با درد و غم ناظر ناتوان و دست بسته تاریخ هستیم. بار اول ، به دست و وسیله اقلیتی مصمم و منسجم شکل گرفت . اقلیتی از بازمانده های فداِییان اسلام که در هیات موتلفه اسلامی ، بر بستر شورش ۱۵ خرداد و ترور منصور نخست وزیر در ۱۳۴۳ را در کارنامه خود داشت، دور رهبری جمع شدند تعلیم دیده همان ایام و مهیا و مایل به رهبری این اقلیت. در بستر نمایش های مسخره شاه دم« دروازه تمدن بزرگ» و اعتقادهای سخت مذهبی و سنتی، خیلی زود بازار به این اقلیت پیوسته عهده دار هزینه حرکت های آن ها شد. این اقلیت مصمم ، خیلی زود ایدئولوژی خود - انقلاب اسلامی- را یافته و آن را به داخل تظاهرات خودجوش مردم بردند. هنگامی که در ظهر روز عید فطر ۱۳۵۶ مطابق قولی که برگزار کننده های مراسم نماز به شهربانی داده بودند ختم مراسم اعلام شد، آن دسته مصمم جمعیت خارج شده از نماز و در حال پاشیدگی را گرد آورده به جاده قدیم شمیران کشاندند. خبر خیلی زود به جوان ها و مردم خود جوشی که فارغ از اعتقادهای مذهبی آن روزها مشغول تظاهرات پراکنده بودند رسیده به این ها پیوسته جمعیت عظیمی شدند که اولین تظاهرات عظیم مردمی را پایه نهاد و در آن جا علاوه بر شعارهای به نفع خمینی و درخواست مراجعت او شعار انقلاب اسلامی هم دادند. این واقعه در بستر ماه ها فعالیت و تظاهرات خیابانی بود که دانشجو ها و دانش آموزان در خیابان های اصلی راه می انداختند و شعار ها حول مرگ بر شاه بود یا شعارهای ملی و بیشتر به هواداری مجاهدین و فداییان خلق ولی به این یکپارچگی و عظمت نبود. در کنار آن اقلیت و بازار، بدنه ی جوان و پر قدرتی شکل گرفت ، نیروی عظیم حاشیه نشین های شهرها : پر قدرت ، پرشمار ولی بی خبر و اغلب بی سواد با اعتقاد های سنتی. پس از اصلاحات ارضی و شکست آن هجوم عظیمی از روستا ها به شهرها سرازیر شدند که در نبود سیاستی برای جذب و اسکان آنها در حاشیه شهرها دست به ساخت و ساز سرپناه و حلبی آباد ها زدند. رژیم استبدادی شاه به جای یافتن راه حل دست به سرکوب و ویران کردن این شهرک ها زده باعث فشار و رنج و نفرت فراوان آن ها از رژیم شده و موجب پیوند این بخش مهم ولی عقب مانده به خیزشی شد که خود بر پایه ایده های افراطی شکل گرفته بود. اگر یک عامل تعیین کننده را به این مجموعه اضافه کنیم به خوبی فقدان تعادل قوا و محتوم بودن پیروزی آن ها و رسیدن تراژدی روشن می شود. در آن زمان تعداد طلاب حوزه های علمیه حدود دویست هزار تخمین زده می شد و می دانیم که در دو ماه محرم و صفر بخش مهمی از آن ها برای کسب در آمد و نیز تمرین عملی آموخته های خود روانه شهر ها و روستا ها در سراسر کشور می شدند. پس از تبعید خمینی تا انقلاب به مدت پانزده سال بخشی از این طلاب به تبلیغ نظرها و شخص خمینی به آشکار و پنهان مشغول بودند و سرشناس های آن ها توسط سازمان امنیت شکار می شده ، زندانی و سپس آزاد شده و بازی از نو و همین ها بعد از انقلاب شدند سردمدا رهای جمهوری اسلامی. بقیه داستان را می دانید. هر چه بیشتر این اقلیت واپسگرا قدرت بیشتری می گرفت بیشتر به سوی انحصارطلبی و فردگرایی کشیده میشد. در تظاهرات عکس مصدق و شعارهای ملی را خارج می کردند. شعار آزادی استقلال انقلاب اسلامی به شعار آزادی استقلال جمهوری اسلامی تبدیل شد. به تدریج شعار ،حزب فقط حزب اله رهبر فقط روح اله، برای کنار زدن هر حزب و شخص دیگری جا انداخته شد و این روند آیت اله را به امامت رساند. در موفقیت این حرکت های خشونتآمیز، لشگری که از لمپن ها درست کرده بودند نقش مهمی داشت. یادآوری سابقه طولانی و برجسته (در کودتای ۲۸ مرداد) رابطه بین روحانی ها و لات ها(لمپن ها) به طور گذرا در این جا ضروری است. چرا که همانند نقش آن ها در پیروزی کودتا، به دست همان ها خشونت را بر انقلاب تحمیل کردند. نمونه ای غم انگیز، عهده دار شدن کمیته ای به سرپرستی ماشاالله قصاب در فردای انقلاب برای حفاظت از سفارت آمریکا می باشد که بعدها به شکار مجاهدین نیز رفت. همین ها بودند که اگر کسانی مقاومت می کردند و بر مواضع ملی و تکثر آرای خود پا می فشردند از بکار بردن خشونت و پاره کردن عکس ها و پلاکاردها و یا زدو خورد کوتاهی نمی کردند. به این صورت بود که این اقلیت منسجم و حالا پر طرفدار مذهبی ، قدرت توده ای را تصرف کرد و با خشونت بقیه را حذف و نابود کرده موجب پیروزی تنها انقلاب واپسگرای تاریخ شد.
عامل های این موفقیت فاجعه بار را خلاصه کنیم:
۱-- نفرت از حکومت مستبد ۳۷ ساله شاه که پس از کودتا دست نشانده هم شد
۲- محدودیت آزادی های سیاسی و حذف چهره ها و حزب ها زیر سرکوب ساواک و ماشین تبلیغاتی رژیم
۳- اتحاد نانوشته با روحانی ها و مذهب برای برقراری پایه روحانی حکومت. اگر کسی حرف سیاسی داشت تنها در لباس مذهب ممکن بود. خمینی از این اهرم به خوبی بهره گرفت
۴- خیل عظیم طلبه ها و حوزه های علمیه که پس از سرکوب و محاکمه حزب ها و مبارزهای مسلحانه ، عملن تنها نیروی منسجم در کشور بودند که اگر کسی موفق می شد آن ها را بسیج کرده و به حرکت در آورد پیروزیش مسلم بود. خمینی توانست این کار را بکند.
۵- جمعیت عظیم ،محروم و ستم کشیده حاشیه نشین که سرباز های خوبی برای آن روحانی هاو طلبه ها بودند و از بین آن ها برای لشگر لمپن ها نیرو جمع کردند.
۶- و بالاخره نقش خمینی که با حضور در خارج کشور و برخورداری از آزادی توانست به خوبی از همه این عامل ها برای موفقیت خود بهره بگیرد. ابتدا در خارج کشور همه مدعی های مبارزه و قدرت را به دور خود جمع کرد و در داخل هم با داشتن اهرم جماعت معتقد و منسجم موتلفه و روحانی های حول آن هژمونی خود را غالب کرد.
تکرار کمدی تاریخ
این بار کمک از خارج آمد و راهنما شد که کدام خط و شعار را باید برگزید. طرح انقلاب رنگی برای ایران بود. اگر این انقلاب ها در کشور های دیگر جواب داده چرا در ایران جواب ندهد. در ایران بارها مردم سر بلند کرده و جلوی رژیم تا دندان مسلح ایستاده اند. در سوریه با جناحی از داعش مخالف اسد وحدت کرده و با کمک آن ها به سرعت حکومت پوشالی اسد از هم پاشید و احمد الشرع تطهیر شده به پیروزی و قدرت رسید. این گردش کار سریع آن ها را تشویق کرد که این نسخه را برای ایران هم به پیچند. در تمامی جنبش های آزادیخواه جهان، نیروی خارج نشین حامی و دنباله رو جنبش داخلی است. در پاره ای موارد که رهبری در داخل مخفی یا نا ممکن بوده رهبری از خارج به داخل منتقل شده و رهبری را به عهده گرفته است ( لنین). حتا در مورد خمینی که آن اقلیت و بازار با کمک حاشیه نشین ها رهبری او را جا انداختند تنها پس از مراجعت به کشور رهبری عملی را به دست گرفت. خیزش اخیر از ۷ دی و بازار شروع شد. تا ۱۸ دی رژیم با مدارا و تا حدی همراهی با آن برخورد کرد. نیروهای یگان ویژه کم و پراکنده بودند و از تظاهرات جلوگیری نمی کردند. در بستر این تظاهرات رضا پهلوی سعی کرد حرکت را به نفع خود تصرف کند و برای مردمی که بدون فراخوان در خیابان بودند فراخوان داد برای آخر هفته یعنی ۱۸ و ۱۹ دی. همزمان نتانیاهو اعلام کرد که افراد موساد در ایران هستند و ترامپ گفت در خیابان بمانید کمک در راه است. پس از آمدن دوباره ترامپ شاهد شکل گیری حرکتی جهانی در جهت تقویت و اتحاد راستگرایان افراطی در سراسر دنیا شدیم که چهره خشن و وحشیانه خود را در غزه با بمباران کور و کشتار و محاصره غذایی و دارویی نشان داد. حمایت از کاندیداهای راست افراطی حتا در کشورهای دوست علنی و بی پرده شد. همه جا خواستار افکار افراطی بدور از کمپلکس شدند. در حرکت اخیر ایران از ۱۸ و ۱۹ دی شعار بازگشت پهلوی بطور وسیع و یکپارچه مطرح شد ابتدا در خارج و سپس در ایران. تا این تاریخ در تمامی خیزش های مردمی این شعار در داخل جای چندانی نداشت و اگر بود در کنار شعارهای همه گیر مانند زن زندگی آزادی قرار داشت. حتا رضا پهلوی در خارج از این جنبش ها حمایت کرده مانند جنبش مهسا ولی ادعای رهبری هرگز نکرده بود. مهمترین عامل انتقال و توسعه این شعار پیشرفت و توسعه وسایل و شبکه های ارتباط جمعی است که توسعه اینترنت جهانی نقش مهمی در آن داشته و در حرکت های مردمی سایر کشور ها هم نقش داشته است ، در برخی موفق و در برخی ناکام. نقش مهم اسرائیل در روی آنتن و شبکه بردن یکپارچه و همزمان شعار ها و خط مورد نظر خود در سراسر دنیا را نباید نادیده گرفت. عامل دوم ظهور فردی چون ترامپ در راس اداره دنیا. کوتاه یادآور شویم که هژمونی امپریالیسم جهانی که از فروپاشی دیوار برلین آغاز شده و با فروپاشی شوروی به ثمر رسیده بود در طول ۲۷ سال گذشته به سوی امپریالیسم آمریکا دگرگون شده از یاور قدیم و همیشگی خود اروپا فاصله گرفته به دغدغه های دیگری دچار شده است که رقابت با چین و اثبات رهبری بلامنازع جهان برای خود از آن جمله است. ترامپ دستور های خود را به همه رهبرها دیکته می کند و آن ها را پای میز کار خود می نشاند و نه این که با آن ها برابر بر سر یک میز بنشیند. تعارف را کنار گذاشته. به سلطنت رسیده و دنیا را بی مشورت دیگران اداره می کند. نظم قدیم را دور انداخته. آیا این راه به اداره فردی دنیا می انجامد یا انجامیده است مورد نظر این بحث نیست. این شخص با این قدرت بیکران متحد و شریک اسرائیل است. برای اولین بار آمریکا به ایران حمله نظامی کرد. اسرائیل بدون واهمه به راه خود می رود و خانه سرپناه دو میلیون انسان را بر سرشان خراب کرد. غره و متکی به قدرت و نفوذ خود و تکیه بر متحد در قدرت خود پس از شکستن تابوی حمله به ایران، رویای اجرای سناریوی رهبری دست نشانده یا طرفدار غرب همانند احمد چلبی در عراق بعد از صدام و احمد الشرع در سوریه بعد از اسد را برای ایران در سر داشت. همه تسلط و قدرت رسانه های جمعی خود را برای این هدف بسیج کرد چه در خارج و چه در ایران. در سال های اقامت در خارج و در جستجوی پذیرش کشورهای غربی رضا پهلوی هم مانند رهبر های اروپایی به اسرائیل سفر کرد و ٫کپی بر سر دعا در سوراخ دیوار ندبه گذاشت و با نتانیاهو عکس یادگاری گرفت کاری که پدرش در اوج اقتدار نکرده بود و به این نحو برای آن ها شد رهبر جایگزین. غافل از این که چندی بعد طوفان حمله حماس و سپس با خاک یکسان کردن غزه توسط دولت نتانیاهو علیرغم تمام محکومیت ها و مخالفت ها پیش آمد و در سراسر دنیا ظرف دو سال ، راست افراطی به کنار ، دولت اسراییل و شخص نتانیاهو به دولتی آپارتاید و جانی و منفور تبدیل شد. رضا پهلوی نه تنها از این شخص فاصله نگرفت بلکه از حمله به ایران حمایت کرد و در طرف مهاجم قرار گرفت. اگر در تکرار اول تاریخ اقلیت منسجم با پشتوانه مالی بازار و طرفداری حاشیه نشین ها رهبری خمینی و جمهوری اسلامی را بر مردم ایران تحمیل کرد این بار راست افراطی با پشتوانه مالی و شبکه و قدرت رسانه ای و رایانه ای شعار رهبری رضا پهلوی را طرح و جلو انداخت و سعی در خلق جانشین مورد قبول در داخل و خارج ایران کرد. در این راه از خلق حساب های جعلی برای تبلیغ این شعار خودداری نکرد ( افشا شده در روزنامه هاآرتص و فیگارو) . بخشی از خارج نشین ها یا از سر بی اطلاعی از تاریخ ایران یا به دلیل منفعت های فوری تحت تاثیر این حمله تبلیغاتی همه جانبه قرار گرفته ، پیروزی بر رژیم فاسد و پوسیده را در دسترس دیده طرفدار پهلوی شدند. این که چگونه این جماعت دچار این توهم شدند که بدون داشتن پایه و اهرم تشکیلاتی با حمایت همه گیر مردمی میتوان رژیم تا دندان مسلح را فقط با کمک رسانه ای و کنترل از راه دور بزیر کشید سوال ساده ای است که هیچ یک از این طرفدارهای رضا پهلوی یا حتا خود او پاسخ قانع کننده ای به آن نداده اند. در همه رژیم های توتالیتر پروسه ای وجود دارد که بخشی از توده بی شکل را به اوباش و لمپن تبدیل می کند و از آن ها برای حذف رقیب ها و یکپارچه کردن قدرت بهره می گیرد. رژیم اسلامی همین کار را کرد ولی پس از رسیدن به قدرت. عجبا که طرفدارهای رضا پهلوی این کار را قبل از رسیدن به قدرت کردند. در تظاهرات خارج کشور و نیز در رسانههای جمعی مانند حزب الهی های اول انقلاب با مخالف های خود با حمله و فحاشی و گاه با زدوخورد در دفاع از رهبری رضا پهلوی به میدان آمدند. در کشورهای میزبان صحنه های غم انگیزی بر پا شد و رنج و درد مردم ایران در سایه قرار گرفت. هنوز آزادی به دست نیامده نزاع بر سر غنیمت ها شروع شد و این چهره کمدی تکرار تاریخ است. این ها از آخر شروع کرده اند و بوق را عوضی به دست گرفته اند. اسف این که نه پهلوی و نه هیچ ندای همه گیر دیگری جلوی این صحنه های رفت انگیز را نگرفت. در ایران وضع متفاوت است. بخش جوان چنان از این رژیم دچار تنفر و زدگی شده که یک بار دیگر به انتخاب «هر که جز این رژیم» پیوسته مانند زمان شاه که شیطان را براو ترجیح می دادند. نسل« زٍد» دغدغه تاریخ و مذهب و ایدئولوژی ندارد. به نحو دیگری رشد یافته و بیشتر در محیط رایانه که دنیا را به دهکده ای تبدیل کرده است زندگی می کند. آهنگ و رقصی که در فلان کشور آفریقایی اجرا شده در کمترین زمان در اکباتان تهران توسط دختران نابالغ تکرار می شود. این نسل هوای کشور تحت اداره ملاها را قابل تنفس نمی یابد. بردن شعار پهلوی به میان آن ها با کمک رسانههای جمعی کار سختی نیست. برای بخش های دیگر جامعه زیر فشار گرانی و فقر که هر روز سخت تر و غیر قابل زیست تر میشود، کنار زدن این رژیم و تغییر وضع موجود دغدغه اصلی است و حالا که کسانی پهلوی را مطرح می کنند که برایش تبلیغ بیشتری شده چرا که نه ولی نه از سر اعتقاد و شناخت و قبول. بخش های باقی مانده مانند زنان یا طرفداران با شناخت و سابقه سیاسی در فقدان امکان تبلیغ و ارائه نظر های خود که اغلب در زندان یا تحت نظر هستند در مقابل این حمله یکپارچه تبلیغاتی چاره ای جز سکوت نیافتند تا به طرفداری رژیمی که کنار زده بودند متهم نشوند.( به منظره حضور نرگس محمدی در مراسم بزرگداشت دهکردی و شعار سلطنت و حمله به او نگاه کنید) در این مجموعه ی سرشار از نارضایتی، گرانی و سرکوب، ایجاد هیستری جمعی در تظاهرات مانند آن چه برای خمینی شد کار آسانی است. این هیستریا به همان شدت که اوج میگیرد به همان نسبت کاهش یافته و خاموش می شود. البته نیروی پشت آن نیز از عدم موفقیت سریع که انتظار داشت درس گرفت. در ایران شعار کاهش یافت ولی در خارج ادامه دارد البته نیروی کثرت گرا هم امکان یافته و جدای از سلطنت طلب ها به میدان آمدند و برای جلوگیری از درگیری مجبور به تظاهرات در سکوت شدند چرا که آن ها حتا شعار زن زندگی آزادی را هم در مقابله با رضا پهلوی دانسته آن را بر نمی تابند. این صحنه برخورد ها ، رشد فکری داخل را نسبت به خارج نشین ها که از آزادی بهره می برند نشان داد. همچنین نشان داد که این شعله ور کردن و پایین کشیدن فتیله در جای دیگری ارکستره شده است و نه در خیابان. آموزه دیگر این که فشار و سرکوب و فقری که این رژیم بر سر مردم آورده است آن ها را به جایی رسانده است که فرقی بین دشمن داخلی و خارجی نمی بینند، آن جا که علیرغم همه جانفشانی ها از پس این رژیم بر نمی آیند. در این رهگذر آن که سود برد رژیم مطرود شده اسرائیل بود که توانست به دست ایرانی های خارج ، پرچم خود را در کنار پرچم سلطنتی برافراشت. اگر ترامپ در برقراری معاهده ابراهیم در بین عرب ها موفق نشد و آن هم به دلیل نفوذ ایران، ایرانی های خارج به این معاهده پیوستند. چنان نمود که شبکه راست افراطی جهانی، رژیم اسرائیل، ترامپ با شوهای رسانه ای اش و رضا پهلوی بهانه به دست رژیم سفاک دادند تا این خیزش را به خاک و خون کشد و خط ها و حدود ها را برهم زدند و گرد غم و ناامیدی را در سراسر ایران زخم خورده پاشیدند.
از این نتیجه غم انگیز برای کشور بگذریم و نگاهی به این تکرار کمدی تاریخ بیندازیم: در مقایسه با رهبری خمینی ، رضا پهلوی نتوانست حتا آن جمع انگشت شمار را که با او پیوند بستند ، همراه و متعهد نگه دارد. برخلاف خمینی و اهرم موتلفه و طلبه ها فاقد هر نوع پشتیبان تشکیلاتی منسجم و متعهد در داخل کشور می باشد. از نظر شخصی فاقد تجربه و شناخت جامعه و مبارزه و مردم ایران می باشد. خمینی یک خط فکری را چه در ایران و چه در خارج کشور برای سال ها دنبال کرد نگاهی به تغییرات مواضع رضا پهلوی بی ثباتی و عدم هماهنگی در بیان ها و نظر های او را نشان می دهد. او هم مثل پدر و راست افراطی پشتیبانش همه قدرت را در نفوذ و قدرت کشورهای خارجی می داند و برای مردم و رای آن ها چندان بهایی قایل نیست اگر نه دست در دست دولت ها و کسانی که در دادگاه های بین المللی متهم به قتل عام هستند نمی گذاشت. او حتا تأثیرها و تغییراتی که در مردم و جامعه در اثر انقلاب و این حکومت ۴۷ ساله ایجاد شده است را نمی شناسد. از تجربه پدر هم درس نگرفت که مردم ایران هرگز او را به خاطر سرنگون کردن حکومت ملی و بازگشت به قدرت توسط دولتهای خارجی را بر او نبخشیدند. پس از این همه سال اگر مختصری شناخت و آموزش داشت متحد های بهتری برای خود می یافت و از همه مهمتر ، قبل از آن پیوندی قویتر و نزدیک تر با مردم داخل ایران برقرار می کرد. یک نمونه از این کمدی برای ختم مقال کافیست: اعلام می کند که ده ها هزار از نیروهای مسلح به او اعلام وفاداری کرده اند، در حالی که اگر چند هزار از این نیرو در خیزش میلیونی مردم به میدان آمده بودند رژیم ساقط شده بود. کدام منطقی می پذیرد که رژیمی که این نیروها را به خوبی تغذیه و مسلح میکند را این نیروها زمین بگذارند و به نسیه رضا پهلوی به پیوندند. به جای کار مستمر و خستگی ناپذیر در این همه سال و پیوند با مردم و تشکیل هسته های مقاومت او می خواهد از نیروی حاضر و آماده رژیم بهره بگیرد به این امید که اگر آن ها را ببخشد به او می پیوندند. اهرم انقلاب رنگی و رسانه ای برای کشوری به بزرگی و تنوع ایران کارساز نیست و با تبلیغات و رسانه می توان شور و حرکت برانگیخت ولی نمی توان به پیروزی رسید. تظاهرات خارج از کشور و مبارزه تبلیغاتی در رسانه های جمعی ولوو پرقدرت، جای حرکت و خیزش میلیونی مردم را نمی گیرد. برای تصرف قدرت و براندازی نیروهای فراوان سرکوبگر حضور میلیونی مردم لازم است که حکم و نظر نهایی خود را هم به رژیم و هم به نیروها و کشورهای خارجی که به دنبال منفعتهای خود هستند دیکته کند. در آن صورت حتا در صورت عدم تمایل در گوادلوپ جمع می شوند و اراده مردم را گردن می نهند و نه آنکه آن ها تصمیم بگیرند و ملتی با عظمت و تنوع ایرا ن بر آن گردن نهد..
دی ۱۴۰۴
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد