عصر نو
www.asre-nou.net

پرویز، خیال می کنی که رفتی!


Mon 25 05 2026

مسعود نقره کار

new/masoud-noghrekar2.jpg
بر تَرکِ موتور می نشینم تا از این زمین خاکی به آن یکی، از این محله به آن محله برویم، پیش از راه افتادن داد می زند " آقا دکتر سفت بشین باد نَبَرت"، فاطی اعتراض می کند: " اینقدر دکتر مونو اذیت نکن پرویز".

می رَوَم:
به دیار و دیدارِ بیش از شصت سال آشنائی، دوستی، رفاقت، زندگی، مبارزه سیاسی، کار فرهنگی، و دعواها و قهرها و آشتی ها.

می رَوَم:
به سرزمین "بچه های اعماق" و "قبیله من"، به قصه ها و روایت های کوچه برق ادیسون و بیابان زغالی و تیردوقلو و بی سیم نجف آباد، آپارتمان خیابان خورشیدِ زرین نعل، آپارتمان خیابان منصورِ عباس آباد، انتشارات چکیده و سازمان فدائی و جلسات نفس گیر با همایون و منوچهر، حکایت های تلخ و شیرینِ آپارتمان فرانکفورت و انتشار نشریه آرش، و فرش فروشی ایرج حیدری و آپارتمان پیروز آدمیت در پاریس، جلسه ها و دیدارهای اورلندو و ساکرامنتو و سن خوزۀ امریکا و....

این همه زندگی، تلخ و شیرین، کجا بودید؟

شفاف ازپسِ قطره ها و غشایی بلورین: روی زمین چمن ورزشگاه شماره ۸ و امجدیه، اورژانس بیمارستان سوانح سوختگی و نگرانی برای پای سوختۀ اولدوز، علامت ۲۱ تیغه کشیدن برای رو کم کردن گردن کلفت های خیابان ناجی و نظام آباد، مست کردن درمهمانیِ خواستگاریِ من از شیده، بر پیشانی کوبیدن و هق هق کردن در سوگ داش علی و همایون، گنجۀ کفترها، و چقدر عکس و نامه.

دیشب سر به سرِ هم می گذاشتیم:" آقا دکتر سفت بشین باد نَبَرت" / " پرویز خان ایکاش دست خط ات مثلِ فوتبال بازی کردنت بود"

پرویزخان!
خیال می کنی رفتی! بزودی می‌بینمت با این قول و قرار که دیگه دعوا و قهر نکنیم، و تو هم سعی کنی در هرکاری خیال نکنی کاپیتانی، باشه؟

اما تا این "بزودی" با خاطره ها ودلتنگی ها چه باید کرد؟

..........
از فیس بوکِ مسعود نقره کار