logo





صلح، جنگ و جمهوری اسلامی

دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹ فوريه ۲۰۲۶

اسد سیف

new/asad-seif06.jpg
بوی جنگ دگربار در ایران احساس می‌شود. این بو احساس‌های ناخوشآیندی به همراه دارد: بوی خون، بوی مرگ، ویرانی و بی‌خانمانی، ترس و وحشت و نیستی. و این چیزی‌ست که سال‌ها آن را تجربه کرده‌ایم. در هراس حاکم، عده‌ای مشتاق و منتظرند تا آمریکا و اسرائیل دگربار به ایران یورش آورند، رژیم کنونی را براندازند و طرحی نو دراندازند. مشکل حکایتی‌ست پذیرش ناتوانی خویش و امید داشتن به دولتمردانی به عنوان منجی که در آدم‌کشی و پایمال کردن حقوق انسان‌ها سرآمد کشورهای جهان هستند.

صلح: مسئله‌ای سیاسی، نه شعاری اخلاقی

بوی جنگ در ایران اما تنها به این کشور محدود نیست. خطر و ناامنی از سوی جنگ، هیچگاه چون اکنون ذهن انسان را در جهان به خود مشغول نداشته است.

اگرچه آماری دقیق از جهان درباره درصد سرزمین‌ها یا جمعیت‌های درگیر با جنگ وجود ندارد، اما بر اساس برخی تحلیل‌های غیررسمی تخمین می‌زنند که تا حدود نیمی از جمعیت جهان (بیش از ۴ میلیارد نفر) تحت تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و جنگ قرار دارند.

در سال‌های اخیر تعداد جنگ‌ها و درگیری‌های مسلحانه فعال در جهان به بالاترین رقم از پایان جنگ جهانی دوم رسیده است. طبق گزارش‌های مؤسسات پژوهشی، در سال ۲۰۲۴ حدود ۵۹ تا ۶۱ درگیری مسلحانه فعال بین کشورها در جهان ثبت شده است، که در تاریخ معاصر بی‌سابقه است. این درگیری‌ها در حدود ۳۴ تا ۳۶ کشور رخ داده‌اند.

از حدود ۱۹۰ کشور عضو سازمان ملل، در برآوردی مستقیم حدود ۱۸ تا ۲۰ درصد کشورها در حال تجربه جنگ یا درگیری مسلحانه بوده‌اند. این درصد در سال‌های اخیر نوسان کرده اما در سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ افزایش یافته است.

تعداد قربانیان درگیری‌ها در چند سال اخیر به میلیون‌ها نفر می‌رسد. اگرچه آماری دقیق در این رابطه موجود نیست، ولی روشن است که هم‌چنان سیر صعودی طی می‌کند.

جنگ چیست و صلح کدام است؟

توماس هابز در لویاتان نشان می‌دهد که جنگ وضعی است که بی‌واسطه و خود به ‌خود پدید می‌آید. برابری انسان‌ها در توان عقلانی، آنان را در رقابت بر سر منافع، در هراس از یکدیگر و در طلب برتری و افتخار به تقابل می‌کشاند. از این منظر، جنگ نه یک انحراف استثنایی، بلکه پیامد طبیعی مناسبات انسانی و سیاسی است.(۱)

در مقابل، صلح امری طبیعی نیست. صلح نه رخ می‌دهد و نه دوام می‌آورد، مگر آنکه اندیشیده، ساخته و پاس داشته شود. اسپینوزا، کانت و دیگر اندیشمندان صلح نیز بر همین نکته پای می‌فشارند: جنگ واقعیتی است که اتفاق می‌افتد؛ صلح پروژه‌ای است که باید آن را پیش برد.

از همین رو، صلح را نمی‌توان به فقدان درگیری نظامی فروکاست. آتش‌بس، توقف موقّت جنگ است، نه نفی آن. صلح واقعی تنها زمانی معنا دارد که نه فقط سلاح‌ها خاموش شوند، بلکه ایده‌ی جنگ از افق سیاست کنار گذاشته شود. صلح، به این معنا، صرفاً وضعیتی منفی (نبود جنگ) نیست، بلکه وضعیتی ایجابی است که نیازمند نهادها، اراده‌ی سیاسی و مسئولیت‌پذیری اخلاقی است.

صلح‌طلبی و صلح‌گرایی: دو نگاه و دو رفتار

در جهان معاصر، دفاع از صلح به ارزشی عمومی بدل شده است. اما این همگانی‌شدن، اغلب با تهی‌شدن معنای صلح همراه بوده است. گفته می‌شود که یکی از نشانه‌های این تهی‌شدگی، رواج خواستِ صلحی بی‌قید و شرط است؛ رویکردی که—دست‌کم در قرائت‌های مسلط و رایجِ امروز—هرگونه جنگ را در هر شرایطی محکوم می‌کند، بی‌آنکه خود را درگیر تحلیل توازن قوا، امکان‌های واقعی سیاست و پیامدهای عملی تصمیم‌ها کند.

صلح‌گرایی، بیش از آنکه طرحی سیاسی باشد، موضعی اخلاقی و اغلب احساساتی است. صلح در این معنا، به مفهومی سلبی و آرمان‌شهری فروکاسته می‌شود: صلحی که ابزار تحقق ندارد و تضمینی برای پایداری‌اش وجود ندارد.

در برابر این رویکرد، تمایز میان صلح‌گرایی و صلح‌طلبی اهمیت می‌یابد. صلح‌طلبی به معنای پذیرش هر نوع صلحی نیست. صلح‌طلب، صلح را هدف می‌داند، اما تنها آن صلحی را معتبر می‌شمارد که مانع بازتولید خشونت و بازگشت جنگ شود. صلحی که با بردگی، تحقیر و سلب آزادی همراه باشد، نه فضیلت است و نه حتی بدیلی قابل دفاع در برابر جنگ. صلح‌طلب در واقع با نفی تولید سلاح، مبارزه را آغاز می‌کند.

اسپینوزا هشدار می‌دهد که صلحِ مبتنی بر بردگی، از جنگ نیز نکبت‌بارتر است. در واقع عدم‌خشونت تنها آنگاه فضیلت است که کارگر باشد. این سخن، نه ستایش خشونت، بلکه اذعان به محدودیت‌های اخلاق در جهانی است که همه‌ی نیروها به زبان اخلاق پاسخ نمی‌دهند.

صلح‌طلبی، در این معنا، نه انکار واقعیت جنگ، بلکه تلاش برای ساختن شرایطی است که جنگ در افق سیاست ناممکن شود—حتی اگر بدانیم که ابزارهای تحقق این هدف همواره ناقص و ناکافی‌اند.

در ادامه بحث بر این موضوع، شاید بتوان به این نتیجه رسید که: صلح‌گرا بیشتر یک گرایش اخلاقی و احساسی است. صلح‌گرا، کسی است با گرایش به صلح که جنگ و خشونت را ناپسند می‌داند، خواهان آرامش، سازش و همزیستی است، اما لزوماً نظریه یا برنامه سیاسی مشخصی ندارد، ممکن است در شرایطی خاص (مثلاً دفاع از خود) جنگ را ناگزیر بداند. بنابراین صلح‌گرایی بیشتر یک موضع انسانی و اخلاقی است، نه یک دستگاه نظری منسجم.

در برابر این نظر؛ صلح‌طلبی (Pacifist) یک موضع نظری، فلسفی یا سیاسی منسجم است. صلح‌طلب کسی است ضدجنگ که: جنگ را اصولاً و از بنیاد رد می‌کند، خشونت را در بیشتر یا همه شرایط نامشروع می‌داند، به روش‌های بدون خشونت (نافرمانی مدنی، مقاومت مدنی، مذاکره) باور دارد و گاه حتی دفاع مسلحانه را نیز نمی‌پذیرد. در نتیجه صلح‌طلب یک ایدئولوژی یا فلسفه سیاسی است، نه صرفاً یک احساس یا تمایل.

به طور کلی می‌توان گفت: هر صلح‌طلبی صلح‌گرا است، اما هر صلح‌گرایی الزاماً صلح‌طلب نیست.

جمهوری اسلامی: صلح به‌مثابه ابزار، نه اصل

رژیم‌های توتالیتر، بنا به ماهیت خود، با صلح ناسازگارند. صلح، در این نظام‌ها، نه یک ارزش اخلاقی بلکه ابزاری برای تثبیت سلطه است. جمهوری اسلامی نمونه‌ی بارز این ناسازگاری ساختاری است. این نظام نه در نظر و نه در عمل، پایبند صلح به‌مثابه غیاب واقعی جنگ نیست، زیرا منطق ایدئولوژیک و اقتدارگرای آن با چنین برداشتی از صلح هم‌خوانی ندارد.

سیاست خارجی جمهوری اسلامی تابع حقوق بین‌الملل یا منافع شفاف ملی نیست، بلکه بر مدار مصلحت‌سنجی‌های ایدئولوژیک و اراده‌ی رهبری می‌چرخد. البته در همین راستا، در نظام‌های توتالیتر، تصمیم‌ها همیشه یک‌دست و صرفاً ایدئولوژیک نیستند. ملاحظات بقا، فشارهای بین‌المللی و تضادهای درونی نیز نقش دارند. با این‌همه، چارچوب کلی تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی به‌گونه‌ای است که این عوامل تنها در محدوده‌ای عمل می‌کنند که با منطق ولایت و توسعه‌طلبی فراملی تعارض بنیادین پیدا نکند.

میزان مداخله‌گری جمهوری اسلامی در منطقه تابع محاسبه‌ی هزینه و فایده‌ی قدرت است: پیش‌روی در برابر ضعیفان، عقب‌نشینی در برابر قدرتمندان. توسعه‌طلبی این نظام، برخلاف امپریالیسم کلاسیک دولت-ملت‌ها، ماهیتی فراملی و ایدئولوژیک دارد. معیار «خودی و غیرخودی» نه ملیت، بلکه میزان وفاداری به رهبری و گفتمان ولایت است.

در داخل، همین منطق به تعلیق قانون، تقدم «مصلحت» بر مسئولیت و سرکوب سازمان‌یافته‌ی شهروندان می‌انجامد؛ و در خارج، به شبکه‌های نیابتی، جنگ‌های نامتقارن و تنش دائمی. جمهوری اسلامی از یک‌سو «نظام سلطه» را محکوم می‌کند و از سوی دیگر، همان الگوهای سلطه‌جویانه را با زبانی دینی و انقلابی بازتولید می‌کند.

موضعی هم‌چون صلح گورستانی

صلحی که جمهوری اسلامی وعده می‌دهد، صلحی مشروط به اطاعت است: آرامشی که تنها پس از خاموشی نقد، حذف آزادی و انقیاد کامل جامعه تحقق می‌یابد. این صلح، تعلیق زندگی سیاسی و اخلاقی جامعه است—آرامشی گورستانی که به بهای مرگ کرامت انسانی به دست می‌آید.

از این منظر، جمهوری اسلامی نه قربانی جنگ است و نه نیرویی صلح‌طلب، بلکه نظمی است که از تنش، دشمن‌سازی و بحران دائمی تغذیه می‌کند. صلح پایدار، با چنین نظمی نه سازگار است و نه قابل تصور.

___________________________

۱- برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: توماس هابز،لویاتان، ترجمه‌ی حسین بشیریه، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰، صص. ۱۵۸- ۱۵۶




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد