۱۴ مه ۲۰۲۶
پراژکت سندیکیت
همه جنگ ها به نظم های بین المللی بهتری منجر نخواهند شد. جنگ ایران که توسط ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد، احتمالا در این زمینه به ویژه خیلی آسیب زننده خواهد بود، موضوعی که در نشست این هفته آمریکا و چین در پکن آشکار خواهد شد، در نشستی که رئیس جمهور چین، شی جین پینگ، دست بالا را دارد.
تل آویو— بعضی ازجنگ های بزرگ، نظم های بین المللی جدیدی را به ارمغان آوردند. صلح وستفالی بعد از جنگ سی ساله اروپا پدیدار شد. جنگ های ناپلئونی منجر به شکل گیری همآهنگی اروپا شد. جنگ جهانی دوم مولد سیستم برتون وودز، استعمارزدایی و ادغام اروپایی شد. حتی جنگ سرد هم جای خود را به نظم جهانی لیبرال با ایالات متحده به عنوان هژمون آن ، ختم شد.
اما همه جنگ ها به نظم های بین المللی بهتر منجر نمی شوند. جنگ ایران احتمالا در این زمینه به خصوص خیلی آسیب زننده خواهد بود.
احتمالا اوضاع جهانی بسیار بدتر از زمانی که آمریکا و اسرائیل آن را آغاز نموده، خواهد شد. رژیم ایران به جای جایگزینی با نهادی طرفدار غرب به یک دیکتاتوری نظامی سخت تری تبدیل شده است. این رژیم ممکن است امتیازی درباره برنامه هسته ای خود بدهد، اما، روابطش با چین، روسیه و کره شمالی دست نخورده باقی خواهد ماند و ایران همچنان نیروی بی ثبات کننده در خاورمیانه ادامه خواهد داد.
تغییراتی که این جنگ در همسایگان ایران در خلیج فارس ایجاد کرد: اکنون همسایگان عرب خلیج فارس اعتماد خود را به حمایت آمریکایی ها از دست داده اند. آنها همچنین ضعیف تر و تقسیم شده تر از قبل از جنگ شده اند. البته موقعیت کشورهای خلیج فارس همیشه تا حدی شکننده بود. و شکاف های عمیقی بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی و همچنین بین قطر و سایر شیخ نشین ها وجود داشت. شورای همکاری خلیج فارس (GCC) هرگز به پتانسیل بالایی، به عنوان یک اتحادیه سیاسی و اقتصادی، چه برسد به یک اتحاد نظامی، نرسیده بود. بنابر این، تصویر دقیقی که خلیج فارس به عنوان پناهگاهی برای ثبات و مرکز تجاری سودآور ترسیم شده بود، نقص هایی داشت.
اما جنگ ایران حتی این تصویر را هم نابود کرده است، پروژه های سرمایه گذاری پرزرق و برق دولت هایشان را محدود کرده و تلاش هایشان برای تنوع بخشی اقتصادهایشان را از نفت تضعیف کرده است—شاید به گونه از بین بردن کامل. علاوه بر این، جنگ اخیر سبب آشکار شدن ناکارآمدی شورای همکاری خلیج فارس و افزایش شکاف های عمیق میان اعضای آن نیزشده است.
عربستان سعودی به طرق مختلف تلاش نمود این جنگ را از طریق دیپلماسی متوقف کند (
،ممنوع) : با جلوگیری از استفاده امریکا از پایگاه ها و حریم هوایی خود برای اسکورت نفتکش ها در تنگه هرمز و همچنان، در پشت صحنه با همکاری با پاکستان ، برای میانجی گری به پایان دادن درگیری اخیر، این خود، منجر به ظهور همسویی سعودی و پاکستانی و ادامه سیاست مماشات سعودی نسبت به ایران شد. قطر به ارتباطاتش با ترکیه و عمان نیز احتمالا به مماشات با ایران ادامه خواهند داد.
در مقابل، امارات به شدت همسایگان خود را به خاطر عدم پاسخ قاطع به حملات ایران به خاک خود مورد انتقاد قرار داده و از اوپک خارج شد. این کشور اکنون به طور فزاینده ای با اسرائیل، همچنین بحرین و هند همسو شده است.
تکه تکه شدن مشابهی را می توان در غرب مشاهده میشود، جنگ شکاف در اتحاد ترانس آتلانتیک را عمیق تر کرده است. برخلاف روایت رایج در دهه های اخیر، اتحاد فراتلانتیک هرگز قطعی نبود. آمریکا سابقه طولانی انزواطلبی و حمایت گرایی دارد که نمونه آن خروج رئیس جمهور وودرو ویلسون از جامعه ملل در سال ۱۹۱۹ و امتناع او از ارائه هرگونه تعهد به امنیت اروپا است—موضعی که راه را برای ظهور آدولف هیتلر و جنگی دیگر هموار نمود.
در سال های اخیر، رئیس جمهور باراک أوباما، به مناسبت «بازنشانی» دیپلماتیک خود با روسیه، استقرار سامانه های دفاع موشکی بالستیک در اروپای شرقی را که از قبل برنامه ریزی شده بود را قربانی کرد. وزیر دفاع او، رابرت ام. گیتس، بعدها متحدان اروپایی آمریکا را به خاطر «عدم تمایل مشخص شان به اختصاص منابع لازم» برای عمل به عنوان «شرکای جدی و توانمند در دفاع از خود» مورد انتقاد قرار داد. و پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۱۴ و الحاق غیرقانونی کریمه، اوباما تصمیم گرفت متحدان ناتو آمریکا را برای بازدارندگی کرملین بسیج نکند.
اما دونالد ترامپ این رفتار را به سطح بالاتری ارتقا داد و بطور آشکارموضعی خصمانه نسبت به اروپا اتخاذ کرده است که شامل تهدید به الحاق گرینلند و خروج آمریکا از ناتو است. اروپا نیز با پذیرش سرمایه گذاری سنگین در تقویت توانمندی های دفاعی و دستیابی به خودمختاری راهبردی، به شکل جدیدی از گالیسم، واکنش نشان داده است.
اما تحول امنیتی اروپا تازه آغاز شده است. قاره — که زیرساخت دیجیتال خود راهم نمی تواند کنترل کند — باید شکاف نوآوری با آمریکا را کاهش داده و به سطحی از خودمختاری فناوری دست یابد. و نئوگولیسم اروپایی، مانند نسخه اصلی، دیر یا زود منطق بازداشتن هسته ای را خواهند پذیرفت.
جنگ ایران فوریت جدیدی به این روند بخشیده است. با وجود اینکه ترامپ جنگ را بدون مشورت با متحدان ناتو آمریکا آغاز کرده بود، از اروپا خواست تا در این جنگ به آمریکا بپیوندد—به ویژه برای کمک به بازگشایی تنگه هرمز. وقتی اروپا امتناع کرد، آمریکا
اعلام کرد که ۵۰۰۰ سرباز از آلمان خارج خواهد کرد و تهدید به اقدامات بیشتر علیه ایتالیا و اسپانیا کرد. در این مرحله، هیچ اروپایی معقولی تضمین های امنیتی آمریکا را قابل اعتماد نمی داند.
اما تنها اروپا نیست که اعتماد خود را به آمریکا از دست داده است. جنوب جهانی که ترامپ پیش تر با تعرفه ها و تعلیق کمک های توسعه ای آن را از خود دور کرده بود، بار اصلی جنگ انتخابی او در ایران را به دوش می کشد. ناتوانی آمریکا در مجبور کردن متحدان خود به کمک به بازگشایی تنگه هرمز، همراه با نمایش تلاش کشورهای در حال توسعه برای تأمین انرژی و کود، روایتی از افراطگری و افول آمریکا را نشان میدهد.
در همین حال، در میان هرج و مرج ناشی از آمریکا، چین هوشمندانه خود را به عنوان نیرویی برای ثبات معرفی کرده است. بدین ترتیب، جایگاه جهانی خود را با دادن هزینه بسیار کم افزایش داده است. بسیاری از رهبران اروپایی برای یافتن شریک تجاری قابل اعتماد به پکن سفر کرده اند، اما چین
هیچ امتیازی در زمینه اوکراین، حقوق بشر یا تولید بیش از حد و دامپینگ نداده است.
در نشست این هفته با رئیس جمهور چین، شی جین پینگ، ترامپ فرصتی دارد تا توافقی را مذاکره کند که تنش های تجاری را کاهش داده و راه همکاری در مسائل حیاتی، از جمله جنگ های اوکراین و ایران، را هموارنماید. توافقی برای کاهش ریسک های ناشی از هوش مصنوعی به همان اندازه که معاهدات محدودیت تسلیحات استراتژیک آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد اهمیت داشت، نخواهد بود. اما اگر شی دیپلماسی جمع صفر خود را حفظ کند، همان طور که محتمل به نظر می رسد، جهان بازنده خواهد بود.
شلومو بن آمی، وزیر امور خارجه سابق اسرائیل، نویسنده کتاب
«پیامبران بی افتخار: اجلاس کمپ دیوید ۲۰۰۰ و پایان راه حل دو دولتی» (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۲۲) است.