logo





آندره‌اس برنارد

«آیا روح شاعر می‌تواند یک توان محاسباتی باشد؟»

جمعه ۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۹ مه ۲۰۲۶



برنده نوبل ادبیات، اولگا توکارچوک، می‌گوید که هوش مصنوعی در نوشتن رمان جدیدش به او کمک کرده است و محافل ادبی از این موضوع خشمگین شده‌اند. هنوز، فرآیند خلاقه هنری تا چه اندازه توان تحمل حمایت فناورانه را دارد؟

در هفته گذشته دو بیانیه درباره این پرسش مطرح شد که مواضعی کاملاً متضاد دارند. نویسنده لهستانی و برنده نوبل، اولگا توکارچوک، در گفت‌وگویی در پوزنان اعلام کرد که هنگام نوشتن رمان در حال شکل‌گیری‌اش از پرسش از یک مدل زبانی بزرگ استفاده می‌کند: «من جدیدترین نسخه یک مدل زبانی را تهیه کرده‌ام»، او چنین گفته بود، «و بارها عمیقاً شگفت‌زده می‌شوم وقتی می‌بینم چقدر افق دید را گسترش می‌دهد و تفکر خلاق را عمیق‌تر می‌کند. اغلب یک ایده را به ماشین می‌سپارم تا تحلیلش کند و بعد می‌پرسم: عزیزم، چطور می‌توانیم این را زیباتر ادامه دهیم؟»

تنها چند روز پس از این گفت‌وگوی عمومی، گروهی از فیلمسازان آلمانی‌زبان به رهبری تام تیکور در جشنواره فیلم کن پروژه «Dogma 25 Germany» را معرفی کردند. در ادامه مانیفست مشهور «Dogma 95» اثر لارس فون تریر و توماس وینتربرگ، این پنج کارگردان خود را متعهد کرده‌اند که در فیلم‌های آینده‌شان ده قانون را رعایت کنند؛ از جمله این اصول: «فیلمنامه باید اصیل و به‌صورت دست‌نویس توسط کارگردان نوشته شود»، «اینترنت باید از تمام فرآیندهای خلاق حذف شود» و «فیلم باید در همان جایی فیلم‌برداری شود که داستان در آن رخ می‌دهد.»

دو برنامه زیبایی‌شناختی در مه ۲۰۲۶، دو نگاه به نسبت میان خلاقیت انسانی و کمک ماشین، که کاملاً متفاوت با این رابطه برخورد می‌کنند: یکی با کنجکاوی بازیگوش و نسبتاً آرام، و دیگری با ریاضت و سخت‌گیری. در شرایط هوش مصنوعی و چت‌جی‌پی‌تی، این اختصارات همه‌جا حاضرِ یک مرحله تازه از پردازش داده‌های رایانه‌ای، توکارچوک و «داگما ۲۵» تلاش می‌کنند به پرسش‌های یکسان پاسخ دهند.

نویسندگان یا فیلمسازان چگونه باید همچنان در طی سال‌ها آثار هنری خلق کنند، وقتی ماشین‌ها می‌توانند توانایی زبانی و بازنمایی انسانی را آن‌چنان دقیق تقلید کنند که در چند ثانیه نتیجه‌ای مشابه تولید شود؟ آیا تنها راه، ادغام این فناوری رقیب در خود آثار و گشودگی نسبت به ترکیب هوش انسانی و مصنوعی است؟ یا اینکه یک فاصله‌گیری اصولی از ابزارهای رایانه‌ای لازم است، نوعی «قانون پاکی» برای تخیل، که البته همان‌طور که قوانین داگما ۲۵ نشان می‌دهند، همیشه با مشکل مرزبندی دل‌بخواهی میان روح خلاق و تکنیک روبه‌روست؟ مرز الهام درونی کجاست و ابزار بیرونی از کجا آغاز می‌شود؟ اینترنت برای پژوهش ممنوع است، اما یک روزنامه کاغذی با همان محتوا چه؟

بهینه‌سازی سریع مدل‌های زبانی بزرگ در سال‌های اخیر یک مسئله زیبایی‌شناختی را تشدید کرده است؛ مسئله‌ای که در تاریخ ادبیات با هر نوآوری در فناوری ارتباطات تکرار شده است. نیچه در سال ۱۸۸۲ نوشت: «ابزار نوشتن ما در افکار ما نیز کار می‌کند»، زمانی که نابینایی پیش‌رونده‌اش او را مجبور کرد قلم و جوهر را با یکی از نخستین ماشین‌های تحریر جایگزین کند. از آن زمان می‌توان تاریخ ادبیات را با انبوهی از دیدگاه‌های نویسندگان و منتقدان درباره این پرسش دنبال کرد که فناوری‌هایی که طی حدود ۱۵۰ سال میان نویسنده و متن قرار گرفته‌اند تا چه اندازه جوهره ذهنی نوشتار را تغییر می‌دهند یا حتی ــ همان‌طور که نیچه حدس زد ــ خودِ شیوه اندیشیدن را دگرگون یا رقیق می‌کنند.
از دست‌نویس تا ماشین تحریر، از رایانه رومیزی تا لپ‌تاپ، از ورد تا اسکرایبنر: همه ابزارهای جدید، همه نرم‌افزارهای نوشتن، در شیوه کار نویسنده دخالت می‌کنند، بر سبک ادبی او اثر می‌گذارند و شاید حتی بر خودِ تفکر بنیادین او نیز اثر بگذارند.

با وجود همه نگاه‌های رسانه‌محور به ادبیات، همواره یک مرز استوار وجود داشت: هرچقدر هم فناوری‌های نوین نوشتن بتوانند شکل رمان‌ها یا شعرها را تغییر دهند، این پرسش که «چه کسی نوشته است» در نهایت دست‌نخورده باقی می‌ماند. رسانه‌ها ــ همان‌طور که در عنوان کتاب مشهور مارشال مک‌لوهان در سال ۱۹۶۴ آمده، «گسترش‌های انسان» ــ همچون اندام‌های کمکیِ انسان تلقی می‌شدند، نه خودِ انسان. اما این مرز اکنون، در آنچه به پیدایش و شیوه ظهور متون ادبی مربوط می‌شود، حالت متخلخل پیدا کرده است.

مدل‌های زبانی بزرگ مانند ChatGPT می‌توانند بر پایه داده‌های آموخته‌شده، پیش‌بینی‌هایی چنان پیچیده، سریع و قابل‌اعتماد درباره ادامه احتمالی متن انجام دهند که دیگر نوشتهٔ تولیدشده توسط ماشین به‌سختی از داستان‌های انسانی قابل تمایز است.

هرچه گونهٔ متنی کارکردی‌تر باشد، برخورد جمعی با مدل‌های زبانی بازتر است: یک دفترچه راهنما، یک فرم اداری، یک مسیر‌یابی ــ همهٔ ژانرهایی که از دیرباز ناشناس و بی‌نام‌ونشان بوده‌اند ــ اگر با کمک هوش مصنوعی تولید شده باشند کمتر مسئله‌سازند. اما در سوی دیگر این طیف تساهل، هنر ادبیات قرار دارد. پیچیدگی غیرمنتظرهٔ روایت، سبک استادانه، و بینش‌های شخصی یا سیاسی تأثیرگذار که در یک رمان دیده می‌شود، باید با نام نویسنده‌ای که روی جلد نقش بسته پشتیبانی شود؛ نامی که اصالت و واقعی بودن اثر را تضمین می‌کند.

در برابر تولید متنیِ سطحی و مبتنی بر پیش‌بینی‌های آماریِ ChatGPT، جهان درونی عمیق و یگانهٔ نویسنده در تضادی کامل قرار دارد. «روح شاعر» نباید صرفاً یک قدرت محاسباتی باشد.

در برابر این روند توقف‌ناپذیر که مهارت ادبی اکنون از برنامه‌های رایانه‌ای نیز تراوش می‌کند، هنرمندان، ناشران و فضای عمومی ادبیات تاکنون بیشتر با واکنش‌هایی سردرگم و شتاب‌زده پاسخ داده‌اند. در بسیاری از قراردادهای نشر، بندی وجود دارد که به نویسندگان اجازه استفاده از مدل‌های زبانی بزرگ در نگارش رمان را نمی‌دهد؛ گویی می‌توان این استفاده را دقیق کنترل کرد یا آن را از سایر ابزارهای دیجیتال تثبیت‌شده مانند جست‌وجوی اینترنتی، نرم‌افزارهای ترجمه یا دیکشنری‌های هم‌معنی‌یار جدا کرد.

اینکه حتی یک نویسنده برنده نوبل هم با چه وضع دشواری می‌تواند به یک هم‌پیمانی تجربی و عمل‌گرایانه میان خلاقیت انسانی و مصنوعی تکیه کند، در واکنش‌های خشم‌آلود اخیر به اظهارات توکارچوک روشن شد. نویسنده چند روز بعد ناچار شد دیدگاه‌های خود را به‌طور علنی تعدیل کند. او در وب‌سایت ادبی «Literary Hub» در ۱۹ مه بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن آمده است: «من کتابی را که به‌زودی منتشر می‌شود ــ که در پاییز ۲۰۲۶ به زبان لهستانی چاپ خواهد شد ــ نه با کمک هوش مصنوعی و نه به‌صورت مشترک با دیگران ننوشته‌ام. من چند دهه است که تنها می‌نویسم.»

این اظهارات بعدی شبیه پس‌گرفتن اجباری یک فرد آگنوستیک است که مرتکب نقضی در باورهای عمومی شده باشد. همان‌گونه که گالیله حدود ۴۰۰ سال پیش ناچار شد از آموزه‌ای بدعت‌آمیز صرف‌نظر کند، توکارچوک نیز باید از اندیشه‌ای عقب‌نشینی کند که به‌عنوان توهینی غیرقابل‌قبول به انسان تلقی می‌شود.

فرضیه سال ۱۶۳۳ که می‌گفت زمین به دور خورشید می‌چرخد، در سال ۲۰۲۶ با این پیشنهاد هم‌ارز می‌شود که جهان‌های زبانی و تخیلی تولیدشده توسط رایانه‌ها بی‌قیدوشرط وارد جهان انسانی شوند. پذیرش هوش مصنوعی به‌عنوان بخشی از تخیل شاعرانه، یک «چرخش کوپرنیکی» است که هنوز در آیین رسمی نقد ادبی تحقق نیافته است.

اولگا توکارچوک در پایان این بازنگری فروتنانه، دست‌کم اندکی هراسشکنی باقی می‌گذارد: «گاهی»، می‌گوید، «از رویاهایم الهام می‌گیرم، اما پیش از آنکه این جمله هم توسط کارشناسان تکه‌تکه شود، می‌گویم که منظورم رویاهای خودم است.»

در بخش مهمی از این گفت‌وگوی جنجالی، لحظه‌ای وجود دارد که او به مسئله استفاده‌اش از مدل‌های زبانی اشاره می‌کند. در این بخش او ابتدا درباره دستمزد پایین نویسندگان رمان صحبت می‌کند و به مخاطبانش می‌گوید که رمان در دست انتشارش احتمالاً آخرین اثر او خواهد بود. او می‌گوید: «واقعیت این است که در بازار امروز هیچ ناشری قادر نیست هزینه چنین اثر حجیمی را به‌طور معقول و سودآور تأمین کند. کار نویسندگان در ژانر روایت‌های بلند، از نظر صرفاً اقتصادی بی‌معنا شده است. شاید همکاری همزیستانه با هوش مصنوعی در آینده به آن‌ها کمک کند.»

بنابراین، باز بودن نویسنده نسبت به مدل‌های زبانی بزرگ از نقد او به ارزش اقتصادی کار نویسندگی ناشی می‌شود. نویسندگی ادبی، حق مؤلف و درآمد مالی، در پیوندی ناگسستنی با یکدیگر قرار دارند.

این ارتباط از این جهت اهمیت دارد که بحث درباره ناپدید شدن «شاعرِ مستقل و خودبنیاد» در مواجهه با هوش مصنوعی دقیقاً همان خطوط پیوندی را ترسیم می‌کند که در اواخر قرن هجدهم برای پدید آمدن او ایجاد شده بود.

این ایده که متن‌های یک نویسنده بازتاب‌دهنده جهان درونی یگانه او هستند و بنابراین باید از نظر اقتصادی نیز به خودِ او تعلق داشته باشند ــ در قالب «مالکیت معنوی» ــ تا پیش از انقلاب فرانسه مفهومی بیگانه بود. پیش از ظهور زیبایی‌شناسی نبوغ، نویسندگان بیشتر کاتبانی بودند که اندیشه‌های از پیش موجود را در قالبی زیبا بازنویسی می‌کردند؛ آثاری که معمولاً توسط یک شاهزاده یا حامی مالی منتشر و چاپ می‌شد.

در سال ۱۷۹۳ در فرانسه برای نخستین بار قانونی تصویب شد که بر اساس آن نویسنده مالک آثار خود شناخته شد، و در همین اقدام حقوقی، این تصور ادبی تثبیت شد که «در اثر، فردیت خالق آن تجلی می‌یابد»، همان‌طور که هاینریش بوسه در پژوهش کلاسیک خود درباره تاریخ حق مؤلف توضیح می‌دهد.

این باور پرحرارت که شعر یا رمان از احساسات یگانه و غیرقابل‌تکرار نویسنده سرچشمه می‌گیرد، و نظم مالکیت در بازار ادبیات، دقیقاً در یک لحظه تاریخی شکل گرفتند و تثبیت شدند. وقتی به مصاحبه اولگا توکارچوک و واکنش چشمگیر به آن نگاه کنیم، به نظر می‌رسد هر دو این یقین‌ها هم‌زمان در حال فروپاشی‌اند.

در حوالی سال ۱۸۰۰، مقوله «روح» بود که امر شاعرانه و امر حقوقی را به هم پیوند می‌داد: اگر نویسنده از طریق نبوغ خود، شهودها و احساسات بی‌شکل را صورت‌بندی می‌کند، این جوهر نامادی نیز باید در مرکز قراردادهای حقوقی جدید قرار گیرد.

امروز، مدل‌های زبانی بزرگ در حال تهی کردن این توان کمیاب تخیل انسانی از تمایزش هستند و هم‌زمان با این کاهش ارزش، دستاوردهای بیش از ۲۰۰ ساله حقوق مؤلف نیز زیر سؤال می‌رود.

توکارچوک پیشنهاد می‌کند که مشکل دستمزد ناکافی رمان‌نویسان با کمک هوش مصنوعی بهبود یابد. اما پرسش این است: کتابی که توسط الگوریتم خلق می‌شود متعلق به چه کسی است؟

هیاهو پیرامون پیشنهادهای این برنده نوبل نشان می‌دهد که قدرت ادبی جدید مدل‌های زبانی بزرگ هنوز به هیچ‌وجه مهارشدنی نیست.

آنچه نظریه پست‌ساختارگرا ۶۰ سال پیش به‌طور تحریک‌آمیز «مرگ مؤلف» نامید ــ در زمانی که از منظر امروز از نظر فناوری ارتباطی هنوز ساده و بی‌خطر به نظر می‌رسید ــ اکنون در عصر هوش ماشینی و مداخلات جدی آن، به سردرگمی و هراس تبدیل شده است.

یک شیوه رفتار مفید برای خوانندگان می‌تواند این باشد که انتظار خود از متن‌ها را دگرگون کنند و به تفاوت بنیادین میان نوشتار انسانی و ماشینی حساسیت کمتری نشان دهند. ادبیات باید کامپیوتر را به‌عنوان هم‌مؤلف (نویسنده مشترک) دائمی بپذیرد، و پس از دوره‌ای از بازآرایی، احتمالاً تفاوت میان رمان‌های بدون هوش مصنوعی و رمان‌های مبتنی بر آن به اندازه تفاوت میان انجام یک ضرب در ذهن یا با ماشین‌حساب بی‌اهمیت خواهد شد.

Andreas Bernard

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل شماره 23 سال 2026


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد