عبدی کلانتری
عروج راستگرایی در ایران به روایت پرویز صداقت
نکتههای زیر را از مقالهای به قلم پرویز صداقت اقتصاددان مارکسیست ایرانی استخراج کردهام. لینک این مقاله را در کامنت میگذارم. مضمون آن، دلایل ساختاری رشد راستگرایی افراطی در فضای سیاسی ایران است.
این مقاله که پس از اعتراضات دیماه و قبل از تهاجم نظامی به ایران نوشته شده، توصیف خوبی میدهد از وضعیت بحرانیِ خردهبورژازی (بخشهای میانی و پایینی طبقه متوسط) و بیثباتکارها (پریکاریا)، به هنگام فروپاشی ارز، عدم اطمینان در قیمتها، کاهش قدرت خرید و عدم امکان محاسبات تجاری معمول.
به موازی دلایل ساختاری، رسانههای اصلاحطلب داخلی نیز گفتمان ایدئولوژیک را ساختند: آنها به مدت دو دهه به طور سیستماتیک به تبلیغ ناسیونالیسم ایرانشهری، چپستیزی، و مصدقستیزی هیستریک پرداختهاند. این فرایندهای اجتماعی، به مراتب بیشتر از رسانههای ماهوارهای خارج از کشور، زمینه میسازند برای راست افراطی که رژیمچنج، جنگ «بشردوستانه»، و احیای سلطنت را وارد دیسکورس سیاسی کند.
• خردهبورژوازی تحت فشارهای ساختاری = مغازهداران کوچک و خردهتاجران دیگر آن لایه اجتماعی نسبتاً باثباتی که در دهههای گذشته بودند نیستند. آنها زیر فشار رقابتی از سوی فروشگاههای زنجیرهای، شاپینمالهای بزرگ، سرمایه تجاری بزرگ، پلتفرمهای تجارت الکترونیک، مواجه شدهاند با کاهش درآمد واقعی و کوچک شدن تقاضای مصرفکننده.
•بیثباتی بهعنوان ریشهی اجتماعی جدید خشم = در اطراف خردهبورژوازیِ پایین، تودهای گستردهتر از کارگران بیثبات، کارگران موقت، رانندگان پلتفرمی، پیکها، فریلنسرها، پیمانکاران خرد و معاملهگران غیررسمی قرار دارند. ناامنی، اضطراب، فقدان سازمانیافتگی و آیندهای مسدودشده، آنها را بهشدت مستعد انفجار میکند.
• نارضایتی فراگیر طبقاتی = بیش از هر زمان در تاریخ جمهوری اسلامی، تقریباً همه طبقات اجتماعی اصلی شامل کارگران، حقوقبگیران، طبقه متوسط و خردهبورژوازی، حالا از اقتصاد سیاسی موجود بیگانه شدهاند. ذینفعان، فقط لایهای محدود از الیگارشی هستند که به تحریمها، رانتها، و قدرت دولتی پیوند خوردهاند.
•ریاضت اقتصادی و فروپاشی قریبالوقوع = دولت در واکنش به بحران مالی، تحریمهای غرب، فشار قیمت نفت و فساد، با تشدید ریاضت اقتصادی، کاهش تخصیص ارز ترجیحی، و افزایش قیمتها وارد عمل میشود. پرویز صداقت این وضعیت را دیگر رکود معمولی نمیداند، بلکه آن را گذار احتمالی به سوی ابرتورم و فروپاشی اقتصادی میبیند.
• چرا در داخل کشور اپوزیسیونِ راست افراطی قدرت میگیرد = در بستری از ناامیدی اقتصادی و ضعف گفتمان رادیکال پیشرو، کارگران بیثبات و لایههای خردهبورژواییِ پایین میتوانند به پیادهنظام پوپولیسم راست افراطی تبدیل شوند. در مجموع، پرویز صداقت احیای سلطنتطلبی را کمتر به رسانههای زرد دیاسپورایی نسبت میدهد. اصل ماجرا، کارنامهی دهشتناک جمهوری اسلامی در حوزههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است که موجب نوستالژی و دلتنگیِ واقعی برای دوران پیش از انقلاب شده است.
ع. ک.
منوچهر بختیاری
نتقاد شدیدالحن منوچهر بختیاری، زندانی سیاسی پادشاهیخواه از رضا پهلوی
منوچهر بختیاری، زندانی سیاسی و پدر جاویدنام پویا بختیاری از جانباختگان آبان ۹۸ که در زندان هرمزگان محبوس است، پیام صوتیای در انتقاد از ادعاها و شیوههای رضا پهلوی خطاب به او منتشر کرده است.
در بخشی از این پیام آمده است:
«شما بهعنوان رهبر انقلاب ملی، بیش از هر چیز باید با مردم صادق باشید. متأسفانه شما فقط صدای اطرافیانتان را میشنوید؛ کسانی که به دنبال سهمخواهی و قدرتطلبی هستند و اهدافشان را در قالب دفترچه گذار، با استفاده از نام و جایگاه شما، به مردم تحمیل میکنند؛ در صورتی که کوچکترین هزینهای برای آزادی ایران پرداخت نکردهاند. رهبری مردمی که زیر سلطه رژیمی مسلح هستند، با نشستهای خارجی، عکس گرفتن و دیدار با سرمایهداران محقق نمیشود.»
منوچهر بختیاری همچنین گفته است:
«در خیزشها مردم به میدان آمدند، گلوله خوردند، کشته شدند، زندانی شدند، شکنجه شدند، اعدام شدند، دهها هزار خانواده داغدار شدند و صدها هزار نفر بازداشت شدند. چه حمایتی از زندانیان سیاسی، خانوادهها و جانباختگان صورت گرفت؟ چرا پیامهای نیروهای داخل بیپاسخ ماند؟ مردم همه چیزشان را دادند؛ آیا وقت آن نبود که شما هم پا به میدان بگذارید؟ وعده دادید که در تدارک آمدن به ایران هستید. رهبر یا وعده نمیدهد یا اگر وعده میدهد، عمل میکند.»
وی با انتقاد از همراهی رضا پهلوی با اسرائیل و آمریکا در جنگ با ایران افزوده است:
«مگر میشود برای آزادی چشم به بیگانه دوخت؟ به کسانی که یک روز مردم و تمدن ایران را تهدید میکنند و روز دیگر با قاتلان همان مردم سر میز مذاکره مینشینند و توافق میکنند؟ ما نمیتوانیم روی بیگانه حساب باز کنیم؛ هر بیگانهای منافع خودش در اولویت است. ما روی خودمان حساب میکنیم.»
این زندانی سیاسی در بخش دیگری از پیام خود بیان داشته است:
«اگر هدف آزادی ایران است، این مسیر از مردم میگذرد، نه از پروژههای رسانهای بیرون. این یک هشدار است، نه یک درخواست. وعده بیپشتوانه و عملیات فریب اطرافیان شما، چون اعلام یکصد و پنجاه هزار نیروی ریزشی رژیم و ارتش گارد جاویدان دروغ، فقط جان مردم را میگیرد. ایجاد امید کاذب، مردم را به مقابله با گلوله میفرستد و ناامیدی پس از آن، سرمایه اجتماعی را نابود میکند. ایران با پروژههای مصنوعی آزاد نمیشود. اینجا گلوله واقعی است، زندان واقعی است، اعدام واقعی است، مردان و زنانی که ایستادهاند واقعی هستند، هزینههایی که دادهاند و میدهند واقعی است.»
ناصر کاخساز
توضیح یک واقعیت مجعول،
دلقک بازی شبهِ دیپلماتیک تندروها در ج. اسلامی برای اینکه با "شیطان بزرگ" مذاکره ی نکنند. و برای شبهِ فاشیسم ِ شبهِ آبرویِ شبهِ انقلابیِ شبهِ مستضعفی ِ شبهِ ملیِ شبهِ اسلامیِ شبهِ ضدآمریکاییِ شبهِ خرده _ بازار _ شهری، که از بسکه قاطی و مخلوط است که در تنها چیزی که اصیل است همان مجعولیت اش است که در آن واقعن کامل است .چون واقعن تجلیِ کاملِ "شبه" است. یعنی واقعن شبهِ اصیل است....
واکنش :
یعنی یک دروغ کامل است آن طور که در باره مسئله یهود کارل مارکس نقل شده است. که دولت دینی وجود ندارد مگر اینکه به خودش دروغ بگوید، و این یعنی تجلیِ کاملِ شبه، با بِ ساکن یک واقعیتِ بی ضلع ! یک بی ضلعیِ واقعی !
شهرام رحیمیان
نتیجه تجربیاتم، مطالعاتم و تاملاتم به من می گوید عقلانیت یعنی به کار گرفتن خرد برای شناخت و شناخت اولین قدم برای ایجاد ارتباط است و ایجاد ارتباط قدم دوم برای بهره برداری از چیزها. به عبارتی آنچه برای انسان از ابتدای وجودش آگاهانه یا ناآگاهانه اهمیت داشته در این تعریف خلاصه می شود:
شناخت--> ارتباط--> بهره برداری.
آنچه به نام "عقلانیت غربی" مشهور شده نوعی شناخت است که ما ایرانی ها از آن محرومیم و به نظر من همین فقدان شناخت یکی از دلایل مهمی است که از درک درست مدرنیته عاجزیم. تا این ناتوانی در فهم درست عقلانیت وجود دارد ما نمی توانیم از نظر فرهنگی پوست بیندازیم و برای وجود خودمان چنان اهمیتی قائل شویم که دموکراسی را با جان و دل بپذیریم.
حالا این "شناخت" با هنر در کل و با ادبیات در جزء چه پیوندها دارد نیاز به توضیح دارد که پیش از آن باید مثال هایی درباره شناخت زد تا صورت مسئله روشن باشد.
پ.ن.
پیشاپیش اعتراف کنم که آنچه در این صفحات می خوانید دیدگاه های شخصی من است و امکان دارد به تعریف های پذیرفته شده نه تنها نزدیک نباشد که در بخش هایی حتا در تضاد باشد. در واقع می خواهم بدون قلنبه سلنبه نویسی های مرسوم و انشا نویسی های ادیبانه، که بلد نیستم بنویسم، برداشت های شخصی خودم را درباره ادبیات داستانی فیالبداهه بنویسم و توضیح بدهم چرا خواندن داستان به ما کمک می کند تا "اکنون" را برای شناخت بیشتر بفهمیم.
جمشید فاروقی
دو پرسش همچنان بی پاسخ!
پاسخ شما به این دو پرسش چیست؟
سالها پیش، زمانی که همچنان در کار رسانهها فعال بودم، گفتوگویی با رضا پهلوی داشتم. گفتوگویی که روی خروجی دویچهوله فارسی منتشر شد. در آن گفتوگو با چند پرسش به دیدار او در شهر بن آلمان رفتم. کنفرانس مطبوعاتی چند روز پیش ایشان در آلمان حکایت از آن داشت که او همچنان هیچ پاسخی برای آن دو پرسش ندارد یا مایل به پاسخ دادن به آن دو پرسش نیست.
از او پرسیده بودم: با توجه به گذشت چند دهه از سقوط حکومت پهلوی و دیدن برآیند نامتعارف انقلاب اسلامی، شما با تجربهای که ظرف این مدت کسب کردهاید، چه اقدامات و کارهایی را انجام میدادید که پدرتان انجام نداد و چه کارها و اقداماتی را انجام نمیدادید که پدرتان انجام داد؟
پاسخ به این دو پرسش ساده میتواند سمتوسوی سیاسی ایشان را نشان دهد. ساختن آینده بدون نقد گذشته ممکن نیست. گرچه میدانیم که نقد گذشته شهامت میخواهد.
حال شما اگر در برابر این دو پرسش قرار میگرفتید، به آنها چه پاسخی میدادید؟
مصطفی خلجی
در رمان شاهکار «در جستوجوی زمان از دسترفته» نوشته مارسل پروست، آن جا که راوی در موقعیتی کاملا درونی، تاملاتش درباره تجربه رابطه با آلبرتین و تحلیل رنج عاطفی ناشی از آن رابطه را بیان میکند، میگوید: «اندیشهها بدلهایی از اندوهها هستند؛ در لحظهای که این اندوهها به اندیشه تبدیل میشوند، بخشی از اثر زیانبار خود بر دل ما را از دست میدهند.»
راوی ادامه میدهد: «اندوه تنها شیوهای است که برخی اندیشهها در آغاز از آن طریق به درون ما راه مییابند.»
این جملات کلیدی «در جستوجوی زمان از دسترفته» مفهوم مرکزی این رمان، یعنی نوستالژی را توضیح میدهد.
نوستالژی نزد پروست صرفا نوعی اندوه یا حسرت ساده نسبت به گذشته نیست، بلکه تجربهای پیچیده است که در آن حافظه، هویت و آفرینش هنری در هم تنیده میشوند.
در درجه اول، حافظه پروستی تلاشی است برای بازسازی زمان از طریق سازوکارهای خاص روانی، بهویژه غیرارادی. از منظر روانشناختی، برخی پژوهشگران این نوع حافظه را به ناخودآگاه فرویدی نزدیک میدانند؛ نوعی حافظه عاطفی که «خارج از قلمرو عقل» عمل میکند و بهجای بازسازی گذشته، آن را دوباره زندگی میکند.
در درجه دوم، نوستالژی پروستی تنها به حافظهٔ فردی محدود نمیشود، بلکه به هویت جمعی نیز مربوط است.
در رمان، راوی بهتدریج درمییابد که گذشته دیگر بهصورت عینی وجود ندارد و مکانها و انسانها از میان رفتهاند و تنها خاطرهای دگرگونشده از آنها باقی مانده.
به این ترتیب، این حقیقت عیان میشود که نه تنها زمان برگشتناپذیر است و گذشته را نمیتوان آن گونه که بوده بازگرداند، بلکه فرد از لایههای متعددی از خاطرات تشکیل شده که دائما در حال تغییرند و این تغییرات هویت او را متحول میکنند.
نوستالژی از نظر پروست، پدیدهای است دو سویه؛ از یک طرف، سوگی است برای فقدان، و از سوی دیگر فاصلهای است که امکان اندیشیدن را فراهم میآورد.
به عبارت دیگر، اگر انسان شاد را غرق در لحظه حال بدانیم، فرد اندوهگین، نظارهگر و متفکر است.
همین تعامل اندوه و تفکر است که به نوستالژی پروستی عمق فلسفی میبخشد و اندوه ناشی از فقدان به خلاقیت و در مورد خود پروست به ادبیات تبدیل میشود.
پروست به ما میگوید که جهان واقعی گذراست و تنها اثر هنری میتواند زمان را تثبیت کند، اما همزمان تاکید میکند که آن چه در هنر مهم است، نه تجربه فردی هنرمند، بلکه محصول جهانشمول آن است.
پروست مینویسد: «ارزش عینی هنرها چیز چندانی نیست؛ آنچه باید بیرون کشید و به روشنایی آورد، احساسات و شور ماست، یعنی همان شورها و احساسات همگان.»
مسعود کدخدایی
داستان «ایراد بنی اسرائیلی»
خدا از آسمان برای قوم بنیاسرائیل ترنجبین و مرغ بریان میفرستد و میگوید بخورید از این روزیهای پاک و پاکیزه که به شما دادیم. اما آنها شُکر نعمت بهجا نمیآورند. زمانی دیگر، خدا به آنها میگوید به بیتالمقدس وارد شوید و هرچه میل دارید از آنچه فراوان و بی زحمت برای شما مهیا شده بخورید. آنها وارد میشوند اما از او درخواست بخشایش نمیکنند. وقتی دیگر، به دستور خدا، موسی با عصایش بر سنگ میزند و با ضربهی او دوازده چشمه آب از سنگ بیرون میآید و موسی به قوم بنیاسرائیل میگوید بخورید و بیاشامید از آنچه خداوند روزی شما کرده است. اما آنها به موسی اعتراض میکنند که ما نمیتوانیم تنها با یک نوع غذا بسازیم و از او میخواهند به پروردگارش بگوید تا آنچه زمین میرویاند، مثل سبزی و خیار و گندم و عدس و پیاز هم برای آنها از زمین برویاند. زمانی هم که موسی به این قوم میگوید به امر خدا گاوی را بکشید (داستانش را ازجمله ابوبکر عتیق نیشابوری نوشته است) به او میگویند ما را مسخره میکنی؟ اگر راست میگویی، خصوصیات آن گاو را از خدا بپرس و خدا میگوید گاوی است نه پیر و از کار افتاده، نه جوان و کار نکرده. باز هم به او میگویند رنگش را بپرس. خدا به موسی میگوید گاوی است زردِ زرّین و شادیبخش. باز به موسی میگویند وضعیت گاو را هم بپرس. خدا آن را هم به موسی میگوید و قرآن در آیهی 74 خطاب به قوم بنیاسرائیل میگوید: «پس با اینهمه سختدل گشتید که دلهاتان چون سنگ یا سختتر از آن شد...»
و مولوی این داستان را چنین میسراید:
مائده از آسمان درمیرسید
بی شری و بیع و بی گفتوشنید
در میان قوم موسی چند کس
بی ادب، گفتند: کو سیر و عدس؟
منقطع شد نان و خوان از آسمان
ماند رنجِ زرع و بیل و داسِمان
باز عیسی چون شفاعت کرد، حق
مائده از آسمان شد عائده
چونکه گفت انزل علینا مائده
خوان فرستاد و غنیمت بر طبَق
باز گستاخانْ ادب بگذاشتند
چون گدایان زلّهها برداشتند
کرد عیسی لابه ایشان را که این
دایم است و کم نگردد از زمین
بدگمانیکردن و حرصآوری
کفر باشد پیش خوانِ مهتری
زان گدارویانِ نادیده زِ آز
آن درِ رحمت بر ایشان شد فراز
نان و خوانِ آسمان شد منقطع
بعد از آن، زان خوان نشد کس منتفع
با استفاده از قرآن به ترجمهی مهدی الهی قمشهای، کتاب کوچه احمد شاملو، دفتر دوم و امثال و حکم دهخدا، جلد 1.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد