عصر نو
www.asre-nou.net

گفت‌وگوی لاریسا بندر با دینا نتس

«حلزون»؛ رمانی از مصطفی خلیفه
«این کتاب برای فهم سوریه ضروری است»


Thu 28 05 2026



راوی داستان سیزده سال را در زندان‌های سوریه می‌گذراند؛ بخشی از آن در زندان بدنام صحرایی تدمر. مصطفی خلیفه از شکنجه، اعدام و غریزه بقا روایت می‌کند. لاریسا بندر، مترجم کتاب، می‌گوید: «این کتاب به‌شکلی تکان‌دهنده پیدایش خشونت در سوریه را ــ تا امروز ــ توصیف می‌کند.»

دینا نتس:
راوی اول‌شخص این رمان که اکنون درباره‌اش صحبت می‌کنیم، در پاریس کارگردانی خوانده است. دوست‌دخترش تصمیم گرفته در فرانسه بماند، اما او می‌خواهد در وطنش، سوریه، کار کند. هنگام بازگشت، مستقیم در فرودگاه دمشق بازداشت و بدون هیچ اتهامی روانه زندان می‌شود. دوران سیزده‌ساله حبس او در شرایطی غیرانسانی، زیر شکنجه دائمی و در خطر همیشگی مرگ، مراحل مختلفی دارد. طولانی‌ترین دوره‌اش در زندان بدنام صحرایی تدمر می‌گذرد، جایی که او در آغاز دهه ۱۹۸۰ زندانی می‌شود. نویسنده سوری، مصطفی خلیفه، در رمانِ خاطره‌گونه‌اش «حلزون» از بقای راوی خود در چنین شرایطی سخن می‌گوید. البته نباید نویسنده را با راوی یکی دانست، اما خود او نیز به‌عنوان مخالفی چپ‌گرا چند سالی را در زندان تدمر گذرانده و اکنون در پاریس زندگی می‌کند. لاریسا بندر این کتاب را برای انتشارات وایْدله از عربی به آلمانی ترجمه کرده است. خانم بندر، اصلاً چرا راوی دستگیر می‌شود؟

لاریسا بندر:
خودش هم در آغاز نمی‌داند، اما بعدها درمی‌یابد که متهم شده عضو اخوان‌المسلمین است. وقتی این اتهام را می‌شنود، در واقع احساس آرامش می‌کند، چون در ابتدا اصلاً به او نمی‌گویند چرا به اداره اطلاعات برده می‌شود. دلیل آرامش او این است که با خود فکر می‌کند: «حتماً اشتباهی رخ داده، این نمی‌تواند درست باشد، چون من مسیحی هستم.» بعد حتی با صدای بلند می‌گوید: «من نه‌تنها مسیحی‌ام، بلکه آتئیست هم هستم!» بنابراین تمام مدت انتظار دارد که به‌زودی آزاد شود، چون مأموران خواهند فهمید آدم اشتباهی را بازداشت کرده‌اند.

۳۰۰ زندانی در یک سلول

نتس:
اما متأسفانه چنین اتفاقی نمی‌افتد. برعکس، چون خود را آتئیست معرفی کرده، در زندان منزوی و طرد می‌شود و سرانجام به زندان صحرایی تدمر می‌افتد. شاید بد نباشد در آغاز بخشی از کتاب را برای ما بخوانید تا شنوندگان تصویری از وضعیت زندانیان آن‌جا پیدا کنند؛ وضعیتی که باید گفت بیشتر شبیه جان‌کندن و نباتی زیستن است.

بندر:
این بخشی است که سلول را توصیف می‌کند. باید تصور کرد که حدود ۳۰۰ زندانی برای مدتی بسیار طولانی در این سلول زندگی می‌کنند:

«سلول.
بیش از یک ماه است که در این گوشه افتاده‌ام و فرصت داشته‌ام چیزهای زیادی را ببینم و بفهمم که در این سلول عظیم چه می‌گذرد. سلول پانزده متر طول و حدود شش متر عرض دارد. دری آهنی و سیاه‌رنگ دارد و درست زیر سقف، پنجره‌هایی باریک با میله‌های ضخیم آهنی دیده می‌شود. پنجره‌ها حدود پنجاه سانتی‌متر ارتفاع و یک متر عرض دارند. مهم‌ترین چیز در سلول، سوراخ سقف است. این سوراخ دقیقاً در وسط قرار دارد و چهار متر طول و دو متر عرض دارد. این گشودگی نیز با میله‌های آهنی مستحکم پوشیده شده است. این شکاف، که به آن «روشنگاه» می‌گویند، به نگهبانی که با تفنگ بر بام سلول ایستاده اجازه می‌دهد شب و روز هر آنچه را در سلول می‌گذرد زیر نظر بگیرد. بر فراز هر سلول در این زندان صحرایی، یک پلیس نظامی مسلح ایستاده است. روزها در این‌جا نه به سه بخش، بلکه به دو بازه زمانی تقسیم می‌شوند: دوازده ساعت خواب اجباری، دوازده ساعت نشستن اجباری. هر زندانی تنها سه پتوی نظامی دارد؛ یکی را تا می‌کند و زیرانداز می‌کند و با دو تای دیگر خود را می‌پوشاند. هر کس لباس اضافه‌ای داشته باشد، آن را جمع می‌کند و بالش می‌سازد. یا کفش‌هایش را زیر سر می‌گذارد. و کسی که مثل من نه کفش دارد و نه لباس اضافه، بدون بالش می‌خوابد. هر زندانی باید از دستورها پیروی کند. از ساعت شش عصر تا شش صبح باید خوابید و نباید حرکت کرد. از شش صبح تا شش عصر باید سه پتو را تا کرد و روی آن‌ها نشست، بی‌آن‌که تکان خورد.»

نتس:
بخشی از رمان «حلزون» اثر مصطفی خلیفه را شنیدیم که مترجمش، لاریسا بندر، آن را خواند. خانم بندر، این فصل فقط اشاره‌ای گذرا به خشونت هولناک حاکم بر این زندان دارد. بسیاری از زندانیان اعدام می‌شوند، برخی دیگر بر اثر بیماری یا فرسودگی جان می‌دهند. راوی چگونه موفق می‌شود زنده بماند؟

بندر:
او خوش‌شانس است. نه در دادگاه صحرایی اعدام می‌شود، نه به یکی از بیماری‌ها می‌میرد و نه از گرسنگی جان می‌دهد.

نتس:
اما در او نوعی اراده نیرومند هم وجود دارد، چون در پایان رمان تقریباً همه کسانی که هم‌زمان با او وارد سلول شده بودند، مرده‌اند...

بندر:
فکر می‌کنم تقریباً همه. البته باید گفت این نیروی اراده چیزی است که در واقع بیشتر زندانیان دارند. من درباره این موضوع با خود نویسنده هم صحبت کرده‌ام: آدم چطور می‌تواند چنین چیزی را تحمل کند؟ او تعریف می‌کرد که واقعاً زندانیانی بوده‌اند که سال‌های بسیار طولانی در زندان مانده‌اند و وقتی آزاد شده‌اند، خودکشی کرده‌اند یا دچار جنون شده‌اند. اما در وهله نخست، انسان ظاهراً غریزه بقا دارد و می‌خواهد زنده بماند، می‌خواهد روزی دوباره آزاد شود. فکر می‌کنم آدم هیچ‌وقت امیدش را از دست نمی‌دهد که روزی از آن‌جا بیرون خواهد رفت.

نوشتن در ذهن

نتس:
خلیفه در کتابش نمونه‌ای از همین افراد را که پس از آزادی خودکشی می‌کند، توصیف می‌کند. راوی در «حلزون» خود، یعنی در آن پناهگاه درونی که به آن عقب‌نشینی کرده، با دقت مشاهده می‌کند و به‌نوعی در ذهنش خاطرات روزانه می‌نویسد. این کار تا چه اندازه به او کمک می‌کند که بر رنج‌هایی که آن‌جا تحمل می‌کند غلبه کند؟

بندر:
این در واقع نوعی پردازش و هضم آن چیزی است که آدم می‌بیند. فکر می‌کنم تا حدی به این احساس هم مربوط می‌شود که انسان مدام حس می‌کند اگر روزی از آن‌جا بیرون رفت، باید آنچه را دیده برای جهان تعریف کند. شاید همین هم یکی از انگیزه‌هایش باشد. این «خاطره‌نویسی ذهنی» یا به‌طور کلی نوشتن در ذهن را از زندانیان دیگری هم شنیده‌ام که در تدمر بوده‌اند. مثلاً فرج بیرقدار، شاعر سوری که سال‌هاست در سوئد زندگی می‌کند و در تدمر زندانی بوده، تعریف می‌کرد که شعرهایش را در زندان تدمر می‌سروده؛ یعنی در حافظه، در ذهن، به‌صورت ذهنی.

نتس:
چون طبعاً کاغذی در اختیار نداشتند.

بندر:
بله، نه کاغذی بود و نه قلمی. بعدها آن‌ها را روی کاغذ آوردند. مصطفی خلیفه هم به‌شیوه‌ای مشابه عمل کرده، هرچند او مستقیماً داستان خودش را روایت نمی‌کند. اما بسیاری از چیزهایی که تعریف می‌کند، تجربه شخصی خودش بوده است.

نتس:
چیزی که برای من جالب بود این است که چون تعداد زیادی زندانی در همان سلولی هستند که شما بخشی از توصیفش را خواندید، در واقع خواننده تصویری کلی از تمام جریان‌های مخالف حکومت سوریه در دهه ۱۹۸۰ به دست می‌آورد. آیا از خلال آن، چیزی درباره جامعه سوریه هم می‌فهمیم؟

بندر:
در آن سلول تقریباً فقط اعضای اخوان‌المسلمین حضور دارند، اما در میان آن‌ها هم افراد بسیار تندرو و خشونت‌طلب هستند و هم کسانی آرام و صلح‌جو که فقط می‌خواهند اسلام خودشان را زندگی کنند. البته برخی هم مثل خود قهرمان داستان اصلاً عضو اخوان نیستند، بلکه در واقع گروگان خویشاوندانی‌اند که حکومت نتوانسته آن‌ها را دستگیر کند. اما واقعاً می‌توان تصویری کلی از جامعه سوریه به دست آورد، چون این آدم‌ها از مناطق مختلف سوریه آمده‌اند. آن‌ها در آن سلول تنگ با هم آشنا می‌شوند و به یکدیگر بسیار نزدیک می‌شوند. یاد می‌گیرند همدیگر را دوست داشته باشند، اما همین‌طور از هم متنفر شوند. البته باید در نظر داشت که مخالفان چپ‌گرا در جای دیگری زندانی بودند؛ در سلول‌هایی دیگر و در بخشی دیگر از زندان، و با آن‌ها هرگز به خشونتی که با اخوان‌المسلمین رفتار می‌شد، برخورد نمی‌کردند.

پردازش رنج از طریق روایت

نتس:
وقتی راوی سرانجام آزاد می‌شود، انگار در خلأ سقوط می‌کند. احساس می‌کند دیواری میان او و محیط اطرافش کشیده شده است. خویشاوندانش می‌خواهند ازدواج کند، شغلی بپذیرد، اما همه این‌ها برایش کاملاً غیرواقعی به نظر می‌رسد. نوشتن خاطراتش تلاشی برای هضم تجربه‌ها و بازگشت به زندگی است. آیا می‌توان چنین گفت؟

بندر:
بله، این را می‌توان گفت؛ دست‌کم درباره خود نویسنده. این‌که قهرمان داستان واقعاً به زندگی بازمی‌گردد یا نه، ما نمی‌دانیم. فقط می‌فهمیم سال اول پس از آزادی‌اش چگونه می‌گذرد. و در آن دوره، در واقع هنوز به زندگی بازنگشته است. او از این تعجب می‌کند که مردم کشورش چطور می‌توانند به زندگی عادی ادامه دهند، بی‌آن‌که بدانند در آن زندان هولناک چه می‌گذرد. اما خود نویسنده واقعاً این کتاب را برای پردازش و هضم تجربه‌های شخصی‌اش نوشته است.

نتس:
مثلاً طاهر بن جلون درباره زندان مشهور دیگری در جهان عرب، یعنی تازمامارت در مراکش، رمانی نوشت که واکنش‌های بسیار دوگانه‌ای برانگیخت. به دلایل سیاسی که شاید لازم نباشد این‌جا وارد جزئیاتش شویم. یکی از انتقادهایی که به او می‌شد این بود که زندانیان را آرمانی و زبان روایت را رمانتیک کرده است. اما چنین انتقادی را اصلاً نمی‌توان به خلیفه وارد کرد. شاید شما، خانم بندر، به‌عنوان مترجم کتاب، کمی هم درباره زبان آن توضیح بدهید...

بندر:
او از زبانی ساده استفاده می‌کند. در آنچه می‌نویسد بسیار دقیق است. در بعضی بخش‌ها اندکی شاعرانه می‌شود، اما به‌نظر من زبانش در مجموع ساده است. این سادگی را هم کاملاً آگاهانه انتخاب کرده، چون مهم‌تر از هر چیز خودِ رخدادها هستند. من فکر می‌کنم او همه‌چیز را بسیار تکان‌دهنده توصیف می‌کند. این‌که گفته شود او زندانیان را آرمانی جلوه می‌دهد، به‌هیچ‌وجه درست نیست. آن‌جا آدم‌های بسیار بسیار خشنی حضور دارند. برعکس، او اساساً خشونت را توصیف می‌کند؛ هم خشونت میان خود زندانیان را و هم خشونت نگهبانان، افسران و پلیس‌های نظامی را نسبت به یکدیگر، و بیش از همه علیه زندانیان. برای او این وضعیت تا حدی تصویری از جامعه سوریه است، چون این خشونت از جایی سرچشمه می‌گیرد؛ از همین جامعه و از همین رژیم. این رژیم است که خشونت را تولید می‌کند و برای او بسیار مهم است که این موضوع را نشان دهد.

پیدایش خشونت در سوریه

نتس:
پس می‌توان گفت این کتاب تا حدی کمک می‌کند بفهمیم خشونت کنونی در سوریه از کجا آمده است؟

بندر:
بله، تا حدی قطعاً همین‌طور است. این کتاب نخست به زبان فرانسه در سال ۲۰۰۷ و سپس به عربی در سال ۲۰۰۸ منتشر شد؛ یعنی مدت‌ها پیش از آغاز قیام‌ها علیه رژیم سوریه در سال ۲۰۱۱. اما سال ۲۰۱۱ دوره‌ای بود که ناگهان بسیاری از مردم سیاسی شدند، چون دست‌کم در آغاز انقلاب و اعتراض‌ها علیه رژیم، برای مدتی چنین امکانی به وجود آمده بود. در آن زمان این کتاب دوباره بسیار روزآمد شد و افراد بسیار زیادی آن را خواندند. در واقع این نخستین کتابی بود که به‌شکلی عمیق و تکان‌دهنده، هم رخدادهای آن‌جا و هم پیدایش خشونت در این کشور را توصیف می‌کرد.

نتس:
این‌که کتاب در جریان انقلاب سوریه اهمیت پیدا کرده، کاملاً قابل درک است. اما من کمی با خودم فکر می‌کردم که اکنون، در زمان انتشار ترجمه آلمانی، این کتاب چه چیزی می‌تواند به ما بگوید. چون ترجمه آلمانی آن با بیش از ده سال تأخیر منتشر شده است. آیا این کتاب چیزی بیش از یک سند هولناک از وحشت است؟

بندر:
گذشته از این‌که من شخصاً از نظر ادبی هم آن را اثری بسیار خوب و بسیار پرکشش می‌دانم ــ هرچند شاید واژه «پرکشش» برای چنین نوع ادبیاتی کمی نامتعارف باشد ــ بسیاری این کتاب را یک‌نفس، ظرف یکی دو روز خوانده‌اند. من فکر می‌کنم ما باید با چنین آثاری مواجه شویم و درباره آن‌ها تأمل کنیم. ما در آلمان، اولاً، خود تاریخی داریم که در آن چنین اتفاقاتی رخ داده است، و نباید چشمانمان را بر این واقعیت ببندیم که امروز نیز در بسیاری از کشورهای دیگر همین اتفاق‌ها می‌افتد. به‌ویژه اکنون که دوباره بحث بر سر برقراری رابطه با رژیم اسد مطرح است، نباید فراموش کرد که این در اصل چه نوع رژیمی است. این کتاب برای فهم این مسئله اهمیت فراوانی دارد، زیرا اسدِ پدر و اسدِ پسر که امروز حکومت می‌کند، تفاوت چندانی با هم ندارند. رژیم همان رژیم باقی مانده است. به همین دلیل، از نظر من، اگر کسی بخواهد با سوریه آشنا شود، خواندن این کتاب تقریباً ضروری است؛ برای این‌که بفهمد خشونت از کجا آمده، انقلاب چگونه شکل گرفته و امروز چه می‌گذرد. البته این کتاب نمی‌تواند پیچیدگی‌های سیاسی و بین‌المللی امروز را توضیح دهد، اما درباره جامعه سوریه چیزهای بسیاری به ما می‌آموزد.

مصطفی خلیفه: «حلزون؛ یادداشت‌های روزانه یک نظاره‌گر»
ترجمه از عربی و همراه با پس‌گفتار از لاریسا بندر
انتشارات وایْدله، بن.


به نقل از سایت دویچلندفونک. ۴ ژوئن ۲۰۱۹