نامهی سرگشادهی الکترونیکی رعنا عیسیزاده وکیل دادگستری آلمان، به مدیر کل تلویزیون سراسری "آ.ر.د" دربارهی گزارش یک جانبهی تظاهرات مونیخ در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶
مبالغی که باید به عنوان حق اشتراک به کانالهای تلویزیونی اول و دوم آلمان داد، چگونه هزینه میکنید؟
جناب آقای هاگر محترم،
من رعنا عیسیزاده هستم، از سال ۲۰۱۱ به عنوان وکیل دادگستری در حوزهی حقوق مهاجرت کار میکنم. افزون بر این سخنرانیهای متعدد و کارگاههای آموزشی بسیاری نیز در رابطه با این موضوع برگزار کردهام. همچنین از ماه نوامبر ۲۰۲۴ به عنوان عضو نهاد مشورتی «همپیوندی با جامعه» شهر زاربروکن فعالیت دارم.
یکی از محورهای اصلی تلاشهای من در حوزهی حقوق پناهندگی، تنظیم دادخواست برای پناهجویانی است که در ایران مورد تبعیض و تضییق قرار گرفتهاند؛ بهویژه در این سالها تجربهها و اطلاعات ارزشمندی در زمینهی پیگردهای جنسیتمحور و خشونت جنسی علیه زنان کسب کردهام. آشنایی من با برنامهی تلویزیونی «و. د. ار. فور یو» در رابطه با همین فعالیتها است. از آن جا که به عنوان وکیلی فارسیزبان با نگرانیها و ترسهای پناهجویان ایرانی و نیز حجم گستردهی شایعهها و دادههای ناقص پیرامون مراحل پناهندگی در آلمان روبرو بودهام، هرگاه در گذشته موکلانم از من دربارهی قابل اعتماد بودن اطلاعاتی که در برنامه «و. د. ار. فور یو» مطرح میشدند، پرسیدهاند، نظر مثبتم را با آنان در میان گذاشتهام. البته در سالهای اخیر کمتر موفق به تماشای این برنامه شدهام، اما همان مواردی را که گهگاه دنبال کردهام، از نظر کیفی قابل قبول بودهاند.
به همین دلیل از دیدن گزارشهایی که در چند هفتهی گذشته در «و. د. ار. فور یو» پخش شده، به شدت شگفتزده شدهام.
به عنوان وکیلی که به اقتضای حرفهام هر روز با وقایع جاری در جمهوری اسلامی ایران سر و کار دارم، رویدادهای پس از پایان دسامبر ۲۰۲۵ و در پی آن اعتراضات گسترده در برونمرز، بهویژه در جمهوری فدرال آلمان را با دقت بسیار دنبال کردهام. حکومت ایران ــ که یک دیکتاتوری تئوکراتیک است ـ در بازهی زمانی بسیار کوتاهی، دست به کشتاری زد که هزاران قربانی بر جای گذاشت. حتی اگر هنوز نتوان شمار دقیق کشتهشدگان را مشخص کرد ــ خود حکومت ایران از چندین هزار قربانی سخن میگوید ــ ما بدون تردید با جنایات سنگینی که مشمول قانون کیفری بینالمللی میشود، روبرو هستیم. این کشتارها، در آلمان نیز همبستگی همگانی با مردم ایران را برانگیخت و در نتیجه تظاهرات یا گردهمآییهای متعددی در شهرهای گوناگون برپا شد.
از ماه ژانویه به این سو در تظاهراتی که از سوی نیروهای سلطنتطلب ایرانی سازماندهی شد، پی در پی شعارهایی سر داده میشد که آشکارا مرگ و قتل مخالفان را تبلیغ میکرد. سلطنتطلبان ایرانی به معنای گسترده، کسانی هستند که امید به تغییر بنیادین در ایران را به شخص رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، گره زدهاند. از ژانویه تاکنون هیچ تظاهرات سلطنتطلبانهای در سراسر آلمان برگزار نشده که در آن شعار «مرگ بر سه فاسد ــ ملا، چپی و مجاهد» غالب نبوده باشد.
افزون بر این، از همین ماه ژانویه کسانی که در راهپیماییهای اعتراضی پرچمی غیر از پرچم شیر و خورشید (نماد سلطنت ایران) حمل میکنند، بارها هدف حملات لفظی و فیزیکی قرار گرفتند. در این راستا، پرچم ساواک یا سازمان اطلاعات رژیم شاه، نیز اغلب به اهتزاز درآمده است و شعار «این آخرین نبرد است، ساواک برمیگردد» نیز سرداده شده است.
در گردهمآییهای اعتراضی در آلمان و همچنین در دیگر کشورهای اروپایی، ایالات متحده و کانادا، ما شاهد خشونت کلامی زنستیزانه، تهدید به اعمال خشونت جنسی، حملات فیزیکی، شعارهای فاشیستی و رفتارهایی هستیم که روشهای نیروهای شبهنظامی «پیراهن قهوهایهای» حزب نازی آلمان ـاس آـ را به یاد میآورد. برای مثال در وین، برخی از چهرههای شاخص سلطنتخواهان که در انظار عمومی به عنوان کنشگران این گرایش شناخته میشوند، در یک ویدیوی منتشرشده اعلام کردند که همه رستورانداران و صاحبان کسبوکار ایرانی را وادار خواهند کرد، بر سر در محل کار خود پرچم شیر و خورشید را نصب کنند و تصاویر رضا پهلوی را به نمایش بگذارند. ویدیوهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد همین افراد تهدیدهای خود را به مرحلهی اجرا گذاشتهاند، مردم را آشکارا مرعوب و فضای رعب و وحشت ایجاد کردهاند.
این رویدادها ــ که بسیار کوتاه به آنها پرداختم ــ پیش از تظاهرات بزرگ ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ در مونیخ رخ دادهاند. بسیار نگرانکننده است که بامداد اسماعیلی، یکی از چهرههای «و. د. ار. فور یو» با وجود اطلاع از این روند، به عنوان حامی سلطنتطلبان در این برنامه ظاهر میشود، بدون آن که کوچکترین تحلیل انتقادی از آنچه گذشته است، ارائه دهد. برخلاف این موضعگیری ولی اسماعیلی لازم میداند گفتههای ـ از نظر تاریخی ـ درست صدراعظم پیشین آلمان را دربارهی رویدادهای سال ۱۹۵۳ در ایران در ویدئویی طولانی در ۱۲ فوریه ۲۰۲۶ به اصطلاح نقد کند، در حالی که بیش از آن که روشنگری کند، ابهام ایجاد کرد.
از نظر روزنامهنگاری، فقدان فاصلهی حرفهای و پشتیبانی آشکار از چنین جنبشی حتی پیش از ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ نیز رویکردی غیرقابل قبول بود. اما آنچه پس از ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ رخ داد، به نظر من نقض فاحش ابتداییترین اصول دقت روزنامهنگاری حرفهای است.
پوشش گردهمآیی اساسا ضد دموکراتیک ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ در مونیخ با گرایشهای فاشیستی از سوی سه خبرنگار «آ. ار. د» بدون نگاهی انتقادی صورت گرفت و به این ترتیب به عادیسازی شعارهای نازیستی و مشروعیتبخشیدن به آنها انجامید. برای اثبات این نظر مایلم پیشزمینهی تدارک این تظاهرات را به ترتیب زمانی شرح دهم و به توضیح تنها مهمترین نکات آن اکتفا کنم:
پیش از برگزاری تظاهرات یادشده برگزارکنندگان آن «انجمن غیرانتفاعی حلقه مونیخ» در بیانیهای به تاریخ ۹ فوریه ۲۰۲۶ به فارسی و انگلیسی بهطور رسمی اعلام کرده بود:
«نمادها، پرچمها و شعارهای جداییطلبانه در تجمع مونیخ جایی ندارند»
. «لطفاً با پرچم ملی، پرچم سهرنگ شیر و خورشید و نمادهای ملی و میهنپرستانه در این گردهمآیی شرکت کنید»
از آنجا که در تظاهرات پیشین، زنان ایرانی برای مثال پرچمهای «زن، زندگی، آزادی» را حمل کردند و مورد حملات کلامی زنستیزانه قرار گرفتند، روشن بود که در این گردهمآیی همه پرچمها به عنوان پرچمهای گروههای «جداییطلب» تلقی و طرد میشود. برگزارکنندگان در پاسخ به این پرسش که آیا پرچم اسرائیل مجاز است، اعلام کردند که آن البته جایز است.
یکی از معدود سخنرانان غیرایرانی تظاهرات، آلسیا آمبروزی، نمایندهی حزب راست افراطی حاکم بر ایتالیا بود. از آن گذشته
هنگام سخنرانی رضا پهلوی، چندین بار شعار «یک میهن، یک پرچم، یک رهبر» ــ که یادآور شعار نازیهاست ــ سر داده شد؛ دیگر سخنرانان هم در میان تشویق پرشور جمعیت این شعار را تکرار کردند؛ آن هم در قلب مونیخ در سال ۲۰۲۶. از جمله کسانی که آن را فریاد زد، ایرج مصداقی، زندانی سیاسی پیشین بود. او محکومیت ده سالهی خود را به عنوان عضو «سازمان مجاهدین خلق» در زندانهای جمهوری اسلامی گذرانده و امروز یکی از سردمداران سلطنتطلبان است.
این که بسیاری از شرکتکنندگان در این گردهمآیی از شناخت تاریخی نازلی برخوردارند، دربارهی تاریخ ایران و آلمان اطلاعات کافی ندارند و با پیشینهی شعار یادشده آشنا نیستند، از مسئولیت خبرنگاران «آ. ار. د.» در تظاهرات نمیکاهد. شعار «یک ملت، یک امپراتوری، یک رهبر» یکی از شعارهای کانونی حزب نازیها بود. میتوان انتظار داشت که خبرنگاران این رسانه از این امر آگاهی داشته باشند.
واقعا از خودم میپرسم، به چه دلیل بامداد اسماعیلی بارها نسخههای متعدد ویدئو و عکسهای تبلیغاتی تظاهرات مونیخ را پست کرد، بدون آن که به شعار نازیها و به نشانههای بیشمار گرایشهای فاشیستیای که در آن تجمع وجود داشت، اشاره کند؟ ناتالی امیری هم همین کار را کرد؛ ولی نسبت به اسماعیلی با اندکی فاصلهی حرفهای. یکی دیگر از شعارهایی که در طول تظاهرات مونیخ سر داده شد، این بود: «ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم.» آیا این روزنامهنگاران واقعاً از تاریخ آلمان، شعارهای نازیها، ایدئولوژی آریایی و پیامدهای این جهانبینی بی خبرند؟
آیا هدف اصلی برنامهی «و. د. ار. فور یو»، افزایش آگاهی مهاجران ساکن آلمان در مورد تاریخ این کشور، به ویژه در بارهی این برههی ویژه از آن نیست؟ پس چرا در جاهای دیگر قراردادهای مشکوک میلیونها دلاری با نهادهای مشکوکتر بسته میشود تا پروژههایی را سر و سامان دهند که در جهت ایجاد یک "طرح ملی" برای مقابله با "یهودستیزی وارداتی" افرادی که از کشورهای مسلمان-عرب به آلمان آمدهاند و این جا زندگی میکنند، برنامهریزی شدهاند؟ آیا روزنامهنگاران «آ. ار. د.» نمیدانند که درست ۱۰ سال پیش در مونیخ، یک جوان آلمانی-ایرانی ۹ نفر را کشت، زیرا خود را «آریایی» میخواند و جان کسانی را که کشته بود، بیارزش میدانست؟
نکتهها و موارد یادشده در هفتههای گذشته ولی موضوع حتی یک گزارش رسانهی سراسری «آ. ار. د.» قرار نگرفت. از این گذشته هر چند ظاهراً چندین گزارشگر این رسانه در تظاهرات هواداران سلطنت در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ در مونیخ حضور داشتند، اما آشکارا نتوانستند حتی یکی از ویژگیهای مهم این جنبش را دریابند، چه برسد به این که آن را به طور انتقادی مورد بررسی قرار دهند: جنبشی که - در سطح رهبری و همچنین در بدنهی خود - زنستیز، ستایشگر خشونت، قوم -ملیگرا و فاشیست است؛ جنبشی که هنوز به قدرت نرسیده، همه مخالفان را به حاشیه میراند، به اعدام تهدید میکند، به آنان برچسب بدنامی میزند و آنان را به سبک «پیراهن قهوهایهای» نازیمسلک مرعوب میکند؛ جنبشی که «رهبرش»، رضا پهلوی، با توسل به روشهای منسوخ کیش شخصیتسازی، داشتن اقتداری تام را در طول یک به اصطلاح «مرحلهی گذار» تا زمان برگزاری همهپرسی در مورد شکل حکومت، بدون کسب مشروعیت دموکراتیک، حق خود میداند و آن را در «دفترچهی دوران اضطرار» مکتوب کرده است.
شوان ویسی، مددکار اجتماعی و فعال سیاسی کرد ایرانی، توجه شما را به برخی از این نکات جلب کرده است؛ شما این گوشزدها و تحولاتی را که برای ما ایرانیان لیبرال و چپگرا، همچنین ایرانیـ آلمانیها نگرانکننده و خطرناک است، با کلیگوییها و حرفهای کلیشهای کماهمیت جلوه دادهاید.
حالا دیگر تنها این نیست که در ایران چه میگذرد و ما چگونه میتوانیم از مردم در مبارزهشان علیه یک دیکتاتوری مذهبی پشتیبانی کنیم؛ مسئلهی امنیت ما در آلمان هم هست؛ مسئلهی امنیت جانی و فیزیکی خانوادههای ما، کسانی که دیدگاههای لیبرال یا چپ دارند و میخواهند به فعالیتهای سیاسیشان ادامه بدهند، در میان است. ما در این فضا احساس امنیت نمیکنیم.
افزون بر این، این موضوع هم اهمیت دارد که من به عنوان وکیل آلمانی-ایرانیای که بهطور حرفهای در حوزهی ضد نژادپرستی فعالیت میکند، از نظر سیاسی هم با هرگونه جهانبینی افراطی راستگرا مرزبندی کنم: یعنی نمیتوانم با سیاستهای فاشیستی و نژادپرستانه تنها هنگامی مخالف باشم که حزب «آلترناتیو برای آلمان» آنها را در دستور کار خود قرار میدهد و در برابر فعالیتهای گروه «گرگهای خاکستری» ترکیه یا جنبش راستگرای ایرانی ساکت بمانم.
سرانجام این نکته اساسی است که من در برابر موکلانم نیز احساس مسئولیت میکنم؛ در برابر کسانی که وحشتزدهاند و نمیتوانند درک کنند که چگونه در آلمان میتوان آشکارا مخالفان سیاسی را به مرگ تهدید کرد، بدون آن که این عمل پیامدهای کیفری یا بازتاب رسانهای داشته باشد. این نوعی «رفتار احمقانگارانه» رسانهای است که به آن «پدیده چراغگاز» هم میگویند.
این افراد از خود - و از من - میپرسند که چرا در این کشور با وجود داشتن قانون اساسی دموکراتیک و ادعای پیادهکردن موازین آن، دربارهی آنچه آنها شاهدش هستند، گزارش داده نمیشود. بررسی پوشش رسانهای تظاهرات پشتیبانان فلسطین در آلمان نشاندهندهی عدم توازن آشکاری است که به سختی میتوان آن را انکار کرد. در ماه اوت گذشته «آ. ار. د»، یعنی شما، از همهپرسیای خبر دادید که بر مبنای نتایج آن، ۴۸ درصد مردم آلمان، یعنی نزدیک به نیمی از جمعیت این کشور، به عینیبودن گزارشهای رسانههای آن در بارهی رویدادهای جنگ در نوار غزه «اعتمادی اندک» دارند یا «بهکل بیاعتمادند.» از اعتماد من هم نسبت به بنگاههای خبری، به ویژه رسانههای عمومیای که هزینههایشان بهطور عمده از پول «حق اشتراک» مردم تامین میشود، در چند هفتهی گذشته، حتی بیش از پیش کاسته شده است.
من به عنوان یک وکیل آلمانی-ایرانی که در آلمان پرورش یافته و سیاسی شدهام، وظیفهی خود میدانم که، به ویژه با توجه به تاریخ آلمان، سکوت نکنم.
امیدوارم شما هم به عنوان مدیر کل "آ.ر.د"، احساس مسئولیت مشابهی داشته باشید و این، به پیامدهای جدی و تغییرات بنیادین بیانجامد.
تمامی منابع مربوط به موارد بالا را میتوان به شکل ویدیو، اسکرینشات یا لینک دریافت کرد؛ لطفاً در صورت نیاز خبرم کنید.
با احترام
رعنا عیسیزاده
وکیل دادگستری
یادداشت مترجم:
ARD شبکهی رسانهای متشکل از نُه فرستندهی غیرخصوصی در ایالتهای گوناگون آلمان است (BR، hr، MDR، NDR، Radio Bremen، rbb، SR، SWR، WDR) است و علاوه بر کانال اصلی خود "Das Erste"، کانالهای تلویزیونی منطقهای مختلف، کانالهای تخصصی و ایستگاههای رادیویی متعددی را شامل میشود.
WDRforyou یک برنامهی آنلاین چندزبانهی رادیو غرب آلمان Westdeutscher Rundfunk (WDR) است که از سال ۲۰۱۶ به موضوعاتی میپردازد که میتواند برای پناهندگان و کسانی که تازه در ایالت نوردراین-وستفالن ساکن شدهاند، جالب باشد. این برنامه به زبانهای آلمانی، انگلیسی، عربی و فارسی، اغلب از سوی روزنامهنگاران مهاجرتبار یا پناهندگان تولید میشود.
میزان «حق اشتراک» اجباری هر خانه برای تامین هزینههای تولید برنامه در کانالهای تلویزیونی اول و دوم آلمان، ماهانه بالغ بر ۱۸ یورو و ۳۶ سنت است.
پوشش خبری یک جانبهی تظاهرات ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ مونیخ نه تنها از سوی روزنامهنگار یادشده در متن، بلکه از طرف نادینه بادر، الکساندر آرنو (در کانالهای تلویزیونی منطقهای) و کامران صفیاریان (کانال دوم) هم صورت گرفت.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد