«موزاییک زنان»
قدرت خاطره
نقل از سایت دویچلند فونک
Wed 27 05 2026

نویسنده سوری ـ آلمانی، رفیق شامی، در رمان تازهاش از زنان گوناگون و از اینکه چگونه زندگی یک مرد را شکل میدهند سخن میگوید؛ رمانی گرم و انسانی درباره عشق، خاطره و قدرت روایتگری.
رفیق شامی در پسگفتار رمان جدیدش مینویسد که با شبهای قصهگویی خود یازده بار دور زمین را پیموده است. زیرا این نویسنده از سال ۱۹۸۲ همواره در سفر بوده و طی ۲۸۲۰ برنامه توانسته مخاطبانش را مسحور کند. او صرفاً از روی کتابهایش نمیخوانْد، بلکه داستانهایش را آزادانه، همچون قصهگویان قهوهخانهها، روایت میکرد. امسال نویسنده آثاری پرفروش چون «یک مشت ستاره» و «سوی تاریک عشق» هشتاد ساله میشود و به مناسبت این سالگرد تصمیم گرفته است زمانی که همهچیز در بهترین حالت خود است، به تورهایش پایان دهد. از این پس او پشت میز کارش در شهرک مانهایم در ایالت راینلاند-فالتس خواهد ماند. با این همه، حتی از آنجا نیز هنر روایتگری شامی و رمان تازهاش «موزاییک زنان» همچنان زنده و درخشان جلوه میکند.
زنان زندگی او
بیش از پنجاه سال پیش، رفیق شامی وطنش سوریه را ترک کرد؛ گریخته از خدمت نظام وظیفه، سانسور و سرکوب فزاینده رژیم اسد. اما آدمها، بوها و داستانهای دوران جوانیاش در دمشق را هرگز فراموش نکرد. همانگونه که دو راوی رمان تازهاش نیز فراموش نکردهاند.
یکی از آنها سعید مردینی است؛ مردی سوری که سالهاست در مانهایم بهعنوان مترجم شفاهی و کتبی زندگی میکند. روزی او با دوست قدیمیاش کلاوس ــ که مدیریت یک مرکز قلب را بر عهده دارد و مدتهاست او را ندیده ــ تماس میگیرد و از او میخواهد مراقب بیماری ویژه باشد. این مرد سالخورده، نعیم سوری، شخصیتی جهانوطن دارد: پدرش آرامی بوده، مادرش یهودی، خود او از فرهنگ عربی تأثیر پذیرفته، اما دهههاست که در آلمان زندگی میکند. نعیم شاعر و مترجم است، زمانی با شرکت شخصی خود موفق بوده و اکنون، در برابر پایان نزدیک زندگی، میخواهد از گذشتهاش سخن بگوید؛ بهویژه از زنانی که او را شکل دادهاند.
نخست مادرش الیزابت است؛ زنی خردمند و آزاداندیش که همچون دوستی صمیمی در تمام فراز و نشیبهای زندگی همراه او بوده است. سپس سمیرا، نخستین عشق بزرگش، که قرار است به ازدواج پسرعمویی بسیار مسنتر درآید؛ مردی که سرانجام از روی حسادت او را به قتل میرساند. نعیم همچنین از هنان سخن میگوید؛ صاحبخانه روشنفکر و جهاندیدهاش در دوران تدریس زبان انگلیسی در شهر کوچک الشجره، واقع در مثلث مرزی سوریه، اردن و اسرائیل. و نیز از همسرش سلمی، که جان او را نجات میدهد و برایش از خود میگذرد. تا آنکه در پایان، پرستاری به نام الکساندرا کاری میکند که او بار دیگر احساس جوانی و زنده بودن کند.
راوی علیه سنتهای مردسالارانه
نعیم سوری هر روز داستان یکی دیگر از زنان زندگیاش را برای هموطنش بازگو میکند. هر زن فصل مستقلی را به خود اختصاص داده و بدینترتیب موزاییکی از روایتها شکل میگیرد. افزون بر این، بسیاری از کسانی که نعیم در طول زندگیاش با آنها روبهرو میشود، خود نیز قصهگویانی توانا هستند؛ به همین دلیل، انحرافهای مداوم از خط اصلی روایت به یکی از مهمترین ویژگیهای سبکی این متن بدل شده است.
بیتردید ماهرترین راوی، خود رفیق شامی است؛ نویسندهای که با ظرافت و بیتکلف همه این لایهها را به تصویری یکپارچه پیوند میدهد؛ تصویری که در آن تاریخ زمانه و فرهنگ نیز با جان و حرارت زنده میشود. زیرا «موزاییک زنان» فقط درباره عشق ــ حتی عشق رمانتیک ــ نیست، بلکه بارها و بارها به جایگاه زن در ساختارهای اجتماعی گوناگون میپردازد. راوی، سعید، از همان جوانی علیه نظام قبیلهای و سنتها و رسوم مردسالارانه آن شورش میکند؛ سنتهایی که دستکم دو زن مهم زندگی او بهایش را با جان خود میپردازند.
رفیق شامی بار دیگر موفق شده است رمانی ماجراجویانه و سرشار از مهر بیافریند؛ ادای احترامی هنرمندانه به زنان این جهان.
به نقل از سایت دویچلند فونک
|
|