logo





فلوریان اشتارک

جنگ‌های استعماری ایالات متحده

«هرچه بیشتر بکشید و بسوزانید، بیشتر خوشحالم می‌کند»

پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۶ فوريه ۲۰۲۶



جنگی که ایالات متحده در سال ۱۸۹۸ علیه اسپانیا به راه انداخت، خصلتی ضد استعماری داشت. اما به‌دست آوردن فیلیپین، آمریکا را خود به یک قدرت استعماری بدل کرد. و هر جا مقاومتی پدید آمد، با خشونتی گسترده پاسخ داده شد. در بحث‌های مربوط به احتمال الحاق گرینلند به ایالات متحده، غالباً به سیاست ضداستعماری آمریکا ارجاع داده می‌شود؛ سیاستی که گویا این کشور را در دوران امپریالیسم از دولت‌های اروپایی متمایز می‌کرد. در حالی که قدرت‌های اروپایی در آفریقا و آسیا به رقابتی واقعی برای تصاحب آخرین سرزمین‌های آزاد دست زده بودند، ایالات متحده سیاست «درهای باز» را دنبال می‌کرد؛ سیاستی که، برای مثال، امپراتوری چین را از تجزیه و تکه‌تکه شدن مصون داشت.

با این حال، غالباً نادیده گرفته می‌شود که ایالات متحده در اواخر قرن نوزدهم خود به یک قدرت استعماری بدل شد؛ آن هم به‌طرزی طنزآمیز از طریق تحمیل جنگی به اسپانیا در سال ۱۸۹۸ که جان هی، وزیر خارجه آمریکا، آن را «جنگی کوچک و درخشان» (splendid little war) نامید. در این «جنگ کوچکِ باشکوه»، نیروهای اسپانیایی چه در کارائیب و چه در فیلیپین هیچ شانسی در برابر ناوگان‌های مدرن آمریکا نداشتند. تئودور روزولت با موفقیت‌های «سواره‌نظام خشن» (Rough Riders) ــ هنگ داوطلبانه‌ای که در کوبا می‌جنگید ــ محبوبیت فراوانی به‌دست آورد؛ محبوبیتی که سرانجام جمهوری‌خواه را در سال ۱۹۰۱ به کاخ سفید رساند. گرچه جنگ چهارماهه با اسپانیا در افکار عمومی آمریکا به‌عنوان نبردی رهایی‌بخش علیه یک قدرت استعماری تلقی می‌شد، اما ایالات متحده در پیمان صلح پاریس پورتوریکو، گوام و فیلیپین را به‌دست آورد؛ امری که به‌طور صوری در قالب «خرید» پنهان شد. چرا که پیروزِ جنگ به مغلوب ۲۰ میلیون دلار پرداخت؛ رقمی که به ارزش امروز تقریباً معادل ۶۰۰ میلیون دلار است.

در حالی که ایالات متحده در سال ۱۹۰۲ به کوبا جایگاه «تحت‌الحمایه» اعطا کرد، فیلیپین ابتدا زیر اداره نظامی قرار گرفت و سپس یک فرماندار کل نظامی اداره آن را بر عهده گرفت. هنگامی که جنبش استقلال‌طلب بومی ــ که پیش‌تر علیه اسپانیایی‌ها جنگیده بود ــ در ژانویه ۱۸۹۹ جمهوری مستقلی را اعلام کرد، رئیس‌جمهور ویلیام مک‌کینلی یک نیروی اعزامی به فیلیپین فرستاد که مأموریتش پاکسازی آخرین پایگاه‌های اسپانیا در این مجمع‌الجزایر نیز بود.

یک تیراندازی در مانیل در آوریل ۱۸۹۹ به جرقه آغاز درگیری‌ای بدل شد که تا آستانه جنگ جهانی اول ادامه یافت و جان میان ۲۵۰ هزار تا ۷۵۰ هزار فیلیپینی را گرفت. آنچه در ابتدا به‌عنوان یک عملیات پلیسی محدود در نظر گرفته شده بود، به‌سرعت به جنگی تمام‌عیارِ استعماری تبدیل شد؛ جنگی که پیوندی تنگاتنگ با وضعیت سیاسی داخلی ایالات متحده داشت. در آن زمان انتخابات ریاست‌جمهوری در پیش بود و ویلیام جنینگز برایانِ دموکرات، رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه وقت، مک‌کینلی، را به چالش کشیده بود. از آن‌جا که رقیب، گسترش نفوذ آمریکا در ماورای دریاها را هدف حمله قرار داده بود، مک‌کینلی شمار نیروهای مستقر در فیلیپین را به ۷۰ هزار نفر افزایش داد و پس از انتخاب مجدد، در بسیاری از جزایر حکومت نظامی برقرار کرد. در این روند، مقامات آمریکایی در فیلیپین از به‌کارگیری شیوه حکمرانیِ «ریکونسنترادو» ــ که پیش‌تر اسپانیایی‌ها اعمال کرده بودند و در خود آمریکا به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفته بود ــ ابایی نداشتند؛ یعنی کوچ اجباری جمعیت‌های کامل به اردوگاه‌های مستحکم. هم‌زمان، تلاش می‌شد ــ به‌گفته تاریخ‌نگار فرانک شوماخر ــ «با اقدامات مهندسی اجتماعی، افکار عمومی فیلیپین را به نگرشِ خیرخواهانه نسبت به امپراتوری آمریکا متقاعد کنند». این راهبرد «چماق و هویج» باعث شد نیروهای جمهوری‌خواه به‌زودی دست از نبرد بکشند و در روز استقلال آمریکا در سال ۱۹۰۲، صلحی نمایشی و پرطنین اعلام شود. اما این صلح نسبتی اندک با واقعیت داشت؛ چرا که گروه‌های چریکی، به‌ویژه در جزایر مسلمان‌نشین جنوب، به مبارزه ادامه دادند. با این تفاوت که دیگر از «جنگ» سخن نمی‌رفت، بلکه این مقاومت‌ها به‌عنوان مقابله با «راهزنان» معرفی می‌شد.

تعداد نیروهای آمریکایی به ۱۲۵ هزار نفر افزایش یافت. آنان از روش‌هایی استفاده کردند که از دوران جنگ‌های سرخ‌پوستان به‌جا مانده بود و بسیاری از فرماندهان خود در آن جنگ‌ها شرکت داشتند: کوچ اجباری جمعیت‌های کامل، اعدام اسیران و مجازات جمعیِ روستاها امری روزمره بود. برای تحقیر جنگجویان مسلمان، اجساد آنان را همراه با لاشه خوک‌ها در گورهای جمعی دفن می‌کردند.

میزان خشونتی که نبردها به خود گرفت، در فرمان بدنام سرتیپ جِیک اسمیت آشکار می‌شود؛ فرمانده‌ای که در پاییز ۱۹۰۱ پس از آن‌که ۵۱ سرباز آمریکایی در کمینی مرگبار کشته شدند، مأمور «آرام‌سازی» جزیره سامار شد. او دستور داد: «من هیچ اسیری نمی‌خواهم. می‌خواهم بکشید و بسوزانید؛ هرچه بیشتر بکشید و بسوزانید، بیشتر خوشحالم می‌کند. می‌خواهم همه کسانی که قادرند در دشمنی با ایالات متحده سلاح به دست بگیرند، کشته شوند.» حداقل سن این افراد ده سال تعیین شد. و چنین هم شد. شوماخر از نامه‌ای نقل می‌کند که یک افسر آمریکایی برای روزنامه Philadelphia Ledger نوشته بود: «مردان ما بی‌رحم بودند؛ مردان، زنان و کودکان، زندانیان و اسیران، شورشیان فعال و مظنونان بالای ده سال را کشتند تا ریشه‌کن شوند؛ با این تصور غالب که فیلیپینی‌ها تفاوت چندانی با سگ‌ها ندارند».

گرچه منتقدان در کنگره موفق شدند کمیته‌ای در سنا برای بررسی جنایات جنگی تشکیل دهند، اما نتیجه چندان تغییر نکرد. هنری ام. تلر، سناتور آمریکا، با خشم گفت: «در اسناد همه جنگ‌های بزرگ از قرون وسطی به این سو، نمی‌توانید فرمانی به این اندازه ننگین و شریر مانند دستور ژنرال اسمیت بیابید.» همکار او، هنری کابوت لاج ــ که خود از حامیان امپریالیسم بود ــ اظهار داشت: «دستور ژنرال اسمیت دستوری است که هر آمریکایی باید از آن شرم کند».

با این همه، حامیان جنگ دست بالا را داشتند. ژنرال اسمیت به دادگاه نظامی احضار شد، اما تبرئه گردید. استدلال این بود که فرمان او جدی تلقی نمی‌شود، زیرا واکنشی احساسی به کشتار پیشین سربازان آمریکایی بوده است. اسمیت برکنار شد، اما اجازه یافت با حفظ آبرو و با مستمری کامل بازنشسته شود. شوماخر می‌نویسد: «رفتار نیروهای آمریکایی عمدتاً با ارجاع به تأثیرات supposedly تباه‌کننده یک محیط غیرمتمدن و نیز به خشونت دشمنی که به‌صورت ‘بربر’ تصویر می‌شد، توجیه می‌گردید.» حملات مسلمانانِ انتحاری که با شمشیر می‌کوشیدند تا حد ممکن آمریکایی‌ها را بکشند، احتمالاً در شکل‌گیری این تصویر نقش داشت. پس از آن‌که آخرین مقاومت‌ها در سال ۱۹۱۳ درهم شکسته شد، تا آن زمان حدود شش هزار آمریکایی جان خود را از دست داده بودند. در بخش‌های وسیعی از کشور، به‌ویژه در شمال، اداره آمریکا زیرساختی مدرن و نیز نهادهای آموزشی و درمانی کارآمدی ایجاد کرده بود که پذیرش سلطه استعماری را افزایش می‌داد.

افزون بر این، دولت آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری دموکرات، وودرو ویلسون، به‌تدریج تدارک استقلال فیلیپین را آغاز کرد؛ استقلالی که سرانجام در سال ۱۹۳۵ اعطا شد. هنگامی که نیروهای ژاپنی در سال ۱۹۴۲ در این مجمع‌الجزایر پیاده شدند، نیروهای هر دو ملت ــ آمریکا و فیلیپین ــ در کنار هم در برابر آنان ایستادند.

به نقل از سایت ولت Welt


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد