logo





فلسفۀ عمل‌گرایی و نسبت آن با سیاست معاصر

يکشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷ مه ۲۰۲۶

الف خمیرانی

از فلسفه تا سیاست: معنای دوگانهٔ عمل‌گرایی

در زبان روزمرهٔ سیاسی، «عمل‌گرایی» اغلب به معنای واقع‌گرایی، سازش با شرایط و پرهیز از ایدئولوژی به کار می‌رود؛ سیاستمداری که به جای آرمان‌گرایی به «نتیجه» فکر می‌کند. اما در ریشهٔ فلسفی، عمل‌گرایی معنایی ژرف‌تر دارد: فلسفه‌ای است که اندیشه را جزئی از عمل می‌داند و اعتبار هر نظریه را تنها در پرتو کارکرد عملی آن می‌سنجد.

این فلسفه برخلاف سنت‌های نظری اروپایی (از افلاطون تا کانت) که دانستن را برتر از عمل می‌نهادند، تأکید دارد که اندیشیدن خود نوعی کنش است؛ یعنی تفکر نه بازتاب جهان، بلکه ابزار تغییر آن است.

بنیان‌های نظری عمل‌گرایی

مکتب عمل‌گرایی در اواخر قرن نوزدهم در ایالات متحده شکل گرفت.

چارلز سندرز پیرس اندیشه را «عادت عملی» دانست و حقیقت را چیزی دانست که در تجربه کارایی خود را نشان دهد. ویلیام جیمز با نقد نظریهٔ مطابقت (که حقیقت را تطابق ذهن و عین می‌دانست)، بر این باور بود که معیار مطلقی برای حقیقت وجود ندارد؛ آنچه «در عمل مفید است» و به حل مسائل می‌انجامد، موقتاً معتبر است.

به این ترتیب، حقیقت امری ثابت نیست، بلکه فرایندی تاریخی و انسانی است که در عمل اجتماعی و زبانی تحقق می‌یابد.

رورتی و چرخش زبانی در عمل‌گرایی

در قرن بیستم، ریچارد رورتی عمل‌گرایی را از فلسفهٔ علم به فلسفهٔ زبان و سیاست گسترش داد. او گفت حقیقت «در بیرون» وجود ندارد، بلکه محصول زبان و توافق انسانی است. از نظر او، انسان باید با آگاهی از تصادفی بودن (contingency) باورهایش زندگی کند.

رورتی «لیبرالِ ایرونیک» را چهرهٔ آرمانی خود می‌دانست: فردی که به ارزش‌های خود وفادار است، اما هم‌زمان می‌داند که این ارزش‌ها مطلق و نهایی نیستند. چنین آگاهی، به جای تعصب، نوعی مدارا و گفت‌وگو می‌آفریند — پیش‌شرط دموکراسی.

پراگماتیسم و دموکراسی

برای جان دیویی، از متفکران کلیدی این جریان، دموکراسی صرفاً نظامی سیاسی نیست، بلکه شیوه‌ای از زیستن است که در آن شهروندان از رهگذر مشارکت و گفت‌وگو می‌آموزند آزاد بیندیشند.

رورتی این سنت را ادامه داد و هشدار داد که تمرکز چپ جدید بر «سیاست هویت» می‌تواند توان آن را برای اصلاحات اجتماعی و اقتصادی کاهش دهد. او به‌جای آن، بر همبستگی اجتماعی و مبارزه با نابرابری تأکید کرد.

در این نگاه، سیاست نه تحقق حقیقتی فراتاریخی، بلکه فرایند مداوم توافق و بازتعریف ارزش‌ها است.

روحیهٔ عمل‌گرایانه: امید و ابتکار

از دید عمل‌گرایان، تفکر نه برای درک واقعیت، بلکه برای تغییر آن است. هیچ اصل نهایی وجود ندارد؛ هر نظریه‌ای باید در میدان تجربه و گفتگو سنجیده شود.

به تعبیر مارتین مولر، این نگرش سرشار از روحیهٔ پیشگامی و خوش‌بینی است: «بیایید دست به کار شویم، چون در عمل می‌آموزیم»

در این معنا، شعار مشهور آنجلا مرکل – «ما از عهده‌اش برمی‌آییم» – بازتابی سیاسی از همان روح پراگماتیستی است: اطمینان به توان عمل جمعی و گشودگی به آینده، نه جست‌وجوی حقیقتی مطلق.

و در پایان:


فلسفۀ عمل‌گرایی نوعی ضد متافیزیک عملی است که می‌کوشد میان نظریه و عمل، فرد و جمع، و اندیشه و سیاست پلی بزند.

اگر فلسفۀ اروپایی غالباً به جست‌وجوی حقیقتی بیرون از جهان انسانی پرداخته، عمل‌گرایی آمریکایی بر ساختن حقیقت درون زبان، تجربه و گفت‌وگو تأکید دارد.

در سطح سیاسی، این فلسفه راهی است میان جزم‌گرایی ایدئولوژیک و نسبی‌گرایی مطلق: نوعی واقع‌گرایی اخلاقی که به جای اطاعت از اصول تغییرناپذیر، به گفت‌وگوی مداوم، اصلاح‌پذیری و مسئولیت جمعی تکیه دارد.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد