عصر نو
www.asre-nou.net

نگاهی به سیاست‌ورزیِ پساجنگ


Thu 21 05 2026

حميد فرخنده

new/Hamid-Farkhondeh.jpg
جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ چهل‌روزه‌ای که با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را «جمهوری اسلامی پساجنگ» نامید. بسیاری تصور می‌کردند فشار نظامی گسترده، تحریم‌های اقتصادی، عملیات رسانه‌ای و تهدیدهای سیاسی می‌تواند ساختار جمهوری اسلامی را متزلزل کند، اما نتیجه نهایی برخلاف انتظار بسیاری از تحلیلگران غربی و اپوزیسیون برانداز بود. جمهوری اسلامی نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه در ابعاد مختلف سیاسی، امنیتی و اجتماعی توانست خود را نسبتا بازسازی کند، در برابر حملات دو قدرت بزرگ بین‌المللی و‌ منطقه‌ای مقاومت کند و همچنین از کارت‌های ژئوپولیتیک خود در جنگ استفاده کند.

آمریکا و اسرائیل امیدوار بودند که حمله نظامی آنها با نارضایتی داخلی ترکیب شود و زمینه فروپاشی سیاسی از درون را فراهم کند. تحلیل آنان بر این اساس بود که جامعه ایران دچار شکاف‌های عمیق شده و در صورت وقوع جنگ، بخشی از جامعه علیه حاکمیت به خیابان خواهد آمد. اما این محاسبه، همانند بسیاری از محاسبات پیشین درباره ایران، با خطای جدی همراه بود. جمهوری اسلامی از نظر نظامی بسیار قوی‌تر از آنچه بسیاری از ناظران داخلی و بین‌المللی پیش‌بینی می‌کردند ظاهر شد.

جامعه ایران نیز در مجموع نشان داد که میان نارضایتی و مخالفت با حکومت و پذیرش حمله خارجی تفاوت بزرگی قائل است. حتی بسیاری از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی نیز با حمله خارجی مخالفت کردند. تجربه تاریخی ایرانیان، از حمله عراق تا دخالت‌های خارجی در منطقه و مصائبی که برای مردم آن کشورها درپی داشته، نوعی حساسیت عمیق نسبت به حمله خارجی و اهداف پشت پرده متجاوزان ایجاد کرده است. به همین دلیل، جنگ نه‌تنها به فروپاشی انسجام داخلی منجر نشد، بلکه بعد از هفته‌های اولیه احساس همبستگی ملی را تقویت کرد.

در این میان، رفتار بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور، به‌ویژه جریان‌های سلطنت‌طلب، نقش مهمی در تقویت موقعیت جمهوری اسلامی داشت. سال‌ها منتقدان حکومت می‌گفتند «جمهوری اسلامی روی ساواک را سفید کرده است». این جمله به نمادی برای انتقاد از سختگیری‌های سیاسی تبدیل شده بود. اما اکنون می‌توان گفت رفتار برخی از سلطنت‌طلبان و تظاهرات ساواکی‌ها، تصویری تازه در ذهن جامعه ایجاد کرده است.

در ماه‌های اخیر، صحنه‌هایی از تجمعات برخی هواداران سلطنت در خارج کشور دیده شد که در آن‌ها نه‌تنها از تحریم و حمله نظامی حمایت می‌شد، بلکه نوعی ادبیات حذف‌گرایانه و انتقام‌جویانه نیز به چشم می‌خورد. حمله به مخالفان فکری، توهین به منتقدان، تهدی آشکار به سرکوب خونین، رژه‌های شبه فاشیستی با لباس‌های متحدالشکل و حتی تمجید از ساواک، برای بخش بزرگی از افکار عمومی ایران شوک‌آور بود. بسیاری با دیدن این رفتارها به این نتیجه رسیدند که آلترناتیو معرفی‌شده از سوی بخشی از اپوزیسیون، نه‌تنها دموکراتیک‌تر نیست، بلکه می‌تواند شکلی خشن‌ و باکه انتقام‌جویانه‌تر از اقتدارگرایی را بازتولید کند. حمایت آنها از حمله خارجی امریکا و اسرائیل به کشور نیز تا همین‌جا کشتار و ویرانی‌های بزرگی برای کشور دربر داشته است.

از سوی دیگر، جنگ اخیر نشان داد که ساختار حکومتی جمهوری اسلامی، برخلاف تصور برخی تحلیلگران، هنوز از ظرفیت سازماندهی و کنترل بحران برخوردار است. در شرایطی که بسیاری انتظار آشفتگی گسترده داشتند، نهادهای حکومتی توانستند انسجام نسبی خود را حفظ کنند. همچنین شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور که تصور می‌کردند افکار عمومی را به‌طور کامل در اختیار دارند، با واقعیتی پیچیده‌تر مواجه شدند.

جنگ ۴۰ روزه تاثیرات و نتایج مهمی در سطح ملی و بین‌المللی داشته است و پس‌لرزه‌های آن هنوز هم ایران، هم منطقه و هم بازیگران بین‌المللی را درگیر خود کرده است. از این گذشته پایان جنگ و شرایط جنگی هنوز تأمین نشده است.

همچنان‌که جمهوری اسلامیِ پساجنگ، همان جمهوری اسلامیِ پیش از آن نیست، نیروهای مختلف سیاسی ایران؛ از اصولگرا و اصلاح‌طلب و گذارطلب گرفته تا طیف‌های مختلف سرنگونی‌طلبان نیز به بازنگری و تأمل در مسیری که تاکنون پیموده‌اند نیاز دارند.

اصولگرایان، در قدرت و بر قدرت، آیا مسئولیت و سهم خود را در رسیدن کشور به وضعیت کنونی می‌پذیرند؟ آیا حاضرند درباره پیامدهای سیاست‌های داخلی و خارجی سال‌های گذشته کشور پاسخ‌گو باشند؟ اصلاح‌طلبان آیا تنها حاکمیت را مسئول به حاشیه رانده شدن خود می‌دانند یا سهمی نیز برای اشتباهات و محافظه‌کاری‌های خود قائل‌اند؟ گذارطلبان آیا بیش از اندازه درگیر واژه‌ شیک و ناروشن «گذارطلبی»، رفراندم قانون اساسی و «پولیتیکالی کرکت» نشده بودند؟ آیا ایده «گذار» در عمل و خودبه‌خود به معنای «گذار از دیگری» و حذف او از قدرت سیاسی، هرچند به شیوه خشونت‌پرهیز، نیست؟ گذار به معنای «تغییر وضع موجود» با گذار به معنای «ناامیدی از تغییر وضع موجود در چهارچوب حقوقی کنونی و با حاکمان موجود و تلاش برای گذشتن از قانون اساسی و حاکمان کنونی» دو مضمون متفاوت دارد. در مورد اول نیروها و تلاش‌ها برای تغییر در چهارچوب نظام موجود، با همه کم و کاستی‌های آن است، اما در حالت دوم دل نبستن به این موضوع و کانالیزه کردن برنامه‌ها و انرژی سیاسی خود برای«حل ریشه‌ای» مسئله هست، چراکه خانه را از پای بست ویران می‌بینیم. به نظر می‌رسد در بستر شرایط جدید بعد از کشتار دی‌ماه و جنگ لازم است گذارطلبان با صراحت بیشتری تفاوت میان «گذار از دیگری» و «گذار با دیگری» و پیامدها و پیام‌های مختلفی که این دو نوع نگاه برای سیاست‌ورزی و سازندگی دراز مدت و پایدار ایران دربر دارد را تبیین کنند.

همچنین سلطنت‌طلبان به رهبری شاهزاده رضا پهلوی آیا در کنار حمایت از حمله آمریکا و اسرائیل به کشور خودشان، نمایش‌های خیابانی، شعارهای مرگ و رژه با نمادهای ساواک در خارج از کشور، فرصتی برای بازنگری در درک خود از اهداف قدرت‌های خارجی و عملکرد خود از دی‌ماه تاکنون و به‌ویژه در جریان جنگ ۴۰ روزه داشته‌اند؟ آیا تلویزیون ایران‌اینترنشنال و دیگر رساناهایی که به اسم خبرنگاری اما به رسم حزب سیاسی وارد صحنه شدند، به بازنگری در فعالیت‌های سوگیرانه و غیرحرفه‌ای خود خواهند پرداخت؟ سرنوشت صداوسیمای ورشکسته کشور چه خواهد شد؟

شاید مهم‌ترین اثر این جنگ به حاشیه رانده شدن مبارزات عرفی سیاسی و مدنی و در اولویت قرار دادن دفاع از موجودیت کشور، پایان دادن به جنگ و بازسازی ویرانی‌های گسترده است. سیاست اما تعطیل بردار نیست، هرچند فصل جدیدی از سیاست‌ورزی در پرتو شرایط جدید ایجاد شده در کشور، برای همه نیروهای سیاسی و‌ مدنی آغاز شده است.