عصر نو
www.asre-nou.net

نگاهی به رمان «هتل تهران»


Sun 24 05 2026

شهریار حاتمی

new/shahryar-hatami1.jpg
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست

رمان "هتل تهران" اثر مهدی استعدادی شاد، آن‌طور که دریافتم، نخستین‌بار در سال ۱۳۸۱ توسط نشر البرز در آلمان منتشر شد. رمانی‌ست نسبتاً کوتاه و در حدود ۱۶۰ صفحه که من به‌تازگی شانس خواندنش را پیدا کردم. گرچه رمان در سه فصل نوشته شده است، اما از نظر حجم اندیشه و تراکم روایت، کشش و گستردگی یک رمان بلندتر را دارد و می‌توانست چون چهار فصلِ یک سال کامل شود.

راوی داستان، که شخصیت اصلی رمان است، با مهارتی ویژه در سطور آغازین رمان، از مرگ به‌عنوان "نیستیِ دلهره‌آور و نابودیِ هراس‌انگیز" نام می‌برد، اما در خلال داستان متوجه می‌شوی که او چند بار تا آستانه‌ی همین نیستیِ دلهره‌آور پیش رفته است و اگر معجزه‌ی روان‌درمانگرش نمی‌بود که نیمه‌ی پُرِ لیوان را به او نشان بدهد، یقیناً خود را در دامان "نابودیِ هراس‌انگیز" افکنده بود. هرچند زندایی مهربان، یک‌بار او را از فرو افتادن در "نیستیِ دلهره‌آور" نجات داده بود. شاید طعم تلخِ همین تجربه‌ی دوران کودکی بود که بعدها، علیرغم تلخی‌های گزنده‌ی زندگی، مانع از انتخاب مرگ در برابر زندگی شده بود.
"هتل تهران" از آن کتاب‌هایی‌ست که باید یک‌نفس خواند؛ انگار نویسنده نیز آن را در یک نفسِ بلند و بی‌وقفه نوشته است.

این رمان، بیش از آن‌که یک روایت خطی و حادثه‌محور باشد، نوعی خودکاویِ تلخ و بی‌رحمانه است. راوی از همان ابتدا با مفهوم "تنبلیِ مادرزادی" وارد بحث می‌شود، اما به‌تدریج روشن می‌کند که منظورش صرفاً تنبلیِ فردی یا جسمی نیست، بلکه نوعی ناتوانیِ تاریخی و فرهنگی در عمل کردن، تصمیم گرفتن و ساختن است. او جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن آدم‌ها بیشتر حرف می‌زنند تا عمل کنند و بیش از حقیقت، به ظاهر، اعتبار و نمایش اهمیت می‌دهند.

نویسنده با اشاره به توصیه‌ی معروف روان‌شناسان، یعنی توجه به نیمه‌ی پُرِ لیوان، بارها در طول رمان به این موضوع بازمی‌گردد. اما زیرکانه، درست از دلِ همین توصیه، نگاه خواننده را به نیمه‌ی خالیِ لیوان می‌کشاند. شخصیت اصلی، هر بار که به ورطه‌ی رخوت و افسردگی نزدیک می‌شود، با یادآوریِ همین توصیه به خود نهیب می‌زند که باید به نیمه‌ی پُرِ لیوان توجه کند تا در سیاه‌چاله‌ی افسردگی فرو نرود. اما روایت، هم‌زمان آن بخش تاریک و خالیِ زندگی را نیز، در ماجراهایی که او و دیگر شخصیت‌های رمان از سر گذرانده‌اند، پیش چشم ما می‌گذارد.

یکی دیگر از مهارت‌های نویسنده این است که در هر ماجرایی که تعریف می‌کند، ماجراهای جنبی را نیز از نظر دور نمی‌دارد. شاید در ابتدا این حس را به خواننده بدهد که مدام از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرد، اما با مهارتی ویژه اجازه نمی‌دهد از خط اصلی دور شوی و در چشم‌برهم‌زدنی دوباره تو را به مسیر اصلی بازمی‌گرداند. در دلِ همین شیوه‌ی روایت، مهارت دیگری نیز نهفته است؛ این‌که در عین کشاندن خواننده به دنبال ماجرای اصلی، زیرکانه نقدها و نقطه‌نظرهایش را نیز در خورجین او جا می‌دهد.

نکته‌ی دیگر و حائز اهمیت، آینه است؛ آینه‌هایی که گویی در تمام دالان‌های رمان بر دیوار نصب شده‌اند. آینه نه رحم دارد و نه محبت؛ نه اغراق می‌کند و نه در بازنماییِ آن‌چه در مقابلش قرار می‌گیرد، دریغ می‌کند. بی‌کم‌وکاست، همان را نشان می‌دهد که در برابرش قرار دارد.

نویسنده خود نیز چون آینه‌ای عمل می‌کند و آن‌چه را از کودکی دیده، بی‌پرده و بی‌ملاحظه‌ی هر "رازِ مگو"یی بازمی‌تاباند. تابوها را یکی‌یکی می‌شکند. ابراهیمی ست که پس از شکستن بت ها، بت تازه ای را جایگزین نمی کند. او از پرده‌پوشی‌ها خسته است و یکی از مشکلات جامعه را دقیقاً در همین پرده‌پوشی‌ها می‌بیند. آینه، در این‌جا، وسیله‌ای برای خودشناسی و حتی خودافشاگری است. راوی تلاش می‌کند خودش را بدون تعارف ببیند؛ با تمام ضعف‌ها، حسادت‌ها، ترس‌ها و تناقض‌هایش. اما این نگاه شخصی، به‌تدریج به نقدی اجتماعی تبدیل می‌شود. نویسنده می‌خواهد بگوید بسیاری از بیماری‌های جامعه، از درون تک‌تک افراد آغاز می‌شود. فساد، ریا، خودنمایی و بی‌عملی فقط مربوط به حکومت یا ساختار نیست، بلکه در ذهن و رفتار روزمره‌ی آدم‌ها نیز حضور دارد.

یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های نویسنده در این رمان، رابطه‌ی انسان با قدرت و موفقیت است. راوی بارها اشاره می‌کند که جامعه معمولاً به ثروت، شهرت و ظاهر احترام می‌گذارد، نه به حقیقت یا اخلاق. او حتی روشنفکران، هنرمندان و نویسندگان را نیز از این نقد مستثنا نمی‌کند و معتقد است بسیاری از آن‌ها هم گرفتار نمایش و خودبزرگ‌بینی شده‌اند. در نگاه او، روشنفکریِ بدون عمل اجتماعی، تنها نوعی ژست و بازیِ زبانی است.

بخش مهمی از رمان به غرایز انسانی، جنسیت و روابط زن و مرد می‌پردازد. نویسنده با لحنی بی‌پرده توضیح می‌دهد که بسیاری از رفتارهای به‌ظاهر اخلاقی یا محترمانه، ریشه در میل به برتری، حسادت یا رقابت دارند. او سعی می‌کند نقاب‌های اجتماعی را کنار بزند و انسان را در وضعیت خام و غریزی‌اش نشان دهد. همین نگاه باعث می‌شود متن گاهی تلخ، عصبی و حتی بدبینانه به نظر برسد.

دریافت من از این رمان، که بیست‌وپنج سال پس از انتشار آن سعادت خواندنش را یافتم، این است که نویسنده می‌خواهد نشان دهد انسان معاصر، به‌ویژه در جامعه‌ای بحران‌زده، میان خواستن و توانستن گرفتار شده است. آدم‌ها آرزوهای بزرگ دارند، اما اراده و شهامت عمل ندارند. "آینه" در این رمان دعوتی‌ست به روبه‌رو شدن با خودِ واقعی؛ خودی که پُر از ترس، میل، تناقض و فرار از مسئولیت است. لحن اعتراف‌گونه و صریح نویسنده در سراسر رمان نیز دقیقاً برای همین انتخاب شده تا خواننده احساس کند راوی در حال پنهان کردن هیچ‌چیز نیست و چون آینه، بی‌رحمانه واقعیت‌ها را بازتاب می‌دهد. شاید توصیه به خواندنش پس از بیست و پنج سال، دیر به نظر برسد اما به آن ها که این رمان را هنوز نخوانده اند، توصیه می کنم.

شهریار حاتمی
استکهلم، ۲ خرداد ۱۴۰۵