حفظ موجودیت کشوری پهناور با تمدنی چند هزار ساله که فراز و نشیبهای سهمگینی را در طول تاریخ پشت سر گذاشته، امروز به یکی از اولویتهای بنیادین اکثریت ایرانیان، با هر گرایش فکری و سیاسی، بدل شده است. ایران نه صرفاً یک واحد سیاسی، بلکه حامل میراثی عمیق از فرهنگ، خرد، فلسفه و تمدن جهانی است؛ میراثی که ریشههای آن در تاریخ بشر تنیده شده و فراتر از مرزهای جغرافیایی معنا یافته است.
ایران تاریخی، با بنیانگذاری نخستین امپراتوری فراگیر جهان و ارائه یکی از کهنترین اسناد حقوق بشری شناختهشده، یعنی منشور کوروش، نقشی ماندگار در شکلدهی به مفاهیم عدالت، مدارا و حکمرانی انسانی ایفا کرده است. این پیشینه، مایه افتخار نه تنها ایرانیان و فارسیزبانان، بلکه بخشی از حافظه مشترک تمدن بشری است. افزون بر این، ایران با پرورش دهها دانشمند، فیلسوف و اندیشمند، سهمی انکارناپذیر در پیشرفت علم، فلسفه و تفکر سیاسی در جهان کهن و میانه داشته است.
در دوران معاصر، از زمان انقلاب مشروطه ایران تاکنون، جامعه ایران همواره در کشاکش دستیابی به استقلال، آزادی و حاکمیت قانون با قدرتهایی روبهرو بوده است که با تکیه بر برتری صنعتی، نظامی و اقتصادی خود، تلاش کردهاند سرنوشت ملتها را در راستای منافع خویش رقم بزنند. این تقابل، صرفاً یک نزاع سیاسی یا نظامی نیست، بلکه برخورد دو منطق متفاوت از نظم جهانی است: منطق سلطه در برابر منطق استقلال.
فلسفه سیاسی ایرانیان، ریشه در ترکیبی از میهندوستی تاریخی و سنت مقاومت دارد؛ سنتی که در متون حماسی همچون شاهنامه بهروشنی بازتاب یافته است. در این روایت تاریخی و اسطورهای، دفاع از خاک، حفظ سرزمین و ایستادگی در برابر دشمن، ارزشی والاتر از جان فردی تلقی میشود و «ایران» بهمثابه مادر و مأمن جمعی شناخته میشود. این نگرش، نسل به نسل بازتولید شده و در حافظه جمعی ایرانیان نهادینه گشته است.
پس از حمله اعراب و تحولات بنیادین فرهنگی و دینی، جامعه ایرانی با حفظ زبان و هویت فرهنگی خویش، مذهب تشیع را بهعنوان چارچوبی برای بازتعریف مقاومت در برابر ظلم برگزید. از آن زمان تاکنون، مفاهیمی چون پیکار، ایثار و شهادت در برابر ستم، به عناصر محوری باور دینی و سیاسی ایرانیان تبدیل شده است. بدینترتیب، تلفیق حماسه ملی و جهانبینی شیعی، فلسفهای سیاسی پدید آورده که مقاومت فعال در برابر سلطه و بیعدالتی را توجیه و تقدیس میکند.
بر پایه همین سنت فکری، ایرانیان در یکونیم قرن گذشته با قیامها، جنبشها و مقاومتهای پیدرپی، برای حفظ استقلال، آزادی و حاکمیت مردمی خویش تلاش کردهاند. در این چارچوب، منازعه کنونی ایران با ایالات متحده و اسرائیل، از نگاه بخش قابل توجهی از جامعه، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه جنگی برای بقا، حفظ آبوخاک، هویت، فرهنگ و استمرار تمدن ایرانی تلقی میشود؛ جنگی نابرابر که در آن، قدرتهای فرامنطقهای با بهرهگیری از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، رسانهای و نظامی، در پی تضعیف یا حذف یکی از کهنترین تمدنهای زنده جهاناند.
آیا ایران، اینبار نیز، همچون دورههای پیشین تاریخ، خواهد توانست از دل این پیکار ناحق، همانند ققنوسی از خاکستر برخیزد و با بازتعریف جایگاه خود، استقلال و کرامت تاریخیاش را حفظ کند؟ پاسخ به این پرسش، نه فقط در میدانهای نبرد، بلکه در عرصه آگاهی جمعی، انسجام ملی و درک ژرف از تجربه تاریخی این سرزمین رقم خواهد خورد.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد