عصر نو
www.asre-nou.net

کریستف فورم‌وگ

بقا به‌مثابه سلاح
آنا استوارت: «ماما در آشویتس»


Mon 22 06 2026

کتاب «ماما در آشویتس»، داستان زنی است ماما که در اردوگاه مرگ به سه هزار نوزاد کمک کرد تا به دنیا بیایند. این اثر بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است. این رمان پرفروش، با الهام از پژوهش‌های تاریخی، روایت می‌کند که چگونه این زن لهستانی اهل لودز با وحشت اردوگاه کار اجباری روبه‌رو شد.

تنها تعداد اندکی از بازماندگان اردوگاه‌های کار اجباری آلمان در جنگ جهانی دوم توانسته‌اند این تجربهٔ هولناک را به صورت مکتوب ثبت کنند؛ از پریمولِوی گرفته تا استفان هِسل و مارگارت بوبِر-نویمان. امروزه تقریباً همهٔ شاهدان عینی درگذشته‌اند. با این حال، نویسندگان نسل‌های بعدی وجود دارند که داستان‌های تخیلی خود را بر پایهٔ تحقیقات مستند بنا می‌کنند؛ اغلب با موفقیت تجاری چشمگیر، همان‌طور که نویسندهٔ بریتانیایی آنا استوارت نشان می‌دهد.

برای رمان «ماما در آشویتس»، نویسنده خود را بر اساس زندگی‌نامهٔ زن لهستانی استانیسلاوا لِشچینسکا، جای او قرار داده است. در «یادداشت‌های تاریخی» پایان کتاب، آنا استوارت توضیح می‌دهد که چگونه واقعیت و تخیل را با هم ترکیب کرده است. هدف او این است که تا حد امکان داده‌های تاریخی را در قالب یک روایت پرکشش جای دهد: همیشه در خدمت یک طرح داستانی جذاب.

داستان با اشغال لهستان در سپتامبر ۱۹۳۹ توسط ارتش آلمان در شهر لودز آغاز می‌شود. سپس سرنوشت ماما، آنا کامینسکی، را با سرنوشت شخصیت خیالی یک زن یهودی به نام اِستر پیوند می‌دهد.

مقاومت با اتکا به خدا

در برابر سلب حقوق یهودیان و زندانی شدن آنان در گتو، آنا مقاومت خود را علیه خودسری نیروهای اشغالگر آلمانی آغاز می‌کند. نیروی محرک او ایمان عمیق کاتولیکی‌اش است.

او «می‌توانست بر سر تک‌تک آن سربازان خودپسند فریاد بزند؛ همان‌هایی که در خیابان‌های شهرش رژه می‌رفتند و قوانین جدیدی وضع می‌کردند، بی‌توجه به آداب، سنت‌ها یا، به نظر می‌رسید، حتی شرافت و عقلانیت. عیسی به او آموخته بود که گونهٔ دیگرش را نیز پیش بیاورد، اما نازی‌ها هم‌زمان بر هر دو گونه‌اش سیلی می‌زدند.»

ماما در آشویتس

طرح داستان ساده است. به‌جز پیش‌درآمد و پس‌گفتار که در سال ۱۹۴۶، پس از پایان جنگ جهانی دوم، می‌گذرد، آنا استوارت به ترتیب زمانی رویدادهای تاریخی پایبند می‌ماند. او در روایت متناوب از دیدگاه آنا و اِستر نشان می‌دهد که چگونه اشغالگران آلمانی با تحقیر و خشونت عریان، زندگی روزمره را به جهنم تبدیل می‌کنند؛ تا روزی که این دو زن با هم به اردوگاه آشویتس-بیرکناو منتقل می‌شوند: اِستر به دلیل یهودی بودن و آنا به عنوان مبارز مقاومت.

انسان‌دوستی در اردوگاه مرگ

در اردوگاه مرگ، این دو زن شانس در دل بدشانسی می‌یابند، زیرا در بخش درمانی می‌توانند یک تیم تشکیل دهند: آنا به عنوان ماما و اِستر به عنوان پرستار او. در جایی که قتل‌عام حاکم است، آن‌ها در دشوارترین شرایط به نوزادان کمک می‌کنند تا به دنیا بیایند.

«او [ماما] نمی‌توانست چیزی بیش از پتوهای کثیف و شپش‌زده، آب آلوده و یک قیچی زنگ‌زده در اختیار بیمارانش بگذارد. هر کودکی که در اردوگاه به دنیا می‌آمد، یک پیروزی کوچک بود ــ حبابی از هوا در چاه فاضلاب ــ و حتی اگر همه‌چیز با دلی شکسته پایان می‌یافت، چون آن زندگی کوچک در نهایت خاموش می‌شد، دست‌کم لحظه‌ای از شادی وجود داشت.»

«چشمه زندگی» (Lebensborn)* و «فرشته مرگ»

در رمان «ماما در آشویتس» چیزی پنهان نمی‌شود. نوزادان یهودی یا از گرسنگی می‌میرند یا توسط رئیس بلوک که با الکل دستمزد می‌گیرد در آب غرق می‌شوند. آنا استوارت با زبانی روان و دیالوگ‌محور، وحشت روزمرهٔ اردوگاه مرگ را قابل‌تصور می‌کند.

با این حال، در توصیف‌ها از ورود به جزئیات بیش از حد هولناک و نزدیکی بیش از حد به امر غیرقابل‌تصور و بی‌رحمانه پرهیز می‌شود. در مرکز روایت، توان مقاومت آنا قرار دارد که اِستر نیز آن را تقویت می‌کند. هر دو شخصیت دو سال با این شعار زندگی می‌کنند: «تنها سلاح ما زنده ماندن است.»

سؤال‌ها دربارهٔ «چشمه زندگی» و «فرشته مرگ»

چه کسی از این خشونت سادیستی و میل به کشتار افسران SS و دستیارانشان جان سالم به در می‌برد؟ آیا آنا پس از آزادی آشویتس-بیرکناو شوهر و سه پسرش را دوباره پیدا می‌کند؟ آیا می‌توان نوزادان بلوند یهودی را که برای پروژهٔ «چشمه زندگی» (Germanisierung) آلمانی‌سازی شده‌اند پیدا کرد ــ از جمله دختر اِستر؟

چنین پرسش‌هایی تنش روایی را در رمان «ماما در آشویتس» حفظ می‌کنند. علاوه بر آن، خشم‌های غیرقابل پیش‌بینی آنا نیز به آن افزوده می‌شود؛ زمانی که او ــ همان‌طور که در منابع شاهدان عینی نیز آمده ــ با «فرشته مرگ آشویتس»، پزشک یوزف منگله، درگیر می‌شود.

آنا استوارت در رمان خود نشان می‌دهد انسان‌ها تا چه اندازه قادر به خیر و شر هستند. طرح داستانی او محکم است و تخیلاتش در محدودهٔ امکان تاریخی قرار دارند. با این حال، نثر او از ظرافت ادبی چندانی برخوردار نیست و در توصیف احساسات به کلیشه‌های ساده و آشنا گرایش دارد. با این وجود، ستایش او از زنان مقاوم و شجاع، همچنان معنایی همیشگی دارد.

به نقل از سایت دویچلند کلتور 12.06.2026

____________________________

* واژهٔ آلمانی „Lebensborn“ به‌معنای «چشمهٔ زندگی» است، اما در واقع نام یک پروژهٔ واقعی و بسیار بحث‌برانگیز در دوران نازی‌هاست.

هدف رسمی آن: افزایش نرخ زاد و ولد «نژاد آریایی»، حمایت از مادران «از نظر نژادی مطلوب»، و ایجاد مراکز زایمان برای زنان باردار عضو یا مرتبط با اس‌اس بود.

در عمل، این برنامه ابعاد تاریک‌تری پیدا کرد: تشویق یا سازمان‌دهی تولد کودکانی با «ویژگی‌های نژادی مطلوب»، حمایت ویژه از فرزندان اعضای اس‌اس ، و در مواردی بسیار بحث‌برانگیز: ربودن کودکان از کشورهای اشغال‌شده (مثل لهستان و نروژ) ، «آلمانی‌سازی» این کودکان و تغییر هویت و آموزش آنان به‌عنوان آلمانی.

در این نوشته به این معناست که: برخی نوزادان یهودی یا کودکان جنگ ممکن است برای این پروژه انتخاب شده باشند، یعنی از مادرانشان جدا شده و به‌طور ایدئولوژیک «آلمانی» شده باشند. بنابراین « Lebensborn » در این زمینه به معنای: یک پروژهٔ شبه‌علمی/ایدئولوژیک نازی است که مرتبط با کنترل تولیدمثل و نژاد، و هم‌چنین یکی از جنبه‌های سیاست‌های نژادی رایش سوم بود.