حکومت اسلامی-شیعی تهران از نخستین ساعات پیدایشش تا همین لحظه که این سطور نوشته میشود، جز خونریزی، حیلهگری و مکّاری، چه در داخل ایران و چه در عرصه جهانی، روش و رسم دیگری نداشته است.
بیش از نُه ماه از استقرار ایشان بر اریکه قدرت در ایران نگذشته بود که برای سنجش حدود قدرت و توان خود در عرصه بینالملل، دست به اقدامی زدند که در ظاهر بسیار خطرناک مینمود. در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، گروهی از عوامل حکومت با نام «دانشجویان خط امام» وارد سفارت آمریکا در تهران شدند و ۵۲ تن از کارکنان و مأموران آمریکایی مستقر در سفارت را به گروگان گرفتند. این ماجرا در نهایت بدون شکست ظاهری برای گروگانگیران پایان یافت.
اینکه در همان برهه بر مردم ایران چه گذشت، دغدغه حکومت نبود؛ چنانکه تاکنون نیز غالباً چنین نبوده است. آنان در پی تثبیت و تحکیم پایههای قدرت و تسلط خویش بودند و هستند، به هر قیمت ممکن.
آن حادثه موجب تحکیم هرچه بیشتر قدرت آنان در داخل و خارج از ایران شد. در سوی دیگر، شکست عملیات نجات گروگانها نیز بر این روند اثر گذاشت؛ عملیاتی که به کشته شدن هشت نظامی آمریکایی، و از بین رفتن یک هواپیما و هشت بالگرد در صحرای طبس انجامید. تا امروز نیز جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، به دلیل آن عملیات به عنوان فردی ضعیف مورد انتقاد قرار میگیرد.
وقتی دانشآموز دوره اوّل دبیرستان بودم، اوایل دهه ۴۰ شمسی، انتشارات امیرکبیر کتابهایی چاپ میکرد با عنوان «کتابهای طلایی» ـ البته اگر در این عنوان اشتباه نکرده باشم ـ. مخاطب این کتابها کودکان و نوجوانان بودند؛ داستانهای کوتاهی از نویسندگان مختلف جهان، و صدالبته آمریکایی.
عنوان یکی از این کتابها که داستان کوتاهی بود از اُ. هنریِ آمریکایی، «گروگان»* بود. خلاصه مختصر آن قصه این بود که دو آدمربا کودکی از خانوادهای ثروتمند را به قصد باجخواهی میربایند، اما در نهایت مجبور میشوند با پرداخت «باجی» به پدر کودک، او را به والدینش بازگردانند. پدر میپذیرد و میگوید بهتر است کودک را شبانه برگردانند، چون اگر همسایهها ببینند مجبور خواهد شد کودک را به آنها پس بدهد! گروگانگیران کودک را تحویل میدهند و خود سر به کوه و بیابان میگذارند! چرا؟ چون گروگان، که همان کودک بوده باشد، دمار از روزگارشان درآورده بود!
آن نحوه گروگانگیری و حیلهگریها و کلکهای حکومت ملایان، و استفادههایی را که از آن ماجرا بردند، مقایسه کنید با گروگانگیری آن دو آدمربای آمریکایی و سرگذشت مضحک ایشان.
آنچه مسلم است، حکومت اسلامی-شیعی تهران نسبت به روزگار گروگانگیری سال ۱۳۵۸ بهمراتب مکّارتر و حقهبازتر شده است. با توجه به اینکه این حکومت نه در داخل و نه در خارج، خود را در قبال هیچ نیرویی مسئول و پاسخگو نمیداند، برای بقای خویش به هر اقدام و عملی دست میزند؛ از زدوبند با چین و روسیه گرفته تا صرف هزینههای نجومی برای تسلیح و تجهیز گروههای نیابتی در کشورهای مختلف جهان، از هیچ کاری فروگذار نکرده و نمیکند؛ آن هم به بهای زجر و مسکنت ملی.
با بررسی یک دوره ۴۸ ساله از حضور این حکومت در عرصه بینالملل و با در نظر گرفتن این نکته که همواره زیر ذرهبین نیروهای امنیتی، اطلاعاتی و ضداطلاعاتی غرب، بهویژه آمریکا، بوده است، میتوان پذیرفت که آنان با همه امکانات پیدا و پنهان این رژیم آشنایی کامل دارند. بهویژه آمریکا که در چنین مواردی خود را برترین قدرت جهان میداند. بنابراین، با توجه به این رصد مداوم، باید پذیرفت که ورود آمریکا به جنگ جاری بیحساب و کتاب نبوده است.
با این حال، گزارشهای منتشرشده در رسانههای آمریکایی چنین القا میکند که گویا آمریکا بیگدار به آب زده است. در تاریخ ۲۳ آوریل جاری، روزنامه معتبر «نیویورک تایمز» در گزارشی به قلم اریک اشمیت و جاناتان سوآن نوشت که «جنگ اخیر با ایران باعث شده ایالات متحده بخش زیادی از مهمترین مهمات و سلاحهای پیشرفته خود را مصرف کند». در این گزارش آمده است که آمریکا بیش از ۱۰۰۰ موشک تاماهاوک شلیک کرده که این رقم حدود ۱۰ برابر تولید سالانه این موشکهاست. همچنین به استفاده از حدود ۱۱۰۰ موشک کروز دوربرد و سایر تسلیحات اشاره شده که مجموعاً موجب کاهش قابل توجه ذخایر تسلیحاتی آمریکا شده است؛ برخی از این سلاحها نیز اساساً برای سناریوهای احتمالی علیه چین طراحی شده بودند.[موشک دور برد کروز]
هزینه این جنگ برای مردم آمریکا روزانه حدود یک میلیارد دلار برآورد شده است. این موضوع نشان میدهد که آمریکا بیش از حد به سلاحهای گرانقیمت متکی است. اما پرسش اینجاست که آیا نتایج حاصل از بهکارگیری چنین تسلیحات پرهزینهای، ارزش این میزان هزینه را داشته است؟
ادبیات مورد استفاده رئیسجمهور آمریکا و وزیر دفاع او همواره بر این ادعا تأکید دارد که توان نظامی حکومت تهران با این حملات تا حد زیادی نابود شده و دیگر توان مقابله با آمریکا را ندارد. همچنین میدانیم که آمریکا در این حملات تنها نبوده و اسرائیل نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. اگر این ادعاها درست باشد، این پرسش مطرح میشود که با رژیمی که از نظر نظامی تضعیف شده و از نظر مردمی نیز پایگاه قابل اتکایی ندارد و اساساً قول و فعلش قابل اعتماد نیست، مذاکره آن هم با زمانبندی نامحدود، بر سر چه موضوعی و با چه هدفی صورت میگیرد؟ نفس قبول مذاکره با حکومت تهران یعنی که رسمیت ومشروعیت آن پذیرفته شده! در غیر اینصورت مذاکره با حکومتی نامشروع وغیر قانونی موضوعیت ندارد.
تا این لحظه، هیچ سیاستمداری پاسخ روشن و قانعکنندهای به این پرسش نداده است؛ گویی اساساً پاسخ خردمندانهای وجود ندارد. در نتیجه، به نظر میرسد آمریکا همانگونه که با محاسباتی نامشخص وبنا به بسیاری از گزارشها احتمالاً تحت تأثیر ارزیابیها و فضاسازیهای بنیامین نتانیاهو و سناریوهایی که شاید توسط حامیان او طراحی شده بود وارد این جنگ شد، اکنون نیز بدون برنامهای مشخص، مسیر «مذاکره» را در پیش گرفته است؛ هرچند به نظر میرسد اسرائیل در این زمینه با آمریکا همنظر نیست.
همین امروز رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که به نمایندگانش—که شامل دو سرمایهدار بزرگ، که یکی از ایشان داماد او، میباشدد—دستور داده است برای ادامه مذاکرات به اسلامآباد سفر نکنند. او افزود که منتظر خواهد ماند تا ایران خود درخواست ادامه مذاکرات را مطرح کند. آنچه در ظاهر دیده میشود این است که ایران نیز عجله یا تمایل خاصی برای ادامه این مذاکرات از خود نشان نمیدهد. و زمان را در کنار و به نفع خود ارزیابی میکند.
این وضعیت مبهم و سردرگم، نشانهای از بیبرنامگی در مدیریت جنگ از سوی آمریکا به نظر میرسد؛ وضعیتی که حکومت اسلامی-شیعی تهران نیز در داخل و خارج از آن به نفع خود بهرهبرداری میکند، بیآنکه کمترین توجهی به مشکلات و نیازهای روزافزون مردم برای تأمین مایحتاج ضروری زندگی داشته باشد. در همین حال، مداحان، منبریان و سردمداران فاسد حکومت با لاف و گزاف مدعیاند: «اگر آمریکا گلوی هرمز را بر ما می فشارد، ما نیز در هرمزمشغول فشردنِ گلوی حیات اقتصادی جهان را تا مرز خفگی هستیم ».
وضعیت تصمیمگیریهای دمبهساعت، متناقض و تقریباً فاقد ارزش عملی رئیسجمهور آمریکا و ادعاهایی از قبیل «ما جنگ را بردهایم» تاکنون سودمند نبوده است. حتی حذف فیزیکی خامنهای و چند تن دیگر از سران حکومت، با این تصور که رژیم از هم خواهد پاشید، در عمل راه به جایی نبرده است. حکومت همچنان پابرجاست و به شیوه ضحاک، هر روز «مارهای دوش خود» را با خون جوانان و مردم ایران سیراب میکند.
اکنون دیگر هیچکس از هیچ کجای جهان به مردم ایران پیام نمیدهد که «روز فتح و پیروزی نزدیک است» یا آنان را به حضور در خیابانها برای دستیابی به آزادی فراخواند. حکومت اسلامی-شیعی تهران نشان داده است که برای بقا—چه در جنگ و چه در صلح، چه با مذاکره و چه بیآن—از ریختن خون مردم هیچ ابایی ندارد. از سوی دیگر، مردم نیز به تجربه دریافتهاند که هیچ نیروی خارجی سپر بلای آنان نخواهد شد و مسئولیت حفظ جان و آیندهشان بر عهده خودشان است.
پایان سخن آنکه در روزهایی چنین، وضعیت طرف آمریکایی به حال و روز آن دو آدمربای داستان «گروگان» اثر اُ. هنری میماند؛ کسانی که ناچار شدند گروگان خود را رها کرده و راه کوه و بیابان در پیش گیرند، و برای دلخوشی دیگران فقط وعدههای بیحاصل بدهند. گویی در این میان نیز، به ملت رنجدیده ایران همان پیام قدیمی داده میشود: «بزک نمیر، بهار میآد».
تاریخ بارها نشان داده است که دولتها، در نهایت، بیش و پیش از هر چیز در پی منافع خود هستند و دغدغهی بودن یا نبودن ملتها، آنگونه که باید، در اولویت آنان قرار ندارد.
تا هست ایران وایرانی سرافرازباد. سرنگون باد حکومت اسلامی-شیعی تهران
-----------------------------------------------
* عنوان انگلیسی این داستان چیز دیگری است که اینک در خاطرم نیست.
شنبه ۲۵ آوریل ۲۰۲۶
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد