
رویکردی سه گانه در باره جنگِ ویرانگرِ اسرائیل و امریکا با حکومت اسلامی و مردم ایران مطرح است:
۱- این جنگ، جنگی رهائی بخش و " مداخله ای بشر دوستانه" در راستای رهائی از ستمگری های حکومت اسلامی است.
۲- این جنگ، جنگی تجاوزگرانه و سوداگرانه و "جنگ جنایتکاران" با یکدیگر است.
۳- مخالفت با جنگ همراه با تشدید مبارزه با حکومت اسلامی، تقویت همبستگی ملی و سازماندهی تشکل ها و محافل سیاسی و نهادهای مدنی.
از نقاط اشتراک این سه رویکرد این است که محرک اصلی بروز این جنگ را باورمندی به " صدور انقلاب و اسلام"، جنگ افروزی، خشونت آفرینی و ویژگی برتری طلبی مذهبی حکومت اسلامی می دانند.
من به عنوان یک کنشگر سیاسی و فرهنگی با نگاه ِ سوم، یعنی: مخالفت با جنگ همراه با تشدید مبارزه با حکومت اسلامی و تقویت همبستگی ملی و سازماندهی تشکل ها و محافل سیاسی و نهادهای مدنی هم نظر و همراه هستم.
اشاره به نکات زیر، در رابطه با دیدگاه و نظرم پیرامون جنگ را ضروری می دانم:
۱- برای سرنگونی حکومت اسلامی حمایت و "کمک خارجی" ضروری است. چنین ضرورتی را دو عاملِ مهم به واقعیتی انکار ناپذیر بَدَل کرده است:
الف : توان و ظرفیت سرکوبگری و ویژگی های سبعانه، تروریستی و بحران زائیِ حکومت اسلامی
ب: ناتوانی و پراکندگی اپوزیسیون حکومت اسلامی در داخل و خارج کشور
۲- حمایت و کمک های خارجی یا به تعبیری "مداخله بشردوستانه" در چه معنایی؟:
الف:تضعیف و نابودی قدرت تروریستی و سرکوبگرانه حکومت اسلامی در حوزه های نظامی و امنیتی و اطلاعاتی.
ب:حمایت و تقویت بین المللی، سیاسی، حقوق بشری و لُجستیک (فنی، تکنیکی) از اپوزیسیون دمکراسی خواه در داخل کشور.
۳- این جنگ توان و قدرت نظامی، تروریستی و سرکوبگرانه رژیم را تضعیف کرده است اما گسترش دامنه یورش به غیرنظامیان و کشتار کودکان و تخریب و نابودی مناطق غیر نظامی و زیرساخت های پزشکی، آموزشی، اقتصادی، تجاری و فرهنگی نشان داده اند که موضوع "مداخله بشر دوستانه"و " جنگ رهایی بخش" منتفی است. البته با شناخت و تجربه ای که از بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ وجود دارد انتطار مداخله بشر دوستانه از سوی اینان خوشبینی و توهم بوده است، مداخله ای که نه فقط راهی به سوی آزادی و دموکراسی نخواهد گشود، بلکه با ایجاد وضعیتی بحرانی تر راه اصلاحات بنیادین، خیزش ها و جنبش های انقلابی سازمانیافته را نیز برای مدتی مسدود خواهد کرد. این جنگ به بهانه و هدف اصلی و استراتژیک خود که ادعای سرنگونی رژیم اسلامی بود، دست نیافته و حتی وسیله ای برای مشروعیت بخشی به رژیم اسلامی شده است.
۴- این جنگ نمایشِ ارزیابی ها و تحلیل های ذهنی و غیر واقعی بخش بزرگی از اپوزیسیون حکومت اسلامی، و دولت های اسرائیل و آمریکا در رابطه با ویژگی ها و توانمندی های حکومت اسلامی است. اینان تصور می کردند با زدن سرِ مار(علی خامنه ای) و مهره های کلیدی نظام، مردم به خیابان خواهند ریخت و طومار حکومت را درهم خواهند پیچید.این بخش از اپوزیسیون وانمود کرده است که جامعه ایران یکپارچه خواهان این جنگ است و حمایت از جنگ دارای پشتوانه اجتماعی گسترده است. این بخش از اپوزیسیون که خود را نماینده واقعی مردم می پندارد جنگ را وسیلۀ رهائی و نجات مردم می خواند، و با دیدگاه ها و رفتارهایش گفتمان توجیه و تبلیغ جنگ، وابستگی و انفعال اجتماعی را بازتولید می کند و با بنیادی دانستن فشار خارجی برای تغییر تا حد سرنگونی حکومت، باعث فروکاستن روند تغییر بنیادی در جامعه شده اند، بخشی که بی توجه به مسئولیت انسانی، اخلاقی و سیاسی، تخریب و ویرانی ی زیر ساخت ها را بهعنوان مرحلهای ضروری در مسیر گذار جلوه داده است. اپوزیسیون حامی جنگ با نمونه آوری تاریخی از برخی جنگ ها در صدد توجیه این جنگ است، مقایسه هایی نادقیق که نشان از عدم شناخت و تحلیل واقعی از پیچیدگی های جامعه ایران و حکومت اسلامی دارد.
۵- این جنگ حکومت اسلامی را افراطی ترو سرسخت تر کرده است، هیولای زخمی وحشیانه تر به انتقامجوئی و سرکوب گسترده تر مخالفان و اعدام ها روی آورده است، هیولائی که جنگ عامل و بهانه ای برای باز تولید تنش های تازه ترش شده است. این جنگ برای مدتی عاملیت بخشی از مردم در مبارزه علیه رژیم و دامنه اعتراضات و مشارکت عمومی علیه حکومت اسلامی را کاهش خواهد داد و در تبدیل نارضایتی های گسترده به حرکت های سیاسی و اجتماعی سازمان یافته محدودیت و مانع ایجاد خواهد کرد. با فضای ایجاد شده تعویق مطالبات اجتماعی، محدود شدن ظرفیت و فضای کنش سیاسی و افزایش انسداد عمومی را شاهد خواهیم بود. معوق ماندن عاملیت و حضور فعالانه، آگاهانه و سازمانیافته مردم برای تغییر سیاسی پایدار، در نهایت تقویت و گسترش بحرانهای موجود در جامعه را پیامد خواهد شد. این جنگ نه تنها کمکی به حل بحرانهای موجود در جامعه نیست، بلکه بر تشدید بحران ها افزوده و مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی بیشتری در جامعه، بویژه آسیب های روانی بسیاری بر کودکان، زنان، بازماندگان قربانیان و آسیب دیده گان و اقشار آسیب پذیر بوجود آورده است .
۶- این جنگ با تحریک و تقویتِ روحیه ناسیونالیستی، میهن دوستی و صیانت از وطن ، بخش هایی از " قشر خاکستری" و ناراضیان و مخالفان حکومت را به سوی نومیدی و انفعال، و یا به حمایت از حکومت اسلامی خواهد کشاند، و روحیۀ بیگانه ستیزی در پیوند با "غرب" بیش از پیش تقویت خواهد شد.
۷- این جنگ با افزودن بر رنج های جانکاهِ مردم ابزاری برای تلاش بیشتر رژیم اسلامی در جهت بقا و مشروعیت سیاسی شده است، نیروهای حکومتی و حامیان حکومت را متحدتر کرده است، جنگی که نه تنها به سرنگونی حکومت اسلامی نیانجامید بلکه در میان بخشی از مردم ایران، منطقه و جهان حکومتی جاهل و جنایتکار را قهرمان رویاروئی با قویترین ارتش های جهان جلوه داده است. این جنگ عوامفریبانه ابزاری حقوقی- سیاسی برای مشروعیتِ بحران سازی، خشونت آفرینی، سرکوبگری و توجیه تروریسم اسلامی خواهد شد.