اظهارات روشن و بی پرده ی روزهای اخیر دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحّده ی امریکا پیرامون آلترناتیو یا نیروی جانشین جمهوری اسلامی ایران، غم انگیز ترین و شرم آورترین و خفّت بارترین " واقعیّت" ای ست که در برابر خود می بینیم. آنچه که این روزها شاهد هستیم برای من و بسیار از آزادیخواهان ایرانی، روزهای بی نهایت غمبار و شکننده ای ست. لذا پرسشی بزرگ و نه تنها غمبار بلکه خفّت بار پیش روی عموم ایرانیان، به خصوص عموم " نخبگان" اش از هر صنف و گروه ای قرار دارد. اینکه : " ما در واقع کی هستیم و کجای تاریخ مان ایستاده ایم، به کجا می رویم و چه در سر داریم"؟! به واقع ما ایرانیان ِ مدعّی دانش و عمل سیاسی کی هستیم و چه کاره ایم؟! زمانی که به اظهار نظر مکرّّر ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحّده ی امریکا پیرامون دخالت آشکار و علنی اش در شکل گیری" آلترناتیو" رژیم حاکم گوش می کنیم، زمانی که ترامپ از چهره ها یا نیروهای بالفعل سیاسی به عنوان اپوزانهای رژیم حاکم بر ایران مثل رضا پهلوی و گروههای قومی سخن می گوید و آشکارا خود و دستگاه سیاسی امریکا را در جایگاه داور و مهم تر " سرپرست و قیّم " کشور و مردم ایران معرفی می کند، و زمانی که کاملا روشن و بی پرده توضیح میدهد که در صحنه ی سیاسی ایران چه نیروهایی به عنوان اپوزان های رژیم ملّایان وجود دارند، و آشکارا می گوید که ما، یعنی ایالات متحّده ی امریکا با توجّه به توانانی های جریانهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی، " تصمیم می گیریم" !!، گویی منطقی ترین و معقول ترین و کاراترین شیوه ی گذر به نظامی سیاسی حدّاقّلی آرام و معمول آن است که : ایالات متحّده به قیمومیّت یا نیابت از ایرانیان تصمیم بگیرد. خوب گوش کنیم و چشمان خود را خوب باز و بینا کنیم. بدانیم که ترامپ سال ۲۰۲۶، آیزنهاور یا چرچیل سال ۱۹۵۴/ ۱۳۳۲ شمسی نیست که با دستهای بسیار پنهان کودتا کنند و با عوامل پنهان دولت قانونی مصدّق را در ایران ساقط کنند و شاه، پهلوی دوّم را بر مقدرّات کشور غالب گردانند . ترامپ امروز آشکارا و عریان خود را مالک و ارباب جهان میداند و مطلقا پرده پوشی نمی کند. آنهنگام من و شمای شنونده ی ایرانی از حرفهای ترامپ، نماینده ی ابرقدرت و ژاندارم جهانی، چه درک و دریافتی داریم؟ طبعا دو نوع واکنش می توان داشت. یکبار اینکه : امریکا و رئیس جمهوراش بنابر خصلت توانائی های تجاوزگرانه اش، خود را قیّم و سرپرست ملّتها، به ویژه کشورهای " جنوب" مثل ایران ۰
می داند. و برای دیگران تعیین تکلیف می کند. و یکبار اینکه : در واقع امر ما ایرانیان هنوز در کودکی و نابالغی ( سیاسی) و نابالغی ( تاریخی و فرهنگی) بسر می بریم. یعنی ما به وجه درک و فهم " تاریخی مان" و " درک سیاسی" مان نابالغ ایم. توانایی مدیریّت خود را نداریم. وقتی ترامپ آشکارا و بی پرده روی مدعّیان تصّرف قدرت بعد از رژیم حاکم، اعّم از مدعّیان اپوزیسیون داخل و خارج، برای جانشینی جمهوری اسلامی سخن می گوید و ایرانیان، قهرا و البته نه همه ی ایرانیان، به حرفهای او گوش می کنند و بدان دل می بندند و منتظراند تا " دستی از غیبت برون آید و کاری بکند؟!! "، صادقانه چنین سیمائی از واقعیّت آیا جز این است که ایرانیان به ویژه اهل فکر و نخبه ی سیاسی شان، کسی یا کسانی نیستند مگر آدمهایی دچار فلج ذهنی؟!! آری ما یعنی نخبگان نه عموم ولی غالب مان به " فلج ذهنی" و " فلج رفتاری" مبتلائیم!
حال پرسش این است : ما ایرانیان، مشخصا نخبگان فکری اش بطور عموم و از هر صنف اش، صد و ده سال بعد از انقلاب مشروطه و وقوع دو انقلاب خونین و جنبش های خونین و هزاران هزار بلکه چند صد هزار قربانی و ویرانی کشور و سوختن و تباهی زندگی چند نسل آنهم برای برقراری" حاکمیّت ملّت" یعنی " حاکمیّت قانون عقل مدار" و یا " حاکمیّت اراده ی آزاد و عقل مدار"، هنوز در خانه ی اوّل و همانجایی که در آغاز جنبش مشروطه ایستاده بودیم، ایستاده ایم؟ یعنی به وجه فکری و به وجه ادراک سیاسی و مدیریّت سیاسی خویشتن خویش مان، علیل ایم و به فلج ذهنی مبتلائیم!!
آری اظهارات بی پرده ی دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا، و مهّم تر واقعیتی خوفناک تر یعنی فلج بودن کامل ما در ایجاد تشکّلی سیاسی بالنسبه یگانه و یکصدا، آشکارا نشان میدهد که ما هنوز و بعد از صد و ده سال بعد مشروطه نیازمند قیّم سیاسی هستیم. نشان از آن است که ما خود نمی توانیم در صلح و آرامش خود را مدیریّت کنیم.
پاریس
۴ مارس ۲۰۲۶
محمد حسین صدیق یزدچی