تامّلاتی چند در باب تاریخ فرهنگی ایرانی
Thu 21 05 2026
محمد حسین صدیق یزدچی
ناظر بر یادداشتی که نوشتم در خصوص ناسیونالیسم ایرانی، جناب خادمی، که درنگ های سنجیده و تامل انگیز دارند، در کانال ایران مدرنیته (گفتگو) در تلگرام، اشارهای کردهاند به اینکه: "به رغم درنگ های ژرف که خانم هما ناطق و فریدون آدمیّت در خصوص عصر ناصری و بستر و جریان انقلاب مشروطه داشتهاند، اما خانم ناطق پیدایش ملایان ایران در عصر قاجار را، ویژگی و تشخّص اجتماعی/ سیاسی این دورهی تاریخی متصل به عصر حاضر میدانند." نظری که در فهم ایشان یعنی آقای خادمی و به تعبیر من ژرفائی چندان ندارد. این نظر آقای خادمی درست است. اما لازم دیدم توضیحی بنویسم در دو امر یا دو نحو نگاه تاریخی.
۱ - کارهای پژوهشی آدمیّت و به تبع ایشان، خانم ناطق مشخصا گزارش تاریخی با نوعی تحلیل نظری یا وقایع نویسی تاریخی ست. چیزی که بار تئوریک یا نظری آن ضعیف است. اگر نگوئیم که غائب است. چرا؟ زیرا و قهرا نه آقای آدمیت و نه خانم هما ناطق متد "نگاه تاریخی" یا متد "تحلیل تاریخی" یا "تبیین تئوریک تاریخی" نداشتهاند.
مسئله چنین است که: برای فهم "تاریخ" یا واقعات بنیادی یا ساختاری تاریخ و تبیین آنها یا توضیح شان، نیازمتد بینشی یعنی "متد فهم یا تبیین تاریخ" هستیم. اینهمه بهطور خلاصه "فلسفه ی تاریخ " نامیده میشود. یا در بیانی دیگر "تبیین تاریخ" گفته میشود.
برای روشنایی خواننده مورد مشخّصی را میآورم که من خود در اشتغال آن بودهام.
من در دورهی میانی بررسی هایم روی کلیّت تاریخ فرهنگی مان و مشخصا بعد از اسلام آن، باز محدودتر یکی دو قرن آستانه و عصر صفوی و شیعیزه شدن یا [شیعه گردانی مطلق جامعه و تاریخ ایران] آستانه و جریان و بعد از صفویّه تا حال حاضر، و درک و فهم چرایی سیطرهی روحانیّت شیعه(ملایان) بر قدرت سیاسی و جانشینیشان با پادشاهی ایرانی [و نه فقط فهم انقلاب دینی ۵۷]، باری دیدم ابتدا باید متد بینش یا نگاهی عام یا کلّی داشته باشم روی مبادی یا پیچ و مهرههای این تاریخ فکری پیچیده بلکه بسیار پیچیده. چون اسلام و تاریخاش و قرآن و الهیّاتاش و ساختار و ستونهای اصلی و فرعی اسلام از عصر وحی (بیست و سه سال) و تحولّات بعدیاش را می شناختم، وقتی به قرن هشتم و نهم به وجه فکری و فرهنگی نظر میکردم، ستون پایههای پیدایش تاریخی متفاوت، یعنی فهمی متفاوت از "تشیع امامیّه" را میدیدم که در جریانی متفاوت از گذشتهاش در حرکت است. که آن فهم سازمان یافتهای از نوعی بینش تاریخی یا "حرکت تاریخ" [تاریخ در فهم جهانی آن] بود که من آنرا " تاریخ اسکاتولوژیک/ آخرالزمانی] در فهم شیعی اثنی عشری نامیدهام. [مثلا یادآوری کنم به تحولّات نظری یا تئوریک یکی از مکتبهای بسیار ژرف و نیرومتد تصوّف اسلامی/ ایرانی بهنام ذهبیّهی کبرویّه میان قرنهای هفت و هشت هجری و بعدش ]. در واقع ما شاهد تحوّلی بسیار نیرومند و ژرف الهیّاتی دقیقا از عصر خوارزمشاهیان، قرن ۶ و ۷ هجری در حرکت ژرف الهیّاتی اسلام ایرانی در حوزهء خراسان بزرگ هستیم. حرکتی که به تعارضی حتی خونین میان اسلام برونگرا یا فقاهتی با اسلام درون گرا یا تصوّف میرسد. تعارضی که بخشی از اهل فرهنگ قرن ۷ هجری و اواخر خوارزمشاهیان و پیش از یورش مغولان را به کوچیدن و رفتن و مستقر شدن در حوزهی ترکان آناطولی (ترکیهی امروز) وا میدارد. در واقع این کوچ دقیقا مقارن و البته پیش از حملهی مغول چیزیست شبیه کوچ ایرانیان اهل فرهنگ ایرانی به غرب بعد از انقلاب ۵۷. مثلا پدر و خانوادهی جلال الدّین مولوی در این دوره از خراسان بزرگ گویا "بلخ" میکوچند و در آناتولی و نزد بازماندگان ترکان سلجوقی آناطولی [ترکیه ی شرقی امروز] آرام میگیرند. و دقیقا از همین عصر تاریخی است که نطفههای اندیشهی " ولائی" یا "ولایت مداری" اسلامی نزد صوفیان بهنام قرن ۷ و بعدش مثل شمسالدّین تبریزی و شخص محمد جلال الدین رومی (مولوی) در همین حوزه ی آناطولی تا گسترهاش آذربایجان بزرگ تا مرزهای خراسان است و اینکه چهرههای بهنام دیگر در تصوّف ولائی در همین آناطولی یا غرب ایران شکل میگیرد. جایی که پرورشگاه بعدی قزلباشان صفوی و خاستگاه "تشیع ولائی"ست که از دل همین تشیع ولائی، "نظام ولایت فقیهی" انقلاب اسلامی سال ۵۷ بیرون میخزد.
اینجا سوالی دارم. آیا اصلا یک نفر در میان اهل فکر و نظر ایرانی در این ۴۷ سال پیدا شد که فقط اشارهای به این تاریخ ژرف پیچیده بکند ولو به اجمال؟! من که مطلقا چیزی ندیدهام. و باز و برای نمونه یادآوری کنم به جنبش نوعا سیاسی "مشعشیان" قرن نهم هجری و بسترسازی نهضتی بهنام قزلباشان در حوزه آناتولی [امروز شرق ترکیه]. در باب " نهضت مشعشعیان و آق قویونلو و قره قویونلو " کتاب و تحقیق پربار احمد کسروی را توصیه میکنم با عنوان (تاریخ پانصد سالهی خوزستان).
در این جا توّجه میدهم خواننده را به گسترش عزفان شیعی در قرنهای هفت و هشت و نه هجری و جهتگیری شیعی ولائی و آخرالزمانیاش در حوزهی آناتولی. و باز یادآوری کنم که یکی از جریانهای بسیار نیرومند عرفان یا صوفیگری شیعی که از وجه نظری/ تئوریک بسیار نیرومند بوده، جریان "کبرویّه" نامیده می شد که از خطهی شرق، خراسان بزرگ میآغازد و مقارن حملهی مغول پایان قرن ۷ به آناتولی میکوچد. در این باره خواننده را به کتابی و تحقیقی پربار ارجاع میدهم با عنوان "ذهبیه" تالیف اسدالله خاوری از انتشارات دانشگاه تهران. این اثر خواننده را به اجمال با جریان بسیار نیرومند و تئوریک عرفان شیعی یا به قول کربن ورسیون/ خوانش اگزوتریک یا باطنگرای شیعی آشنا میکند. که خوانش برون گرا/ ازوتریک یا " برونگرای" تشیع امامیّه، همان فقاهت "اصولیّون" یا فقاهت حوزوی آناست که نمایندگان اش، یعنی ملایان ایران قدرت سیاسی ایران را ۴۷ سال است که در ایران در اختیار دارند.
در اینجا لازم است به چند جریان یا متد فهم تاریخی عالم مغرب زمینی اشاره کنم که در گشودن نگاه من و پویشهای تاریخ فرهنگی ایران برای من بسیار موثّر بودهاند.
۱ - متد فنومنولوژی/ هرمنیوتیک کلان تبیین یا توضیحهای " تاریخ"
۲ - دو متفکر یا دو فیلسوف معاصر مغرب زمین. نخست مارتین هایدگر. فیلسوف هستی که زیربنای تفکّرش "فنومنولوژی ادموند هوسرل" و به تعبیر من، روساختاش: " هرمنیوتبک شلایرماخر" است.
دوم - هانری کربن فیلسوف و عمدتا شیعهشناس و نظرّیه پرداز "تشیع ایرانی" به نام است. کربن نگاه مرا نه به تشیع بلکه به چیزی بی نهایت ژرفتر گشود. که آن " اسلام ایرانی" ست. من با کربن و از جریان ذهنیّت کربنی درک کردم چیزی که در ایران بهنام اسلام و تشیع است مطلقا و مطلقا با اسلام اصیلی که در جزیره العرب مقارن قرن ۶ میلادی پیدا شد، کاملا و بنیادا متفاوت است. کربن به ژرفا درک کرد و فهمید، چیزی یعنی اسلامی که از هزار و دویست سال پیش، دقیقا از قرن سوم هجری مثلا با کلینی و قدری پیش از او، به سکلگیری میآغازد، فقط شیعهگری نیست. بلکه پدیدهای "فرهنگی/ تاریخی" ست بی نهایت ژرف که کربن آنرا نه شیعه یا شیعهی اثنیعشری بلکه "اسلام ایرانی" مینامد. از اینجاست که فیلسوف کربن، اثر بنیادین خود روی این جریان گستردهی فرهنگی را " در باب اسلام ایرانی[ en islam irenien ]می نامد. اینگونه بود که کربن و با ابتناء بر متد " فتومنولوژی/ هرمنیوتیک" هایدگر به تبیین اسلام ایرانی یا تشیع ایرانی یا به تعبیر من تشیع اسکاتولوژیک/ آخرالزمانی پرداخت.
بدین قرار متد فنومنولوژی/ هرمنیوتیک، واقعگراترین متد فهم "عالم ایرانی" برای من بود. من به شخصه با ابتناء بدان توانستهام واقعیات فرهنگی و سیاسی دو یا سه قرن اخیر از دوره افشاریه و زندیه و مشخصا عصر قاجار و جنگهای ایران و روس تا تحولات نیم بند عصر ناصری تا انقلاب مشروطه و چرایی پیدایش پادشاهی دو پهلوی و سپس انقلاب ۵۷ و برتخت نشستن ملایان شیعی را به نحو روشمند تبیین کنم. الان این تاریخ برای من لااقل در کلیّت اش وضوح دارد. یا بیابهام است.
در پایان به عموم دوستان و علاقهمندان به شناخت و فهم تاریخ فکری و فرهنگی و قهرا سیاسی خودمان و همهی عزیزان توصیه میکنم که مصاحبه ی پربار و راه گشای" فیلیپ نِمو" با هانری کربن زیر عنوان: "از هایدگر به سهرودی" را که من به فارسی برگرداندهام، بخوانند. که در شناخت و فهم متد کربن بسیار راهگشاست. تصوّر میکنم نسخه ی پی دی اف " از هایدگر به سهروردی" در کانال های مربوط به ایران مدرنیته در تلگرام موجود است.
با مهر و دوستی
م. ح. صدیق یزدچی
|
|