لولههایی نامتوازن برای آفتابههای دیروزی
Wed 3 06 2026
س. سیفی
چه کسی میگوید: لولهی آفتابه نمیتواند از خود آفتابه بزرگتر باشد؟ چنین عبارتی را در زمانهای پیش از این امیرحسین آریانپور برای شاگردانش توضیح میداد. او با تکرار همین عبارت تمثیلی بود که بسیاری از سنتهای اجتماعی را به سخره میگرفت. چون مدعی بود میتوان آفتابهای ساخت که لولهی آن از بدنهی اصلیاش نیز بزرگتر باشد. منش سنت شکن آریانپور ذهن او را برمیانگیخت تا نادرستی چنین ضربالمثلی را به نقد بنشیند. چراکه بسیاری از استدلالهای تمثیلی عوامالناس ضمن تجربه میتوانند کارکردهای دگرگونهای را از خود به نمایش بگذارند. پیداست که در چنین گسترهای از دانش فلسفی، استدلال استقرایی بیش از همه ارج و قرب مییابد. پدیدهای که آموزههای امروزی جامعهی بشری همگی از کارکرد علمی آن نشان میجویند تا استدلال قیاسی و کلیگوییهای متحجرانهی آن را به دور بریزند.
ادبیات کلاسیک زبان فارسی جدای کلیگوییهای ناموجهِ استدلالهای قیاسی بر نمونههایی فراوان از استدلالهای تمثیلی هم پای گرفته است. چنانکه امروزه جایگاه ویژهی مثنوی مولانا یا گلستان و بوستان سعدی در تولید و بازآفرینی ادبیات تمثیلی هرگز بر کسی پوشیده نیست. شاعران و نویسندگانی از این دست به طور کلی بر تمثیلهایی پای میفشارند که ضمن آن درک مفاهیم کلی برای خواننده و مخاطب آسان شود. اما این تمثیلها همواره بر درستیِ راه و رسمهایی اصرار میورزند که در پارهای موارد علم تجربی امروزی از پذیرش آن سر باز میزند.
از سویی امروزه رفتارهایی در جامعه پا میگیرد که از آنها به عنوان مد اجتماعی (social fashion) نام میبرند. مد اجتماعی چندان هم به دستاوردهای گذشته گردن نمیگذارد تا خود ضمن تجربهای نو واقعیتهای جدیدتری را پیش روی مخاطب بگذارد. ویژگی عمدهی مد اجتماعی در آن است که به گذشته و راه و رسم آن وفادار باقی نمیماند تا واقعیتی نو و امروزی بیافریند. اما این واقعیت امروزی را همهی مردم نمیپذیرند تا همچنان رسمهای اجتماعی پیشین را ارج بگذارند. ناگفته نماند که مد اجتماعی چندان هم در جامعه پایدار نمیماند. چهبسا مبتکرانش در زمانهای دیگر آن را به فراموشی میسپارند. اما گاهی نیز پیش میآید که مدهای اجتماعی در مدتی طولانی دوام بیاورند تا بعدها به عنوان رسمهای مردمی نقش بیافرینند. با این همه مد اجتماعی در ذات خویش سنت شکن است و بسیاری از رسمهای جاافتادهی مردمان زمانه را باور ندارد. چراکه سنت شکنی ضرورتی اجتماعی است که گاهی هم میتواند به تغییر کلی در رفتار جمعی شهروندان جامعه بینجامد.
نسل امروزی از سویی بسیاری از مهارت های زندگی نسل پیشین را نمیپذیرد. چنین نسلی گونههای ویژهای از زیست اجتماعی را به کار میگیرد که جرگههای بسیاری از نسل گذشته تداوم آنها را فاجعه میپندارند. اما جوانان بیکار نمیمانند و بدون استثنا ترفندهایی را تجویز میکنند که نسل پیشین نیز بتوانند این مدهای جدید اجتماعی را به دنیای خویش بپذیرند. چون گاهی جوانان در این گسترهی فرهنگی پیروز میدان باقی میمانند تا افرادی از کهنسالان نیز ضمن همنوایی خود رفتار همین جوانان را قدر بشناسند.
در جامعهی کنونی ما پسران جوان همگی جورابهایی میپوشند که این جورابها از ساق پاهایشان بالاتر نمیرود. همین جوانان کفشهای شکیل و ظریف سابق را نیز برای همیشه به فراموشی سپردهاند. چون گیوه و کتانی پوشیدن را باب کردهاند. بین همین گروه از پسران جوان پوشیدن شلوارهای کوتاه و چسبان نیز تبلیغ میگردد. گاهی هم به پوشیدن شلوارک علاقه نشان میدهند. اما نسل گذشته نمونههایی از همین شلوارکها را تنکه مینامید که روی آنها شلوارشان را بر تن میکردند. طراحی پیرهنهای همین پسران هم عرف عمومی را زیر پا میگذارد. چون گاهی اوقات آنقدر گل و گشاد دوخته میشوند که تا نزدیکی زانوهایشان کشیده میشود و گاهی نیز آنقدر تنگ و چسبان هستند که از نافشان چیزی فراتر نمیرود تا این ناف و موهای میانی شکم به راحتی در دیدرس همگان قرار گیرد.
کت پوشیدن را هم امروزه کسی از جوانان نمیپذیرد. اگر هم قرار باشد که در جشنها کتی بر تن کنند، زیر همین کت به جای پیراهن چیزی از نوع زیرپوشهای آستین کوتاه بر تن میکنند. شیک پوشی پسران جوان با کتانیهای زمخت، شلوارهای پاره و کتهای تنگ و چسبان نشانهگذاری میشود. گاهی هم نمونههایی از همان کتها را زنان و دختران جوان امروزی هم میپسندند و میپوشند.
این موضوع در حالی اتفاق میافتد که عدهای در گذشتهی نه چندان دور کت پوشیدن مردم را هم به انتقاد میگرفتند. چنانکه اعتمادالسلطنه در کتاب خاطراتش کت پوشیدن را با این بهانه نکوهش میکند که این کتها کون آدمها را به تماشا میگذارند.
پسران جوان امروزی به نوره کشیدن و واجبی گذاشتن پدرانشان نیز میخندند. چون در این گستره تا آنجا پیش رفتهاند که "اپیلاسیون کل بدن" را تبلیغ میکنند. پیداست که داشتن بدنهای ظریف زنانه شوق ایشان را برمیانگیزد. حتا الگوهای آرایش زنانه چنانی ذهنشان را فریفته است که از دستکاری چشم و ابروی خود چیزی کم نمیگذارند. گوشواره نیز بر گوش میکنند و زینتهای زنانه را بر گردن خویش میآویزند. آرایش موهای پسران جوان هم گونههایی از آرایش موهای زنان را در دیدرس بیننده میگذارد. همین موها حتا در صورت امکان رنگ میشوند و نمونهای از آنها را هم بر پیشانیشان فرومیریزند. در نتیجه فاصلهگذاری در پوشش و آرایش پسران جوان با دختران امروزی امری مشکل خواهد بود.
زنان و دختران جوان امروزی نیز کت و دامن پوشیدن زنان سابق را از پایه و اساس نمیپذیرند. چون دامنهای شیک و خوش دوخت دیروزی جایشان را به شلوارهای نامتعارف امروزی دادهاند. اما این شلوارها اغلب مواقع کوتاه و چسبان دوخته میشوند. به گونهای که برآمدگیهای زنانهی بدن ایشان را به خوبی نمایان میکند. گاهی نیز شلوارها چنان گل و گشاد هستند که انگار نمونهای از آن را از برادر و خواهر بزرگشان قرض گرفتهاند. کت پوشیدن نیز گاهی جایش را به پوشیدن انواع و اقسام تیشرتهای تنگ یا گل و گشاد وامیگذارد. هرگز در پوشش زنانه توازن و تعادلی فیزیکی به چشم نمیآید. انگار دانسته و آگاهانه میخواهند که عرف و سنت لباس پوشیدن گذشتگان را به چالش بگیرند. نوعی از تغییر که تنها در پوشیدن لباس به نمایش درمیآید تا ضمن آن رسم و عرف اجتماعی را در جایی از ذهنشان به حساب نیاورند.
پوشیدن کفشهای ظریف پاشنه بلند هم برای همیشه ورافتاده است. کفشهایی که به زیبایی پای زنان میافزود تا قدشان را کمی بیشتر از آن بنماید. این کفشهای ظریف گذشته، اکنون جایشان را به انواع و اقسام کتانیهای زمخت و بدقواره سپردهاند. شیک پوشی زنان امروزی نیز با همین کفشهای بدترکیب و خشن است که در دیدرس این و آن قرار میگیرد. پوشیدن انواع و اقسام لباسهای جین هم به چنین فکری از زمختی یاری میرساند. انگار این لباسهای خشن و ناهمگون گونههایی از خشونت را در ذهن صاحبانشان تلنبار کردهاند. خشونتی که با نگاهی خشونتآمیز به متن جامعه بازمیگردد تا در صورت لزوم نتایج زیانبار آن روزی و روزگاری بر سر ساختار قدیمی و کهنهی آن سرریز کند. چون دختران نیز همانند پسران بر قید و بندهای برآمده از سنتهای جهان پیرامون گردن نمیگذارند. در نگاه همهی آنان تنها پدران و مادران نیستند که نمایندگان همین جامعهی کهنه و دیروزی شناخته میشوند بلکه دولتهای جدامانده از مطالبات سیاسی مردم نیز بدون چون و چرا در پیدایی آن نقش میآفرینند.
گفتنی است که زنان در سنتشکنی فراتر از مردان عمل میکنند و اغلب مواقع مردان از این همه سنتشکنی که در پوشش و آرایش زنان صورت میپذیرد، جا میمانند. چون چندان لازم نمیبینند که در پوشش خود تقارن و توازنی را به تماشا بگذارند. سپس پیراهنهایی بر تن میکنند که در دوخت هر نیمهای از آن به گونهای اختصاصی عمل نمودهاند. در نتیجه در یقهی دو نیمه از کت یا پیرهن هرگز موازنهای دیده نمیشود. لبهی پایینی کت و دامن را هم پایین و بالا میگیرند. تا آنجا که اشکال مستقیم و هندسی راهشان را در دوخت پارچه گم میکنند. در واقع بیاعتنایی خود را نسبت به راه و رسمهای دوخت پارچه و اشکال هندسی جا افتاده و شناخته شده نشان میدهند.
زنان ضمن همین رفتار اعتراضی خود به گونههایی از سازههای نامتقارن امروزی اشتیاق نشان میدهند. انگار نوع پوشش اجق وجق خود را از کارهای معماران سنت شکن امروزی الگو برداشتهاند. گفتنی است که چنین بناهایی اغلب کج و کوله ساخته شدهاند و بین قسمتهای مختلف آن هرگز تقارن و موازنهای به چشم نمیآید. چون معماران نوگرا و مدرن امروزی هرگز بناهای متقارنی چون تاج محل یا مسجد جامع اصفهان و مسجد سپهسالار تهران را برنمیتابند.
زنان همچنین چنین پدیدهای از عدم تقارن را در آرایش موهایشان نیز به کار میبندند. چنانکه کوتاه و بلندی بخشهای پایینی هر قسمت از مو شرایطی را پیش میآورد تا نگاه بینندهی کنجکاو بر چند و چون نامتعارف آن بیشتر و بهتر خیره بماند.
این به هم ریختگی شکلهای هندسی از سویی شرایطی پیش میآورد تا آنان عرف اجتماعی یا ساختار کهنهی سیاسی را به چالش بگیرند. پدیدهای که چند و چون آن به جامعه بازمیگردد تا راه و روشی نو در فضای سیاسی یا اجتماعی آن پا بگیرد.
چهل تکه پوشیدن را هم زنان امروزی باب کردهاند که آدم را به یاد آستری تشک و لحاف قدیمی مادران ما میاندازد. چون تکههای پارچه را هرگز به دور نمیریختند تا از مجموع آنها برای تشک و لحاف یا بالش آستری آماده گردد. شاید هم طراحان امروزی لباسهای زنانه مدل چهل تکهای خودشان را از کارهای نقاشانی تقلید کردهاند که در این پهنه چیزی کم نمیگذارند. این چنین است که در طراحی لباس با معماری چنین سازهها و بناهایی همنوایی لازم پیش میآید. زنان موضوع لباسهای چهل تکه را حتا در آرایش موهایشان نیز به کار میگیرند. چون هر قسمت از موهایشان را با رنگهای شاد و متفاوت ویژهای به تماشا میگذارند. این رنگها نیز یادآور همان نقشها یا دوخت و دوزهای چهل تکهای است. چراکه در رنگآمیزی مو فقط نمونههایی شاد از رنگهای زرد، قرمز، آبی و بنفش را به کار میبندند.
مد اجتماعی جدای از این، زمینههای کافی فراهم میبیند تا زنان و مردان هرچه بیشتر به هم نزدیک گردند. این نزدیکی تنها در آرایش و پوشش محدود باقی نمیماند بلکه گسترههایی از جنسیت ایشان را نیز درمینوردد. با همین ترفند است که سازهی درونی و مهندسی ذهن مردان و زنان نیز به همدیگر نزدیک میشود. انگار هیچ کدام از آنها جنس مخالفی برای هم به شمار نمیآیند. چون مخالفتی در کار نیست و هر دو گروه میتوانند هنجارهایی از رفتار همدیگر را به نمایش بگذارند. چنانکه در پوشش زنان، "مخالف پوشی" مردانه اصل قرار میگیرد و در پوشش مردان نیز مخالف پوشی زنانه تحسین میگردد. گفتنی است که سرپیچی از چنین اصلی میتواند به پس زدن بسیاری از آدمها از گروههای نوگرا و امروزی بینجامد.
اصطلاح "دمده شدن" را هم چندی است که در زبان فارسی جا انداختهاند. دمده شدن به تمامی پدیدههایی اطلاق میگردد که در زمانی پیش از این باب بودهاند و مد اجتماعی به شمار میآمدند. همانند همان پیرهنهای یقه آرو که دیگر در جایی دیده نمیشود یا پیرهنهای یقه آلمانی سابق که حالا نام و یادش هم از ذهن مردم ورپریده است. این پیرهنهای یقه انگلیسی یا آلمانی را هم کسی به یاد نمیآورد و پوشیدن آنها دیگر چنگی به دل نمیزند. داستان دمده شدن بسیاری از چیدمانهای دیروزی خانه و خیابان هم در همین معادلهی کلی نقش میآفریند. در عکسهای قدیمی، بسیاری از پدیدههای دمده شده دیده میشوند. چنانکه مد بود مردمان زمانه با ساعت مچی خود عکس بیندازند. گاهی نیز عکس انداختن با تلویزیون و اتومبیل شخصی میتوانست چنین دسمایهای از مد را برای مردم به اجرا بگذارند. اما امروزه تمامی هنجارهایی از این نوع ورافتادهاند تا گونههای دیگری از ژست آمدن مردم باب گردد.
...............................
توضیح: برای مطالعهی بیشتر در خصوص کارکردهای مد اجتماعی به کتاب زمینههای جامعه شناسی اقتباس امیرحسین آریانپور مراجعه فرمایید.