این روزها هر آنکس که از آموزش به زبان مادری بگوید و یا سخنی از خلق به میان آورد، از سوی بخشی از ایرانیان، از جمله طالبان پهلوی، متهم میشود به «تجزیهطلب». پهلویطلبان اما در "کتابچه اضطرار» خویش به ظاهر اعلامیه جهانی حقوق بشر را میپذیرند و در پایبندی خویش بر آن اصرار دارند. با اینهمه در "کتابچه اضطرار" سخنی از زبان مادری و آموزش به آن یافت نمیشود. یادداشت زیر ارزش آموزش به زبان مادری را در این ارزشمندتری سند مورد پذیرش نهادهای بینالمللی، یعنی اعلامیه جهانی حقوق بشر، دنبال کرده است.
اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) بهطور مستقیم و صریح «حق آموزش به زبان مادری» را بهعنوان یک ماده مستقل ذکر نمیکند، اما چند اصل مهم در آن وجود دارد که در حقوق بینالملل مبنای این حق محسوب میشوند. بعدها اسناد دیگر سازمان ملل این حق را روشنتر کردهاند.
در واقع حق آموزش به زبان مادری از ترکیب چند اصل حقوق بشری استخراج میشود.
۱. اصل منع تبعیض زبانی (ماده ۲)
ماده ۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر میگوید: همه انسانها بدون هیچگونه تبعیض از جمله بر اساس: نژاد، دین، ملیت و زبان از حقوق برابر برخوردارند.
نتیجه حقوقی این اصلدر این است که: اگر آموزش فقط به زبان اکثریت ارائه شود و باعث محرومیت گروههای زبانی دیگر شود، میتواند نوعی تبعیض تلقی شود.
۲. حق آموزش (ماده ۲۶)
ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر حق آموزش را به رسمیت میشناسد و تأکید میکند آموزش باید: رشد کامل شخصیت انسان را ممکن کند. احترام به حقوق بشر را تقویت کند، و تفاهم میان گروههای مختلف را افزایش دهد.
تفسیرهای بعدی حقوق بشری میگویند این اهداف بدون توجه به زبان مادری بهطور کامل تحقق نمییابد.
۳. حق آزادی بیان و هویت فرهنگی (ماده ۱۹ و ۲۷)
دو ماده دیگر نیز بهطور غیرمستقیم مرتبطاند: ماده ۱۹ حق آزادی بیان و بیان فرهنگی را تضمین میکند. و ماده ۲۷ حق
مشارکت در زندگی فرهنگی را به رسمیت میشناسد.
از نظر حقوقی: زبان بخش اصلی فرهنگ است، بنابراین حفظ زبان مادری بخشی از این حق محسوب میشود.
۴. اسناد تکمیلی سازمان ملل که حق زبان مادری را روشنتر کردهاند
بعد از ۱۹۴۸ اسناد دقیقتری تصویب شد که این موضوع را صریحتر بیان میکنند:
در میثاق حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶)، اقلیتهای زبانی حق استفاده از زبان خود را دارند.
در کنوانسیون حقوق کودک (۱۹۸۹)، کودکان اقلیتهای زبانی حق استفاده از زبان خود را دارند.
در اسناد یونسکو، آموزش به زبان مادری بهویژه در سالهای ابتدایی آموزش توصیه شده است.
بنابراین از نظر حقوق بشر بینالمللی: اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق آموزش را تضمین میکند، و تبعیض زبانی را ممنوع میکند.
در حقوق بینالملل امروز، حق آموزش به زبان مادری معمولاً از این اصول استخراج میشود: منع تبعیض، حق آموزش، حق هویت فرهنگی و حقوق اقلیتها. به همین دلیل بسیاری از حقوقدانان آن را بخشی از حقوق فرهنگی بشر میدانند.
در «کتابچه دوران اضطرار پروژه شکوفایی ایران» (طرح گذار مورد حمایت رضا پهلوی)، موضوع زبانهای غیرفارسی بهطور محدود و عمدتاً در چارچوب کلی پروژه تأکید شده که ایران آینده باید کشوری باشد که در آن: حقوق فردی همه شهروندان حفظ شود. همه جوامع قومی و مذهبی فرصت برابر داشته باشند، و تنوع فرهنگی به رسمیت شناخته شود. اما این بیان بیشتر کلی است و وارد جزئیات دقیق درباره سیاست زبان مادری نمیشود.
یعنی برداشت موجود این است که: فارسی همچنان زبان اصلی اداره کشور باقی میماند و دیگر زبانهای داخل کشور به هیچ گرفته شدهاند.در این متن تأکید بر وحدت ملی در کنار تنوع در متن طرح بارها بر حفظ تمامیت ارضی، وحدت کشور، ثبات سیاسی، تأکید شده است. این وحدت اما چگونه به بار خواهد نشست؟ آیا با حذف دیگر زبانها، چنین چیزی ممکن است؟
آنچه بهطور مشخص در کتابچه دیده نمیشود، اعلام چندزبانی رسمی کشور است. و حق آموزش کامل به زبان مادری در همه سطوح. و در واقع؛ فدرالیسم زبانی، و خودمختاری فرهنگی بر اساس زبان.
در علم سیاست، سیاست زبان معمولاً به سه سطح تقسیم میشود: نخست؛ شناسایی ، و آن اینکه آیا زبانها به رسمیت شناخته میشوند؟ دوم؛ حمایت، به این معنا که آیا امکان آموزش دارند؟ سوم؛ قدرت ، در این رابطه که؛ آیا در اداره کشور نقش دارند؟
اگر بخواهیم اعمال این مدل را در تاریخ ایران معاصر دنبال کنیم، باید بگوییم که در دوران پهلویها وجود نداشت. در این دوران، زبانهای داخل کشور نه به عنوان زبان به رسمیت شناخته میشد، نه از حمایتی برخوردار بود و نه صاحب قدرتی بودند. جمهورس اسلامی به شکل محدود، این زبانها را به رسمیت میشناسد و حتا در قانون اساسی کشور به آن میپردازد، اما در عمل از این زبانها حمایت نمیشود، نقشی در اداره کشور نیز ندارند و فاقد قدرت هستند. در رجوع به کتابچه اضطرار این موضوع مبهم، محافظهکارانه، بدون جزئیات، و در سکوت میماند.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد