همانطور که همه شاهد بودیم طرفداری از رضا پهلوی چه در داخل و چه در خارج در هفته های اخیر به اوج خود رسیده است. جهشی که در این طرفداری بوجود آمده قبل از هر چیز بیانگوی این واقعیت است که اکثریت قابل توجهی از هموطنان ما به این باور رسیده اند که هرچه بعد از جمهوری اسلامی بیاید بهتر از آن است. بدون شک جمهوری اسلامی در ایجاد چنین باوری بخصوص با خون ریزی بی سابقه در دیماه اخیر مسئولیت غیر قابل انکاری دارد. لذا میتوان نتیجه گیری نمود که بخش عضیمی از شرکت کنندگان در همایشهای رضا پهلوی سلطنت طلب نبوده بلکه در وحله اول مخالف حکومت موجودند. اما این تصور که مردم نسبت به اینکه بعد از جمهوری اسلامی چه خواهد شد، بی تفاوت هستند بدین معنی است که مردم ایران در حال حاضر به انتهای عقلانیت جمعی رسیده اند. در این حالت مردم بهیج وجه آمادگی منطق و استدلال را ندارند یا اینکه از کنار کلیه داده های منفی دوران حکومت پهلوی بسادگی رد میشوند. آنها خیلی خوش باور شده و از برخورد انتقادی به نقش جایگزین داوطلبانه صرفنظر میکنند و به اینکه برنامه سیاسی رضا پهلوی نهایتا چه میباشد هم کاری ندارند. بدین منوال بهترین شرایط برای فریب مخاطبان و سیاستها و برنامه های پوپولیستی بوجود میاید.
مدیریت دوران گذار، صداقت یا حیله گری
در این شرایط طرف مقابل هم با استفاده از راهبرد ابهام، شعارهائی را مطرح میکند که مردم درحالت اغمای دستجمعی باقی بمانند و برای طرح سئوالات پیامدبار فرصت پیدا نکنند. مهمترین سیاستی که رضا پهلوی در این راستا بکار میبرد طرح دوران گذار و نقش او در این دوران میباشد. وی اعلام کرده است که قصد اینکه پادشاه ایران بشود را ندارد و در وحله اول میخواهد فقط دوران گذار تا مرحله رفراندم را مدیریت کند. طرح این برنامه سیاسی، بخش عظیمی از مخالفان رژیم پادشاهی را که در وحله اول طرفدار سرسخت عبور از جمهوری اسلامی میباشند بدون دغدغه بجانب طرفداری از رضا پهلوی سوق میدهد، همانگونه که در هفته های اخیر، هم در داخل و هم در خارج ازکشور اتفاق افتاد. لذا میتوان ادعا نمود که دوران فریب مردم شروع شده و موفقیت هم داشته است. در این شرایط مخالفان رژیم سلطنتی اطمینان خاطر بدست آورده اند که از جانب رضا پهلوی فعلا خطری در پیش نیست و لذا میتوان به رویاروئی با حاکمیت جمهوری اسلامی پرداخت، زیرا حکومت فعلی بعنوان خطر قابل لمس موجود تعریف میشود. برای نمونه یاسمین طباطبائی، خواننده و بازیگر سینمائی آلمانی /ایرانی در مصاحبه خود در روزنامه آلمانی فرانکفورتر روندشاو 16 فوریه در جواب خود به سئوال کننده که آیا شرکت کنندگان در تظاهرات مونیخ طرفدرا حکومت سلطنتی میباشند، گفت که رضا پهلوی طبق گفته خود قصد پادشاهی ندارد، اما مایل است دوران گذار را شکل بدهد. به باور یاسمین طباطبائی این مردم هستند که باید در باره حکومت آینده ایران تصمیم بگیرند. معنی چنین تفکری دقیقا این است که شرکت کنندگان در همایشهای سلطنت طلبان بر این باورند که آنها قصدشان از حمایت رضا پهلوی، بوجود آوردن شرایط دمکراتیکی است که در آخرین لحظه مردم نقش اصلی را به اجرا در آورند. بنابراین رضا پهلوی با طرح اینکه فقط قصد مدیریت دوران گذار را دارد، در رهبری مخالفان جمهوری اسلامی حداقل برای رسیدن به دوران گذار موفق بوده است. این طرز فکر حاکم بر طیف قابل ملاحظه ای از مخالفین جمهوری اسلامی سئولات بیشماری را بمیان میکشد. مهمترین سئوال برای آن عده از این طیف که هنوز آمادگی برای دغدغه و تعمق فکری دارند این است که مگر این امکان وجود دارد، که یکی از جریانهای سیاسی یک کشور به تنهائی قادر به مدیریت دوران گذار باشد، آنگونه که در مرحله بعدی کلیه طیف های جامعه در تعیین سرنوشت خود به گونه دمکراتیک نقش پیدا کنند؟
چرا تعمد در انحصارگری
اگر رضا پهلوی واقعا بدنبال راهبردی است که مردم ایران در موقعیت عنصر تعیین کننده قرار بگیرند و خودشان از ته دل و با رای خود مستقلا نظام آینده ایران را تعیین کنند، چرا وی برای این دوره بسیار حساس و تاریخی برای خود بعنوان وارث سلطنت نقش انحصاری قائل است؟ چرا ایشان تا کنون هیچ گونه کوشش جدی برای تشکیل کمیتهای با ساختار دمکراتیک و رعایت رای طیف های دیگر جامعه که طرفدار نظام پارلمانی و غیر سلطنتی میباشند، را در دستور کار خود قرار نداده و همواره در پی نمایندگی مطلق از مردم برای دوران گذار میباشد. البته میتوان در صورت اعتماد کامل و بر پایه تجربیات اثبات شده، فردی را به نمایندگی از مردم برای دوران گذار از یک سیستم به سیستم دیگر انتخاب نمود. ولی این شرایط در مورد شخص رضا پهلوی صدق نمیکنند. نه میتوان گفت که نسبت به ایشان اعتماد همه جانبه برای حفظ منافع ملی و خواسته های مردمی وجود دارد، زیرا رضا پهلوی مدتهاست از اسرائیل و آمریکا تقاضا میکند که با حمله نظامی حکومت جمهوری اسلامی را از میان بردارند تا وی بتواند ماموریت خود را برای دوران گذار انجام دهد. و نه اینکه ایشان صداقت و لیاقت خود را در میدان عمل به اثبات رسانیده اند. لذا گزینه شرکت مستقیم نمایندگان طیف های گوناگون اجتمائی در پروسه دوران گذار یعنی دوران احیای شرایط لازم برای یک رفراندوم دمکراتیک، تنها گزینه ایست که میتواند بطور نسبی در مقابل ذات انحصارگری هر یک از گروهها و از جمله طیف سلطنت طلبان بایستد و تشکیل رفراندم را تضمین نماید و نتیجه ان از پیش ساخته نبوده بلکه واقعا در حین انجام بوجود آید. اگر چنین نباشد، قطعا رضا پهلوی، حتی اگر خود انسانی صادق و دمکرات باشد، بسادگی تسلیم نیروهای قدرت طلب و انحصارگر اطراف خود خواهد شد و دوران گذار را در خدمت پیروزی سلطنت طلبان قرار خواهد داد، وی داوطلبانه یا بالاجبار دست به تشکیل مجلس خبرگان طرفداران سلطنت برای حذف رقبای سیاسی خود خواهد زد و درست بر خلاف گزینه مدیریت بیطرفانه دوران گذار عمل خواهد نمود. وقوع این اتفاق یک فرض نیست بلکه اتفاقی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز بوقوع پیوست. خمینی هم قبل از پیروزی اعلام نمود که او در سیاستهای روزانه دخالت نخواهد کرد و پس از ورود به ایران به قم خواهد رفت. اما ملاهای پرنفوذ اطراف وی او را به سادگی قانع نمودند که سیاستگذاریهای آینده ایران را نیز رهبری کند. اطرافیان خمینی به خوبی میدانستند، که آنها فقط زیر چتر کاریسماتیک خمینی میتوانند برای حاکمیت خود فضا ی مناسبی را ایجاد کنند و امکانات لازم را بوجود آورند. این مسئله در مورد رضا پهلوی نیز صدق میکند و امکان اینکه وی هم تحت فشار اطرافیان خود که اکثر آنها به احتمال بسیار زیاد از جمله عوامل تعلیم دیده وابسته به اسرائیل و آمریکا میباشند، قرار خواهد گرفت.
سئوال مهمتر
با عنایت به این واقعیت که رضا پهلوی از حمایت نیروهای اجتماعی با پایه های نظامی برای کنارگذاردن حکومت اسلامی و جابجا کردن قدرت برخوردار نیست این سئوال بسیار ساده و واقعبینانه مطرح است که انتقال قدرت چگونه انجام خواهد گرفت؟ برای این معضل دو راه عملی موجود است:
یکی اینکه آمریکا و اسرائیل وارد جنگ تمام عیاربا جمهوری اسلامی شوند و از این طریق راه را برای انتقال قدرت باز نمایند. در این صورت هزینه چنین راهبردی قابل محاسبه نمیباشد و به احتمال بسیار زیاد به نابودی بخش عضیمی از زیرساختهای اقتصادی کشور و کشتار صدهاهزار مردم بیگناه و در شرایطی حتی به جنگ داخلی طولانی و حتی تجزیه ایران منتهی خواهد گشت. چنین خطری با تکیه بر خصلت ضد انسانی مسئولینی از جمله نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو و بی مسئولیتی و مالیخولیاگری دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بسیار جدی است و شاید هم اکنون در جریان باشد.
گزینه دوم اینست که بخشی از نیروهای نظامی جمهوری اسلامی برای نمونه در ارتش و حتی در درون سپاه پاسدارن هم فریب این قول رضا پهلوی را بخورند که مقصود تنها مدیریت دوران گذار است و لذا مانند بسیاری از مردم به حمایت از او دست به کودتای نظامی بزنند و از داخل راه را برای انتقال قدرت باز کنند. در این صورت احتمال بسیار زیاد وجود دارد که بخش دیگری از این نیروهای نظامی که همواره تابع حکومت جمهوری اسلامی میباشند در مقابل چنین کودتائی بیکار ننشسته و حتی اگر برای حفظ منافع و موجودیت خود هم که شده به مبارزه با کودتا بپردازند. در این صورت هم، آینده ایران عبور از دوران گذار به رهبری رضا پهلوی نخواهد بود و چنین دورنمای خوش باورانه بزودی به جنگ داخلی طولانی میان نیروهای مسلح موجود در جمهوری اسلامی تبدیل خواهد گردید.
اگر این دو گزینه را نزدیک به واقعیت بدانیم هر دو آنها برای تمام ایرانیان اعم از مردم شهری یا غیر شهری، اعم از فارسی زبانان یا سایر اقوام ایرانی هزینه های بسیار سنگین و غیر قابل محاسبه خواهند داشت. لذا همپیمانان رضا پهلوی و یا لااقل آن عده از آنها که هنوز گوش شنوای خود را از دست نداده اند این سئوال بسیار جدی مطرح است که آیا آنان به پیامدهای واقعا نگران کننده حمایت از رضاپهلوی عنایت داشته اند و در مقابل تصویر این دورنماها چه جوابی دارند. آیا ایشان میتوانند با تصویر این دورنما تصور کنند که گزینه ای بدتر از جمهوری اسلامی هم وجود دارد و لذا این نگرش که هر چیز دیگری بهتر از جمهوری اسلامی است، دقیقا میتواند راه را برای گزینه هائی باز کند که قطعا بمراتب بدتر از جمهوری اسلامی خواهند بود.
البته پر واضح است که ارزیابی بالا را میتوان عامدانه بد فهمید و آنرا در خدمت ادامه وضع موجود و دفاع غیر مستقیم از جمهوری اسلامی و حکومت ضد دمکراتیک ولایت فقیه تعبیر نمود. از این نوع قضاوت غیرمسئولانه که بگذریم ارزیابی بالا چیزی بجز امید به استفاده از عقلانیت برای مقایسه هزینه های گزینه ها برای آینده ایران و ایرانیان نمیباشد. آنچه میتوان از این ارزیابی و طرح سئوال نتیجه گیری عقلانی نمود بطور خیلی مختصراینست که هزینه مبارزه برای تغییر و تحول رادیکال در ایران و ایجاد امکانات لازم برای گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری مردمی و ملی بمراتب کمتر از هزینه گزینه هایی است که با حمایت از رضا پهلوی امکان پذیرمیباشند.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد