تیم ملی ایران و کارزاز تبلیغاتی وابستگان سرمایه داری جهانی،
Sun 7 06 2026
بهروز شوقی
زمان زیادی تا آغاز رقابتهای جام جهانی باقی نمانده است و مدتی است که کارزارهای تبلیغاتی گستردهای از سوی برخی رسانههای خارج از کشور به راه افتاده است. یکی از اهداف این کارزارها ایجاد شکاف، بدبینی و بیاعتمادی میان مردم و نمادهای ملی است. نیروهای راست افراطی و شبکههای وابسته به آنان این روایت را تکرار میکنند که تیم ملی فوتبال ایران نماینده مردم نیست، بلکه «تیم جمهوری اسلامی» است. در ماهیت این روایت شاید رگههایی از واقعیت وجود داشته باشد، اما اهدافی که در پس آن دنبال میشود، بهروشنی ماهیتی ضدملی و ضد میهنی دارد.
درست است که انتقادهای جدی به ساختار ورزش کشور در رشتههای مختلف وارد است. برای مثال، در فوتبال، عملکرد آقای تاج در رأس فدراسیون فوتبال و افرادی که در مسئولیتهای مختلف پیرامون او قرار گرفتهاند، همواره محل نقد بوده است. جامعه ورزشی و علاقهمندان فوتبال به خوبی میدانند که نه تنها پروندههای مربوط به فساد مالی ایشان به نتیجه روشنی نرسید، بلکه وی همچنان در جایگاه ریاست فدراسیون فوتبال ابقا شد.
همچنین آقای قلعهنویی که هدایت تیم ملی را بر عهده دارد، به اعتقاد بسیاری از منتقدان، با توجه به سوابق و ارتباطاتی که درباره آنها بحثهای فراوانی مطرح شده است، نباید در چنین جایگاه مهم و حساسی قرار میگرفت. حواشی متعددی پیرامون او وجود دارد و منتقدان نمونههایی از سبک زندگی خانواده وی را نشانهای از بهرهمندی از رانت و مناسبات قدرت میدانند. از نگاه آنان، گزینههای مناسبتر و شایستهتری در داخل و خارج از کشور برای هدایت تیم ملی وجود داشته است. روشن است که این مسائل، همانند بسیاری از مشکلات دیگر ورزش ایران، ریشه در ساختارهای انحصاری و نفوذ شبکههای قدرت دارد.
زمانی که کارشناسان وصاحبنظران مستقل فوتبال به حاشیه رانده میشوند، نمیتوان انتظار داشت که روند توسعه و پیشرفت فوتبال کشور در مسیر مطلوب قرار گیرد. نقش الیگارشی مالی در تعیین مدیران، زدوبندهای پشت پرده و ریختوپاشهای بیحسابوکتاب که منافع کلانی برای برخی افراد ذینفوذ به همراه داشته است، با توجه به افشاگریهای سالهای گذشته بر کسی پوشیده نیست. با این حال، شبکههای قدرت و مافیا همچنان نفوذ خود را حفظ کردهاند.
در همین رابطه،چهرههایی چون فردوسیپور و کارشناسان باسابقهای مانند حاجرضایی که در مقاطع مختلف نقش مهمی درنقدو افشای مشکلات و فسادهای موجود در فوتبال کشور داشتند، هزینه این رویکرد را پرداخت کردند و در نهایت از عرصه تأثیرگذاری رسانهای و مدیریتی کنار گذاشته شدند.
اکنون فهرست بازیکنان تیم ملی ایران منتشر شده است. ترکیب منتخب قلعهنویی تا حد زیادی متشکل از همان بازیکنانی است که در دو جام جهانی گذشته نیز حضور داشتند. سرمربی تیم ملی در روزهای اخیر وعده جوانگرایی داده بود، اما با توجه به فهرست نهایی، سهم بازیکنان جوانی که سالها تلاش کرده و برای رسیدن به این سطح زحمت کشیدهاند، چندان چشمگیر نیست.
یکی از اصول بنیادین فوتبال حرفهای، ایجاد آکادمیهای استاندارد و سرمایهگذاری بر پرورش نسل جوان است. بسیاری از باشگاههای بزرگ اروپایی بر همین اساس شکل گرفتهاند و موفقیتهای خود رامدیون نظام استعدادیابی و آموزش مستمر هستند. اما در کشور ما، رشد بسیاری از استعدادهای جوان بیش از آنکه حاصل برنامهریزی باشگاهها و فدراسیون باشد، نتیجه تلاش فردی خود بازیکنان است. کمبود مربیان و استعدادیابان دلسوز و کاربلدی که بتوانند استعدادهای جوان را کشف و هدایت کنند، بهخوبی احساس میشود. در گذشته افرادی مانند حسین فکری، آقا مدد و دیگر مربیان محلی نقش مهمی در شناسایی استعدادها در زمینهای خاکی داشتند، اما امروز چنین سازوکارهایی تا حد زیادی تضعیف شده است.
واقعیت این است که در کشور ما توجه کافی به پرورش استعدادهای نسل جوان نمیشود و حتی در مواردی که برخی باشگاهها به این موضوع توجه نشان میدهند، وجود روابط غیرشفاف و نفوذ افراد ذینفوذ مانع از شکوفایی کامل استعدادها میشود. در بسیاری از موارد، افراد نه بر اساس شایستگی، بلکه از طریق روابط و رانت به باشگاهها معرفی میشوند.
با این همه، انتخاب بازیکنان تیم ملی و اعضای کادر فنی در اختیار مردم نیست.
آنچه امروز با عنوان تیم ملی فوتبال ایران شناخته میشود، خواه آن را بپسندیم و خواه نپسندیم، نماینده فوتبال ایران در رقابتهای جهانی است. با وجود همه انتقادهایی که به فدراسیون فوتبال، کادر فنی و نحوه مدیریت این رشته وارد است، تیم ملی در جام جهانی با نام ایران به میدان خواهد رفت و هر نتیجهای، چه پیروزی و چه شکست، در نهایت به نام ایران ثبت خواهد شد.
اکنون همین تیم نیز آماج تبلیغات رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و نیروهای همسو با آنان قرار گرفته است. این جریانها بار دیگر همان روایت همیشگی را تکرار میکنند که تیم ملی فوتبال ایران نماینده ملت نیست و صرفاً «تیم جمهوری اسلامی» محسوب میشود. چنین روایت و تصویرسازیای، در عمل همه کسانی را که با پهلویسم، مداخله خارجی و جنگ علیه ایران مخالفاند، در یک چارچوب سیاسی خاص تعریف میکند و میکوشد مرز میان ملت، کشور و حاکمیت را به شکلی مصنوعی و هدفمند مخدوش سازد.
تجربه جام جهانی گذشته همچنان پیش روی ماست. در آن مقطع نیز تلاش گستردهای صورت میگرفت تا پیروزی یا شکست تیم ملی در قالب یک پروژه سیاسی تفسیر و توجیه شود. برخی جریانهای سیاسی شکستخورده کار را به جایی رساندند که شماری از هواداران آنان آشکارا از شکست تیم ملی کشور خود ابراز خوشحالی کردند و با در دست داشتن پرچم کشورهای دیگر به خیابانها آمدند؛ رفتاری که در بسیاری از کشورهای جهان عجیب، غیرمتعارف و حتی غیرقابل درک تلقی میشود.
هماکنون نیز همان جریانها در انتظار تکرار آن صحنهها در جام جهانی آمریکا، مکزیک و کانادا هستند. گروههایی که در سالهای اخیر با نمادها و پرچمهای بیگانه در برخی شهرهای اروپا و آمریکا به خیابان آمدهاند و از طرحها و پروژههای سیاسی مورد نظر خود حمایت کردهاند، همچنان در پی آن هستند که از رویدادهای ورزشی برای پیشبرد اهداف سیاسی بهرهبرداری کنند. در نگاه آنان، موفقیت یا ناکامی تیم ملی نه یک رخداد ورزشی، بلکه ابزاری برای تسویه
حسابهای سیاسی است؛ رویکردی که بیش از هر چیز، منافع و همبستگی ملی را تحت تأثیر قرار میدهد.