logo





اِوا–ماریا شنور

نوشتار و آزادی؛ از شبنامه تا کتاب
رسانه‌ها در سدهٔ شانزدهم

سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳ فوريه ۲۰۲۶



در سدهٔ شانزدهم، مردم اروپا شروع کردند به چاپ رساله‌ها و شب‌نامه‌ها دربارهٔ موضوعات سیاسی. بدین‌سان شکلی تازه از «عرصهٔ عمومی» پدید آمد که راه را برای دموکراسی هموار کرد.

در ژانویهٔ ۱۵۸۴، واعظی به نام یوهانس نورت‌هاوزن به‌سختی از مرگ گریخت. او چون بر این باور پافشاری می‌کرد که ایمان پروتستانی، ایمانِ راستین است، در جریان جنگ کُلن به دست سربازان کاتولیک دست‌بسته شد و در شهر بن، به درون رودخانهٔ یخ‌زدهٔ راین افکنده شد. با خوش‌اقبالی بسیار توانست چند کیلومتر پایین‌تر، در نزدیکی کلن، خود را به ساحل برساند و از آن‌جا به شهر روتهن در وستفالن بگریزد.

چند دهه پیش‌تر، چنین واقعه‌ای احتمالاً تا حد زیادی ناشناخته می‌ماند. او ماجرا را برای دوستان و آشنایانش بازمی‌گفت و شاید از راه نقل شفاهی اندکی گسترش می‌یافت ــ یا شاید هم نه. در آن زمان هنوز روزنامه‌ها یا رسانه‌های خبری به معنای امروزی وجود نداشت. اما این‌بار نورت‌هاوزن گزارش خود را به تأیید یک دفتر اسناد رسمی رساند و آن را در قالب یک نوشتهٔ چاپی منتشر کرد. او متن خود را با آیه‌ای از انجیل لوقا سرلوحه کرد:

«هیچ چیز پنهانی نیست که آشکار نشود؛ هیچ چیز نهفته‌ای نیست که شناخته نشود و به روز نیاید.»


و خطابش این بود که «همهٔ آلمانیانِ شرافتمند» باید از ستمی که بر او رفته است آگاه شوند.

به‌نظر می‌رسد نورت‌هاوزن دست‌کم به هدف خود نزدیک شده باشد: متن او پس از چاپ نخست، هشت بار تجدید چاپ شد و در نهایت احتمالاً میان ۴۵۰۰ تا ۹۰۰۰ نسخه از آن در گردش بود.

رسالهٔ آلمانی‌زبان نورت‌هاوزن تنها یکی از شمار فراوان نوشته‌هایی بود که از سال ۱۵۸۳، در جریان جنگ کُلن، به سود این یا آن جناح فضا‌سازی می‌کردند، یا صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ روند جنگ منتشر می‌ساختند. در پی اصلاح دینی، شاهزاده‌ـ‌اسقف و انتخاب‌کنندهٔ کلن ــ یکی از کسانی که امپراتور را انتخاب می‌کرد ــ به پروتستانتیسم گرویده بود، اما مقام خود را حفظ کرده بود. این وضعیت برای قدرت‌های کاتولیک در امپراتوری و در سراسر اروپا قابل تحمل نبود و سرانجام به درگیری مسلحانه انجامید.

نیروهای نظامی در منطقه پرسه می‌زدند، کشتزارها را ویران می‌کردند و شهرهایی چون نویس را به تباهی می‌کشاندند. هم‌زمان، نبردی مطبوعاتی نیز شکل گرفت: تا پایان جنگ در سال ۱۵۹۰، ده‌ها هزار نسخه از نوشته‌های چاپی آلمانی‌زبان در گردش بود. این متون را صاحبان قدرت می‌نوشتند تا سیاست‌های خود را اعلام و توجیه کنند؛ یا کشیشان، فرماندهان نظامی، گزارشگران درباری و نیز نویسندگان ناشناس.

در آن دوران تنها بخشی از جمعیت قادر به خواندن بود. با این‌همه، باید تقاضای بالایی برای این نوشته‌ها وجود داشته باشد، زیرا چاپگران حتی در آن زمان نیز معمولاً با انگیزهٔ سود کار می‌کردند. پس مردم ظاهراً می‌خواستند بدانند چه می‌گذرد و می‌خواستند در بحث‌ها مشارکت کنند. بسیار پیش از شکل‌گیری دولت‌های دموکراتیک، در جنگ کُلن نوعی عرصهٔ عمومی پدیدار شد؛ همان‌گونه که پیش‌تر در دوران اصلاح دینی نیز شکل گرفته بود.

اختراع چاپ در سدهٔ پانزدهم خود انقلابی رسانه‌ای به‌وجود آورده بود. تکثیر انبوه متون به زبان‌های عامیانه این امکان را فراهم کرد که استدلال‌ها بی‌واسطه و بدون تحریف در اختیار مخاطبانی قرار گیرد که دیگر محدود به شعاع شنوایی نبودند. تنها در قالب چاپی بود که مردم می‌توانستند این استدلال‌ها و اتهام‌ها را با یکدیگر مقایسه کنند و برای خود داوری و نظر بسازند.

مخاطبان این رسانه‌ها، در اصل، می‌توانستند از هر قشر و گروهی باشند. در حالی که پیش‌تر تنها محافل تخصصی از امور سیاسی آگاه بودند یا حتی در تصمیم‌گیری‌ها دخالت داشتند، رسانه‌های چاپی جدید خود را خطاب به «همهٔ خوانندگان مسیحی» قرار می‌دادند. آنان که سواد خواندن نداشتند، از دیگران می‌خواستند برایشان بخوانند یا به ترانه‌های هجوآمیز سیاسی گوش می‌سپردند؛ ترانه‌هایی که چون نغمه‌هایی چسبنده دهان‌به‌دهان می‌گشتند و از طریق رسانه‌های چاپی نیز گسترش می‌یافتند.

برخی حتی خود دست به قلم می‌بردند و دادخواست‌هایی با مطالبات سیاسی به مقامات بالادست می‌سپردند. جامعه‌شناس و مورخ، دیوید زارت، «ریشه‌های فرهنگ دموکراتیک» را در همین عرصهٔ عمومیِ اولیهٔ مبتنی بر چاپ می‌بیند. زیرا هرچند هنوز برای اکثریت مردم امکان‌های رسمی مشارکت سیاسی وجود نداشت، این نوشته‌ها به آنان اجازه می‌داد آگاه شوند، استدلال‌ها را مبادله کنند و حتی بی‌عدالتی را علناً افشا نمایند ــ همان‌گونه که واعظ نورت‌هاوزن کرده بود.

با این همه، در جنگ کُلن برتری مطبوعاتیِ جناح پروتستان سودی به حالش نداشت. گرچه آنان نوشته‌های بسیار بیشتری میان مردم پخش کردند، اما در پایان کاتولیک‌ها پیروز شدند: خزانهٔ جنگی پُرتر، شمار بیشتر سربازان و شبکه‌ای نیرومندتر از متحدان قدرتمند به یاری‌شان آمد.

با وجود این، رسانه‌های چاپی امکان مشارکت سیاسی را برای لایه‌های گسترده‌ای از جمعیت فراهم کردند. این امر به‌ویژه در آستانهٔ جنگ داخلی انگلستان (۱۶۴۲–۱۶۴۹) آشکار شد. دیوید زارت تحولات مطبوعاتی این دوره را بررسی کرده است؛ زمانی که پارلمان و شهروندان علیه رفتار هرچه خودکامه‌تر پادشاه خود ایستادند و این مخالفت را در رسانه‌های چاپی نیز بیان کردند.

معاصران به‌خوبی از اهمیت نشر در کشاکش‌های سیاسی آگاه بودند. در رساله‌ای در سال ۱۶۴۸ آمده بود: «اگر دشمنان ما همه‌چیز را بنویسند و ما هیچ ننویسیم، شمشیر پیروز به‌دست قلم شکست خواهد خورد.» از آن‌جا که نوشته‌های چاپی بیش‌ازپیش به یکدیگر واکنش نشان می‌دادند و با استدلال‌های طرف مقابل درگیر می‌شدند، به‌گفتهٔ پاسکال وروست، پژوهشگر ارتباطات در بروکسل، نوعی فرهنگ پارلمانی تمرین و نهادینه شد.

جنگ داخلی انگلستان با برکناری و اعدام شاه چارلز اول پایان یافت و انگلستان ــ دست‌کم به‌طور موقت ــ به جمهوری بدل شد. مقامات حاکم، اگر نه پیش‌تر، دست‌کم اکنون دریافتند که بحث‌های عمومی و گفتمان سیاسی تا چه اندازه می‌تواند برای آنان خطرناک باشد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که تولید نوشته‌های تندِ موضع‌گیرانه، دست‌کم از سدهٔ هفدهم به بعد، هرگاه منازعات سیاسی شدت می‌گرفت، به‌طور چشمگیری افزایش می‌یافت. افزون بر این، از سال ۱۶۰۵ به بعد، روزنامه‌هایی که به‌صورت هفتگی یا حتی با فاصله‌های کوتاه‌تر منتشر می‌شدند، اخبار و تحولات سیاسی را گزارش می‌کردند.

قدرت‌مندان غالباً می‌کوشیدند با نوشته‌های خود به مقابله برخیزند. سیاستمدار فرانسوی و کاردینالِ بعدی، ریشلیو، حدود سال ۱۶۴۰ در «وصیت‌نامهٔ سیاسی» خود نوشت که یک فرمانروا با دست‌کاری افکار عمومی می‌تواند بیش از آنچه با ارتش‌ها ممکن است به دست آورد. او خود نویسندگان رساله‌ها را مأمور و تأمین مالی می‌کرد تا افکار عمومی را به سود خویش جلب کند.

اما همین ریشلیو، در فرانسه‌ای که هرچه بیشتر به‌سوی حکومت مطلقه می‌رفت، سانسوری سخت‌گیرانه برقرار ساخت. این اقدام واکنشی بود به منازعه‌ای میان اشراف و تاج‌وتخت در سال‌های ۱۶۱۴ تا ۱۶۱۸، که در پی آن، بحث‌های عمومی بیش‌ازحد انفجاری شده بود.

با این‌همه، حتی از راه نظارت و کنترل نیز سلطنت فرانسه هرگز نتوانست عرصهٔ عمومی را به‌طور کامل مهار کند. این امر را اسناد پلیس پاریس نشان می‌دهد که مورخ آمریکایی رابرت دارنتون آن‌ها را بررسی کرده است. نارضایتی از طبقات حاکم در قالب ترانه‌های هجوآمیز، اشعار و رساله‌ها فوران می‌کرد؛ آثاری که از طریق شبکه‌های ارتباطیِ به‌هم‌پیوسته گسترش می‌یافتند: چاپ می‌شدند، رونویسی می‌گردیدند، خوانده و نقل می‌شدند و اندکی بعد در سالن‌ها و قهوه‌خانه‌ها نیز به بحث گذاشته می‌شدند. این جریان فضایی را داغ می‌کرد که سرانجام در سال ۱۷۸۹ به انقلاب فرانسه انجامید: سلطنت سرنگون شد و مردم خواهان

برابری، آزادی و برادری شدند.

سیزده سال پیش‌تر، در ۱۷۷۶، مستعمرات بریتانیا در آمریکای شمالی از کشور مادر جدا شدند و ایالات متحدهٔ آمریکا را بنیان نهادند. در نخستین متمم قانون اساسیِ نخستین دموکراسی جهان تصریح شد که آزادی بیان و آزادی مطبوعات نباید محدود شود.

این یک پیروزی بود؛ اما با این‌همه، مسیر رسیدن به آزادی مطبوعات و عرصهٔ عمومی آزاد هرگز مسیری مستقیم و هموار نبود.

در فرانسه، اندکی پس از انقلاب، بار دیگر سانسوری سخت‌گیرانه برقرار شد. در ایالات آلمانی نیز تا سال ۱۸۷۴ طول کشید تا دست‌کم به‌طور رسمی آزادی مطبوعات تضمین شود.

در ایالات متحده و همچنین در کشورهای اروپایی، در سدهٔ نوزدهم روی تاریک این موفقیت آشکار شد: بنگاه‌های رسانه‌ای و خبرگزاری‌ها هرچه بیشتر به شرکت‌های بزرگ بدل شدند؛ شرکت‌هایی که مطابق منطق صنعتی‌شدن، پیش از هر چیز به رشد و بیشینه‌سازی سود می‌اندیشیدند.

مورخ دانشگاه پرینستون، فارا دابهوایوالا، در پژوهش تازهٔ خود با عنوان «آزادی بیان چیست؟ تاریخ یک ایدهٔ خطرناک» می‌نویسد: هرچند انفجار تولیدات چاپی و رفع محدودیت‌ها چشم‌اندازی کاملاً نو از رسانه‌ها پدید آورد، اما در عین حال این فضا «بازاری عمیقاً دست‌کاری‌گر و پول‌محور» بود؛ بازاری که در آن نه‌تنها قدرت دولت، بلکه سرمایهٔ خصوصی و تعصبات سرمایه‌دارانه تعیین می‌کردند کدام صداها شنیده شوند و کدام نه.

رسانه‌های توده‌ایِ نوظهور ــ که در سدهٔ بیستم رادیو و تلویزیون نیز به آن‌ها افزوده شد ــ عادت‌های مردم را نیز دگرگون کردند. به‌گفتهٔ فیلسوف آلمانی یورگن هابرماس در پژوهش مشهورش دگرگونی ساختاری عرصهٔ عمومی (۱۹۶۲)، مردم از مخاطبانی فعال، بحث‌گر و مشارکت‌کننده در عرصهٔ عمومی، هرچه بیشتر به مصرف‌کنندگانی منفعل بدل شدند.

هابرماس آن زمان هنوز نمی‌توانست حدس بزند که اینترنت، از میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰، بار دیگر شکلی کاملاً تازه از عرصهٔ عمومی و مشارکت دموکراتیک پدید خواهد آورد. آغاز رونق فضای آنلاین یادآور دوره‌ای بود که مردم امکانات تازهٔ فرهنگ چاپ را کشف می‌کردند: فضایی نو برای بحث و گفت‌وگو گشوده شد. اکنون هر کس می‌توانست وبلاگ بنویسد، نظر بدهد و وب‌سایت منتشر کند. گویی شکلی نو از عرصهٔ عمومی دموکراتیک ممکن شده بود.

اما در این‌جا نیز به‌سرعت شرکت‌های بزرگ جای خود را باز کردند؛ شرکت‌هایی که الگوریتم‌ها و منافع تبلیغاتی‌شان در موتورهای جست‌وجو و شبکه‌های اجتماعی تعیین می‌کند هر فرد اساساً چه اطلاعات و چه دیدگاه‌هایی را ببیند. هابرماس در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۲۰ این وضعیت را «عرصهٔ عمومی وب که از بنیاد تکه‌تکه و گریز از مرکز است» توصیف کرد. هر کس در حباب فیلتر خود گرفتار است و دیگر به‌سختی درمی‌یابد دیگران چگونه و دربارهٔ چه چیزهایی گفت‌وگو می‌کنند. در چنین شرایطی، سنجیدن استدلال‌ها و مقایسهٔ دیدگاه‌ها و اطلاعات تقریباً ناممکن می‌شود.

مورخ اسکاتلندی، توماس کارلایل، در سال ۱۸۴۰ ادعا کرده بود:


«چاپ ــ که ناگزیر از نوشتن برمی‌خیزد ــ هم‌معنای دموکراسی است: نوشتن را اختراع کن، و دموکراسی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.»

اما در روزگار ما، به‌نظر می‌رسد تفکر و نوشتار انسانی اهمیت خود را از دست می‌دهند. در مواجهه با اخبار جعلی و هوش مصنوعی‌ای که به یک پرسش واحد هر بار پاسخی متفاوت می‌دهد، دیگر نمی‌توان مطمئن بود که حقیقت واقعاً به روشنایی خواهد آمد.

این دگرگونی رسانه‌ای و فرهنگی برای دموکراسی آینده ــ آن‌گونه که کارلایل پیش‌بینی می‌کرد ــ چه معنایی دارد؟
چت‌جی‌پی‌تی به این پرسش پاسخی حداکثر محتاطانه و دیپلماتیک می‌دهد:


«خوش‌بینی کارلایل امروز به آزمون گذاشته شده است: فناوری‌های نو هم دسترسی و مشارکت می‌آفرینند و هم گمراهی اطلاعاتی و تکه‌تکه‌شدن. آیندهٔ دموکراسی به این بستگی دارد که آیا می‌توانیم فضاهای دیجیتال را چنان سامان دهیم که به‌جای شکاف، تفاهم را تقویت کنند یا نه.»

این‌که هوش مصنوعی با «ما» دقیقاً چه کسانی را منظور دارد، بی‌پاسخ می‌ماند.

به نقل از اشپیگل ویژه تاریخ شماره 1 سال 2026


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد