غروب قهرمان و خاموشی یک فرهنگساز
Mon 25 05 2026
مهدی استعدادی شاد
عمو پرویز" یا "پرویز خان"، آنگونه که نگارنده و همقطاران او را صدا میزدند، رفت و راحت شد. راحت از دست بیماری چنگار و فراموشی آزار دهنده. آزاری که بیشترش نصیب اطرافیان میگردید.
با اینحال اینبار نیز آنطوری که معلوم شده، آقا پرویز قلیچخانی بی طرح و برنامه عمل نکرده است؛ آنهم در رفتن و راحت شدن نهایی.
گویی از جوانی با ترکیب نبوغ ذاتی و در روند خودآموزی، یاد گرفته بود که اوج را تجربه کند و مشهور باشد. بنابراین، آخرین شوت گُلش را هم سرکش زد و با صلابت. از آنهایی که قبلا و از جمله به تیمهای فوتبال اسرائیل و استرالیا زده بود.
شگرد و چشمه و حرکت غافلگیر کننده اینبارش بقرار زیر بوده است. این که از قبل توصیه و وصیت کند. متذکر است که نخست جسمش را به پزشکی و بدست علم کالبدشناسی دهند و در مرحله دوم بازماندگان را از راه اندازی مراسم یادبود بر حذر میدارد.
البته بازماندگان این توصیه و آخرین شعبدۀ جاذب وی را گردن نمیگیرند. از او، بخاطر اهمیت نقش تاریخی اش و نیز از کارکرد موثر و دستاوردهایش یاد خواهند کرد. آنهم بدین خاطر که قلیچخانی حامل چند تغیییر محتوایی و دگردیسی تاریخی در روند قهرمانی و پهلوانی ایرانی بوده است.
گرچه از منظر تبارشناسی مفهومی، پهلوان متقدم قهرمان بر محسوب شده و بصورت نمادی جاذب همواره جلوه گری کرده است. جذابیتش از حمل ضد و نقیضی در کشاکش و درگیری بهره میبرد . چنان که فروتنی را در عین قدرتمندی یا ادب و حرمتگزاری را در حین شجاعت و بی پروایی دارد.وی پرهیزکاری را در حین نبرد و تقابلی انجام میدهدکه بخاطر تعرض به ضعفا شکل گرفته است.
مُدرنیته ایرانی هر چقدر هم که نوپا و آسیب دیده بوده باشد، در کسب و کار او نیز تاثیر خود را نمایان ساخته است. وی فوتبالیست و بازیگر برجسته در کار تیمی میشود.
دیگر آن پهلوان و قهرمان سنتی در جامعۀ یورش دیده، وامانده و اشکنه خور و سلطنت زده ایران نیست. آن گردن کلفت مثل شعبان جعفری نیست که شاه ساز و تاجبخش گردد. حتا از جاذبۀ افسانۀ رستم دستان هم چشم پوشیده که پاسدار سلطان نشود. او همچنین دلاور مومن و شریعتمدار هم نشده که از سرشاخ شدن و کشتی گرفتن بربالیده باشد. در کسب و کار او، فوتبال کشتی را به حاشیه رانده که به سده ها همچون سرگرمی عمومی و تمرین بدنی رایج و بازی تکنفره در ایران بوده است.
با اینحال بخاطر رعایت سنت درست احترام به پیشکسوتان، الگوی رفتار اخلاقی با هدف حرمتگزاری به کرامت انسانی را از کسی غیر از غلامرضای تختی قهرمان کشتی نگرفته است. در حالی که آن کشتی گیر افسانه ای نیز خودش به سر مشقی چون کردار "پوریای ولی " نظر داشته است. سنت البته فقط در برگیرنده نکات سپری شده نیست. بویژه وقتی لازم و ضروری ست که سنت توجه به حق تقدم پیشینیان را رعایت کنیم.
در هر صورت قلیچخانی آگاهانه یا از طریق وزیدن نسیم داد و ستدهای اذهان مُدرن، از بستر روایت پهلوان مذهبی برخاسته و بسمت زندگی متعارف و بازیگری اینجهانی آمده است. وی نه برای رضای خدا، بلکه با هدف سعادت مردم تلاش کرده است.
بر همین منوال نکته زیر را خواهیم دید. این که در خارج کشور آن دار و دسته غوغا سالار و هوچی راست افراطی که این روزها به پاچه زمین و زمان را میگیرد، بویژه اگر کسی باب دل ایشان نرقصیده باشد، به ساحت و یاد قلیچخانی کمتر توهین خواهد نمود . چون وی در هر حالت تداومی از سنت پهلوانی و قهرمانی قدمایی است.
اوباش، آنگونه که ادبیات روایت کرده همواره از پهلوان و قهرمان ترسیده و احساس حقارت کرده است. یاد تیغ کشی "کاکا رستم" و کُشتن قهرمان را در داستان "داش آکل" صادق هدایت اینجا یک لحظه زنده کنیم.
نگارنده ،که چیزی حدود یک دهه و نیم بعد از "پرویز خان" دنیا آمده است، نخست در نوجوانی مثل بسیاری از همنسلان خیره و حیران بازی فوتبال وی بود. او که در باشگاههای دارایی و سرخ و آبی و نیز بویژه تیم ملی نقش محوری داشت.
افزوده بر جایگاه بی نظیر ورزشی وی، نسلهای بعدی در پیش و پس انقلاب متوجه عملکرد سیاسی وی شدند. او که با دستگاه حاکمه زاویه یافت. چنان که مورد پیگرد، دستگیری، سرکوب و شکنجه قرار گرفت تا سرانجام مجبور به ترک ایران گشت. در خارج کشوری که پس از حاکمیت ملایان شکل میگرفت، بسیاری از ما جوانترهای اهل ادب و فرهنگ را به همکاری با نشریه آرش فرا میخواند. بزعم خودش میخواست تیم باشگاه "آرشیان" را تاسیس نماید.
او در اولین باری که "ایران واقع در خارج کشور" و فعالان کنفدراسیون دانشجویی را تجربه کرد، با خطاب به "خلق قهرمان" از خود انتقاد نمود. این که چرا جلوی پهلوی دوم و ساواکش آنطوری که باید مقاوم نبوده است.
این اولین پردۀ نمایشی از زندگی یک قهرمان ورزشی در سطح تیم ملی است. او که بدستور سلطان هم از حضور در جام جهانی و هم از بازی در باشگاه خارجی محروم شد. وی بی عدالتی را بلاواسطه تجربه کرده است.
همیشه در مورد این تصمیم علیه وی از سوی شخص اول مملکت، که همچون بازتابی از خُلق و خوی مستبدخود شیفته جلوه گر است، مثال زیر را زده ام. مثالی که مسخرگی چنین ادا و اطوار آقا بالا سریها را رسوا میکند. شما فکر کنید که مثلا در آلمان پس از جنگ بین الملل دوم، صدراعظمی در گزینش بازیکن برای تیم ملی مداخله کند. بگوید که مثلا فرانتس بکن باوئر را همراه تیم نبرید. مطبوعات آزاد در این صورت صدر اعظم را به یک پول سیاه بدل میکردند تا حرف خود را پس بگیرد.
همینجا برای آن که رشته امور جهان بینی از دستمان نرود، میتوانیم بر فرق جامعه استبداد زده با یک جامعه دمکرات هم انگشت تاکید بگذاریم. فرق و تفاوتی که بی پیامد نمیماند. تاوانش را پرویز قلیچخانی پرداخته است.
منتها همین اشاره ما به جامعۀ دمکرات، نظیر آلمان فدرال پس از جنگ دوم که تا سر حد امکانات قانون اساسی متکی به اراده و مشارکت شهروندانه داشت، یک درس آموزی از ادبیات رئالیسم انتقادی را در بر دارد.
این که شعر و روایتگری و جُستار نویسی زیر تاثیر گفته های دست اندرکارانی (همچون برتولت برشت) در پی نقد ستایش قهرمانیگری همچون مُنجی اجتماعی است. بخاطر این که شهروند برای رسیدن به خودباوری مغلوب تشعشُعات قهرمان و پهلوانهای قبل و معاصر نگردد. چرا که برشت زمانی گفته بود:" بدبخت ملتی که نیاز به قهرمان برد".
اما در هر حالت و بتدریج دریافتیم که آن آرزوی آموزش و پرورش شهروند،آنهم به دور از کلیشه های دیرینۀ قهرمانی و پهلوانی فوری تحقق نمییابد. نیاز به رشد شناخت، آگاهی و وقت دارد.
پرویز قلیچخانی در دورانی که نشریه موفقی چون "آرش" را از پاریس مدیریت کرد و انتشار داد، حامل آن تناقضی بود که در برخورد مُدرنیته با سنت قبلی آداب و رسوم و الگوهای رفتاری حاصل میگردد. از یکسو سابقه قهرمان ملی را با خود حمل میکرد و از سوی دیگر با جماعتی در تبعید روبرو بود که در پی هموار سازی مسیر بربالیدن شهروند ایرانی برای مداخله مستقل در امور سیاسی و اجتماعی فعالیت میکردند.
او در دورۀ "جیم الف" و قدر قدرتی خلیفه گری و نیز برغم ضربه های روانی و تراومای سرکوب سپاه اسلام به جان جُنبش روشنفکری ایران، کاری کارستان انجام داد. آنهم با انتشار نشریه فرهنگی تداوم دار. او در کار فرهنگسازی شد که از هر کسی بر نمیآید. در تهیه و انتشار نشریه تبعیدی، آدمی مردم دار مثل او لازم بود.در عین اینکه شهرت داشت و اوج را تجربه کرده بود، فروتنی میکرد و خاکی مینمود. قدر دان تلاش فرهنگیش میمانم.
|
|