logo





نقش و سهم ساواک در رشد و گسترش انقلاب اسلامی و فروپاشی رژیم پهلوی

چهار شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۳ ژوين ۲۰۲۶

کیقباد یزدانی



رژه‌ی پادشاهی خواهان با نماد ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در رژیم پیشین) در خیابان‌های اروپا در خردادماه 1405، بار دیگر نام ساواک را بر سر زبان‌ها انداخت و بازشناسی و ارزیابی دوباره‌ی آن را، به‌ویژه برای نسل‌های پس از انقلاب ضروری ساخت. این رژه ازآن‌رو پرسش‌برانگیزتر می‌شود که در پاسخ به فراخوان رضا پهلوی، در "اعتراض به خاموشی سراسری اینترنت، بازداشت‌های گسترده و ادامه‌ی اعدام" در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی برگزارشده بود، درحالی‌که ساواک در دوران فعالیت خود، به‌عنوان نماد سرکوب سیاسی، خفقان و نقض حقوق بشر شناخته می‌شد و بارها از سوی نهادهای بین‌المللی و سازمان‌های حقوق بشری محکوم‌شده بود. به همین دلیل بود که ارتشبد نعمت‌الله نصیری (رئیس ساواک) در شهریور ۱۳۵۷ به دستور دولت نظامی ازهاری از پاکستان به ایران فراخوانده و بازداشت و بعدها نیز اعدام شد تا خشم انقلابی مردم فرونشانده شود.

برگزارکنندگان این رژه، اما پا را از این فراتر گذاشته و خواستار "احیا و گسترش ساواک برای شناسایی عوامل جمهوری اسلامی و اپوزیسیون‌های جعلی و نفوذی" شدند و حتی از تشکیل و عضوگیری آن خبر دادند!

ازآنجاکه این اقدام با نام جریان پادشاهی خواهی صورت گرفت، انتظار می‌رفت شخص رضا پهلوی که در رأس این جریان قرار دارد، به نحوی درباره‌ی آن موضع‌گیری کند. او اخیراً در پیامی، ضمن اظهار بی‌اطلاعی درباره‌ی منشأ این حرکت، آن را "یک نگرانی و مسئله‌ی جنجال‌آفرین و حاشیه‌ساز" توصیف کرد که می‌تواند مورد بهره‌برداری "دشمنان" قرار گیرد (⃪ 1). بااین‌حال، برخی تحلیلگران سیاسی، این احتمال را مطرح کرده‌اند که این اقدام می‌تواند بنابر قرارومداری نانوشته و غیررسمی میان رضا پهلوی و برگزارکنندگان آن صورت گرفته باشد تا فضای سیاسی اپوزیسیون ایرانی را برای عادی‌سازی و توجیه و تطهیر دستگاه سرکوب و جنایات رژیم گذشته آماده کنند، بی‌آنکه خدشه‌ای به اعتبار شخص رضا پهلوی وارد شود و او بتواند در صورت بازخوردی منفی، از آن فاصله بگیرد.

درباره‌ی عملکرد ساواک و نقش آن در حیات سیاسی جامعه‌ی دوره‌ی پهلوی دوم بسیار نوشته‌اند. من در نوشتار پیش رو سعی می‌کنم نقش، کارکرد، حدود اختیارات و گستره‌ی فعالیت‌های این سازمان را به‌صورت فشرده بررسی کرده و نقش و سهم آن را در شکل‌گیری شرایطی که به انقلاب ۱۳۵۷ و فروپاشی رژیم پهلوی انجامید، مورد ارزیابی قرار دهم. البته این بررسی به معنای نادیده گرفتن سایر عوامل داخلی و خارجی مؤثر در انقلاب - ازجمله بحران اقتصادی سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، سیاست حقوق بشری دولت جیمی کارتر، شبکه‌ی نیرومند سنتی روحانیت، نوسازی شتاب‌زده‌ی اجتماعی حکومت پهلوی، رشد نامتوازن سیاسی و اقتصادی، خطاهای تحلیلی روشنفکران، و نیز تصمیم‌ها و عملکرد شخص شاه - نیست؛ زیرا محمدرضا شاه در بسیاری از امور کشور، به‌ویژه در حوزه‌ی امنیتی، نقش مستقیم و تعیین‌کننده داشت.

پیش از هر چیز، لازم به یادآوری و تأکید می‌دانم که لزوم یک سازمان اطلاعاتی و امنیتی و حتی جاسوسی و ضد جاسوسی در راستای مصالح و منافع ملی، در هر نظام سیاسی امری پذیرفته‌شده است. آنچه محل بحث است، نقش و کیفیت عملکرد چنین سازمان‌هایی و اندازه‌ی اختیارات و حدود و گستره‌ی فعالیت‌های آن‌ها و میزان پایبندی‌شان به قانون و حقوق شهروندان است.

سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) یازده اداره‌ی کل داشت که هریک از آن‌ها وظایف معینی داشتند. اداره‌ی کل سوم، یعنی اداره‌ی ضداطلاعات و امنیت داخلی، مهم‌ترین و مقتدرترین بخش این سازمان به شمار می‌رفت. مأموریت اصلی ساواک را می‌توان در سه محور خلاصه کرد: حفاظت از نظام سلطنتی و مقابله با هرگونه فعالیت ضد دولتی، سرکوب مخالفان سیاسی و کنترل جامعه (⃪ 2). ساواک گرچه ابزاری برای حفظ و تثبیت حکومت بود، اما برخی از عملکردهای آن در عمل، به تضعیف همان حکومت انجامید. نقش و سهم ساواک، به‌ویژه اداره کل سوم در رشد و گسترش انقلاب اسلامی و درنهایت سقوط رژیم پهلوی را می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد:

الف) سلطه بر همه‌ی ابعاد جامعه و ایجاد فضای سرکوب و خفقان

اداره‌ی کل سوم ساواک مخوف‌ترین و گسترده‌ترین بخش ساواک بود که وظیفه‌ی تفتیش عقاید، کنترل افکار عمومی و سرکوب منتقدان را بر عهده داشت. این اداره با بهره‌گیری از هزاران منبع و مُخبر، بر دانشگاه‌ها، مطبوعات، کارخانه‌ها، وزارتخانه‌ها و مساجد کنترل مطلق داشت (⃪ 2 و 3). این کنترل و اِشراف شدید، حس ناامنی و خشم پنهان را در میان همه‌ی طبقات اجتماعی تزریق کرد. سلطه‌ی همه‌جانبه، شنودهای غیرقانونی، دستگیری‌های خودسرانه و خفقان مطلق سیاسی، تخم ترس و نفرت را در جامعه پراکند و باعث شد بخش بزرگی از آن، حکومت را خشن، بی‌رحم و اصلاح‌ناپذیر بدانند.

از نمونه‌های بارز تفتیش عقاید و سرکوب منتقدان، اعمال سانسور و ممیزی خودسرانه و بی‌حدوحصر در عرصه‌ی فعالیت‌های فرهنگی، هنری و ادبی بود. بخش عمده‌ی نویسندگان مطرح آن دوره، یا در حبس و ممنوع‌القلم بودند، یا به سکوت واداشته می‌شدند و یا آثارشان مثله شده و یا به نام مستعار منتشر می‌شد. حتی خواننده‌ها و هنرپیشه‌ها هم برای این یا آن ترانه و یا بازی در این یا آن فیلم مورد مؤاخذه و بازجویی قرا ر می‌گرفتند و تحت‌فشار بودند (⃪ 4، 5 و 6).

ب) روش‌های خشن بازجویی و شکنجه‌های هولناک

کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری (با مشارکت شهربانی و ژاندارمری) زیر نظر اداره کل سوم فعالیت می‌کرد. حبس‌های بلندمدت انفرادی، بازجویی‌های خشن و طولانی و شکنجه‌های هولناک بدنی و روانی گسترده، این نهاد را در افکار عمومی به نماد اصلی بی‌رحمی نظام پهلوی تبدیل کرد و به تضعیف مشروعیت انسانی و اخلاقی رژیم انجامید (⃪ 7 و 8 و 24).

پ) حذف نیروها و رهبران میانه‌رو

ساواک (در چارچوب سیاست‌گذاری‌های شاه) با سرکوب شدید احزاب قانونی، گروه‌های ملی‌گرا و نیروهای سیاسی معتدل، هرگونه فضای کنشگری سیاسی-اجتماعی مسالمت‌آمیز را از میان برد و راه‌های گفت‌وگوی سازنده میان مردم و حکومت را مسدود ساخت. این انسداد سیاسی، همراه با سرکوب بی‌رحمانه، زمینه را برای رشد جریان‌های رادیکال و تندرو فراهم ساخت. در این زمینه، رهبران جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی ایران در نامه‌هایی سرگشاده، بارها نسبت به پیامدهای این سیاست‌ها به شاه هشدار داده بودند، که آخرین آن، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ منتشر شد (⃪ 9 و 10).

ت) تبدیل مساجد و مراکز دینی به تنها کانون‌های امن

به دلیل سرکوب شدید روشنفکران و دانشگاهیان و کنترل گسترده‌ی سازمان‌های سیاسی، تنها نهادی که توانست تا حدی از چتر نظارتی و اطلاعاتی ساواک در امان بماند، شبکه‌ی روحانیت و مساجد بود که درنهایت به یکی از مهم‌ترین کانون‌های سازمان‌دهی انقلاب تبدیل شد. یکی از مراکز مهم فرهنگی- مذهبی که در دهه‌ی چهل به کار سیاسی-تبلیغی می‌پرداخت، "حسینیه‌ی ارشاد" بود که در سال 1346 تأسیس شد و تقریباً همه‌ی شخصیت‌های برجسته‌ی انقلاب اسلامی (از مرتضی مطهری و مفتح و فخرالدین حجازی گرفته تا خامنه‌ای و رفسنجانی و البته، نظریه‌پرداز نامدار انقلاب اسلامی، دکتر علی شریعتی) در آن فعالیت داشتند. این در حالی بود که بسیاری از نویسندگان و فعالان چپ، ملی و مستقل و حتی پژوهشگران دانشگاهی زیر سایه‌ی سنگین ساواک قرار داشتند و از هیچ تریبون و امکانی برخوردار نبودند.

رژیم شاه و ساواک حمایت‌های مستقیم و غیرمستقیم مالی و غیرمالی و رسانه‌ای از روحانیون و نیروهای مذهبی را در راستای مبارزه با خطر کمونیسم توجیه و تبیین می‌کردند (⃪ 11، 12، 23 و 26).

ث) ماجرای پخش علنی وزنده‌ی دادگاه خسرو گلسرخی

پخش علنی وزنده‌ی دادگاه خسرو گلسرخی، یکی از ماجراهای جنجال‌برانگیز و تأثیرگذار در فضای سیاسی دوره‌ی پهلوی بود. گرچه شاید یکی از دلایل این اقدام، فشارهای بین‌المللی بوده باشد، اما به نظر می‌رسد ساواک اهداف دیگری را نیز از این اقدام دنبال می‌کرد. برخی تحلیل گران بر این باورند که هدف اصلی ساواک از پخش علنی وزنده‌ی این دادگاه در زمستان سال ۱۳۵۲، درواقع نمایش اقتدار و تسلط امنیتی رژیم پهلوی، پیاده‌سازی یک سناریوی "توبه‌سازی عمومی" و "نمایش شکست و پشیمانی روشنفکران" بود. ساواک با هدایت اداره‌ی کل سوم (به‌ویژه شخص پرویز ثابتی) کوشید پرونده‌ای را که درواقع طرحی خام و در حد گفت‌وگو میان چند نویسنده و هنرمند بود، به‌عنوان "توطئه‌ای بزرگ برای ربودن ولیعهد و ترور شاه" جلوه دهد، تا از این طریق، هم به شاه و افکار عمومی نشان دهد که یک تهدید بزرگ امنیتی را از سر کشور رفع کرده و هم بدین ترتیب، جایگاه خود را در ساختار قدرت تثبیت کرده و اختیارات و بودجه‌ی بیشتری به دست آورد (⃪ 13 و 14).

هدف دیگر ساواک به باور برخی دیگر از تحلیل گران آن بود که به شاه القا کند خطر کمونیسم و تروریسم تا چه حد به دربار نزدیک شده است؛ به‌ویژه آنکه برخی محافل امنیتی، فرح پهلوی را به سبب حمایت از فعالیت‌های فرهنگی و گردآوردن روشنفکران در رادیو و تلویزیون و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در این زمینه مقصر می‌دانستند. در چنین روایتی، ساواک خود را تنها نهادی معرفی می‌کرد که توانایی کشف این توطئه‌ها و حفظ سلطنت را دارد (⃪ 7 و 27).

از این‌ها گذشته، هم‌زمانی این دادگاه با برگزاری "کنفرانس حقوق بشر" در تهران، نشان می‌دهد که رژیم پهلوی در پی ارائه‌ی تصویری مدرن و قانون‌مدار از ایران در برابر افکار عمومی جهان بود. پخش یک "محاکمه‌ی علنی و عادلانه" از تلویزیون ملی، این پیام را منتقل می‌کرد که متهمان از حق دفاع برخوردارند، روند قضایی «شفاف» است و حکومت از برگزاری دادگاه علنی هراسی ندارد.

به هر رو، ساواک گمان می‌کرد از این دادگاه به‌عنوان یک ابزار تبلیغاتی مؤثر بهره خواهد برد، اما این پروژه در عمل به ضد خود تبدیل شد. خسرو گلسرخی از این تریبون زنده‌ی ملی نهایت استفاده را کرد و به‌جای دفاع از جان خود، دادگاه را به صحنه‌ای برای محاکمه و افشای حکومت بدل کرد. خسرو گلسرخی که به این ماجرا هیچ ربطی نداشت و قربانی توطئه و پرونده سازی ساواک شده بود، از این تریبون زنده‌ی ملی نهایت استفاده را کرد و به‌جای دفاع از جان خود، دادگاه را به صحنه‌ای برای محاکمه و افشای حکومت بدل کرد. او که به دلیل بی‌گناه دانستن خود، از درخواست "عفو ملوکانه" خودداری کرده بود، بهای عزت‌نفس خود را با جان خود پرداخت و بدین گونه در میان بخشی از مردم و روشنفکران به نمادی از مقاومت و این دادگاه به نمونه‌ای از شکست تبلیغاتی رژیم بدل شد. بدین گونه او در میان بخشی از مردم و روشنفکران به نمادی از مقاومت و این دادگاه به نمونه‌ای از شکست تبلیغاتی رژیم بدل شد (⃪ 14).

به‌این‌ترتیب، ساواک دچار خطای محاسباتی شد و شاه از اینکه تصویری از ضعف و آسیب‌پذیری حکومت و چهره‌ای سرسخت از مخالفان در تلویزیون ملی پخش‌شده بود، به‌شدت خشمگین شد. این دادگاه بعدها در حافظه‌ی سیاسی جامعه به یکی از رویدادهای نمادین دوره‌ی پهلوی تبدیل شد و نشان داد که رژیم دیگر قادر به کنترل روایت‌های سیاسی نیست.

ج) گزارش‌های نادرست به شاه

سیستم اطلاعاتی ساواک به دلیل ترس عوامل از مافوق و گاه نیز برای خوش‌خدمتی، غالباً تصویری غیرواقعی از شرایط جامعه ارائه می‌داد. این سازمان از سنجش میزان و عمق نفوذ مذهبی و خشم عمومی ناتوان بود و باعث شد شخص شاه و دربار تا ماه‌های آخر، از وقوع انقلاب غافلگیر شوند. مدیران این اداره (مانند پرویز ثابتی) گزارش‌های نگران‌کننده از عمق نارضایتی مردم را سانسور یا کوچک‌نمایی می‌کردند و یا گزارش‌های "مطلوب" و "خشنودکننده" را به اطلاع شاه می‌رساندند. این پنهان‌کاری اراده‌ی دربار را برای انجام اصلاحاتِ به‌موقع فلج کرد.

یکی دیگر از منابع گزارش‌های نادرست به شاه "دفتر ویژه‌ی اطلاعات" به ریاست ارتشبد حسین فردوست بود که در هم‌چشمی با ساواک گزارش‌های رقابتی و گاه متضاد به شاه ارائه می‌داد (⃪ 4 و 7 و 16) .

چ) بحران مشروعیت

در سال‌های پایانی حکومت، نام ساواک و زندانی‌های سیاسی به نماد بحران مشروعیت رژیم تبدیل شد. حتی افرادی که هیچ‌گونه ارتباطی با گروه‌های مسلح نداشتند، از سانسور، شنود، بازداشت‌های سیاسی و فضای دائمیِ ترس و ناامنی احساس نارضایتی می‌کردند. در چنین شرایطی، مخالفان حکومت توانستند موضوع "زندانیان سیاسی" را به یکی از مؤثرترین محورهای تبلیغاتی و انتقادی علیه رژیم پهلوی تبدیل کنند و از آن برای برجسته کردن محدودیت‌های سیاسی و نقض آزادی‌های مدنی بهره بگیرند.

ح) نقشِ شخصِ پرویز ثابتی

پرویز ثابتی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین مقام‌های ساواک بود. او در دهه‌ی ۱۳۵۰ عملاً به چهره‌ی اصلی امنیت داخلی و مقابله با مخالفان سیاسی تبدیل شد. نام او به‌ویژه با اداره‌ی کل سوم ساواک، کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری، مبارزه با گروه‌های چریکی و بازجویی و سرکوب مخالفان سیاسی گره‌خورده بود. منتقدان حکومت پهلوی و بسیاری از زندانیان سیاسی پیشین، او را یکی از معماران نظام بازجویی و شکنجه‌ی سازمان‌یافته در آن دوره می‌دانند. نکته‌ی مهم درباره‌ی ثابتی این است که برخلاف بسیاری از مقام‌های امنیتی، به چهره‌ای رسانه‌ای تبدیل شد. او در تلویزیون ظاهر می‌شد و حکومت وی را نماد "اقتدار امنیتی" معرفی می‌کرد. برخی پژوهشگران بر این باورند که همین رسانه‌ای‌شدنِ دستگاه امنیتی و حضور علنی آنان در عرصه‌ی عمومی، نشانه‌ی افزایش نقش سیاسی ساواک در دهه‌ی آخر حکومت پهلوی بود (⃪ 17).

خ) ساواک از زبان سیاستمداران و کارگزاران رژیم پهلوی

کارگزاران، وزرا و رجال برجسته‌ی رژیم پهلوی در کتاب‌های خاطرات خود (که عمدتاً در قالب پروژه‌ی تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد یا به‌صورت آثار مستقل منتشرشده‌اند)، تصویری بسیار انتقادی و چالش‌برانگیز از ساواک ارائه داده‌اند. آنان ساواک را اغلب به شکلی دوگانه روایت می‌کنند: از یک‌سو، نهادی مدرن، مقتدر و ضروری برای حفظ سلطنت؛ و از سوی دیگر، سازمانی خودمختار، سرکوبگر و درنهایت، آسیب‌زا. این خاطرات، تصویری از اختلافات عمیق درون حاکمیت و نگاه متفاوت هر یک از مقامات به این سازمان را به تصویر می‌کشند. برخی از سیاستمداران و کارگزاران، این نهاد را نه‌ صرفاً یک سازمان اطلاعاتی، بلکه نوعی "دولت پنهان" و عامل اصلی اختلال در کارکرد بوروکراسی کشور توصیف کرده‌اند. این خاطرات و روایات را می‌توان در چند محور اصلی دسته‌بندی کرد:

۱. دخالت در تمامی امور اداری و مدنی (روایت علی امینی)

علی امینی (نخست‌وزیر سال‌های ۱۳۴۰-۱۳۴۱) از منتقدان جدی گسترش حوزه‌ی فعالیت ساواک بود. او در خاطرات خود بر این نکته تأکید می‌کند که ساواک از وظیفه‌ی اصلی خود، یعنی امنیت داخلی و ضدجاسوسی فراتر رفته و در جزئی‌ترین امور اجتماعی دخالت می‌کرد:
"ساواک در همه‌ی زمینه‌ها اعمال‌نفوذ می‌کرد. ... دفتر ازدواج و طلاق، معاملات، همه باید با اجازه‌ی سازمان امنیت انجام می‌شد؛ خوب این به سازمان امنیت چه ارتباطی داشت؟" (⃪ 20)

۲. دیوار بی‌اعتمادی میان شاه و وزرا (روایت اسدالله عَلَم)

اسدالله عَلَم (نخست‌وزیر و وزیر دربار) در یادداشت‌های روزانه‌ی خود به نقش گزارش‌های ساواک در شکل‌گیری فضای بدبینی در درون ساختار قدرت اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه گزارش‌های اغلب اغراق‌آمیز یا مبتنی بر ظن و گمان درباره‌ی توطئه‌های احتمالی، به تقویت حس بی‌اعتمادی شاه نسبت به نزدیک‌ترین اطرافیانش منجر می‌شد و فضای هراس متقابل را در میان نخبگان سیاسی گسترش می‌داد.

او در این یادداشت‌ها بارها به وابستگی شاه به گزارش‌های امنیتی اشاره می‌کند و این نگرانی را ابراز می‌نماید که ارتباط او با جامعه، بیش از آنکه از مسیر نهادهای سیاسی و اداری باشد، از کانال دستگاه امنیتی بود (⃪ 19 و 21).

۳. فیلتر کردن اطلاعات و گمراهی شاه (روایت احمد میرفندرسکی)

احمد میرفندرسکی (آخرین وزیر امور خارجه پیش از انقلاب) و برخی دیگر از دیپلمات‌ها بر این باور بودند که ساواک با انحصار جریان اطلاعات، شاه را در نوعی "حباب شیشه‌ای" قرار داده بود. به گفته‌ی آنان، اداره‌ی کل سوم ساواک برای اثبات کارآمدی خود، همواره خطر گروه‌های چپ‌گرا را بزرگ‌نمایی می‌کرد، درحالی‌که درک دقیق و به‌موقعی از جریان‌های مذهبی و عمق نارضایتی در طبقه‌ی متوسط نداشت (⃪ 22 و 26).

۴. سلب شهامت و شجاعت از مدیران کشور (روایت داریوش همایون)

داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی در دولت آموزگار) در تحلیل‌های خود تأکید می‌کند که نظارت سخت‌گیرانه و مداخله‌گرانه‌ی ساواک در انتصابات دولتی و دانشگاهی، به‌تدریج فضای مدیریت کشور را به سمت حذف مدیران مستقل، صادق و جسور سوق داد. درنتیجه‌ی این روند، مدیران کارآزموده و صاحب پرستیژ جای خود را به افراد ناکارآمد، ترسو و بله‌قربان‌گو دادند که در بحران سال ۱۳۵۷ هیچ‌کدام توانایی تصمیم‌گیری نداشتند (⃪ 23).

5. خیانت از درون (روایت حسین فردوست)

ارتشبد حسین فردوست، دوست صمیمی شاه از دوران کودکی و قائم‌مقام ساواک و رئیس "دفتر ویژه‌ی اطلاعات" (نهادی موازی با ساواک و به تعبیری، نوعی "ساواک درون ساواک" که وظیفه‌اش جمع‌آوری اطلاعات از ساواک و دستگاه‌های مختلف، نظارت بر عملکرد نهادهای اطلاعاتی دیگر و ارائه‌ی گزارش‌های روزانه‌ی محرمانه مستقیماً به شاه بود) در خاطرات خود ادعا می‌کند که برخی مقامات عالی‌رتبه، ازجمله خود او، تحت تأثیر سرویس‌های اطلاعاتی خارجی، مانند KGB و MI6 اطلاعات را دست‌کاری می‌کردند. او همچنین اعتراف می‌کند که گزارش‌ها را با مداد می‌نوشت تا بتواند به‌دلخواه، آن‌ها را تغییر دهد و بدین گونه، زمینه‌ی تفسیرهای متفاوت یا گمراه‌کننده برای تصمیم‌گیران فراهم می‌شده است. او فاش می‌کند که در ماه‌های منتهی به انقلاب، به ارتشبد عباس قره‌باغی (رئیس ستاد ارتش در روزهای پایانی رژیم) دستور داده که با انقلابیون درگیر نشود. همین اقدامات باعث شد که فردوست برخلاف بسیاری از هم‌طرازانش اعدام نشود و حتی پس از انقلاب در راه‌اندازی ساواک جدید (ساواما) به کار گرفته شود (⃪ 7).

6. ناکارآمدی در روزهای بحران (روایت شاپور بختیار)

شاپور بختیار (آخرین نخست‌وزیر حکومت پهلوی) که خود طعم زندان‌های ساواک را چشیده بود، در خاطرات و اظهارات خود از ناکارآمدی این سازمان در مواجهه با بحران انقلاب انتقاد می‌کند. به باور او، ساواک در مهار و کنترل مخالفان محدود، روشنفکران و فعالان دانشجویی تجربه و توانایی داشت، اما هنگامی‌که با یک جنبش گسترده‌ی مردمی و سراسری روبه‌رو شد، کارآمدی خود را از دست داد و نتوانست ارزیابی درستی از ابعاد بحران ارائه دهد یا راهبرد مؤثری برای مقابله با آن تدوین کند. از این منظر، ناتوانی ساواک در درک و مدیریت تحولات منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، یکی از نشانه‌های ضعف ساختاری این سازمان در سال‌های پایانی حکومت پهلوی به شمار می‌رفت. (⃪ 24، 25 و 26).

7. از نارضایتی هنرمندان و مدیران فرهنگی تا فشارهای امنیتی بر دفتر شهبانو (روایت فرح پهلوی)

فرح پهلوی بارها عملکرد ساواک را در مصاحبه‌های مختلف نقد کرده و ناکارآمدی آن را در وظایفش ابراز داشته است. بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و مدیران فرهنگی که با نهادهای موردحمایت فرح همکاری می‌کردند، از نگاه امنیتی ساواک ناراضی بودند و در برخی موارد دفتر فرح نیز از این سختگیری‌ها رضایت نداشت. حتی خود فرح پهلوی در مصاحبه‌ای اذعان داشته که به دلیل فعالیت‌های فرهنگی‌اش در مقام شهبانو گاه به‌طور مستقیم و غیرمستقیم تحت‌فشار ساواک بوده است (⃪ 26 و 27).

8. گریز از مسئولیت و انتقاد از عملکرد ساواک (روایت شاه)

شاه در آخرین کتابش "پاسخ به تاریخ"، تلاش می‌کند بخشی از مسئولیت عملکرد ساواک را متوجهی دولت‌ها و مدیران اجرایی، به‌ویژه امیرعباس هویدا و کابینه‌ی او کند (⃪ 17). بااین‌حال، او از گزارش‌های ساواک درباره‌ی فساد مالی برخی نخبگان و حتی اعضایی از خانواده‌ی سلطنتی خشمگین می‌شد و معتقد بود که این سازمان از حدود وظایف قانونی خود فراتر رفته و بیش‌ازاندازه در امور شخصی و خصوصی افراد مداخله می‌کند (⃪ 7 و 18).

جمع‌بندی

ساواک البته به‌تنهایی علت فروپاشی رژیم پهلوی نبود، اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این سازمان با ایجاد اختناق، قطع کانال‌های اصلاح سیاسی، پنهان‌کردن واقعیت‌های اجتماعی و تضعیف مشروعیت سیاسی رژیم، در شکل‌گیری شرایطی که انقلاب ۱۳۵۷ را ممکن ساخت، نقش مهمی داشت. به‌بیان‌دیگر، ساواک در کوتاه‌مدت به تثبیت حکومت کمک کرد، اما در بلندمدت به بخشی از بحران ساختاری آن بدل شد. عملکرد این سازمان نه‌تنها بخش‌هایی از روشنفکران، دانشجویان و کنشگران سیاسی را به صف مخالفان حکومت کشاند، بلکه پای روحانیت، بازاریان و حتی گروه‌هایی از مردم را که پیش‌تر، مخالفتی جدی با حکومت نداشتند، به میدان اعتراض گشود. افزون بر این، برخوردهای امنیتی با مخالفان سیاسی، در مواردی موجب افزایش همدلی عمومی با زندانیان سیاسی و نزدیکی برخی نیروهای غیرسیاسی به جریان‌های مخالف شد. این ائتلاف گسترده، سلاح ساواک را در برابر تعداد بی‌شمار معترضان بی‌اثر کرد.

ساواک با ایجاد فضای رعب و وحشت، سرکوب سازمانمند و نقض گسترده‌ی حقوق بشر، شکاف عمیقی میان مردم و حکومت ایجاد کرد و درعین‌حال، دسترسی حکومت به بازخوردهای واقعی جامعه را کاهش داد. درنتیجه، رژیم تصور می‌کرد جامعه آرام است، درحالی‌که بخش مهمی از نارضایتی فقط سرکوب‌شده بود، نه حل. برخی صاحب‌نظران معتقدند محمدرضا پهلوی تا ماه‌های پایانی حکومت خود، ابعاد واقعی بحران و عمق نارضایتی عمومی را به‌درستی درک نکرده بود. حتی ساواک نیز در ماه‌های پاپانی حکومت پهلوی باوجود گستردگی تشکیلات و شبکه‌ی اطلاعاتی نتوانست سرعت گسترش اعتراضات، نقش شبکه‌های مذهبی، نفوذ روحانیون و ظرفیت بسیج اجتماعی انقلاب را به‌درستی پیش‌بینی کند. این ناکامی برای سازمانی که وظیفه‌ی اصلی‌ آن گردآوری و تحلیل اطلاعات و پیشگیری وقایع بود، اهمیت ویژه‌ای دارد.

از سوی دیگر، این سازمان در چارچوب سیاست‌های کلان حکومت، در حذف سازمان‌ها و احزاب و سرکوب جریان‌های سیاسی ملی و میانه‌رو و روشنفکران و رسانه‌های منتقد و مستقل، و درنهایت، از بین بردن راهکارهای مسالمت‌آمیز و رادیکال کردن فضای جامعه نقش مؤثری داشت. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این روند موجب مسدود شدن مجاری قانونی و مسالمت‌آمیز مشارکت سیاسی شد و زمینه را برای رادیکال‌تر شدن بخشی از مخالفان فراهم کرد. در چنین شرایطی، نیروهای انقلابی و مذهبی به رهبری آیت‌الله خمینی توانستند جایگاه و نفوذ بیشتری در میان مخالفان حکومت به دست آورند و رهبری جنبش اعتراضی را در اختیار گیرند.

درمجموع، می‌توان گفت ساواک که با هدف حفاظت از نظام سلطنتی تأسیس‌شده بود، در کنار مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، به یکی از عناصر مؤثر در فرسایش مشروعیت و اقتدار رژیم پهلوی تبدیل شد. بااین‌حال، تقریباً تمامی خاطرات و روایت‌های مقامات بلندپایه‌ی حکومت بر یک نکته اتفاق‌نظر دارند: شاه نقش نهایی و تعیین‌کننده در سیاست امنیتی داشت. شاه شخصاً گزارش‌های امنیتی را مطالعه می‌کرد، به جزئیات امور علاقه نشان می‌داد و تصمیم‌های مهم امنیتی بدون نظر او اتخاذ نمی‌شد. ازاین‌رو، ساواک را باید بخشی از ساختار شخص‌محور حکومت پهلوی دانست، نه نهادی کاملاً مستقل از اراده‌ی شاه.

اینک، با این زمینه‌ی تاریخی، در نگاهی دوباره به ماجرای رژه‌ی پادشاهی خواهان با نماد ساواک، این پرسش مطرح می‌شود که هدف از انجام این رژه چه بوده است؟ تلاش برای تطهیر و قدسی‌سازی ساواک؟ مشروعیت‌بخشی به شکنجه و سرکوب و عادی‌سازی آن؟ ایجاد رعب و وحشت در میان اپوزیسیون منتقد و دگراندیش و یا نمایش اقتدار، پیش از به قدرت رسیدن؟ هرچه باشد، وقتی کسانی آن نماد را می‌پوشند و همچون نظامیان در خیابان‌ها رژه می‌روند، فقط خاطرات نوستالژیک، اما تلخ آن دوران را زنده نمی‌کنند؛ فقط از سیاست‌های شاه و عملکردهای ساواک پشتیبانی نمی‌کنند، بلکه آگاهانه و عامدانه نظام سرکوب، خفقان، شکنجه و ایجاد فضای رعب و وحشت را به بازگشت فرامی‌خوانند. در چنین بستری و در سایه‌ی چنین اقدام و ذهنیتی، شعارهایی چون "ایران را پس می‌گیریم" و "... پهلوی برمی‌گرده" معنایی دیگر می‌یابند.

خرداد 1405


منابع

1) انتقاد شاهزاده رضا پهلوی از رژه‌هایی با نشان ساواک
2) ساواک - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
3) SAVAK - Wikipedia
4) یرواند آبراهامیان: ایران بین دو انقلاب. 1982
5) کتابهایی که نباید چاپ می‌شدند! | تاریخ معاصر
6) مسعود نقره کار: کانون نویسندگان ایران به روایت ساواک. 1382
7) حسین فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (خاطرات حسین فردوست). 1370
8) فریبرز سنجری: نگاهی به «چپ در ایران، به روایت اسناد ساواک". 1381
9) نامه سرگشاده نهضت آزادی ایران خطاب به «اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی»، شورای مرکزی نهضت آزادی ایران
10) نامه‌ی سه نفر از سران جبهه ملی ایران به محمدرضا پهلوی در خرداد ۱۳۵۶ - ویکی‌نبشته
11) حمایت شاه از روحانیت و تولد جمهوری اسلامی زن‌ستیز: asre-nou.net
12) حسینیه ارشاد - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
13) محاکمه و اعدام خسرو گلسرخی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
14) اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان؛ بخوان به نام گلسرخ در صحاری شب - BBC News فارسی
15) ساواک فقط به شاه پاسخ می‌داد/ به درخواست شهید چمران، اسناد را نابود نکردیم
16) پرویز ثابتی - ایران پدیا
17) محمد رضا پهلوی: پاسخ به تاریخ. 1980
18) SAVAK - Wikipedia
19) اسدالله عَلَم: یادداشت‌های عَلَم (77 جلد). 1992
20) علی امینی: خاطرات سیاسی علی امینی (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
21) عباس میلانی: شاه. 2011
22) احمد میرفندرسکی: متن کامل مصاحبه (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
23) مصاحبه یا داریوش همایون (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
24) روایت دکتر شاپور بختیار از ساواک
25) شاپور بختیار: خاطرات و یادداشت‌های شاپور بختیار. مترجم: مهشید امیرشاهی. 1982
26) Farah Pahlavi: Letzte Kaiserin von Persien blickt zurück - WELT
27) https://tarikhema.org/

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد