logo





گشت‌وگذری در فیسبوک

یادداشت‌هایی از : کانون نویسندگان ایران، جمشید فاروقی، رادیو فردا، امیرحسین مرادی، سیروس ملکوتی

جمعه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵ مه ۲۰۲۶

سرکوب معترضان
گزارش بازداشت نویسندگان، شاعران و مترجمان

بیش از یک ماه از سرکوب خونین اعتراضات دی ماه و قتل‌عام معترضان گذشته است. هزاران تن بازداشت شده‌اند و هر روز بر شمار بازداشت‌شدگان افزوده می‌شود. در این میان سرکوب نویسندگان، شاعران و مترجمان نیز بی‌وقفه ادامه داشته است.

یوسف انصاری، نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران بیش از یک ماه است که در زندان تهران بزرگ محبوس است. او ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در مراسم بزرگداشت بکتاش آبتین در امامزاده عبدالله شهر ری بازداشت شد.

علی اسدالهی، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران روز پنجم بهمن ماه با یورش مأموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت و وسایل ارتباطی و الکترونیکی‌‌اش ضبط شده است.

حمیدرضا آخوندنصیری، نویسنده و کارگردان تئاتر، ۱۹ دی‌ماه در کاشان در خیابان بازداشت شد. بازداشت او با ضرب و شتم همراه بوده است. بر اساس گزارش‌ها او‌ اکنون در زندان «یزدل» کاشان محبوس است.

برومند اعظمی‌پور، نویسنده، پژوهشگر و معلم روز ۱۲ بهمن در کرمانشاه در خیابان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. مأموران امنیتی چند ساعت پس از دستگیری او به منزلش هجوم برده و کتاب‌ها، دست‌نوشته‌های پژوهشی، تلفن همراه و لپ‌تاپ وی را ضبط کرده‌اند.

قربان بهزادیان‌نژاد، پژوهشگر، مترجم و از امضاکنندگان بیانیه‌ی موسوم به «بیانیه ۱۷ تن»، ۱۸ بهمن ماه بازداشت شد.

داوود محمدی‌نیا، شاعر و نویسنده، هم‌زمان با آغاز اعتراضات سراسری در اصفهان بازداشت شده و تا کنون بیش از یک‌ماه است که در شرایطی نامناسب در زندان این شهر نگهداری می‌شود.

ملیکا ملک‌محمدی نویسنده و دستیار کارگردان تئاتر، ۲ بهمن ماه در پی یورش خشونت‌بار مأموران امنیتی به منزل شخصی‌اش بازداشت شد.

علاوه بر بازداشت‌های اخیر، افرادی نیز پیش از اعتراضات ۱۴۰۴ بازداشت شده‌اند و همچنان در زندان ‌به سر می‌برند.

احسان رستمی، مترجم و ناشر که ۲۹ مرداد بازداشت و ۱۹ آذر بابت اتهام «بغی» تفهیم اتهام شده بود، همچنان در زندان به سر می‌برد و اخبار جدید از وضعیت او منتشر نشده است. او پس از تفهیم اتهام به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شد.

نیوشا بدیعی ثابت، نویسنده و روانشناس از تیرماه سال ۱۴۰۳ بر اساس حکمی که توسط شعبه اول دادگاه انقلاب بابل صادر و ابلاغ شد، بابت اتهام «فعالیت آموزشی و یا تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام»، به پنج سال حبس با احتساب ایام بازداشت قبلی و ۱۸ ماه ممنوعیت از هر گونه فعالیت آموزشی و پرورشی محکوم شد و هم‌اکنون در حبس است.

کیوان رحیمیان، مترجم و روانشناس از بابت اتهام‌های «فعالیت آموزشی و یا تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت کشور» به ۹ سال حبس، شش سال محرومیت از حقوق اجتماعی و پرداخت ۵۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده و اکنون در زندان است.

پیمان (امین) فرح‌آور، شاعر، ۲۷ مرداد ۱۴۰۳ در رشت بازداشت و به زندان لاکان منتقل شد. حکم اعدام او به اتهام «بغی» و «محاربه» در شعبه‌ی ۳۹ دیوان عالی کشور تأیید شده است.

سعید مدنی، نویسنده و پژوهشگر به اتهام «تشکیل و اداره گروه‌های معاند نظام» و «تبلیغ علیه نظام» از سال ۱۴۰۱ در زندان به سر می‌برد و از فروردین ۱۴۰۳ به زندان دماوند تبعید شده است.

عمر محمدی، شاعر و نویسنده، در خردادماه ۱۴۰۴، با یورش نیروهای امنیتی به منزل خانوادگی‌اش در اشنویه بازداشت و به یک بازداشتگاه امنیتی در ارومیه منتقل شد و همچنان در حبس به سر می‌برد.

مصطفی مهرآیین نویسنده و جامعه‌شناس به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «اهانت به مقام رهبری» مجرم شناخته شده و بر اساس رأی دادگاه مجموعاً به هشت سال حبس تعزیری محکوم شد.

علاوه بر این موارد، محمود طراوت‌روی (شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران)، فرناز جعفرزادگان (شاعر)، جعفر حسنی (شاعر)، نادر ختایی (شاعر)، سمیه دیندارلو (شاعر و مترجم)، بهاره عامل (شاعر)، پوران ناظمی (نویسنده)، مسعود یوسف حصیرچین (مترجم) در حال حاضر به قید وثیقه آزادند.

جمشید فاروقی
ساواک و رویاهای وهم‌زده‌ی رسیدن به آزادی و دموکراسی

تاریخ روایت ساده‌ی گذشته‌های دور و نزدیک نیست. در حباب لحظه همچنان نفس می‌کشد، در کشاکش دقیقه‌ها تن خم‌وراست می‌کند و در زهدان آینده نطفه می‌بندد. اینکه بگوییم گذشته‌ها گذشته است، فقط نهادن مرهمی است بر زخم‌های درمان‌ناپذیر وجدان‌مان. گذشته هرگز گذشته نیست. بستن در روی تاریخ، ممکن است روح لحظه را بنوازد، اما گشودن همان‌هنگام دروازه است بر تکرار، تکرار خطاها، فاجعه‌ها، تراژدی‌ها.

جوانان را نمی‌دانم. آنانی را که برای گریز به آینده از خواندن رنج‌نامه‌ها، از شنیدن گزگز زخم‌های باز گذشته، از گوش سپردن به ناگفته‌های فصل‌های سپری شده‌ی تاریخ تن باز می‌زنند. آنانی را می‌گویم که خود با چشمان خویش، ورق خوردن تاریخ را دیده‌اند. خطابم متوجه آنانی است که ساواک را زیسته‌اند. طعم تازیانه‌هایش را چشیده‌اند. درد شکنجه‌هایش را کشیده‌اند. از آنان می‌پرسم مگر ممکن است با دمیدن جانی تازه در کالبد شر، بر شرم فائق آمد؟ مگر می‌شود با بیدار کردن غول خفته در شیشه‌ی رویاهای کودکانه به دموکراسی، به آزادی رسید؟

پیش از آنکه گرده‌ی افراطگری کلاله‌ی خامه‌ی رویاهامان را بارور کند و از دل آن رویاها کابوس‌ها به ثمر نشیند، باید زبان به اعتراض بگشاییم، باید مانع از آن بشویم که شر بر شرم چیره شود و تاریخ تکرار.

خطاب من به هواداران خردمند پادشاهی است. آیا زمان آن نرسیده است مانع از روان شدن رود خشم به آن کژراهه‌ای شویم که فرسنگ‌ها از مقصودمان دورتر واقع است؟ پالایش و نه آرایش! راه این است.

رادیو فردا
انتشار تصاویری از رژه پادشاهی‌خواهان که لباس‌هایی با آرم ساواک به تن داشتند، در شهر رگنسبورگ آلمان با واکنش‌های زیادی همراه شده است.

این افراد خود را «گروه مردمی ساواک» معرفی می‌کنند و خواهان «شناسایی عوامل جمهوری اسلامی و اپوزیسیون‌های جعلی و نفوذی» هستند.

این اقدام با واکنش‌های زیادی در شبکه‌های اجتماعی همراه شده است. برخی کاربران آن را « سفید‌سازی» و «بازگشت به نمادهای سرکوب» و برخی خواستار «برخورد قانونی دولت آلمان» با این گونه اقدامات شده‌اند.

برخی کاربران نیز این گونه اقدامات را مشابه عملکرد جمهوری اسلامی دانسته‌اند.
ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت کشور در ایران بود که طی چند دهه مسئولیت شناسایی، بازداشت، شکنجه و سرکوب مخالفان سیاسی حکومت پهلوی را بر عهد داشت.
رادیوفردا

امیرحسین مرادی
عفو ننگین شما را نمی‌خواهم

‏امیرحسین مرادی، زندانی سیاسی و دانشجوی نخبه، طی سه هفته اخیر بارها به دفتر زندان اوین احضار شده تا ابلاغیه‌ای به او تحویل داده شود، اما وی مراجعه نکرده است. در پی احتمال آزادی او تحت عنوان "عفو"، امیرحسین مرادی نامه‌ای با متن زیر منتشر کرده است.

امیرحسین مرادی و علی یونسی در دادگاه انقلاب به ۱۶ سال حبس، شامل ۱۰ سال حبس اجرایی، محکوم شدند. با اعتراض وکلای آن‌ها و پس از پذیرش اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور، این حکم در اسفند ۱۴۰۳ به شش سال و هشت ماه کاهش یافت. ‏اميرحسين مرادى و على_يونسى‬ اکنون بیش از شش سال و یک ماه است که بدون یک روز مرخصی در حبس هستند. ‏متن نامه امیرحسین مرادی:

‏«در پاسخ به نامه‌ قوه قضاییه‌ کشتار و سرکوب با ادعای عفو باقی‌مانده‌ حبس: ‏چهره‌ خندان عزیزترین دوستانم (وحید و پویا و بابک و محمد و شاهرخ و ابوالحسن) در زمان جدایی و انتقال‌شان از اوین به قتل‌گاه قزلحصار که تا آخرین دم از عمرشان نیز تن به ذلت تسلیم در برابر حکومت پست‌تان ندادند، در جلوی چشمانم است و مادران و پداران‌شان را تصور می‌کنم. ‏همانطور که در شهریور ۱۴۰۳ نیز به صراحت گفتم، اکنون نیز تکرار می‌کنم عفو ننگین شما را نخواسته و نمی‌خواهم و در پاسخ به کشتار خونین دی ماه و اعدام های جنایتکارانه اخیر، قطعا و یقینا ما مردم تحت ستم ایران هستیم که در موضع بخشیدن شما هستیم اما یقین بدانید که ما نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم. ‏من نیز تا زمان رهایی مردم ایران از شر شما، حتی فکر رهایی خود از بند را نخواهم کرد‌ و آن را از شما گدایی نمی‌کنم. ‏امیرحسین مرادی ‏۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵»

اعدام مخفیانه محمد عباسی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در زندان قزلحصار کرج

محمد عباسی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، سحرگاه چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت‌ماه در زندان قزلحصار کرج اعدام شد. حکم اعدام او که پیش‌تر از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی صادر شده بود، اخیرا در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور به تایید رسیده بود.

به گزارش منابع مطلع، محمد عباسی در ارتباط با پرونده کشته‌شدن شاهین دهقانی کاکاوندی، سرهنگ دوم نیروی انتظامی در ملارد، بازداشت و با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده بود. همزمان، حکم ۲۵ سال حبس فاطمه عباسی، دختر او که اکنون در بند زنان زندان اوین زندانی است، نیز بدون تغییر در دیوان عالی کشور تایید شده است.
گزارشات به نقل از یک منبع نزدیک به خانواده عباسی نوشته‌اند که مسئولان زندان ابتدا از خانواده این زندانی خواسته بودند برای ملاقات آخر به قزلحصار مراجعه کنند، اما پس از حضور آنان، از انجام ملاقات جلوگیری شد. به گفته این منبع، خانواده پس از ترک زندان، از طریق تماس تلفنی از اجرای حکم اعدام مطلع شدند.

سیروس ملکوتی
از دفتر خاطرات مادرم ( زندان جمهوری اسلامی ) بدرالزمان ملکوتی / سالیانی . به مناسبت روز مادر

.......در زندان بیشتر با بچه های چپ معاشرت داشتم هر چند غافل از بچه های مجاهدین هم نبودم . در ابتدا با اینکه مرا بیگانه از خود میپنداشتند اما ارام ارام مهری میانمان برقرار میشد . دیگر برایشان نماد طاغوت نبودم ( چقدر از این مفهوم بدم می اید . همین برچسب ها ما را اینچنین از هم جدا کرد و توانست ملای متحجر را حاکم بر سرنوشت همه ما بکند). انها را چون فرزندان خود میدیدم که هر یک راه و تفکر متفاوتی از ما برای زندگیشان انتخاب کرده بودند . همه جوانهای همه جوامع غیر از این نیستند و نمیکنند . این حکومتها هستند که باید قادر به درک خصلت عصیان جوانی باشند . برای من همه همبندانم اعم از چپ و مجاهد و یا هر عقیده دیگری به عنوان انسان قابل احترام بودند، هر چند با هم تفاوت نظر اشکار داشتیم . برای من مهم بود که این جوانها انسانیت خود را در این اسارتگاه جهنمی نبازند. در صحبتها مرتب به این نکته تاکید میکردم که حفظ شرافت باید برای همه ما وجه مشترک در مقابل این جلادها باشد . رفتاری نکنیم که نامی به شرمندگی باقی بگذاریم ، مانند توابها که باعث شرمساری بودند .

دلم به درد می امد وقتی این جوانها شکنجه میشدند و قادر نبودم خود را به ندیدن بزنم . احساسی جز یک مادر نسبت به انها نداشتم و همه سعی من این بود که بتوانم امید به زندگی و رهایی را به انها بدهم و نگذارم که یاس و نامیدی بر وجود جوانی آنها غلبه کند . اینها سرمایه های کشورمان بودند که اینچنین به اسارت مشتی ناانسان وحشی گرفتار شده بودند . جوانانی که باید هم مملکت را میساختند و هم نسل سازنده فردا را هدایت میکردند، اما اینگونه گرفتار عقب مانده تربن موجودات ضد بشری شده بودند. چقدر درد اور که شاهد اعدام جوانانی باشم که هر یک را چون فرزندانم دوست میداشتم . چقدر سعی میکردم با همان اندک امکان ان قفس کمکشان کنم و تنهایشان نگذارم . در مکاتبات و شکواییه هایشان کمکشان بودم ، بارها بخاطر همکاری و همراهی با آنها از سوی زندانبانان تنبیه شدم . غیر ممکن بود سهمیه شیر و غذای خود را با بچه هایی که نیاز داشتند و بیمار بودند تقسیم نکنم . من عاطفه و رسالت مادر بودن را همچنان با خود داشتم و نمیتوانستم دست از ان بردارم ، اما انرا در دردناکترین اشکال ان تجربه میکردم . عاطفه ای که اما بادیدن پیکر شلاق خورده کودکانش ، با اعدام شدن هایشان ، با اضطراب و دلهره هر لحظه زندگیشان و استیصال و ناتوانی خود برای حفاظت از انها تجربه میکرد و چه تجربه تلخی بود این جهنمی که اسمش زندان بود .......




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد