logo





الکسیس آرانتا

من از آن تو هستم

ترجمه علی اصغر راشدان

دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸ مه ۲۰۲۶

new/alexis-a.jpg
(ژانر: عاشقانه)

روز اولی که دیدمت و سوزنی را در بازوی آسیب‌دیده از تیزی، فرو‌کردم، به سختی موفق به زمزمه کردن شدی " من ازآن تو هستم ". در میان لایه های پارچه ی آغشته به خون که دور سرت پیچیده شده بود. سعی کردی خودرا سرپا نگهداری و به طرف لبه ی تخت فلزی زهوار در رفته ت خزیدی که به نزدیک من حرکت کنی. دور که شدم تا به اندامهای ضربه دیگر رسیدگی کنم، چشمهای فندقی‌ات قلبم را آتش زدند که از آن خود کنند‌ش.

روزی که یونیفرم استتارت را برای آخرین بار آویختی و دسته گلی از لاله‌ها را به سمتم دراز که کردی، پرسیدی " من ازآن تو هستم؟ ". با عصبیت یک پات را جلوی دیگری گذاشتی، صدای قدم زدن‌ات روی کف چوبی سالن رقص طنین ‌انداخت که به من نزدیکتر شوی، من که دویدم توی بازوهای باز شده ات، برات سر تکان دادم و گذاشتم که لبهای کمانیم، گونه ت را لمس و آنها را ازآن خود کنند.

روزی که با لباس شب سفید توری و توری نازک، رفتم پائین راهرو، سرآخر که به تو رسیدم، با اشک و زیر لب گفتی " من ازآن تو هستم " . قدم جلو گذاشتی، دست‌های ظریفم را توی دست‌هات گرفتی و به لبهای نرمت فشردی که به من نزدیکتر شوی. نگاهت که کردم، از میان پارچه‌ای که صورتم را پوشانده بود، به من نور ‌تاباندی، با ملایمت اعلام کردم " من این کار را می کنم. "، من را ازآن خودت کن."

روزی در حالی که انقباضات از تنم عبور می‌کردند، شبیه زمین لرزه ای، ناله می‌کردم، همانطور که پشتم را با دایره‌های کوچک و عمیق می‌مالیدی، نجوا کردی " من ازآن تو هستم ". یک صندلی شکسته ی سست را چسبیدی و کنار تختخوابم گذاشتی که به من نزدیکتر شوی. دخترک را که با بینی عقابی تو و موهای آبنوسی من، توی آغوشت گذاشتند، هق هق کردی و ماموریت محافظت از او و گرامی داشتنش را به عهده‌ گرفتی.

روزی که ازتو خواستم یک شیشه مربای در بسته را باز کنی، قبل از باز کردن در سفت و سخت. به سادگی جواب دادی " من ازآن تو هستم ". روزی که با لباس بلند مشکی تمام قد، با آستین‌های دنباله دار، از روی صحنه گذشتم و دیپلمم را گرفتم، فریاد زدی " من ازآن تو هستم ". روزی که جوانمان، با چمدان هائی دردست، از در بیرون رفت، من را در آغوش گرفتی، من روی پیرهنت هق هق کردم، آه کشیدی و کنار گوشم زمزمه کردی " من از آن تو هستم" . تمام وقت، کمی حرکت و خود را به قلبم نزدیک تر کردی.

روزی این حساب، هر روز که خاطراتت از توریِ میدانِ نبرد و وقتی که برای اولین بار همدیگر را دیدیم، ضعیف تر میشوند، هر وقت از من می‌پرسی چه کسی هستم، تنها می‌توانم پاسخ دهم " من از آن تو هستم " . چشمهای فندقی‌ات که حالا دوباره روشن می‌شوند را نگاه که میکنم، توی تمام آن سال‌ها، روبند نازکم را به گردن دارم و به خنده‌ت فکر می کنم، از آسمان‌ها سپاسگزارم که زندگی‌ام از آنِ توست…
______________________________________________________

آلکسیس نویسنده ای اهل مانیل فیلیپین است، در درجه اول داستانهای درام و عاشقانه می نویسد. از دوران کودکی مشتاق چگونگی کلمات بوده است، این خانم نوشتن را از نه سالگی شروع کرد و به عنوان دانشجو، برنده ی تعدادی جایزه نویسندگی شده است.
وقتی شخصیت‌های اصلی‌اش را از نظر احساسی شکنجه نمی‌دهد، از فراگیری زبانها، گوش کردن موزیک جاز دهه ی 70 و موزیک سول و تماشای تئاتر موزیکال لذت میبرد...



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد