پادگانی کردن شهر تهران این ویژگی را برای شاه و جمهوری اسلامی داشت که از نیروهای آن برای سرکوبهای دائمی جنبش اعتراضی مردم سود بجویند. جدای از این، به حکومت چنین قابلیتی را میبخشید تا در صورت حملهی هر دشمنی چه داخلی یا خارجی از محل سکنای مردم به عنوان سنگر اختصاصی حکومت استفاده به عمل آورد. ماجرایی که بدون چون و چرا تا زمانهی ما نیز همچنان دوام آورده است. جمهوری اسلامی حتی از این هم فراتر رفت. چون نیروهای نظامی آن در صورت بروز هر جنگی از خارج یا داخل کشور پشت همین شهروندان تهرانی پنهان میشوند تا از آنان به عنوان سنگری انسانی بهره برگیرند. ناگفته نماند که راهاندازی چنین سنگری از آدمهای معمولی را از قبل پیشبینی نمودهاند. | |
از زمان روی کار آمدن رضا شاه رسمی را برای جانمایی پادگانها در حریم شهر تهران به کار گرفتند. ولی خوب بود آنانی که رضا شاه را به عنوان سیاستمداری مدرن و امروزی میشناسند به چنین کاستیهایی از او نیز اشاره میکردند. گفتنی است که به دلیل مخالفت همیشگی رضا شاه با دستاوردهای مشروطه، جنبش اجتماعی مردم نیز همواره در چالش با حاکمیت به سر میبرد. در نتیجه تودههای مردم در نگاه او همانند دشمنانی برای حاکمیت تمامیت خواه ظاهر میشدند. او هم دانسته و آگاهانه به خود حق میداد که شهر تهران را به پادگانی همیشگی برای همین شهروندان تهرانی بدل نماید. چنانکه متفقین در جنگ دوم جهانی، پس از آمدن به ایران راهی تهران شدند. چون تصرف پادگانهای تهران که به نفع اهداف شخصی رضا شاه عمل میکرد، برای ایشان اهمیتی راهبردی و نظامی داشت.
چنین رسمی برای تبدیل شهر تهران به پادگانی همیشگی در زمان پهلوی دوم نیز ادامه یافت. چون برای او نیز شهروندان تهرانی جایگاهی از دشمن را پر میکردند. چنین دیدگاهی در گسترهی سیاست تا به آنجا قوت و شدت گرفت که در زمان شاه ارتش ایران را ارتش شاهنشاهی مینامیدند. در واقع دفاع از شاه و کاخهای حکومتی او بخشی پایدار از وظیفهی ذاتی ارتش شمرده میشد. حتا نظریهپردازان چنین سیاستی به راهاندازی ارتش شاهنشاهی هم کفایت نکردند تا جایگاه ویژهای نیز در ارتش برای گارد جاویدان شخصی او تعریف نمایند. همهی این نیروهای عریض و طویل ارتشی وظیفه داشتند تا فقط از حریم شاه در حاکمیت ایران محافظت به عمل آورند. با همین دیدگاه نظامی و ضد شهروندی بود که در دل تهران پادگانهای زمان رضا شاه را هرچه بیشتر گسترش دادند. در جنبش ملی کردن صنعت نفت هم همین پادگانهای شهر تهران بودند که به یاری شاه شتافتند تا حکومت قانونی محمد مصدق را سرنگون نمایند.
پس از سرنگونی شاه هم چنین فکری از تبدیل شهر تهران به پادگانی علیه مردم مطالبهگر و معترض دوام آورد. جمهوری اسلامی به شمار همین پادگانهای دورهی شاه بسنده نکرد و در فضایی از بیسامانی سیاسی، پادگانهای جدیدتری را هم در فضای شهر تهران راه انداخت. چراکه از همان آغاز اقتدار خویش، چیزی جز سرکوب و کشتار مردم مطالبهگر شهر تهران را در سر نداشت. با این رویکرد بود که نیروی نظامی جدیدی را به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سامان بخشیدند. نیرویی جدید که بیش از دشمن خارجی، هدف سرکوب نیروهای سیاسی داخلی را به پیش میبرد. سپاه نیز بسیاری از ساختمانهای دولتی را اشغال کرد و از فضای همین ساختمانهای دولتی به عنوان مکانی برای استقرار موقت خویش سود برد. سپس پادگانهایی اختصاصی نیز در تهران به نام سپاه و بسیج پا گرفت. تا آنجا که در الگویی از سیاستهای دورهی پهلوی، شهر تهران را به پادگانی ویژه برای خویش بدل نمودند.
پادگانی کردن شهر تهران این ویژگی را برای شاه و جمهوری اسلامی داشت که از نیروهای آن برای سرکوبهای دائمی جنبش اعتراضی مردم سود بجویند. جدای از این، به حکومت چنین قابلیتی را میبخشید تا در صورت حملهی هر دشمنی چه داخلی یا خارجی از محل سکنای مردم به عنوان سنگر اختصاصی حکومت استفاده به عمل آورد. ماجرایی که بدون چون و چرا تا زمانهی ما نیز همچنان دوام آورده است. جمهوری اسلامی حتی از این هم فراتر رفت. چون نیروهای نظامی آن در صورت بروز هر جنگی از خارج یا داخل کشور پشت همین شهروندان تهرانی پنهان میشوند تا از آنان به عنوان سنگری انسانی بهره برگیرند. ناگفته نماند که راهاندازی چنین سنگری از آدمهای معمولی را از قبل پیشبینی نمودهاند. چون قرار است مردم عادی شهر کشته شوند تا جماعتی ویژه در حاکمیت باقی بمانند. در واقع ماندگاری بالادستیهای نظام به کشتار شهروندان بیشماری پیوند میخورد که این شهروندان از جنگ دولتها چیزی جز فقر و آوارگی نصیب نمیبرند.
جمهوری اسلامی سوای از همهی اینها، بسیاری از مراکز تولید و انبار مهمات و تجهیزات نظامیاش را هم در دل شهر تهران یا دیگر شهرهای بزرگ کشور بنا کردهاست. آنوقت دشمن هم با انگیزههای نظامی خیلی راحت حمله به چنین تأسیساتی را به پیش میبرد. اما در حملهی دشمن بیش از همه همین ساکنان تهران و شهرهای بزرگ کشور هستند که جان میبازند. در عین حال، چنین کشتاری از مردم را همواره به پای دشمن مینویسند تا خودشان را از مشارکت و زمینهسازی سیاسی برای چنین کشتارهایی وارهانند.
مدیران بیکفایت جمهوری اسلامی در طول چند دههی اخیر سیاستی را به پیش بردهاند تا بخشهایی از حریم پادگانها به خانههای سازمانی یا تفریحگاههای تجاری بدل شوند. چنانکه به منظور درآمدزایی خودمانی ارتش و سپاه، بسیاری استخرهای شنا یا بدنسازی را در حریم پادگانها بنا کردهاند. تالارهای چند منظورهای نیز در پادگانها ساختهاند که از آنها به عنوان اجاره دادن به مردم عادی سود میبرند. مردم عادی نیز در فضای همین پادگانها است که به ورزش و شنا کردن اشتغال دارند و جشن و عروسی خود را نیز در چنین فضایی از پادگان برپا میدارند. اما جمهوری اسلامی دانسته و آگاهانه از تعریفهای نادرست و نابهجای خود برای شهر، به نفع سیاستهای نامردمی نظام بهره میگیرد. در نگاه چنین مدیرانی از بالادستیهای نظام تودههای مردم تنها سنگرهایی بیدفاع از استخوان، گوشت و ماهیچه را به اجرا میگذارند تا از فرآیند غیر انسانی آن به نفع اهداف نظامی خویش سود بجویند.
اما در شهر تهران ماجرایی اسفبارتر از این هم اتفاق افتاده است. چون بخشهایی از حاشیهی مکانهای تجاری یا مسکونی شهر را به محل استقرار بسیج بدل نمودهاند. سپس مسجدهای شهر را نیز به عنوان مکانهایی دولتی برای پیشبرد اهداف سیاسی و نظامی حکومت در نظر میگیرند. با همین راهکارهای ناصواب است که همراه با آتش زدن مراکز بسیج از سوی مردم معترض، مسجد و آپارتمانهای مسکونی و تجاری حاشیهی آنها نیز در آتش میسوزند. آتشی که حکومت از پیش زمینههای کافی برای بروز آن فراهم میبیند.
گفتنی است که در شهر بزرگ تهران اکثر مراکز نیروی انتظامی را نیز در کنار اماکن مسکونی بنا نهادهاند. چهبسا واحدهای بالایی همین مراکز انتظامی به سکنای افراد عادی جامعه اختصاص مییابد. به طور طبیعی، چندان فاصلهای بین محل استقرار نیروهای بسیج یا نیروی انتظامی با واحدهای تجاری و مسکونی اتفاق نمیافتد. جدای از این، بسیاری از مراکز درمانی یا آموزشی هم در جوار همین مکانهای نظامی و انتظامی جانمایی شدهاند. پدیدهای که حکومت چندان اعتنایی به آسیبهای اجتماعی و محیطی آن به عمل نمیآورد تا از حضور مردم عادی در حاشیهی محل استقرار نیروهای بسیج یا قرارگاههای پلیس، به عنوان جانپناهی برای سرکوبگران حکومت سود بجوید.
در نگاهی امروزی به فضای شهرها از حریم آنها بدون استثنا به عنوان جایگاهی برای تولید، تفریح و گذران عادی مردم سود میبرند. خشونت، کشتار و نظامیگری هرگز به حریم چنین شهرهایی راه نمییابد. شهروندان چنین شهرهای مدرنی خیلی راحت و آسوده ترس و نگرانیهای محیطی را از درون خویش به دور میریزند تا خوشیهای همیشگی زندگی شهری را قدر بشناسند. بیدلیل نیست که بنا به رسمی قدیمی قبرستانها را نیز به بیرون از فضای شهرهای امروزی انتقال میدهند تا شهرها بدون استثنا تولید و زندگی شهری را نشانه بگذارند. انگار مرگ و نیستی را در فضای ورودی دروازههای شهر به بند کشاندهاند. بوف کور صادق هدایت هم خیلی آگاهانه چنین نمای درستی از چگونگی چیدمان شهر به دست میدهد.
بدون تردید شهرها همانند موجوداتی زنده عمل میکنند که زایندگی و تولید اجتماعی را در ساحت آن سامان بخشیدهاند. شباهت آنها به زنان نیز از همین جایگاه زایندگی و باروری نشان میجوید. اما خشونت و نظامیگری را به حتم باید از فضای شهرها پس زد تا محلی امن برای زیست انسانها قرار گیرند. چینش پادگانها در داخل شهرها امری است که در نهایت به خشونت، دشمنی و مرگ مردم کشانده میشود. پادگانهای تهران هم باید بدون استثنا به بیرون از شهر انتقال یابند تا محل زیست آدمهای مولد جامعه را پناهگاهی برای کشتار نسازند. آدمهای مولدی که همیشه از جنگ نفرت دارند اما از سر جبری اجتماعی یا سیاسی، به خرابیهای ناموجه و هزینهی گزاف آن گردن میگذارند.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد