logo





چشم‌انداز جنگ جاری و معادلات داخلی: میان آتش‌بس‌های شکننده و بازآرایی قدرت

يکشنبه ۲۳ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲ آپريل ۲۰۲۶

بهروز ملکشاە

تحولات اخیر در صحنه‌ی تنش میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، بیش از آنکه نشان‌دهنده‌ی حرکت به سوی یک توافق پایدار باشد، بازتاب‌دهنده‌ی ورود به مرحله‌ای پیچیده‌تر از تقابل است؛ مرحله‌ای که در آن جنگ نظامی، دیپلماسی فشرده و مدیریت افکار عمومی به‌طور همزمان پیش می‌روند. آتش‌بس‌های موقت و مذاکرات مقطعی، نه پایان بحران بلکه بخشی از ابزارهای تاکتیکی برای تنظیم مجدد توازن قوا هستند.

در سطح بین‌المللی، آنچه اکنون مشاهده می‌شود، نوعی «دیپلماسی تحت فشار» است. از یک سو، آمریکا با حفظ و حتی تقویت حضور نظامی خود در منطقه، تلاش می‌کند اهرم بازدارندگی و چانه‌زنی را حفظ کند؛ از سوی دیگر، از مسیر مذاکرات غیرمستقیم و آتش‌بس‌های کوتاه‌مدت، به دنبال جلوگیری از گسترش جنگ به یک درگیری فراگیر است. این رویکرد دوگانه، نشان می‌دهد که هدف اصلی نه صلح نهایی، بلکه مدیریت بحران و خرید زمان است.

در این میان، ایران نیز با بهره‌گیری از ترکیب ابزارهای نظامی، منطقه‌ای و دیپلماتیک، در پی تثبیت موقعیت خود به‌عنوان یک بازیگر غیرقابل حذف است. طرح مطالباتی همچون لغو تحریم‌ها، به‌رسمیت‌شناختن ظرفیت‌های هسته‌ای و تغییر در معادلات امنیتی منطقه، بخشی از راهبردی است که هدف آن تبدیل فشار خارجی به فرصت چانه‌زنی است. با این حال، شکاف عمیق میان خواسته‌های طرفین، نشان می‌دهد که مسیر دستیابی به توافقی جامع همچنان دور و پرهزینه خواهد بود.

اما شاید مهم‌ترین لایه‌ی این تحولات، در داخل ایران در حال شکل‌گیری باشد. تجربه‌ی تاریخی نشان داده که در شرایط تنش خارجی، ساختارهای سیاسی تمایل دارند با تکیه بر گفتمان «تهدید بیرونی»، انسجام داخلی را تقویت و فضای سیاسی را کنترل کنند. در شرایط کنونی نیز نشانه‌هایی از این رویکرد قابل مشاهده است: افزایش تأکید بر امنیت، محدودسازی فضای عمومی و تلاش برای بازتعریف اولویت‌های اقتصادی و اجتماعی در چارچوب شرایط جنگی یا شبه‌جنگی.

در چنین فضایی، دو روند همزمان قابل تشخیص است. نخست، تلاش برای تثبیت کنترل سیاسی و کاهش شکاف‌های داخلی از طریق ابزارهای امنیتی و رسانه‌ای. دوم، مواجهه با فشارهای اقتصادی و اجتماعی که به‌واسطه‌ی تحریم‌ها، بی‌ثباتی منطقه‌ای و انتظارات عمومی تشدید شده‌اند. این دو روند، در ظاهر مکمل یکدیگرند، اما در عمل می‌توانند به منبعی از تنش درونی تبدیل شوند؛ چرا که مدیریت همزمان امنیت و مطالبات اجتماعی، نیازمند منابع و مشروعیتی است که به‌سادگی قابل تأمین نیست.

از سوی دیگر، آتش‌بس‌های موقت و مذاکرات نیمه‌تمام، تأثیر مستقیمی بر فضای داخلی دارند. هرگونه نشانه از کاهش تنش، می‌تواند انتظارات اقتصادی و اجتماعی را افزایش دهد؛ در حالی که شکست مذاکرات یا بازگشت به درگیری، به سرعت این انتظارات را معکوس کرده و فشار بر ساختار سیاسی را تشدید می‌کند. به بیان دیگر، سیاست خارجی در این مقطع، به‌طور بی‌واسطه به متغیری تعیین‌کننده در معادلات داخلی تبدیل شده است.

در سطح منطقه‌ای نیز، وضعیت به‌شدت سیال است. عدم شمول کامل آتش‌بس‌ها بر جبهه‌هایی مانند لبنان، نشان می‌دهد که حتی در صورت مهار نسبی تنش میان بازیگران اصلی، امکان شعله‌ور شدن درگیری در نقاط دیگر همچنان وجود دارد. این پراکندگی جغرافیایی بحران، مدیریت آن را پیچیده‌تر کرده و احتمال خطاهای محاسباتی را افزایش می‌دهد.

در جمع‌بندی، می‌توان گفت که چشم‌انداز پیش‌رو، نه به سمت یک جنگ تمام‌عیار و نه به سوی صلحی پایدار حرکت می‌کند، بلکه در میانه‌ی این دو، در قالب یک وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تثبیت می‌شود. در چنین شرایطی، هر یک از بازیگران تلاش خواهند کرد با حداقل هزینه، موقعیت خود را بهبود بخشند، بدون آنکه وارد یک رویارویی غیرقابل کنترل شوند.

برای ایران، چالش اصلی در این میان، ایجاد توازن میان مدیریت فشارهای خارجی و پاسخ‌گویی واقعی به مطالبات داخلی است؛ مطالباتی که بخش قابل‌توجهی از آن‌ها حاصل سال‌ها نارضایتی، سرکوب و شکاف میان جامعه و حاکمیت است. حتی در صورت موفقیت در کاهش تنش‌های خارجی و پیشبرد مذاکرات، این امر لزوماً به معنای رضایت یا آشتی اجتماعی نخواهد بود، بلکه در بهترین حالت می‌تواند به مهار موقت بحران‌های داخلی بینجامد. در مقابل، ناتوانی در ایجاد این توازن، خطر تشدید نارضایتی‌های انباشته، گسترش بی‌ثباتی اجتماعی و تضعیف بیش‌تر پایه‌های سیاسی حاکمیت را به همراه خواهد داشت.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد