چهار دهه از استقرار جمهوری اسلامی در ایران میگذرد؛ چهار دههای که با اعتراض، سرکوب، زندان، اعدام و خیزشهای پیدرپی مردم همراه بوده است. در تمام این سالها، جامعهٔ ایران بارها تلاش کرده صدای اعتراض خود را در برابر استبداد، بحران اقتصادی، فساد و محدودیتهای اجتماعی بلند کند، اما هر بار با ساختار گستردهٔ سرکوب روبهرو شده است.
اعتراضات مردمی در ایران تنها واکنشی به مشکلات اقتصادی یا سیاسی نبودهاند؛ بلکه بازتاب شکاف عمیقی میان جامعه و حاکمیتی هستند که بهتدریج فاصلهٔ خود را از خواستهها و زندگی مردم بیشتر کرده است. با این حال، در کنار سرکوب داخلی، عوامل دیگری نیز در تداوم حکومت و ناکامی بسیاری از خیزشها نقش داشتهاند؛ از نبود همبستگی و رهبری منسجم گرفته تا حمایتهای منطقهای و بینالمللی.
بخش اول:از خیزش تا سرکوب؛ نگاهی به چهار دهه اعتراض در ایران
صدای آزادیخواهان ایران از همان نخستین روزهای استقرار حکومت، با سرکوب و خفقان روبهرو شد. اگر نگاهی به آغاز نخستین خیزشها بیندازیم، میبینیم که اعتراضات از همان زمانی شکل گرفت که حکومت تازهبرسرکارآمده، حقوق زنان ایران را هدف قرار داد. تنها چند هفته پس از انقلاب ۱۳۵۷، در اسفندماه همان سال، حجاب اجباری و محدودیتهای گسترده علیه زنان آغاز شد؛ اقدامی که نخستین جرقههای اعتراض را در جامعه روشن کرد.
زنان دلیر ایران نخستین گروهی بودند که در برابر استبداد مذهبی ایستادند. اگر در همان روزها حمایت گستردهتری از آنان شکل میگرفت، شاید مسیر تاریخ ایران بهگونهای دیگر رقم میخورد و حکومت نمیتوانست پایههای استبداد خود را چنین مستحکم کند. در سال ۱۳۶۰، زمانی که حکومت هنوز پایههای قدرت خود را کاملاً تثبیت نکرده بود، حذف گستردهٔ مخالفان سیاسی آغاز شد. درگیریهای خیابانی و سرکوب خونین خرداد همان سال، همراه با اعدامها و بازداشتهای گسترده، راه را برای تثبیت کامل حکومت هموار کرد؛ اما جامعه هنوز به درکی مشترک برای مقابله نرسیده بود.
دههٔ ۱۳۷۰ نشانههای ناتوانی حکومت در ادارهٔ کشور را آشکارتر کرد. فشار اقتصادی، بحران معیشت و خالیشدن سفرههای مردم، زمینهٔ شورشهای شهری را در برخی شهرهای بزرگ ایران فراهم ساخت. با این حال، حکومت با سرکوب شدید و خشونت خیابانی، اعتراضات را خاموش کرد. سال ۱۳۷۸ نقطهای مهم در تاریخ اعتراضات ایران بود؛ زمانی که دانشجویان در اعتراض به توقیف مطبوعات و حمله به کوی دانشگاه تهران به خیابان آمدند. بار دیگر جوانان معترض با سرکوب گسترده روبهرو شدند و جامعه تنها نظارهگر خشونتی بود که بر فرزندانش اعمال میشد.
در خرداد ۱۳۸۸، جنبش سبز شکل گرفت؛ اعتراضی گسترده به نتایج انتخابات و ساختار قدرت. میلیونها نفر به خیابان آمدند، اما نبود همبستگی فراگیر و سرکوب شدید، باعث شد این جنبش نیز خاموش شود. اعتراضات سالهای ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ نیز از مهمترین خیزشهای مردمی علیه وضعیت اقتصادی و سیاستهای حاکمیت بود؛ خیزشی که در بیش از صد شهر گسترش یافت و با سرکوبی خونین پایان یافت. عمیقترین و گستردهترین خیزش سراسری در سال ۱۴۰۱ و پس از جانباختن مهسا امینی شکل گرفت. جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک اعتراض خیابانی نبود، بلکه به نمادی جهانی از مبارزه با سرکوب تبدیل شد. از سال ۱۴۰۲ تا امروز نیز اعتراضات و اعتصابهای پراکنده ادامه داشته است. و در سال ۱۴۰۴، ایران همچنان در چرخهای از اعتراض و سرکوب گرفتار است؛ چرخهای که نشان میدهد شکاف میان حکومت و مردم هر روز عمیقتر میشود.
اما پرسش بنیادین این است: چرا با وجودِ هزینههای سنگین و پتانسیل بالای این خیزشها، هنوز به نتیجه مطلوب نرسیدهایم؟ در بخش دوم به این پرسش میپردازیم.
بخش دوم: نگاهی به عوامل بقای حکومت و سرکوب خیزشها
در بخش نخست، نگاهی به موجهای اعتراضی مردم ایران و سرکوب آنها داشتیم. در این بخش، به برخی از عوامل داخلی و خارجی که در تداوم حکومت و شکست خیزشهای مردمی نقش داشتهاند میپردازیم.
حکومت جمهوری اسلامی از همان سالهای نخست، توانست از شرایط منطقهای و حمایت برخی قدرتهای خارجی برای تثبیت خود بهره ببرد. روسیه، چین، سوریه و گروههای نیابتی منطقهای، در دهههای گذشته از مهمترین حامیان جمهوری اسلامی بهشمار آمدهاند. روسیه با همکاریهای نظامی و امنیتی و استفاده از نفوذ و حق وتوی خود در شورای امنیت، و چین با خرید نفت ایران و با توافقهای بلندمدت اقتصادی، نقش مهمی در ادامهٔ حیات حکومت داشتهاند. در کنار اینها، حکومت ایران با صرف هزینههای سنگین، گروههای نیابتی را به «عمق استراتژیک» خود تبدیل کرد؛ در حالیکه ثروت کشور باید صرف رفاه و توسعهٔ داخلی میشد.
اما تنها حمایت خارجی عامل بقای حکومت نبود. یکی از مهمترین مشکلات اعتراضات، نبود رهبری واحد و سازماندهی منسجم بود. بسیاری از خیزشها، با وجود گستردگی، فاقد ساختاری بودند که بتواند حرکت اعتراضی را هدایت کند یا چشماندازی روشن برای آینده ارائه دهد. حکومت نیز با قطع اینترنت و کنترل شدید اطلاعات، مانع از هماهنگی معترضان شد. ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، بهویژه سپاه پاسداران، نه تنها بازوی سرکوب است، بلکه از نفوذ گستردهٔ اقتصادی برخوردار است. از سوی دیگر، حکومت با وابسته کردن معیشت میلیونها نفر به نهادهای مذهبی و بنیادهای حکومتی، شکلگیری اعتصابهای سراسری را دشوارتر کرد.
در این میان، دولتهای غربی نیز به دلیل نگرانی از بیثباتی منطقه و مسئلهٔ هستهای، هرگز از فروپاشی کامل حکومت حمایت عملی نکردند و سیاست آنها عمدتاً به تحریم و محکومیت سیاسی محدود ماند که عملاً به نوعی «مماشات» منجر شد.
اگر قسمت نخست، گواه بر پایداریِ ارادهی ملت در برابر سرکوب بود، این قسمت نشان داد که چرا این اراده تا به امروز با سدی از مصلحتاندیشیهای بینالمللی و ساختارهای امنیتیِ پیچیده برخورد کرده است. تجربهٔ چهار دهه گذشته نشان داده است که هیچ تغییر پایداری بدون همبستگی و مشارکت گستردهٔ مردم شکل نخواهد گرفت. شاید بزرگترین درس این سالها آن باشد که جامعهٔ ایران، برای عبور از بحران، بیش از هر چیز به اتحاد، همصدایی و اعتماد متقابل نیاز دارد.
—————
۲۰۲۶/۵/۲۰
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد