logo





این جنگ را سر باز ایستادن نیست

دوشنبه ۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰ آپريل ۲۰۲۶

بایز افروزی

جنگ پدیده ی فاجعه باری است که متاسفانه تا زمانی که جوامع بشری با نظام طبقاتی اداره می شوند و سبستم ضد بشری امپریالیسم بر روابط بین المللی حاکم است از آن گریزی نیست.

تا زمانی که منافع یک طبقه بر منافع کل جامعه برتری دارد و انسان گرگ انسان تعریف می شود، از دریدن شدن گرگ های ضعیف تر توسط گرگ های قوی تر نمی توان جلوگیری کرد.

بنابر این، در دوران حاکمیت سیستم امپریالیستی بر روابط بین المللی، جنگ بخشی جدایی ناپذیر از روابط بین الملل خواهد بود.

در چنین دورانی فقط و فقط توازن قوا است که می تواند از شروع و ادامه ی جنگ ها و درگیری های نظامی مستقیم بین کشورها جلوگیری کند.

در چنین دورانی هیچ توافقی که به برقراری یک صلح دائم منجر شود ممکن نیست. آنچه تحت چنین شرایطی ممکن است و اغلب رخ می دهد تسلیم و تن دادن کشورهای ضعیف تر به خواسته های کشورهای قوی تر است.

اکنون که سلطه ی کشورهای امپریالیستی بر جهان با چالش های جدی مواجهه شده و کشورها و دولت های گوناگونی (با منافع گوناگون و متفاوت) تلاش می کنند از سلطه ی بین المللی امپریالیسم رهایی یابند و از هر سوی جهان تلاش برای رهایی از نظام تک قطبی و هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا مشاهده می شود، نمی توان توقع داشت که امپریالیسم آمریکا بدون مقاومت، بدون مقابله و بدون اتکا و استفاده از اهرم های مختلف نظامی، دیپلوماسی، مالی و تکنولوژیکی که در اختیار دارد، تسلیم شود و هژمونی جهانی خود را رها کند.

واقعیت این است که نه نظام سرمایه داری در داخل مرزهای کشورها و نه سیستم جهانی امپریالیستی به آسانی از منافع و سلطه ی خود دست نخواهند کشید و تا آخرین لحظات ممکن، از منافع خود دفاع خواهند کرد و از تمام اهرم هایی که در اختیار دارند برای پیشگیری از دگرگونی وضع موجود استفاده خواند کرد.

جنگ مستقیم و مداخله ی نظامی در کشورهایی که ساز مخالف زده اند، همواره یکی از گزینه هایی بوده و هست که کشورهای امپریالیستی از آن سود برده اند.
مذاکره و حصول توافق با کشورها و دولت های ناسازگار نیز فقط نمایش های مسخره ای هستند که از دید کشورهای امپریالیستی به معنی تسلیم طرف مقابل است و نه دستیابی به توافقی که دربرگیرنده ی منافع هر دو طرف باشد.

ما طی ده های اخیر نمونه های روشنی از نتایج فاجعه بار اینگونه مذاکرات را در سومالی، سودان، لیبی، عراق، ونزوئلا و برخی دیگر از کشورها دیده ایم.

من در مقاله ی دیگری با ارائه ی شواهد فراوان یاد اوری کرده بودم که رژیم ارتجاعی ولایت فقیه هرگز ضد امپریالیست نبوده و نیست اما همین رژیم به دلایل گوناگون طی سال های اخیر با امپریالیسم آمریکا در تقابل قرارگرفته و تلاش دارد سلطه ی آمریکا بر خلیج فارس را به چالش بکشد و سلطه ی خود بر این حوزه ی جغرافیایی و احتمالا منطقه ی خاورمیانه برقرار کند.

این تلاش از آنجایی که در راستای منافع کشورهایی مانند چین و روسیه و گذار به جهان چند قطبی است، مورد حمایت این دو کشور قرار گرفته و از پشتیبانی دیپلوماتیک و حتی مالی و نظامی آنها برخوردار شده است.

بنابراین می توان گفت که رژیم ولایت فقیه خواسته یا ناخواسته در جبهه ی کشورهایی قرار گرفته که در جهت پایان دادن به هژمونی جهانی آمریکا تلاش می کنند و خواهان برقراری یک نظام چند قطبی در سطح جهان هستند.

به باور من به همین خاطر است که طی سال های اخیر روابط رژیم ولایت فقیه با کشورهای چین و روسیه (به ویژه در عرصه ی نظامی) گسترش یافته است.

موضوعی که موجبات تقویت موضع و جایگاه نیروهای نظامی ایران در عرصه ی سیاسی این کشور شده و بر اعتبار و موقعیت جناح هایی از حاکمیت که به طرفداران گرایش به شرق موسوم شده اند، افزوده است و باندها و جناح های متمایل به آمریکا و اروپا را تاحدودی تضعیف نموده است.

اگر موقعیت طرفداران گرایش به شرق در درون حاکمیت همچنان تقویت شود و بتوانند جناح های متمایل به آمریکا و اروپا را همچنان به عقب نشینی وادارند، بدون شک ایران به ویژه باتوجه به موقعیت جغرافیایی مهمی که دارد(موقعیت ژئوپلیتیک) می تواند تبدیل به یکی از کشورهای بسیار مهمی شود که در پدید آمدن جهان چند قطبی نقشی تاریخی بر عهده گرفته اند.

اما در صورت شکست و تسلیم شدن در مقابل آمریکا برای ده ها سال به ادامه ی سلطه ی امپریالیسم آمریکا بر حوزه ی خلیج فارس و منطقه ی خاورمیانه خواهد انجامید که چنین امری به معنی تحت فشار قرار گرفتن جدی چین و عدم دسترسی این کشور به منابع انرژی خاورمیانه خواهد بود که نه تنها رشد اقتصادی آن کشور را با مشکلات فراوانی روبرو خواهد کرد، بلکه شکل گیری جهان چند قطبی را نیز با چالش های جدی مواجه خواهد نمود و استقرار آن را به تاخیر خواهد انداخت.
بنابراین می توان ادعا کرد که نتیجه ی مذاکرات یا ادامه ی حمله ی نظامی به ایران بر کل روندهای جهانی تاثیر جدی خواهد گذاشت.

به باور من حمله ی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران را بایستی یکی از مراحل یا پیامدهای تضعبیف هژمونی جهانی امپریالیسم آمریکا از سویی و از سویی دیگر یکی از نشانه ها وفازهای مهم گذار به جهان چند قطبی دانست و در این چهارچوب آن را درک و تحلیل کرد.

به همین دلیل، حمله ی نظامی مجدد امریکا و اسرائیل به ایران امری اجتناب ناپذیر است و در کوتاه مدت نمی توان به موفقیت مذاکرات و حصول توافق امیدوار بود.

این جنگ، همانند هر جنگ دیگری تنها و تنها در شرایطی می تواند خاتمه یابد که یا نوعی توازن قوا بین طرفین برقرار شود و یا یکی از طرفین تن به تسلیم دهد و سلطه ی دیگری را بر حوزه ی بسبار مهم خلیج فارس پذیرا شود.

بدون تردید به همین دلایل است که در حال حاظر موضوع بازکردن یا بستن تنگه ی هرمز به مهم ترین مسئله ی مذاکرات، تهدیدها و امتیازگیری ها تبدیل گردیده است و بقیه اختلافات و ادعاها در حاشیه قرار گرفته اند.

بایز افروزی ۲۰ آپریل ۲۰۲۶


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد