logo





جگر بند و زاغ

دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸ مه ۲۰۲۶



…آن انسان زیبایِ افسانه‌ای و افسانه‌ها که قرن‌ها پیش مهربانی، برادری و برابری آدم‌ها را همه جا موعظه و تبلیع می‌کرد، بالای تپۀ جلجتا بر صلیب چوبی بزرگی که خود بسختی به دوش کشیده بود، مصلوب شد و تاریخ به ما ثابت کرد که با موعظه‌ها و پند و‌اندرز مسیحائی انسان‌ها مهربان، برابر و برادر نمی‌شوند. نه، نه، کینه‌، نفرت‌ و دشمنیِ‌ آدم‌ها ریشه در منافع مادی و معنوی آن‌ها دارد. آری، جامعه انسانی طبقاتی‌است، انسان‌ها در همه جای دنیا آگاهانه یا غریزی از منافع طبقۀ خویش دفاع می‌کنند؛ انسان‌ها در طول تاریخ به‌خاطر منافع طبقاتی خویش جنگیده اند و می‌جنگند و به باور اندیشمندان، تاریخ بشریت را مبارزۀ طبقات متخاصم جامعه ساخته‌ است و این روزها دارد می‌سازد. بنا بر این من اگر چه همواره به‌ انسان و انسانیّت باور داشته‌ام و هنوز باور دارم، ولی مانند «اومانیست» ها خوشباور نبوده‌ام و نیستم و می‌دانم در کجای این دنیا ایستاده ام و از کجا به جامعۀ انسانی و به انسان نگاه می‌کنم. نه من هرگز مسیحا، ساده لوح و خوشباور نبوده‌ام و نیستم و دریافته‌ام که چرا آدم‌ها، حتا برادرها با هم «برابر و برادر» نیستند و چرا و به‌ چه دلایلی در جامعۀ طبقاتی نمی‌توانند برابر و برادر باشند. این «برادری صوری» فقط در ادیان وجود دارد، (برادردینی) و بس! من در‌این عمر دراز به تجریه دریافته‌ام تا زمانی که دَرِ دنیای وارونۀ ما بر این پاشنه می‌چرخد، این روند ادامه خواهد داشت و با موعظه مهر و محبت عیسا، ده فرمان موسا و احکام فرقان مصطفا و پند و اندرزهای زرتشت فرزانه هیچ چیزی در این دنیا تغییر نخواهد کرد و آدم‌ها با پند و اندرز و نصیحت عوض نخواهند شد. بنا به شهادت تاریخ، هر زمان پای منافع مادی و معنوی به ‌میان‌ آمده است آدم‌ها مهر و محبّت، برابری و برادری و انسانیّت را به کنج تاریک فراموشخانه سپرده اند و حقیقت را به سادگی در این راستا به مسلخ برده اند و به راحتی تیغ بر گردن‌اش گذاشته اند. باری، با توجه به آن‌چه که به اختصار آمد، من از پندار، گفتار و کردار آدم‌ها و از دشنام، تهمت، توهین و تحقیر حیرت نمی‌کنم و دیگر هیچ واکنشی، هیچ اتهام و دشنامی و تحقیری مرا به شگفتی وا نمی‌دارد. نه، من می‌دانم که از آدمیزادۀ شیرخام خورده هر‌کاری ساخته‌است و مرتکب هر جنایت، شقاوت و شناعتی می‌شود و آن را با ترفتد و تمهید توجیه می‌کند. من می‌دانم که چرا آن قماش مردمانی که کینۀ تاریخی به روشنفکران، به اهل فرهنگ و هنر مترقی داشته‌اند و دارند، حقیقت را با وقاحت کتمان می‌کنند و چرا مردمانی سفله، حسود و تنگ نظر حقیقت را بر نمی‌تابند و چرا شماری با زبان چرک، اهانت، هتک حرمت، افترا و تهمت حقایق و تاریخ را تحریف می‌کنند. باری، هر‌ نویسنده، شاعر، اهل قلم و هر «روشنفکری» جائی در جامعه‌اش دارد و مردم او را دیر یا زود داوری و قضاوت خواهند کرد. در جامعۀ پر تب و تاب و بحرانی ما که همه چیز، ازجمله هنر و ادبیات، با سیاست گره خورده و رابطۀ تنگاتگی با آن پیدا کرده است، آثار و کار هنری نویسنده و شاعر و ارزش‌های هنری و فرهنگی هنرمند تحت تأثیراین فضای متشنج سیاسی قرار می گیرد و از یادها می‌رود؛ اغلب به جای آثار هنرمند، معایب، کم و کاستی‌ها، اشتباهات، رفتار سیاسی، نقش و برخورد او با ‌حکومت و قدرت سیاسی عمده، بزرگ و گاهی حتا برزگ‌نمائی می‌شود و این‌همه در داوری و قضاوت مردم عاصی، عصبانی و شکست خورده و مجروح ما نقش تعیین کننده‌ای پیدا می‌کند. اتفاقی‌که بارها افتاده‌است و نویسندگان و هنرمندان زنده و مردۀ میهن ما از این رهگذر آسیب‌‌ها دیده‌اند و لطمه‌ها خورده‌اند. باری، من منکر این واقعیت نیستم و اگر چه هضم آن دشوار است و گاهی دچار قولنج می‌شوم، ولی چون و چرائی اینگونه برخوردهای یک جانبه و سطحی را درک می‌کنم و می‌فهمم. نویسنده، شاعر وهنرمند انسانی اجتماعی و بناگریز- خواه ناخواه- چه بخواهد، چه نخواهد، چه بپذیرد و چه نپذیرد، سیاسی‌ است و در نتیجه بنا به جایگاه و موضعی که در جبهۀ مردم، حکومت و قدرت سیاسی بر می‌گزیند، به مرور زمان، موافق و مخالف، دوستان و دشمنانی پیدا می‌کند. نویسنده اگر با جسارت، شهامت و شرافت به حقیقت وفا دار بماند، و بنا به مصلحت زبان به کام نگیرد و حقیقت را به مردم بگوید، بی تردید، دیر یا زود دشمنان مردم دشمن خونی او می‌شوند. نویسنده اگر از دشمنان مردم، از هتاکی ها، فحاشی‌ها، تهمت‌ها و افتراهای آن‌‌‌ها بترسد، باید به غاری پناه ببرد و در گوشه‌ای زیج بنشیند و زبان به کام بگیرد، آرزوئی که فاشیست‌ها، دشمنان مردم در سر می پرورانند و به هر شیوه ای متوسل می‌شوند تا با ارعاب دهان نویسنده و روشنفکر را ببندند. نه، در مبارزۀ مدام و جدالی که به رغم میل ما در جامعه جریان دارد، نخود و کشمش و حلوا پخش نمی‌کنند، بلکه از آسمان تیره و تار دوران انحطاط و خفقان نیزه‌های زهرآلود می‌بارد؛ نیزه‌هائی که به نویسنده، شاعر و هنرمند نیز اصابت می‌کند و اگر در میدان بماند و به رسالت و عهد وپیمانش وفا کند، اعصاب‌اش فرسوده، جان و جسم‌اش مجروح و آرامش و آسایش روحی از او سلب می‌شود. از آغاز چنین بوده و چنین خواهد بود: سعدی چند قرن پیش به درستی گفته است:

یا به تشویش و غصه راضی شو
یا جگر بند پیش زاغ بنه

زاغ در فرهنگ ما اغلب نمادِ، فرومایگی، بی‌قدری، آزمندی، لاشخواری، صدای ناخوش و گاه شومی و ویرانی است. زاغ یا کلاغ در ادبیات کلاسیک ما بیشتر بارِ منفی دارد. نویسندگان و شاعران زاغ را در برابرِ پرندگانِ نجیب و خوش‌آواز و خوش سیما مثل بلبل، هما یا طاووس می‌گذارند. هرچند در فرهنگ روستایی و اسطوره‌ای کلاغ همیشه شوم ومنفور نیست؛ گاهی نشانۀ زیرکی و بقا نیز هست، در فرهنگ ما «جگر» جایگاهِ عاطفۀ عمیق و مهرِ سوزان است. جگرگوشه، جگرم سوخت، خونِ جگر خوردن همه نشان می‌دهد که «جگر» مرکز رنج و محبت دانسته می‌شده است. دراین شعر «جگربند» را می شود به عزیزترین کس، پارۀ تن، یا چیزی بسیار گران ارج، محبوب و عزیز تعبیر کرد، شاید دراین‌جا کنابه از آبرو، اعتبار و حیثّیت است. درگذشته‌ مادرها فرزند را «جگربند» یا «جگرگوشه» خطاب می‌کرده‌اند و در روزگار ما نیز. باری، سعدی زاغ و جگر بند را کنار هم می‌گذارد و با این استعارۀ متضاد مفهومی را بیان می‌کند که همیشه معاصر است. سعدی با این شعر راه گریز را برآدمی می‌بندد: «یا به تشویش و غصه راضی شو / یا‌جگربند پیش زاع بنه.» نه راه سومی وجود ندارد، گیرم همیشه بوده اند و هنور هم هستند کسانی که رندانه راه سومی کشف می‌کنند، کسانی با نرمش، خوشخوئی، خوشروئی، مردمداری و مدارا دل دوست و دشمن را نمی‌شکنند، و به راه سوم می روند تا نه سیخ بسوزد نه کباب، کسانی که از آب می گذرند بی آن که نعل‌شان تر بشود. بگذریم.

باری، من با علم به این واقعیّت هنوز آن‌چه بنظرم درست می‌آید، در حد امکان‌ام می‌نویسم، گیرم که این وجیزه‌ها به مذاق همه خوش نمی‌آید و به تعبیر دوستی «دشمن تراشی می‌کنم.» در هر حال دراین دنیا همه دوست نویسنده، شاعر و هنرمند نیستند و بنا برآن‌چه که در بالا آمد، نمی‌توانند دوستدار و جانبدار «هر شاعر، نویسنده‌ و هنرمندی» باشند. من این واقعیت را از دیربار دریافته‌ام، پذیرفته ام و می‌دانم که از آن گریز و گزیری نیست و حق انتخاب ندارم. اگر چنین حقی می‌داشتم، بی تردید مخالف دانا و دشمن با شعور و با فرهنگ را به لات و لمپن‌های سینه چاک و ابله و بی‌سواد ترجیح می‌دادم.

18/06/2026
Chatenay- Malabry



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد