مایا بکرس
بحران نوشتن در میان نویسندگان مرد
Sat 13 06 2026

امروزه حدود ۸۰ درصد از نخستین آثار ادبی که منتشر میشوند، از آنِ نویسندگان زن است. و این، تنها یک خبر خوب نیست.
همهٔ آن مردان کجا رفتهاند، چه بر سرشان آمده است؟ ممکن است هنگام قدم زدن در بهار کتاب امسال، چنین پرسشی در ذهن آدم طنین بیندازد؛ وقتی کسی در نشستهای کتابخوانی شرکت میکند، نقدها را میخواند یا کاتالوگهای ناشران را ورق میزند. چیزی آدم را به تأمل وا میدارد: آیا تقریباً همهٔ رمانهای نخست امسال را زنان نوشتهاند؟
نخستین آثار نویسندگان جوان، بهطور سنتی همواره زیر ذرهبین قرار دارند. این آثار چنان معیار محبوبی برای سنجش ادبیات فردا به شمار میروند که اکنون برای آنها نشستهای ویژه، پژوهشهای اختصاصی و حتی جوایز خاصی در نظر گرفته شده است. اما امسال، در این عرصه تقریباً فقط با زنان روبهرو میشویم.
ما خودمان هم یک بار شمارش کردیم. در برنامههای اصلی ده ناشر بزرگ ادبی (dtv، اس. فیشر، هانزر، کیپنهویر و ویتش، کلت-کوتا، پنگوئن، پیپر، روولت، زورکامپ و اولشتاین)، در بهار امسال از ۳۵ رمان نخست (Debütromane)* که منتشر شدهاند: ۷ اثر از مردان و ۲۸ اثر از زنان است؛ یعنی دقیقاً ۸۰ درصد. البته این تنها یک نمونهگیری است و تعریف اینکه دقیقاً چه چیزی «اثر نخست» محسوب میشود، میتواند متفاوت باشد. اما این تفاوتهای جزئی چیزی از چشمگیر بودن نتیجه کم نمیکند.
یورن دگه، مدیر مؤسسهٔ ادبیات لایپزیگ است. او سالی دو بار برنامهٔ کتابخوانی آثار نخست با عنوان «بهترین کتابهای اول» (Debütromane) را برگزار میکند. او میگوید: «چند سال پیش برای نخستین بار تعداد آثار نخست زنان از مردان بیشتر شد و به نظر من از آن زمان این فاصله پیوسته بزرگتر شده است.» او میافزاید: «در عین حال، هیچ سالی را به خاطر ندارم که در آن تا این اندازه آثار نخست منتشر شده باشد.» بنابراین، به گفتهٔ او، با «نوسازی دوگانهٔ چشمانداز ادبی» روبهرو هستیم. و در این نوسازی، مردان جوان تقریباً هیچ نقشی ندارند.
آیا دیگر هیچکس علاقهای ندارد بشنود که آنها چه چیزی برای گفتن دارند؟
دگه میگوید: «ظاهراً کمتر از گذشته؛ بهویژه اگر به هیچ اقلیتی هم تعلق نداشته باشند.» البته باید دقیق بود: داستانهای مهاجرت همچنان از سوی نویسندگان مرد منتشر میشوند. این همان مرد جوان سفیدپوستِ کلیشهای است که ـ ببخشید! ـ دیگر چندان جذاب به نظر نمیرسد.
هشتاد درصد. این رقم همچنین نشاندهندهٔ یک پیشروی خیرهکننده است. هنگامی که نیکوله زایفرت، نویسنده، و بریت گلانتس، پژوهشگر ادبیات، در سال ۲۰۲۰ کاتالوگهای بهاری ناشران را بر اساس جنسیت نویسندگان بررسی کردند، دریافتند که در بسیاری از ناشران معتبر، تنها حدود یکچهارم تا یکسوم نویسندگان زن هستند: هانزر ۲۲ درصد نویسندهٔ زن داشت، دیوگنس ۲۵ درصد و اس. فیشر ۲۷ درصد. این فقط شش سال پیش بود.
بیایید نگاهی کوتاه به این جهش چشمگیر بیندازیم. آیا رمانهای زنان جوان واقعاً اینقدر بهترند؟ آیا مردان جوان اشتیاق خود را برای نوشتن رمان از دست دادهاند؟ یا، سوءظنی جدیتر: آیا آنها مورد تبعیض قرار میگیرند؟
ما از ایستگاههایی پرسوجو کردیم که نویسندگان معمولاً در مسیر رسیدن به انتشار نخستین اثر خود از آنها عبور میکنند؛ از کسانی که همراه آنان هستند، دیدی کلی دارند و تصمیم میگیرند: از مدیران برنامههای نشر و ناشران گرفته تا مدارس نویسندگی و آژانسهای ادبی.
آیا امروز فقط زنان هستند که میخواهند بنویسند؟ یا اینکه فقط ناشران هستند که زنان را میخواهند؟ و اگر واقعاً ناشران چنین تصمیمی میگیرند، آیا به خاطر پاسخ دادن به تقاضای بازار است یا برای برآوردن یک مطالبهٔ سیاسی؟
در لایپزیگ، به گفتهٔ یورن دگه، پژوهشگر ادبیات، زنان از همان مرحلهٔ درخواست پذیرش برای تحصیل نیز پیشتازند. حدود ده سال پیش، شمار متقاضیان زن و مرد تقریباً برابر بود، اما امروز دو سوم متقاضیان را زنان تشکیل میدهند. او این وضعیت را چگونه توضیح میدهد؟
دگه میگوید: «این پیش از هر چیز، یک حرکت جبرانیِ بسیار ضروری است. نویسندگان زن شناختهشده بیش از پیش در عرصهٔ عمومی دیده میشوند و همین، زنان جوانی را که میخواهند بنویسند، جسورتر میکند.»
گیدو گراف، پژوهشگر ارشد مؤسسهٔ نویسندگی خلاق و ادبیات در هیلدسهایم، نیز همین پدیده را مشاهده میکند. در آنجا هم زنان بیشتری برای تحصیل درخواست میدهند. او میگوید: «آنها حتی در متنهای تقاضانامهٔ خود نیز با اعتمادبهنفس بیشتری دربارهٔ موضوعاتی چون جنسیت، میل زنانه یا خشونت مینویسند.»
با این حال، گراف دلیل دیگری را نیز برای افزایش شمار متقاضیان زن محتمل میداند: از ادبیات به سختی میتوان درآمدی به دست آورد. البته این موضوع تازهای نیست، اما شاید در جهانی که بیش از پیش بحرانزده به نظر میرسد، الگوی مردی که حاضر باشد خود را وقف حرفهای بیدرآمد کند، نادرتر شده باشد.
با وجود این، اکثریت زنان در لایپزیگ و هیلدسهایم موضوعی بحثبرانگیز نیست. هم دگه و هم گراف بیشتر از نوعی اجماع سخن میگویند؛ از علاقهٔ فراوان به ادبیات زنان یا اقلیتها. و نیز از مردانی که به این وضعیت واکنش نشان میدهند.
دگه میگوید: «گاهی آنها میکوشند از راههای دیگری مورد توجه قرار گیرند. در شبکههای اجتماعی فعالیت سیاسی نشان میدهند، در نوشتن به سمت کتابهای غیرداستانی میروند یا خود را با برخی گرایشها و پدیدههای روز وفق میدهند.»
گراف نمونهای از میان درخواستهای ترم زمستان آینده ذکر میکند: متنی دربارهٔ یک رابطه که بهطور متناوب از منظر مرد و زن روایت شده بود.
او میگوید: «مطمئن بودم نویسندهٔ آن یک زن است. این نوع متنها تاکنون بیشتر به قلم زنان نوشته میشد. همه شکایتها را شنیدهایم که مردان گاهی زندگی درونی زنان را چقدر غیرواقعبینانه ترسیم میکنند. این متن بهخوبی توانسته بود با چشمانداز زنانه همذاتپنداری کند، اما با شگفتی فهمیدم که نویسندهاش یک متقاضی مرد بوده است.»
البته افزایش توانایی همدلی با شخصیتها، از منظر ادبی فقط میتواند مایهٔ خوشحالی باشد. اما در برخی روایتها، نوعی سازگاری پنهان با موضوعات و شیوههای نگارشی فوقالعاده موفقی نیز احساس میشود که پیشتر «زنانه» تلقی میشدند.
کنستانتسه نویمان، نویسنده، ویراستار، مدیر پیشین انتشارات «آوفباو» و مدیر کنونی انتشارات «فاوناینزل» وابسته به باستای لوبه، در گفتوگویی تلفنی با هیجان میگوید:
«موضوعاتی که بهعنوان زنانه کنار گذاشته میشدند! من هنوز خوب به یاد دارم که بیست و پنج سال پیش نویسندگان بزرگی چون یودیت هرمان و یولیا فرانک را با عنوان "معجزهٔ دوشیزگان" معرفی میکردند. آن زمان با نخستین آثار زنان چنین برخوردی میشد!»
به گفتهٔ او، اکنون سرانجام «پرداختن ادبی به واقعیتهای زندگی زنان، از نظر اجتماعی پذیرفته شده است.»
برای نمونه، رمان Paradise Beach نوشتهٔ دارا برکسندورف که انتشارات آیشبورن منتشر میکند و دربارهٔ زن جوانی مبتلا به آندومتریوز است، «شاید ده سال پیش اساساً امکان انتشار نمییافت.»
همهٔ کسانی که در این گزارش با آنان گفتوگو شده، تأکید میکنند که در انتخاب آثار، معیار اصلی کیفیت متن است، نه جنسیت نویسنده. با این حال، نویمان میگوید:
«اما البته، در پایان روز همهٔ ما بهصورت ذهنی و شخصی قضاوت میکنیم. من بر اساس متنی تصمیم میگیرم که مرا متقاعد کند، و باید بگویم چیزهای جالب، نو و آنچه پیشتر نخواندهام، امروز اغلب در آثار زنان پیدا میکنم.»
اما البته این نکته نیز اهمیت دارد که زنان بزرگترین گروه خوانندگان را تشکیل میدهند. در واقع، خوانندهٔ نمونهٔ امروز یک زن است. در حالی که فروش کتابها بهطور کلی کاهش یافته، این عمدتاً زنان هستند که هنوز برای خرید کتاب پول خرج میکنند. بر اساس نظرسنجی اتحادیهٔ ناشران و کتابفروشان آلمان در سال ۲۰۲۵، بیش از ۴۳ درصد زنان در سال پیش از آن
دستکم یک کتاب خریده بودند، در حالی که این رقم برای مردان فقط ۲۹/۵ درصد بود.
آیا این زنان دیگر میلی به خرید کتابهای مردان ندارند؟
یکی از پاسخها این است: دیگر مجبور نیستند.
در گذشته، در بازار کتاب میگفتند: مردان کتابهای مردان را میخوانند، اما زنان همهچیز را میخوانند. به همین دلیل، نویسندگان زن وضعیت دشوارتری داشتند، زیرا بازار بالقوهٔ آنان عملاً نصف بود. اما اکنون، همانگونه که این تحقیق نشان میدهد، مردان بیشتری همهچیز میخوانند. در اینجا نیز نوعی فرایند رهایی و برابریخواهی رخ داده است. و زنانی که اکنون انتخاب گستردهتری دارند، ظاهراً ترجیح میدهند سراغ کتابهای زنان بروند.
آدام روتنبورگ، مأمور ادبی که در آژانس «گائب و اِگرز» عمدتاً مسئول آثار نخست است، میگوید:
«این واقعیت که امروز بیشتر خوانندگان زن هستند، طبیعتاً بر جستوجوی ما نیز تأثیر میگذارد. اما ما میبینیم که ناشران عمدتاً برای نوع خاصی از ادبیات به دنبال صداهای زنانه هستند؛ حوزهای که من آن را "واقعیت زیستهٔ معاصر" مینامم.»
او میگوید شاید در این زمینه، پیشتر مردان زیاد سخن گفته باشند؛ از جمله نویسندگان مشهور ادبیات پاپ. «آنچه زمانی اشتوکراد-باره بود، امروز کارولینه وال است»؛ نویسندهای که به همان اندازه مورد توجه و به همان اندازه برای نسل خود تعیینکننده است.
آیا اکنون صندوق پستی او پر از دستنوشتههای مردانی است که نمیتواند برایشان ناشری پیدا کند؟
روتنبورگ میگوید وضعیت تا این اندازه هم نیست، زیرا «بسیاری از منابع ما از پیش غربال شدهاند». برای مثال، در مسابقهٔ «اوپن مایک» برلین، مهمترین رقابت نویسندگان جوان، در سال ۲۰۲۵ در بخش نثر تنها یک مرد در برابر هفت زن حضور داشت. در اینجا ویراستاران از پیش دست به انتخاب میزنند.
با این همه، به گفتهٔ او، نویسندگان مرد ــ اگر به گروهی بهحاشیهراندهشده تعلق نداشته باشند ــ «در حال حاضر کمتر مورد جستوجو و تقاضا هستند.»
اما ناشری که دقیقاً با همین نویسندگان ادبیات پاپِ «بیش از حد خونسرد برای جهان» به شهرت رسید، چه میکند؟ انتشارات «کیپنهویر و ویتش» نیز در سالهای اخیر آثار نخست بیشتری از زنان منتشر کرده و حتی گاه برنامهٔ آن منحصراً شامل نویسندگان زن بوده است. تماس تلفنی با کرستین گلبا، ناشر این مؤسسه.
او میگوید: «با خوشحالی فراوان میبینم که تعداد متنهای بلندپروازانهٔ زنان، چه در کل این حوزه و چه در انتشارات ما، تا این حد افزایش یافته است.» به اعتقاد او، شکل کنونی فهرستهای انتشار ناشران تنها دلایل اقتصادی یا سیاسی ندارد، بلکه پیش از هر چیز به دلایل حرفهای نشر مربوط است:
«ما یک انتشارات مؤلفمحور هستیم. ما از آثار نویسندگان مراقبت میکنیم، نه از تککتابها. در بهترین حالت، دههها با نویسندگان همکاری میکنیم. بنابراین لازم است مدتی نویسندگان زن بیشتری جذب کنیم تا ترکیب مجموعهٔ نویسندگانمان در بلندمدت متعادل شود.»
گلبا میگوید دربارهٔ مردان نگران نیست. اما آنچه او مشاهده میکند، نوعی جابهجایی دمایی از «خونسردی» به «گرما» است:
«در حالی که جهان از نظر سیاسی خشنتر شده و امنیتهای قدیمی از میان رفتهاند، در میان خوانندگان نیاز شدیدی به گرما و نرمی وجود دارد.»
هر کس دربارهٔ این موضوع تحقیق کند، با استعارههای فراوانی از این دست روبهرو میشود؛ تصاویری که میکوشند تحولی را در جهان ادبیات توضیح دهند؛ تحولی که گاه کمابیش با حضور بیشتر زنان پیوند خورده است.
برای نمونه، کنستانتسه نویمان معتقد است که تصویر نویسنده نیز تغییر کرده است. دیگر نویسندگی همچون الهامی ناگهانی از نبوغی که عمدتاً با مردان تداعی میشد، تصور نمیشود، بلکه بیشتر بهعنوان فرایندی جستوجوگرانه و تلاشی برای یافتن چشماندازهای مختلف فهمیده میشود؛ «و این، بهطور طبیعی افراد بیشتری را در بر میگیرد تا تصور نویسنده بهمثابه کودک نابغه.»
آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که تصویر بسیار کهن و عمیقاً ریشهدار در تاریخ فرهنگی ما ــ تصویر راوی مردی که برای مخاطبانی زن و پذیرنده سخن میگوید ــ بهوضوح رنگ باخته است.
این بدان معنا نیست که در هیچجای صنعت نشر، تبعیض جنسیتی علیه زنان وجود ندارد. و در عین حال، ممکن است این نیز حقیقت داشته باشد که مردان جوانی که میخواهند نویسنده شوند، امروز با دشواری بیشتری روبهرو هستند.
فلیسیتاس فون لوونبرگ، ناشر انتشارات «پایپر»، نیز از چنین تجربهای سخن میگوید:
«بهتازگی با نویسندهای فوقالعاده قرارداد بستیم که از سوی ناشری دیگر با این استدلال رد شده بود: "ما دیگر نمیتوانیم یک مرد سفیدپوست دیگر هم منتشر کنیم."»
شاید اکنون همان وضعیتی بر مردان حاکم شده باشد که او سالها پیش دربارهٔ نویسندگان اتریشی در بازار کتاب آلمان نوشته بود: آنان باید بهطور ویژهای خوب باشند تا دیده شوند.
او میگوید: «ما در دورانی زندگی میکنیم که بسیاری از بیعدالتیهای گذشته اصلاح میشوند، و این چیز خوبی است.» و در مورد مردان در عرصهٔ ادبیات میافزاید:
«آنها باید بیشتر خود را بکشند و از خود مایه بگذارند.»
چه جملهای! تا چند سال پیش، تصور چنین سخنی ناممکن بود.
در میان نسل جدید راویان زن، نویسندگان فوقالعاده بااستعدادی حضور دارند. اما در عین حال، نگاه کلی به این وضعیت انسان را به تأمل وامیدارد. در اینجا، روح زمانهٔ فمینیستی با گرایش فزاینده و افراطی بازار کتاب به دنبال کردن مُدها و روندهای روز درهم آمیخته است. از دل این ترکیب، نوعی عدم تعادل پدید میآید که نهتنها برخی دیدگاهها و تجربههای زیسته را به حاشیه میراند، بلکه ناگزیر این پرسش را نیز پیش میکشد که پس از آن چه خواهد آمد.
اینکه زنان عمدتاً از خلال «واقعیتهای زندگی خود» امکان انتشار پیدا کنند، تا چه اندازه رهاییبخش خواهد بود؟ هنگامی که این موج بزرگ جبران و بازپسگیری فروکش کند، کدام نویسندگان زن باقی خواهند ماند؟ و زمانی که خستگی موضوعی ــ که بهناچار در چرخههای خواندن پدید میآید ــ فرا برسد، آنان دربارهٔ چه خواهند نوشت؟
اگر قرار است این خیز جبرانی صرفاً به یک مُد گذرا تبدیل نشود، شاید اندکی تنوع بیشتر، حتی برای خود زنان نیز بیفایده نباشد.
با همکاری: یانیک فیتس.
از شمارهٔ ۲۶/۲۰۲۶ هفتهنامهٔ دی تسایت
۱۰ ژوئن ۲۰۲۶
______________________
* واژهٔ آلمانی Debütromane را میتوان به معنای «اثر نخست» و یا «اولین حضور نویسنده» تعریف کرد.
بهطور دقیقتر، این اصطلاح به رمانهایی گفته میشود که: اولین کتاب داستانی بلندِ یک نویسنده هستند و معمولاً «آغاز کار ادبی حرفهای» او محسوب میشوند . این آثار در نشر و نقد ادبی اهمیت ویژه دارند، چون نشاندهندهٔ نسل تازه نویسندگاناند
|
|