logo





مقاله‌ای از اسلاوی ژیژاک

آنچه رئیس جدید موساد اشتباه فهمیده است

شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۲ مه ۲۰۲۶



رئیس منصوبِ سرویس اطلاعات خارجی اسرائیل ظاهراً به نوشته‌های فیلسوف اسلاوی ژیژک استناد کرده است. او در اینجا توضیح می‌دهد چرا این موضوع او را شوکه کرده است.

تنها اپوزیسیون جدی علیه دولت بنیامین نتانیاهو در اسرائیل، در ماه‌های اخیر، سرویس‌های اطلاعاتی موساد و شین‌بت بودند. اکنون نخست‌وزیر می‌خواهد آن‌ها را به‌طور کامل تحت کنترل خود درآورد؛ به همین دلیل چند ماه پیش Roman Gofman را به‌عنوان رئیس جدید موساد پیشنهاد کرد. قرار است او در ماه ژوئن این سمت را بر عهده بگیرد. گوفمن ژنرال ارتش اسرائیل است و به‌خاطر برخوردهای خشن با فلسطینی‌ها در کرانه باختری شناخته می‌شود؛ فردی بدون هیچ تجربه‌ای در حوزه اطلاعاتی که بنا بر گزارش‌ها تسلط محدودی به زبان انگلیسی دارد. از همین رو، وقتی شنیدم که نوشته‌های من ظاهراً مبنای فکری اقدامات او قرار گرفته‌اند، شگفت‌زده شدم.

به‌تازگی یوسی ملمن Yossi Melman، تحلیلگر نظامی اسرائیلی و روزنامه‌نگار هاآرتص، در شبکه X نوشت: «گوفمن بارها متهم شده که مافوق‌های خود را فریب داده و خودسرانه عمل کرده است.» او در دوران خدمت به‌عنوان ژنرال در کرانه باختری اشغالی، بدون مجوز از خبرچین‌های فلسطینی استفاده کرده بود. گفته می‌شود که در دوران تحصیل نظامی‌اش نوشته است یک فرمانده باید گاه بدون مجوز رسمی عمل کند و حتی از حدود اختیارات خود فراتر رود تا «اراده مفروض» تصمیم‌گیران سیاسی را اجرا کند—حتی اگر این اراده صریحاً بیان نشده باشد. ملمن می‌نویسد: «او مدعی است مبنای نظری این رویکرد را از آثار فیلسوف اسلوونیایی اسلاوی ژیژک گرفته است؛ یک نئومارکسیست که به‌خاطر آمیختن آثارش با شوخی‌های نامتعارف و تحریکات سیاسی نادرست شناخته می‌شود.»

واکنش‌ها به‌سرعت آغاز شد. یورگ لائو Jörg Lau، روزنامه‌نگار، نوشت: «باورکردنی نیست: رئیس جدید موساد از—حدس بزنید—اسلاوی ژیژک الهام می‌گیرد!» همچنین Scott Long، فعال حقوق بشر، گفت: «رئیس جدید موساد می‌گوید مبنای فکری‌اش را از اسلاوی ژیژک می‌گیرد» و با کنایه افزود: «تقلب—این کار من است.»

اما خود من نمی‌دانم باید این ارجاع احتمالی گوفمن به خودم را چگونه بفهمم: جدی است؟ شوخی است؟ یا طنز؟ آیا او با خود اندیشیده: «بیایید دقیقاً نام همان نظریه‌پردازی را بیاورم که به حمایت از فلسطینی‌ها مشهور است»؟ بنابراین ترجیح می‌دهم ساده‌لوحانه حرفش را همان‌طور که هست بپذیرم.

آشکار است که گوفمن در پی توجیه این واقعیت است که ارتش اسرائیل و جنبش شهرک‌نشینان اغلب به‌طور نظام‌مند قانون—حتی قانون خود اسرائیل—را نقض می‌کنند تا فلسطینی‌ها را سرکوب کنند. نکته اینجاست: این نه کسانی هستند که در برابر اشغال اسرائیل مقاومت می‌کنند، بلکه خود نهادهای دولتی اسرائیل‌اند که قانون را زیر پا می‌گذارند. از این منظر، گوفمن همتای نظامی Daniella Weiss است، «مادرخوانده» شهرک‌نشینان کرانه باختری که دهه‌هاست سازمان‌دهی اشغال اراضی فلسطینی را بر عهده دارد.

او در مصاحبه‌ای با Louis Theroux در برنامه‌ای از BBC در سال ۲۰۲۵، راهبرد خود برای گسترش شهرک‌ها را چنین توضیح داد: «ما کارهایی را برای دولت‌ها انجام می‌دهیم که خودشان نمی‌توانند انجام دهند.» او درباره نتانیاهو گفت: «او از ما و از برنامه‌هایمان برای ایجاد یک جامعه یهودی در غزه خوشحال است، اما نمی‌تواند این را بگوید، پس برعکسش را می‌گوید: غیرواقعی است. بسیار خب، ما آن را واقعی می‌کنیم.» به گفته او، این «الفبای کوچک سیاست» است: دولت را تحت فشار نمی‌گذارند، بلکه امکان‌ها را فراهم می‌کنند و از آن حمایت عمومی و سیاسی می‌سازند.

در واقع فقط دو گزینه وجود دارد

نکته تعیین‌کننده این «بازی دوگانه» میان جنبش شهرک‌نشینان و سیاست رسمی است: شهرک‌نشینان کاری را انجام می‌دهند که دولت رسماً رد یا حتی محکوم می‌کند، اما با این کار به‌تدریج واقعیت‌های جدیدی می‌سازند. گوفمن این راهبرد را آشکارا بیان می‌کند—نقاب قانون و نظم فرو می‌افتد. این واقعیت کنونی در اسرائیل است؛ کشوری که آن را تنها دموکراسی خاورمیانه می‌نامند. و دقیقاً به همین دلیل است که نتانیاهو می‌خواهد موساد و شین‌بت را کاملاً تحت کنترل خود درآورد، چرا که از درون این نهادها اغلب صداهایی شنیده می‌شود که با مواضع او در تضادند.

Efraim Halevy، رئیس پیشین موساد، بلافاصله پس از ۷ اکتبر گفت: «ما نمی‌توانیم منتظر بمانیم. به یک سیاست قابل دوام نیاز داریم که حضور هم‌زمان یهودیان و فلسطینی‌ها در این منطقه را به رسمیت بشناسد. (…) اگر محکوم به زندگی مشترک هستیم، این کار با سلطه یک طرف و نادیده گرفتن خواسته‌های طرف دیگر پیش نمی‌رود. باید به‌سوی تفاهم حرکت کنیم.»

Ami Ayalon، رئیس پیشین شین‌بت، نیز در ۱۴ ژانویه ۲۰۲۳ سخنی مشابه گفت: «ما اسرائیلی‌ها تنها زمانی امنیت خواهیم داشت که فلسطینی‌ها امید داشته باشند. این معادله است.» به گفته او، اسرائیل تا زمانی که فلسطینی‌ها کشور خود را نداشته باشند، به امنیت نخواهد رسید. از این رو، مقامات اسرائیلی باید Marwan Barghouti، رهبر زندانی انتفاضه دوم، را آزاد کنند تا بتواند مذاکرات برای تشکیل چنین کشوری را هدایت کند. او افزود: «به نظرسنجی‌ها نگاه کنید—او تنها کسی است که می‌تواند فلسطینی‌ها را به‌سوی دولتی در کنار اسرائیل هدایت کند؛ نخست به این دلیل که به راه‌حل دوکشوری باور دارد، و دوم به این دلیل که زندانی بودنش به او مشروعیت بخشیده است.»

در حقیقت تنها دو گزینه وجود دارد: یا نوعی همزیستی میان یهودیان و فلسطینی‌ها بر پایه‌ی به‌رسمیت‌شناسی کامل و متقابل—یا جنگی نسل‌کُشانه. و همان‌گونه که Yuval Noah Harari روشن کرده است، راه دوم چیزی جز نوعی خودکشی نمادین برای یهودیان نخواهد بود، یعنی گسستی از میراث تاریخی‌شان: «یهودیت زنده مانده و به قهرمان بقا در برابر فاجعه‌ها تبدیل شده است»، هاراری در بحثی در ژوئن ۲۰۲۵ گفت. «اما چنین فاجعه‌ای هرگز تجربه نشده است—فاجعه‌ای معنوی برای خود یهودیت.»

به گفته‌ی او، بدترین سناریویی که پیشِ رو داریم—و هنوز می‌توان از آن جلوگیری کرد—پاکسازی قومی در غزه و کرانه باختری است که به آوارگی دو میلیون یا بیشتر از فلسطینی‌ها منجر می‌شود. پس از آن، تأسیس «اسرائیل بزرگ»، فروپاشی دموکراسی اسرائیل، و ایجاد کشوری جدید بر پایه‌ی ایدئولوژی برتری یهودی؛ «پرستش ارزش‌هایی که طی دو هزار سال کاملاً ضدیهودی بوده‌اند.»

ارتش اسرائیل پیش‌تر نیز نظریه‌های چپ را اقتباس کرده است

البته مدافعان شرافتمند میراث اصیل یهودی نیز وجود دارند، از جمله Yifat Tomer-Yerushalmi، دادستان عالی نظامی اسرائیل که مسئول اجرای حاکمیت قانون در ارتش است. در نوامبر ۲۰۲۵ او بازداشت شد، زیرا گفته می‌شود ویدیویی را افشا کرده بود که بدرفتاری—از جمله شکنجه‌ی جنسی—با زندانیان فلسطینی در زندان نظامی بدنام سده تیمان را نشان می‌داد. تومر-یروشالمی حتی تحت فشار شدید تلاش کرد به زندگی خود پایان دهد. او نوشت: «بعضی کارها را نمی‌توان انجام داد، حتی با بدترین زندانیان. اعضای دستگاه قضایی بارها هدف حملات شخصی، توهین‌های شدید و حتی تهدیدهای جدی قرار گرفته‌اند—فقط به این دلیل که از قانون در ارتش پاسداری کرده‌اند.»

کرامت انسانی به‌طور فزاینده‌ای از زندگی عمومی در اسرائیل حذف می‌شود؛ کشوری که در آن Itamar Ben-Gvir، که به جرم‌های نژادپرستانه محکوم شده، به‌عنوان وزیر مسئول امنیت در کرانه باختری فعالیت می‌کند. سایه‌ی او بر تروری که فلسطینیان در کرانه باختری روزانه تجربه می‌کنند سنگینی می‌کند، و گوفمن نیز در همان مسیر حرکت می‌کند. در اسرائیل امروز، ممکن است به‌خاطر رعایت قانون مجازات شوید—بنابراین احتمالاً گوفمن نگرانی خاصی ندارد. اما یک پرسش باقی می‌ماند: چرا من؟ چرا او دقیقاً مرا انتخاب کرده است؟

نخست باید گفت که بهره‌گیری نظامیان اسرائیلی از نظریه‌های فلسفی پدیده‌ای استثنایی نیست. بیش از یک دهه پیش، آکادمی‌های نظامی ارتش اسرائیل به‌طور نظام‌مند به آثار Gilles Deleuze و Félix Guattari—به‌ویژه اثر اصلی‌شان هزار فلات—ارجاع می‌دادند تا جنگ شهری علیه فلسطینیان را در قالب یک «نظریه عملیاتی» مفهوم‌سازی کنند. در این چارچوب، مربیان نظامی از مفاهیمی برگرفته از آنان استفاده می‌کردند، مانند «موجودیت‌های رقیب بی‌شکل»، «مانورهای فرکتالی»، «سرعت در برابر ریتم‌ها»، «ماشین جنگی وهابی»، «آنارشیست‌های پست‌مدرن» و «تروریست‌های کوچ‌نشین».

یکی از تمایزهای محوری در اندیشه‌ی دلوز و گتاری که در اینجا به کار گرفته شده، تمایز میان «فضای هموار» و «فضای شیاردار» است؛ تمایزی که در مفاهیم «ماشین جنگی» و «دستگاه دولت» بازتاب می‌یابد. ارتش اسرائیل اغلب از اصطلاح «هموارسازی فضا» برای عملیات در یک منطقه استفاده می‌کند—گویی آن فضا هیچ مرزی ندارد. در مقابل، مناطق فلسطینی به‌عنوان فضاهای «شیاردار» در نظر گرفته می‌شوند، یعنی محصور در حصارها، دیوارها، خندق‌ها و ایست‌های بازرسی.

بیایید به توضیح Eyal Weizman، معمار و بنیان‌گذار مؤسسه تحقیقاتی Forensic Architecture، توجه کنیم:

«حمله واحدهای ارتش اسرائیل به شهر نابلس در آوریل ۲۰۰۲ توسط فرمانده آن، سرتیپ آویو کوخاوی، به‌عنوان "هندسه معکوس" توصیف شد. او این را "بازسازمان‌دهی نحو شهری از طریق مجموعه‌ای از اقدامات میکروتاکتیکی" توضیح داد. در جریان نبرد، سربازان در شهر از طریق صدها متر تونل‌های روی‌زمینی حرکت می‌کردند که در بافت متراکم شهری ایجاد شده بود. با وجود حضور هم‌زمان هزاران سرباز و جنگجوی فلسطینی، آن‌ها چنان در بافت شهری "فرورفته" بودند که از هوا به‌سختی دیده می‌شدند. آن‌ها از خیابان‌ها، کوچه‌ها یا درها و پنجره‌ها استفاده نمی‌کردند، بلکه به‌صورت افقی از دیوارها و عمودی از سوراخ‌هایی که در سقف و کف ایجاد شده بود عبور می‌کردند. این شیوه حرکت—که ارتش آن را "آلودگی" می‌نامد—مرز میان درون و بیرون را از میان برمی‌دارد و خانه را به مسیر عبور تبدیل می‌کند. راهبرد "عبور از دیوارها" شهر را نه فقط مکان، بلکه خودِ رسانه‌ی جنگ می‌داند—رسانه‌ای سیال و دائماً در حال تغییر.»

طنز تلخ موقعیت

در نمونه‌های نزدیک‌تر، می‌توان به Peter Thiel اشاره کرد که به‌عنوان نظریه‌پرداز نوعی نئوفئودالیسم دیجیتال، اندیشه‌های René Girard را به کار گرفته است. همچنین ارجاعات مکرر راست‌گرایان پوپولیست جدید به فیلسوف مارکسیست Antonio Gramsci—به‌ویژه مفهوم هژمونی ایدئولوژیک و توصیف دوران ما به‌عنوان زمانی که «کهنه در حال مرگ است و نو هنوز زاده نشده»—قابل توجه است.

در همه‌ی این موارد، به‌راحتی می‌توان دید که کسانی که به یک منبع فکری متوسل می‌شوند، آن را تحریف می‌کنند، تنها بخش‌هایی را برمی‌گیرند و در نتیجه کل آن را رازآلود و مخدوش می‌سازند. برای مثال، تیل از ژیرار فقط ایده‌ی «میل تقلیدی» را می‌گیرد و کاملاً دیدگاه او درباره مرگ مسیح به‌عنوان قربانی بی‌گناه—که قرار است منطق «قربانی‌سازی» را پایان دهد—نادیده می‌گیرد. هرچند تیل خود را مدافع مسیحیت نشان می‌دهد، اما در واقع یکی از تجسم‌های برجسته‌ی ضد مسیح در زمان ماست؛ همان‌گونه که ترامپ و ونس نیز با حملات مضحک خود به پاپ چنین‌اند.

اما این تمام حقیقت نیست: باید پذیرفت که پوپولیست‌های ترامپیستی مبارزه برای هژمونی ایدئولوژیک را بسیار مؤثرتر از چپ امروز پیش برده‌اند. و اما مورد من؟ آیا در نظریه‌ی من چیزی وجود دارد که بتواند به‌دست گوفمن مصادره شود؟ پاسخ روشن است: نه. آنچه گوفمن به‌عنوان موضع من عرضه می‌کند، در واقع گزیده‌هایی از توصیف انتقادی من از نحوه‌ی کارکرد ایدئولوژی آشکارا بدبینانه‌ی امروز است—اینکه چگونه قدرت دولتی به‌طور فزاینده نظم حقوقی خود را نقض می‌کند و برای بازتولید خویش به خشونت غیرقانونی متوسل می‌شود.

طنز تلخ این وضعیت به‌سختی قابل چشم‌پوشی است: سرکوب‌گران از نظریه‌ی انتقادی درباره‌ی خودشان استفاده می‌کنند تا فعالیت‌های مجرمانه‌ی خود را کامل‌تر کنند. از همین رو، همان‌گونه که در یادداشت اخیرم در ساب‌استک نوشته‌ام، «قانون و نظم» تنها شعاری برای سرکوب اقلیت‌ها نیست، بلکه می‌توان آن را در جهت حفاظت از آن‌ها نیز به کار گرفت. پرونده‌ی گوفمن—و به‌طور کلی تحولات کرانه باختری—نشان‌دهنده‌ی وضعیتی هولناک است: فلسطینیان نه‌تنها از سوی نظم حقوقی سرکوب می‌شوند، بلکه هم‌زمان در معرض خشونت غیرقانونی‌ای قرار دارند که خود قوانین رسمی را نقض می‌کند. آن‌ها هیچ‌گونه حمایت حقوقی در برابر این خشونت ندارند، زیرا قدرت دولتی نه‌تنها چشم خود را بر آن می‌بندد، بلکه فعالانه از آن پشتیبانی می‌کند.

ترجمه از انگلیسی: جان بیرکه
به نقل از هفته نامه دی سایت ۲۹ آوریل ۲۰۲۶


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد