پرچم ملی چین در پکن، مه ۲۰۲۶
ماکسیم شمتوف / رویترز
نویسنده:هنریتا لوین
فارین افرز
۱۳ مه ۲۰۲۶
برگردان: آزاد
سال گذشته روابط آمریکا و چین خیلی فوق العاده وبسیار گیج کننده بوده است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در بهار ۲۰۲۵، عملا تحریم تجاری علیه چین را إعمال کرد که به سرعت توسط پکن پاسخ داده شد. اما، چند ماه بعد، او شراکت «G-2» بین دو کشور را تبلیغ می کرد. در هفته های اخیر، در حالیکه ترامپ ناوهای جنگی چینی را به تنگه هرمز دعوت کرد، اما، همزمان او تهدید کرد که اگر نفتکش هایی عازم چین از تنگه هرمز عبور کنند، هدف حمله امریکا قرار خواهند گرفت.
اما مهم ترین رابطه دوجانبه جهان نیز به شیوه های مهم تر و پایدارتری تغییر کرده است.
چین به طور آرام موقعیت خود را بر نحوه اجرای اقدامات امنیت ملی امریکا، مانند چگونگی کنترل صادرات توسط ایالات متحده را تثبیت نموده است. تغییرات سبک نحوه دیپلماسی ایالات متحده با چین به پکن اجازه داده است تا برتری لازم را در پیشبرد امتیازات سیاستی پرمخاطره به دست آورد. واشنگتن دیپلماسی خود با پکن را از تلاش برای رقابت برای «نفوذ جهانی» جدا کرده است که منجر به کاهش اولویت مسائل استراتژیک حیاتی شده وبه دولت چین امکان استفاده از ظاهر نزدیکی به آمریکا را داده است. این تغییرات ظریف در روابط آمریکا و چین ممکن است تصمیم گیری واشنگتن را برای سال های آینده هم محدود کند.
وقتی ترامپ این هفته در پکن با شی دیدار می کند، بعید است این دو رهبر به دستاوردهای عمده سیاستی دست یابند. اما این دیدار مجموعه جدیدی از قواعد و فرضیات ضمنی برای مدیریت روابط را تقویت خواهند کرد که در نهایت به نفع چین خواهد بود و ممکن است پکن را جسورتر کند تا عزم آمریکا در قبال تایوان، حفاظت از فناوری پیشرفته و سایر منافع حیاتی را امتحان دوباره نماید . این موضوع به نوبه خود توانایی واشنگتن که تلاش زیادی برای تأمین حفظ ثبات دوجانبه انجام داده را، پیچیده ترخواهد کرد.
وتوی جدید پکن
چین پس از جنگ تجاری ۲۰۲۵ در موقعیتی نسبتا قدرتمند خارج شد. با افزایش تنش ها در اوایل ۲۰۲۵، استراتژیست های پکن استدلال میکردند که اختلالات به اقتصاد چین آسیب خواهد زد، اما اسیب حاصله به
ایالات متحده بیشتر خواهد بود. همان طور که پیش بینی شده بود، پس از آنکه پکن صادرات عناصر کلیدی کمیاب فلزی و مواد معدنی حیاتی را مسدود کرد ، بقای تولیدات آمریکا مورد تهدید قرار گرفت، دولت ترامپ به سرعت مجبور به خروج از جنگ تجاری خود شد. همزمان، مقامات چینی وقتی فرضیه های خود رامحقق یافتند ، اعتماد به نفسشان به اوج رسید. نگرانی قبلی نسبت به غیرقابل پیش بینی بودن ترامپ جای خود را به تقریبا اطمینان داد که پکن می تواند به راحتی دولت او را دستکاری کند. مقامات چینی نتیجه گرفتند که می توانند با ایالات متحده به طور برابر مذاکره کنند و حتی فکر کردند که چین دست قوی تری دارد.
پس از جنگ تجاری، هر دو طرف وظیفه مشخص و اصلی خودرا متمرکز بر لغو مخرب ترین اقدامات تلافی جویانه ای که اعمال کرده بودند، شدند. ایالات متحده نگرانی های ساختاری درباره سیاست های غیربازاری چین و عدم تعادل های تجاری ناشی از آن را که تعرفه ها در ابتدا برای رفع آن ها طراحی شده بودند، کنار گذاشت. اما ترتیبات نهایی که در اکتبر ۲۰۲۵ توسط ترامپ و
شی در نشستشان در بوسان کره جنوبی امضا شده بود، نشان دهنده تغییرات قابل توجهی در ماهیت روابط آمریکا و چین بود. چین کنترل های گسترده خود بر خاک های کمیاب و مواد معدنی حیاتی را متوقف کرد. در مقابل، واشنگتن حق وتوی مؤثری را به پکن واگذار کرد که آیا و چگونه ایالات متحده خود را از تهدیدات امنیت ملی محافظت خواهد کرد.
به عنوان بخشی از این توافق، ایالات متحده مقررات جدیدی را که کنترل صادرات را بر شرکت های تابعه نهادهایی که قبلا تحریم شده بودند إعمال می کرد را لغو نمود، و راه فراری را که برای دور زدن ممنوعیت فروش پیشرفته نیمه هادی به چین استفاده می شد را بست. پکن، در یک حرکت، اختیار خود را بر میزان اجرای تمام تدابیر امنیت ملی موجود ایالات متحده که بر کنترل صادرات استوار بود، چه هدفشان چین باشد یا نه، إعمال کرد. علاوه بر این، ایالات متحده موافقت کرد که از کنترل های صادراتی جدیدی که به طور خاص نهادهای چینی را موردهدف قرار می داد، صرف نظر کند.
چین پس از جنگ تجاری ۲۰۲۵ در موقعیتی نسبتا قدرتمند بیرون آمد.
چنین معامله ای در یک سال قبل، غیرقابل تصور بود. دولت اول ترامپ و
دولت بایدن از کنترل های صادراتی برای مقابله با مجموعه ای گسترده از چالش ها استفاده میکردند، از جمله امکان تسلیحاتی شدن فناوری آمریکا توسط ارتش چین، حمایت پکن از جنگ روسیه در اوکراین، و نقض حقوق بشر در سین کیانگ. این اقدامات مانع از آن میشد که چین به راحتی از توانایی های آمریکا برای تضعیف منافع و ارزش های آمریکا بهره ببرد، اما، دولت دوم ترامپ این ابزار را بی سروصدا حذف نمود.
ایالات متحده و چین به طور معمول نگرانی های امنیت ملی را مطرح می کنند و میکردند. اما، در گذشته، نحوه رسیدگی واشنگتن به این نگرانی ها قابل مذاکره نبود. ممکن بود که ایالات متحده در نهایت تصمیم بگیرد که به تهدید خاصی واکنش نشان ندهد، اما هیچ یک از طرفین انتظار نداشتند که چین حق صریحی بر نحوه اقدام مقامات آمریکایی داشته باشد. حالا پکن حق رأی دارد.
برای برخی ناظران، این یک پیشرفت دیپلماتیک مشابه مذاکرات کنترل تسلیحات هسته ای
در دوران جنگ سرد بود. پس از آنکه چین و ایالات متحده در آستانه نابودی اقتصادی تضمین شده متقابل قرار گرفتند، دو طرف با موفقیت از لبه پرتگاه عقب نشینی کردند. با این حال، توافق بوسان فاقد تقارن معاهدات خلع سلاح قرن بیستم بود که در آن ها توانایی های نظامی یکسان مشمول محدودیت متقابل بودند. در حالیکه، در مذاکرات بوسان چین یک سلاح را که شدیدترین محدودیت هایش بر صادرات خاک کمیاب بود، از دست داد، اما، در عوض ایالات متحده از کنترل صادرات در همه حوزه ها، از جمله فناوری، امنیت سایبری و عدم اشاعه را از دست داد. عدم تعادل در این ترتیب، جایگاه کلی چین را در روابط دوجانبه تقویت کرد. و از آنجا که این موضوع به طور صریح به تسلط چین بر مواد معدنی نادر مرتبط است، که ایالات متحده برای مدتی به آن نیاز خواهد داشت، سیاست گذاران فعلی و آینده آمریکا ممکن است در بازسازی پایه ای مطلوب تر برای ثبات آمریکا و چین دچار مشکل شوند.
ظاهر در مقابل محتوا
آمادگی ها برای نشست پیش رو میان رهبران دو کشور، تغییرات مهم بیشتری را در
روابط آمریکا و چین آشکار می کند. در آستانه نشست های دوجانبه، هر دو طرف همواره به شکوه و نمادگرایی آن نشست و همچنین دستور کار محتوایی آن اهمیت زیادی میدادند. اما در گذشته، دیپلمات های چینی معمولا بیشتر بر جومذاکرات تمرکز داشتند، در حالی که مقامات آمریکایی اهداف سیاستی مشخص تری را در اولویت قرار می دادند. این اختلافات به مذاکرات موفق کمک کرد زیرا به هر دو طرف اجازه میداد تا امتیازاتی درباره ساختار جلسات ارائه دهند بدون اینکه اهداف اصلی خود را به خطر بیندازند. ایالات متحده ممکن است بتواند نشانه ای از احترام—مثلا یک وعده غذایی طولانی تر یا مفصل تر—ارائه دهد تا حمایت چین از تغییر سیاست ملموس تر، مانند تقویت ارتباطات نظامی با نظامی دوکشور، را آزاد کند.
اکنون این نقش ها معکوس شده اند. واشنگتن باید به خواسته اصلی ترامپ، که بر تظاهر به روابط بظاهر گرم وی با شی تکیه میکند. بنا براین، پکن فرصتی منحصر به فرد می بیند تا از کتاب بازی آمریکا بهره ببرد و ظاهر را با محتوا معاوضه کند تا امتیازاتی درباره اولویت استراتژیک اصلی خود،
تایوان، کسب کند. مقامات چینی قطعا نمایش پیچیده ای از شکوه و جلال را به ترامپ ارائه خواهند داد، اما انتظار دارند او نیز در برنامه سیاستی اش این لطف را جبران کند، احتمالا با کاهش حمایت آمریکا از تایوان.
پیش از اجلاس های قبلی، ایالات متحده اغلب اولویت های خود را به حوزه های همکاری بالقوه مانند مبارزه با مواد مخدر و روابط مردمی و حوزه های متفاوت مانند تایوان و جنگ اوکراین تقسیم می کرد. این امر ساختار را برای یک دستور کار دوجانبه گسترده فراهم میکرد. حوزه های همکاری شایسته مذاکره بودند، در حالی که حوزه های اختلاف نیاز به بحث داشتند. هدف در وهله اول ایجاد برنامه ای مشترک برای اقدام بود. در دومین مورد، واشنگتن تلاش میکرد سوءتفاهم ها را برطرف کند و خطوط قرمز را روشن سازد و بدین ترتیب بازداردگی را تقویت کرده و خطر درگیری ناخواسته را کاهش دهد. واشنگتن عموما ترجیح می داد هر موضوع را به عنوان یک مسئله مستقل مطرح نماید.
پکن به موقعیت خود در روابط آمریکا و چین اعتماد به نفس فزاینده ای دارد.
اما، چین رویکرد متفاوتی اتخاذ میکند. دیپلمات های آن به طور جدی تلاش میکنند حوزه های همکاری و حوزه های اختلاف را به هم پیوند دهند و استدلال میکنند که پیشرفت در هر موضوع خاص در غیاب اهمیت و شتابی که در آن مسئله نهفته است و اعتماد گسترده ، پایدار نخواهد بود. چین همکاری را به عنوان اهرم صحبتهای دیپلماتیک میبیند. بطور مثال، ممکن است استدلال کنند، زمانی که درمسایل تایوان هنوزفاصله زیادی موجود است ، دو طرف نخواهند توانست پیشرفتی در توقف جریان پیش ساز فنتانیل داشته باشند. در سال ۲۰۲۲، پکن با وضوحی غیرمعمول دیدگاه خود را نشان داد که همکاری امری است که در قبال رفتار خوب به وجود می آید. در واکنش به سفر نانسی پلوسی، رئیس وقت مجلس نمایندگان، به تایوان در تابستان همان سال، پکن همکاری خود را در موضوعات مختلف نامرتبط، از جمله مقابله با مواد مخدر، تغییرات اقلیمی، مهاجرت و ارتباطات نظامی به حالت تعلیق درآورد.
در این سفر، ایالات متحده تلاش می کند اجزای پراکنده ای از دستور کار دوجانبه مورد بحث در این سفر را به هم پیوند دهد، همه چیز قابل مذاکره است، از جمله مسائل امنیت ملی. ترامپ هیچ تفاوت معناداری بین حوزه های همکاری و مسایلی با تفاوتهای دوجنبه نمیبیند؛ او به نظر میآید که معتقد است همه مشکلات را می توان از طریق تعامل شخصیاش با شی حل کند. بر این اساس، واشنگتن در این سفر، میتواند در مسائلی که رقابت آمریکا و چین را برای دهه ها تعریف خواهند کرد—مانند وضعیت تایوان یا حمایت های فناوری— را در ازای پیروزی های سریع حاشیهای، مانند خرید سویا یا هواپیما توسط چین، را بهعنوان امتیازات استراتژیک بپذیرد.
این روش با نقش غیررسمی اسکات بسنت، وزیر خزانه داری آمریکا، به عنوان دیپلمات ارشد روابط آمریکا و چین تقویت شده است. در گذشته، مسئولیت اصلی نشست های دوجانبه اغلب بر عهده مشاور امنیت ملی یا وزیر امور خارجه بود. این مقامات مسائل امنیت ملی را در اولویت قرار می دادند و عموما نسبت به اولویت دادن به اهداف اقتصادی به جای تکیه کردن به موقعیت استراتژیک ایالات متحده ، محتاط بودند. در طول سال ها، این مقامات گاهی حفظ ثبات را در مقابل اقداماتی که تهدیدات پکن آمریکا را به خطر می انداخت را ترجیح میدادند و از اقدامات مقابله جویانه که می توانست دیپلماسی آمریکا و چین را پیچیده کند، اجتناب کرده اند. اما حتی در آن زمان، درک آن ها از اهمیت روابط آمریکا و چین به طبق دستور کار راهبردی بود.
همتای چینی بسنت، معاون نخست وزیر هه لیفنگ است که مسئولیت های او نیز عمدتا اقتصادی است. با این حال، دولت-حزبی چین توانایی استثنایی در حفظ انضباط « پیامی» در تمام کادرهای خود دارد و تردیدی نیست که او آماده است در کنار مسائل اقتصادی، پیروزی های راهبردی را نیز دنبال کند. این عدم تعادل در روش، ایالات متحده را در معرض بر قرار توافق بد در این نشست و نشستهای آینده قرار می دهد.
مسیرهای جداگانه
تفاوت مهم دیگر در سیاست ترامپ با مقایسه با سیاست های پیشین، به نظر می رسد واشنگتن دیگر دیپلماسی آمریکا و چین را بخشی از رقابت خود با پکن برای نفوذ جهانی نمی داند. در قبل، مقامات آمریکایی با هدف بدست آوردن ارتباط با مقامات چینی با پکن رفتار میکردند، اما، همچنین، با مدیریت حفظ اتحاد با متحدین دیرینه خود. دیپلماسی با چین با هدف تقویت روابط آمریکا با شرکا و مقابله با تلاش های چین برای تضعیف آن ها انجام می شد. برای مثال، در جلسات با چین، دولت های پیشین آمریکا نگرانی هایی درباره تجاوز پکن در دریای چین شرقی را مطرح می کردند. آن ها این کار را برای جلوگیری ازفشار شدیدتر چین برعلیه ژاپن انجام میدادند، اما شاید مهم تر از آن، واشنگتن می توانست بعدا به ژاپن بگوید که این موضوع را مطرح کرده است. این رفتار به متحدان اطمینان می داد که واشنگتن آن ها را به اندازه کافی ارزشمند می داند و اولویت هایشان را به پکن انتقال میدهد.
همزمان، واشنگتن از محتوا و سرعت دیپلماسی آمریکا و چین برای اطمینان دادن به شرکای خود استفاده میکرد ، نشان میداد ، در حالیکه ایالات متحده به طور بی پروا تنش هایش را با چین تشدید نمیکند و همچنین، به طور غیرمسئولانه نیز با پکن آشتی هم نمیکند. این پیام حیاتی بود برای ایجاد اعتماد با شرکایی که از یک سو از تنش های آمریکا و چین به درگیری می ترسیدند و از سوی دیگر، وحشت داشتند که واشنگتن و پکن دست به توافقی بزنند که هزینه زیاد برای کشورآنها داشته باشد. کشورهای آسیایی نمی خواهند ایالات متحده تنش ها بر سر تایوان را به حدی افزایش دهد که احتمال درگیری بیشتری را ایجاد کند. با این حال، آن ها همچنین نمی خواهند ایالات متحده به توافقی با چین برسد که به سرزمین اصلی اجازه دهد کنترل جزیره را بدست بگیرد، راه را برای تسلط چین بر منطقه را هموار کند و آزادی عمل کشورهای ثالث را محدود نماید.
اکنون ایالات متحده این ملاحظات جهانی را کنار گذاشته و ترجیح میدهد هر یک از روابط خود را به عنوان امور جداگانه مدیریت کند. حتی در حالی که دولت ترامپ منابع عظیمی را برای تقویت همکاری های دریایی با فیلیپین سرمایه گذاری کرده است، اما، نگرانی ها درباره تجاوز چین در دریای جنوبی چین را در دستور کار های مهم خود قرار نداده است . پیش تر، واشنگتن در تعامل خود با چین و متحدانش به دنبال انسجام متقابل تقویت کننده بود. اکنون این روابط در مسیرهای کاملا جداگانه مدیریت می شوند. قابل توجه است که سفر پیش روی ترامپ به پکن اولین سفر رئیس جمهور آمریکا از سال ۱۹۹۸ خواهد بود که او فقط به دیدار همتایان چینی بسنده میکند، و از رویه سنتی سفر به کشورهای متحد به عنوان بخشی از یک سفر اجتناب می کند، یا در مورد اجلاس های چند جانبه، تعامل با متحدان دیگر زمانی که در در چین است را کنار گذاشته است.
در عین حال، چین ماهرانه، با تظاهر به نزدیکی با ایالات متحده را به عنوان ابزاری مهم در تلاش های جهانی خود برای گسترش نفوذ چین و تضعیف اعتماد به ایالات متحده به کار میبرد. این عمل نشان می دهد که چرا چین اهمیت زیادی برای متقاعد کردن ترامپ برای ارائه امتیازات بلاغی درباره تایوان در اجلاس پیش رو قائل است—و او را تشویق می کند تا اعلام کند ایالات متحده «مخالف» استقلال تایوان است، در حالی که موضع دیرینه آمریکا مبنی بر «عدم حمایت» بود، استفاده از اینجمله خود نوعی حمایت استلال تایوان محسوب میشد. بعید است مقامات چینی باور داشته باشند که این زبان به تنهایی تأثیر ماندگاری بر کمک های امنیتی آمریکا به تایوان خواهد داشت. با این حال، این امر اعتماد مردم تایوان به ایالات متحده را تضعیف می کند، جایگاه سیاستمدارانی را که خواهان روابط نزدیک تر با واشنگتن هستند تضعیف می کند و احتمالا بازیگران منطقه ای دیگر مانند ژاپن و فیلیپین را به تضعیف سیاست های خود در حمایت از تایوان ترغیب می کند. در حالی که ایالات متحده پیامدهای بین المللی دیپلماسی خود با چین را کم اهمیت می کند، پکن از ظاهر نزدیکی آمریکا و چین برای ایجاد تردید درباره اینکه آیا متحدان آمریکا می توانند به دفاع از خود به قیمت ثبات در روابط آمریکا و چین اعتماد کنند، ابهام ایجاد می کند.
انتخابی ناخوشایند
تغییرات ساختاری و سبکی اخیر در روابط آمریکا و چین به پکن قدرت بیشتری داده است. درحالیکه ، اقدامات واشنگتن همیشه با پیام های سازش گرایانه اش نسبت به پکن همسو نیست. حتی در حالی که دولت ترامپ شراکت «G-2» با چین را جشن می گیرد، پیشنهاد می دهد که فروش تسلیحات تایوان برای مذاکره باز است، که احتمالا ناقض شش تضمین رئیس جمهور رونالد ریگان به تایوان است، و فعالیت نظامی آمریکا در اطراف تایوان و دریای جنوبی چین همچنان قوی باقی مانده است. در سال های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ایالات متحده برنامه ای از رزمایش های نظامی چند جانبه و عملیات آزادی ناوبری در غرب اقیانوس آرام اجرا کرد. این ماه، بزرگ ترین رزمایش نظامی مشترک با فیلیپین را که در شمال لوزون، درست در جنوب تایوان و جزیره غربی مجاور دریای چین جنوبی متمرکز بود، به پایان رساند. ارتش آمریکا همچنان کشتی ها و هواپیماها را از تنگه تایوان عبور می دهد و در دسامبر، دولت ترامپ بسته فروش تسلیحاتی ۱۱ میلیارد دلاری برای تایوان را تصویب کرد.
برخی معتقدند این وضعیت بازتابی از استراتژی هوشمندانه ای است، کسی که آرام صحبت می کند در حالی که یک چوب بزرگ در دست دارد. اما ایالات متحده در دیپلماسی خود با پکن به آرامی صحبت نمی کند. بلکه، به طور صریح بی تفاوتی خود را در مسائل کلیدی راهبردی نشان میدهد، با وجود تداوم عملیاتی در بسیاری موارد، رویکرد ایالات متحده بی تفاوتی مشخصی را نیز به آنها نشان میدهد.
این تفاوت بین گفتار و رفتار، خطر سوءتفاهم، محاسبه نادرست و تشدید ناخواسته مشکلات را افزایش می دهد. چین به دنبال درگیری نظامی کوتاه مدت با همسایگان یا ایالات متحده نیست، اما تمرینات نظامی پیچیده اش در اطراف تایوان به راحتی می تواند حادثه ای ایجاد کند که به تشدید اوضاع منجر شود. حملات گارد ساحلی چین به دریانوردان فیلیپینی در دریای جنوبی چین ممکن است به طور ناخواسته تعهدات اتحاد آمریکا با فیلیپین را تحریک کند و به رویارویی قدرت های بزرگ منجر شود. اکنون که واشنگتن به صراحت به پکن نشان می دهد که علاقه ای به حمایت از متحدان منطقه ای خود ندارد (در حالی که در عمل همچنان از آن ها حمایت می کند)، احتمال اینکه پکن نیت های واشنگتن را اشتباه برداشت کند و عزم آمریکا را دست کم بگیرد، حتی بیشتر از گذشته است.
با افزایش اعتماد پکن به موقعیت خود در روابط آمریکا و چین، او ممکن است جسورتر شود تا قدرت خود را در هند و اقیانوس آرام با جسارت بیشتری ابراز کند. این امر ایالات متحده را مجبور می کند انتخابی ناخوشایند انجام دهد: مقابله کند، احتمالا ثبات دوجانبه را قربانی کند و خطر درگیری را به خطر بیندازد، یا چشم پوشی کند و اجازه دهد منافع حیاتی آمریکا تضعیف شود. چون پاسخ خوبی وجود ندارد، ایالات متحده باید تلاش کند تا از سناریویی که او را مجبور به انتخاب می کند، اجتناب نماید. این امر مستلزم آن است که واشنگتن سیگنال های واضح تری از قدرت، تمرکز و تعهد پایدار به امنیت خود و متحدانش ارسال کند. اگر ترامپ همچنان نشان دهد که پیروزی های سریع و رابطه اش با شی را بر منافع عمیق تر آمریکا ترجیح می دهد، ایالات متحده ظرفیت کمتری برای هدایت روابط به شیوه خودش خواهد یافت.
Henrietta Levin ( هنریتا لوین): پژوهشگر ارشد «مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی» است. او پیش تر سمت های ارشد در وزارت امور خارجه ایالات متحده و شورای امنیت ملی داشته است.