پس از تهاجم دوباره دولت های اسرائیل و آمریکا در نهم اسفند ۱۴۰۴، مردم ایران بار دیگر در شرایطی ناخواسته و دهشتناک زیر بمباران های بدون وقفه دو نیروی هوایی بزرگ قرار گرفتند. این حملات ممتد در بیش از چهل روز توسط انواع گوناگون بمب های چند هزار کیلویی که هدف شان «نقطه زنی » و تخریب زیر ساخت های نظامی بود نه تنها «آزادی» را برای ایرانیان میسر نکرد بلکه باعث مرگ انسانهای بیدفاع و ویرانی بیسابقه ای شد. این دخالت نظامی تنها «دست آوردش» منحصر به حملات به اهداف نظامی نبود بلکه با خود کشتار دسته جمعی کودکان، معلمان در حین تدریس، کارگران در محیط کار و کارخانجات و مردم غیر نظامی و تخریب وسیع زیرساخت های حیاتی برای زندگی روزمره مردم بوده است. این تهاجم امپریالیستی به کمک ماشین سرکوب اش-دولت اسرائیل، به نام « نجات ایران» و تهدیدات رئیس جمهور آمریکا تا مرز نابودی کلیت ایران پیش رفت. تاٌثیردیگر این تهاجم ضد انسانی را میباید از منظر جامعه در کلیت تاریخی- مبارزاتی و جدا از دولت نماینده الیگارشی سرمایه داری- نظامی بررسی کرد. در ۴۷ سال گذشته علیرغم سرکوب و کشتارهای بی وقفه که با اعدام چهار نفر از رهبران ترکمن صحرا در سال ۱۳۵۸، اعدام سعید سلطانپور و دیگر مبارزان دوران پهلوی، اعدام دسته جمعی مبارزین کرد در کردستان و سرکوب در خوزستان آغاز گردید، با اعدام های سالها ۶۰-۶۷ به اوج خود رسید. اما این سرکوبها هرگز نتوانسته مبارزات عدالت جویانه زحمتکشان و مبارزات دموکراتیک را در جامعه خاموش کند.
با تعمیق و گسترش بحران اقتصادی که نتیجه سیاست های غارتگرانه حاکمیت سرمایه داری الیگارشی بوده، اکثریت جامعه و بخصوص مردم زحمتکش در استانهای دور از مرکز با شدت بیشتری به فقر فلاکت بار دچار شده اند. این روند فقیر شدن جامعه همراه با ستم ساختاری برعلیه زنان و ملیت ها، همگی زمینه ساز مبارزات وسیع خیابانی در کنار دیگر مبارزات حق طلبانه در سالهای ۹۶، ۹۸و ۱۴۰۱و ۱۴۰۴ شد. از آنجاییکه حاکمیت نطفه اش بر اساس استثمار سرمایه های انسانی و منابع طبیعی ایران همراه با سرکوب بسته شده، رژیم در دهه گذشته تنها راه جوابگویی اش به بحرانها و اعتراضات به حق مردم، تشدید اعدامها در سراسر ایران بوده است. همانطور که در مقالات ما درباره مجازات اعدام به کرات گفته شده است، این شیوه سرکوب با توجیهات گوناگون و قوانین ضد انسانی اش، جزو DNA این حکومت میباشد.
جنگها نه تنها عرصهای برای درگیری نظامی میان دولتها هستند، بلکه اغلب به بستری برای تشدید کنترل داخلی و سرکوب مخالفان نیز تبدیل میشوند. منطق امنیتی شرایط جنگی، تمرکز قدرت سرکوب در دست دولت را افزایش داده و با استناد به مفاهیمی مانند «امنیت ملی» و «تهدید خارجی» تلاش میکنند مشروعیت اقدامات سرکوبگرانه خود را تحت «وضعیت اضطراری» توجیه کنند. در چنین شرایطی مخالفان حاکمیت را بهعنوان عوامل دشمن معرفی میکنند تا بتوانند فضای عمومی را به سمت انسجام و سکوت اجباری در لحظه سوق دهند. نتیجتاْ مرز مخالفت های سیاسی مردم حق طلب و جان به لب رسیده با خیانت و بویژه تبلیغات دولت های مخاصم و رسانه های فرمایشی مخدوش میشود.
در منطق حاکمیت های ضد مردمی، توانایی و قدرت سرکوب یکی از عوامل بقای حکومت ها تلقی میشود؛ به این معنا که تا زمانی که حکومتها بتوانند مخالفان را کنترل کنند، احتمال سقوط آنها کاهش مییابد .
مسلماْ در شرایط کنونی، حاکمیت در ایران بطور جدی متزلزل شده و برای حفظ قدرت و منافع حیاتی - طبقاتی خود میباید در دوجبهه به دفاع از خود بپردازد. این دفاع از موجودیت خود حتی به قیمت تخریب وسیع زیرساخت های حیاتی کشور و کشتار مردم ادامه خواهد داشت تا بتواند با آمریکا و قدرت های تعیین کننده و ذینفع چانه زنی کند. همزمان با کشمکش بر سر ادامه حیات حاکمیت خود با قدرت های امپریالیستی میباید مردم خسته از سالیان دراز ستم، استثمار، سرکوب و اکنون مجروح از جنگ را خاموش نگاه دارند. حکومت نظامی – جنگی در ایران موج جدید اعدام ها را تحت لوای دفاع از وطن با شدتی گسترده تر با اتهامات «خیانت و جاسوسی» به اجرا میگذارد. این اعدام ها در وضعیت جنگی حتی نیازی به توجیهات قانونی تصویب شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی نداشته و دولت خود را ملزم به رعایت حداقل استاندارهای حقوقی و انسانی نمی بیند.
تا کنون در سال ۲۰۲۶ میلادی، دستگاه قضایی- امنیتی ایران بیش از ۶۰۰ نفر از جمله دستگیر شدگان اعتراضات دی ماه را با اتهامات «جاسوسی و همکاری با دشمن» به پای چوبه های دار فرستاده است.
نتیجهگیری:
سرکوب و اعدام مخالفان در شرایط جنگی، پدیدهای تاریخی و ترکیبی از اهداف امنیتی، ملاحظات سیاسی و ضعف حضور نهادهای دموکراتیک در جامعه میباشد. اگرچه این اقدامات ممکن است در کوتاه مدت به ادامه حیات الیگارشی اقتصادی- نظامی در ایران کمک کند، اما در دراز مدت به تشدید بحران مشروعیت، افزایش خشونت و بیثباتی سیاسی حاکمان بدلیل مبارزات مردم در کف جامعه منجر میشود. همچنین جنگ های انحصار طلبانه قدرت های جهانی و منطقه ای با هر ترفندی چه از طریق حمله هوایی و یا موشک پرانی های زمینی صورت گیرد نتیجه ای جزء بربریت و صدمات ماندگار برای کاگران و زحمتکشان نخواهد داشت. تجربه جنگ کنونی، این حقیقت تاریخی را در مقابل مردم ما گذاشته است که تنها راه رهایی ما از قید جمهوری اسلامی نه با تشویق به حمله و بمباران ایران توسط دول جنگ افروز و حامیان داخلی آنها میباشد، بلکه از پایین و با عاملیت مستقیم مردم در همبستگی شان در امداد رسانی بیکدیگر از طرق گوناگون همراه با مبارزات پیوسته و مستقل بدست توانای خودشان صورت میگیرد.
نه به جنگ!
نه به جمهوری اسلامی!
نه به اعدام!
« اعدام هرگز، هیچگاه و برای هیچکس»
فعالان علیه مجازات اعدام
فروردین ۱۴۰۵