عصر نو
www.asre-nou.net

فریدون زعیم‌اوغلو:

درباره نوشتن
نوشتن یک مبارزهٔ روزانه است

گفت‌وگو از آماندا بوم
Sun 17 05 2026



برای فریدون زعیم‌اوغلو نوشتن نوعی گسست رادیکال از واقعیت است و هر کتاب یک آغاز تازه. این نویسنده اهل شهر کیل هیچ ارزشی برای «هویت» قائل نیست.

فریدون زعیم‌اوغلو در یک صبح سرد در آپارتمانش در شهر کیل، قهوه، آب و حتی جوراب گرم تعارف می‌کند. همچنین چند لیوان شراب که کنار گذاشته، چون دیگر الکل نمی‌نوشد. او تنها زندگی می‌کند و روی هر دیوار قفسه‌های کتاب نصب کرده است. در اتاق کارش می‌نشینیم؛ روی میز تحریرش یک ماشین‌تحریر قرار دارد با متنی که هنوز تمام نشده است. زعیم‌اوغلو سال گذشته رمان Sohn ohne Vater («پسر بدون پدر») را منتشر کرده؛ رمانی که راوی اول‌شخص در آن با مرگ پدرش روبه‌رو می‌شود. از او می‌پرسم چقدر وقت برای مصاحبه دارد. می‌گوید: «آن‌قدر حرف می‌زنیم تا تمام شود.» و این گفت‌وگو چهار ساعت طول می‌کشد.

تاتس:
آقای زعیم‌اوغلو، آیا ما سوگواری را از یاد برده‌ایم؟

زعیم‌اوغلو:
در جامعه آلمان درک نسبتاً سالمی از سوگ وجود دارد. در آلمان آدم به خودش و دیگران نشان می‌دهد که به زندگی چسبیده است. آن‌قدر شجاع است که نمی‌خواهد با غمش دیگران را آزار دهد. به نظر من این نوع خاصی از شجاعت است.

تاتس:
در کتاب «پسر بدون پدر»، داستان مردی از کیل است که پس از مرگ پدرش به ترکیه می‌رود تا بر مزار او دعا کند. قهرمان داستان می‌گوید سوگ او را «ترکی» می‌کند. منظور چیست؟

زعیم‌اوغلو:
اغلب نوشتن را با جمله‌هایی شروع می‌کنم که ناگهان به ذهنم می‌آیند. این هم یکی از آن‌ها بود. راوی نمی‌خواهد مرگ پدرش را بپذیرد. او آدمی است که نمی‌خواهد با احساسات شدید درگیر شود. اما حالا عزادار است و این سوگ او را «ترکی» می‌کند: نمایشی می‌شود، هق‌هق می‌زند، جهت‌گیری‌اش را از دست می‌دهد. ثبات از بین می‌رود. از زندگی خودش به بیرون پرتاب می‌شود. با این حال، می‌خواهد دوباره «غیرترکی» شود. این جنبهٔ جنوبی برایش چندان آشنا و امن نیست—اغلب هم به‌خاطر ناآگاهی از واقعیت‌های آن کشوری که در آن قرار گرفته است.

تاتس:
این سفر برای او سفری به خارج است، درست است؟

زعیم‌اوغلو:
دقیقاً. این کشورِ والدینش است. از این نظر، راوی خیلی به من شبیه است، چون این سفر را به‌عنوان جست‌وجوی «ریشه‌ها» اشتباه نمی‌گیرد. درخت‌ها ریشه دارند، انسان‌ها نه. من هیچ اهمیتی به هویت نمی‌دهم. به نظرم این‌ها حرف‌های خسته‌کننده و اتلاف وقت است.

تاتس:
انگیزهٔ نوشتن این رمان، مرگ واقعی پدرتان سه‌ونیم سال پیش بود. آن زمان چگونه سوگواری کردید؟

زعیم‌اوغلو:
چنین سوگی فرساینده است، آتشی سرد در درون آدم می‌سوزد. حس می‌کردم مثل یک شخصیت مصنوعی شده‌ام. غم پایان نمی‌گرفت—و این خوب نبود. احساس می‌کردم از بس گریه کرده‌ام، صورتم می‌افتد و جلوی پایم خرد می‌شود. همه‌چیز برایم بی‌معنا شده بود. مدام فکر می‌کردم: اگر پدرم دیگر نباشد چه؟ من هر روز برای روحش دعا می‌کنم، چون مؤمنم. من چپ رادیکالم و مسلمانم. خودم هم می‌پرسم این دو چگونه با هم جمع می‌شوند—عجیب است.

تاتس:
شما تأکید کرده‌اید که نوشتن این کتاب نوعی «درمان سوگ» نبوده، در حالی که واقعاً عزادار بودید.

زعیم‌اوغلو:
برایم غیرممکن است وقتی غمگینم بنویسم. آن وقت از خانه بیرون می‌زدم، در خیابان‌ها پرسه می‌زدم و خودم را با خرید کتاب «پاداش» می‌دادم. اینجا در کیل چند کتاب‌فروشی دست‌دوم خوب هست. مهم این است که از داستان شخصی‌ام دور شوم. احساسات در نوشتن ضدتولید هستند، مضرند.

تاتس:
اما مگر احساسات متن را «اصیل» نمی‌کنند؟

زعیم‌اوغلو:
اصالت به درد هیچ‌چیز نمی‌خورد. واقعیت واقعاً کسالت‌بار است. من کنار زندگی واقعی به یک زندگی دوم نیاز دارم: نوشتن. در اصل، همین مرا رها می‌کند، آزاد می‌کند. من هرگز، هرگز نمی‌توانم فقط درباره خودم بنویسم. این همه حرف از «خودتحقق‌بخشی» برایم نفرت‌انگیز است. سوسیس خودش را محقق می‌کند و سوسیس می‌شود! اما من نمی‌خواهم خودم را محقق کنم؛ باید از خودم دور شوم، هرچه دورتر. واقعیت فضا را تنگ می‌کند.

تاتس:
اما می‌تواند الهام‌بخش هم باشد.

زعیم‌اوغلو:
ادبیات معاصر آلمان بیش از حد در «حال» گرفتار شده است. نویسندگانی که می‌خواهند واقعیت خودشان را روی کاغذ بیاورند—چه کسی به آن علاقه دارد؟ می‌خوانم و می‌گویم: واقعاً افتضاح است. خسته‌کننده. زبان درست نیست، ریتم درست نیست، صدا ندارد، حس ندارد—هیچ‌چیز درست نیست. اما طرف اصرار داشته داستان خودش را تعریف کند. برای من، نوشتن یک گسست رادیکال از واقعیت است. نوشتن زوال و کثافت را هم با خود می‌آورد.

تاتس:
به نظر کار سختی می‌آید.

زعیم‌اوغلو:
نوشتن یک مبارزهٔ روزانه است. باید همه‌چیز را فراموش کنم. هر کتاب یک شروع تازه است. باید یک زبان جدید اختراع کنم، وگرنه دیوانه می‌شوم.

تاتس:
در اولین کتاب‌تان، Kanak Sprak (زبان مهاجران)، یک زبان مصنوعی ساختید. کتاب مجموعه‌ای از مصاحبه با مردان جوان مهاجر است. در مقدمه تأکید می‌کنید که بسیاری از آن‌ها ساختگی است و قصد بازنمایی واقعیت را ندارید. با این حال، کتاب به‌عنوان سندی از واقعیت مهاجران خوانده شد.

زعیم‌اوغلو:
خنده‌دار است، نه؟ نه فقط منتقدان ادبی—بلکه خود ترک‌ها و کردتبارها هم گفتند: بله، دقیقاً همین‌طوریم!

تاتس:
این کتاب در سال ۱۹۹۵ منتشر شد و هم ستایش شد و هم شدیداً مورد انتقاد قرار گرفت.

زعیم‌اوغلو:
از من عصبانی بودند چون نسل دوم و سوم—ترک‌ها و کردهای هویت‌گرا—را نقد کردم؛ کسانی که خود را بر اساس «ریشه» تعریف می‌کردند، در حالی که اینجا به دنیا آمده و بزرگ شده بودند. برچسب «کاناک» دیگر به معنای ترک یا کرد نبود، بلکه نوعی هویت شهری را نشان می‌داد. با این حال، مرا به «بی‌اصالتی» متهم کردند.
محافظه‌کاران تصاویر ثابت را دوست دارند: ترک، کرد، روس، آلمانی. و من برایشان کابوس شدم—هم برای محافظه‌کاران آلمانی و هم برای هویت‌گرایان ترک و کرد.

تاتس:
و خودتان چقدر «اصیل» هستید؟

زعیم‌اوغلو:
اصلاً نیستم. هیچ‌گونه اصالتی ندارم—و همین نکته مهم است. مرا پیام‌آور یک واقعیت خشن می‌دانستند، و این را دوست داشتم.

تاتس:
چرا؟

زعیم‌اوغلو:
چون آن ادبیات شیرین‌شدهٔ کارگران مهاجر، با آن ادعای «دوپاره‌گی میان دو فرهنگ»، یک دروغ چندش‌آور و متعفن بود. و خوشم می‌آمد که مرا خرابکار بدانند—انگار که یک باد شکم مهیب رها کرده باشم! من چندفرهنگ‌گرایی را نقد کردم. چندفرهنگ‌گرایی یعنی همزیستی مسالمت‌آمیز منوهای غذا—هیچ چیز عمیقی پشتش نیست.

تاتس:
چه اشکالی در این همزیستی مسالمت‌آمیز هست؟

زعیم‌اوغلو:
این چندفرهنگ‌گراها که تعلق را بر اساس «دایرهٔ فرهنگی» تعریف می‌کنند، می‌توانند کنار خیابان در «کارناوال فرهنگ‌ها» بایستند و پرچم تکان بدهند. چه مراسم کیچ و مبتذلی! البته هرکس سلیقه‌ای دارد—من ترجیح می‌دهم به کنسرت پانک بروم.

تاتس:
چرا نقد شما به چندفرهنگ‌گرایی و سیاست هویتی این‌قدر مردم را خشمگین کرد؟

زعیم‌اوغلو:
محافظه‌کاران عصبانی بودند. محافظه‌کار چه چیزی را دوست دارد؟ تصویرهای ثابت: ترک، کرد، روس، آلمانی. و من به کابوس آن‌ها تبدیل شدم—هم برای محافظه‌کاران آلمانی و هم برای ترک‌ها و کردهای هویت‌گرا. چون برای «هویت» تره هم خرد نمی‌کردم. به من توهین می‌کردند، کتاب‌هایم اصلاً فروش نمی‌رفت. ناشران بیچاره‌ام به نمایشگاه‌های کتاب می‌رفتند، اما من را دعوت نمی‌کردند.

تاتس:
بعداً این وضعیت تغییر کرد.

زعیم‌اوغلو:
بله، بالاخره مرا به تلویزیون دعوت کردند. من ساده‌لوح بودم، فکر می‌کردم به یک تاک‌شو می‌روم و بحث درباره موضوع است. اما هر بار مرا کاملاً خرد می‌کردند.

تاتس:
Heide Simonis از حزب سوسیال‌دموکرات در سال ۱۹۹۸ در برنامه «3 nach 9» به شما گفت کتابتان به روند ادغام آسیب می‌زند. ولف بیرمن هم در همان برنامه تردید کرد که شما اصلاً یک «کاناک» واقعی باشید.

زعیم‌اوغلو:
مردی که هیچ‌وقت برایش ارزش زیادی قائل نبودم. بعد از هر برنامه تلویزیونی کاملاً از پا درمی‌آمدم. خیلی دیر فهمیدم که در واقع تبدیل شده‌ام به یک «احمق قومیتی». مدت‌ها نقش کیسه‌بوکس را داشتم، یک شخصیت کلیشه‌ای. البته این کاملاً حساب‌شده بود: تاک‌شوها به آدم‌هایی نیاز دارند که بتوانند رویشان بکوبند.

«وقتی این آدم‌ها خودشان را به‌عنوان ابرترک جا می‌زنند، در حالی که آلمانی‌اند، اول خسته و بعد عصبانی می‌شوم.»

تاتس:
آیا هنوز هم از ادبیات شما سوءاستفاده می‌شود؟

زعیم‌اوغلو:
صدها بار مرا—به‌عنوان یک مسلمان—با کتاب انجیل به کلیساها، صومعه‌ها و نمازخانه‌ها دعوت کرده‌اند. داستان عجیبی است که دوستش دارم. بعد از خوانش‌ها، مرا یک مسیحی رادیکال تصور می‌کردند! من هم چیزی نمی‌گفتم—بگذار همین‌طور بماند. با کتاب مربوط به هیتلر، نازی‌ها آمدند؛ با «Kanak Sprak» آدم‌های خلافکار که می‌گفتند: «برادر، ما همین‌طوری هستیم.» و من فکر می‌کردم: من نه هیتلرم، نه لوترم، نه یک خلافکار کاناک…

تاتس:
شما زن هم نیستید، اما کتاب «تاریخ زن» را نوشته‌اید.

زعیم‌اوغلو:
آنجا کمی دلخور شدم. فمینیست‌های رادیکال مرا متهم کردند که به‌عنوان مرد حق چنین «تصاحب فرهنگی»‌ای را ندارم. گفتند گرگی در لباس میش هستم. چقدر احمقانه است که این را هم به‌عنوان امر پیشرو می‌فروشند! این خودمحدودسازی! یعنی یک ترک فقط باید درباره مسائل ترکی بنویسد؟ با زبان و ادبیات می‌توان خوب یا بد با هویت گسست ایجاد کرد—و این نه‌تنها مجاز است، بلکه قانون ادبیات است. فقط این‌طوری می‌شود.

تاتس:
بعد از سه دهه، از این بحث‌ها خسته نشده‌اید؟

زعیم‌اوغلو:
هیچ‌کس مرا مجبور به نوشتن نمی‌کند. می‌توانم بگویم حوصله ندارم و وارد بحث نشوم. اما نمی‌خواهم. این مبارزه ادامه دارد. از چیزهای دیگری خسته می‌شوم.

تاتس:
مثلاً؟

زعیم‌اوغلو:
مثلاً وقتی به‌عنوان خواننده یک کتاب هویت‌محور دیگر باز می‌کنم و یک داستان خسته‌کننده درباره ترک‌ها می‌خوانم. داستان‌های واقعاً ملال‌آور از جوانانی که خودشان را انتقام‌گیر نسل اول جا می‌زنند—در حالی که کاملاً در اینجا زندگی راحت دارند. وقتی این آدم‌ها خودشان را «ابرترک» معرفی می‌کنند، در حالی که آلمانی‌اند، اول خسته و بعد عصبانی می‌شوم. نباید خودشان را با پرهای دیگران بیارایند—با پرهای نسل اول. چون وقتی این «ابرترک‌ها» به کشور والدین‌شان می‌روند، کاملاً به چشم می‌آیند—آنجا به آن‌ها می‌گویند «آلمانی‌ها».

تاتس:
هویت همچنین از طریق نگاه جامعه ساخته می‌شود. جامعهٔ اکثریت آلمان آن‌ها را ترک می‌بیند.

زعیم‌اوغلو:
برای یک لحظه، بله. اما وقتی کسی شروع می‌کند به حرف زدن از «هویت ترکی» در حالی که اینجا به دنیا آمده و بزرگ شده و واقعیت خلاف آن را نشان می‌دهد، این یک موضع‌گیری ایدئولوژیک است—یک نمایش ساده‌لوحانه. اگر بگویم «من آلمانی‌ام»، بعضی‌ها بینی‌شان را بالا می‌کشند. آلمانی‌های «واقعی» می‌خندند: «تو که نه!» و خودم هم لبخند می‌زنم. با این چهره، این اسم، این زندگی‌نامه؟ «دقیقاً به‌خاطر همین زندگی‌نامه»، جواب می‌دهم. ترک‌ها هم می‌گویند: «تو خودت را آلمانی می‌نامی، اما آلمانی‌های واقعی به تو اهمیت نمی‌دهند.» انگار من باید تعلقم را بر اساس قضاوت دیگران تعیین کنم! به جهنم با این کنترل اجتماعی. وگرنه باید کتاب‌های ملایم و بی‌خطر بنویسم.

تاتس:
بحث مهاجرت و هویت از زمان «Kanak Sprak» تغییر کرده؛ راست‌ها قوی‌تر شده‌اند.

زعیم‌اوغلو:
هر روز قوی‌تر می‌شوند. اما این وضعیت به این دلیل است که چپ‌ها و لیبرال‌های چپ آن‌قدر احمقانه عمل می‌کنند که فقط به راست‌ها حمله می‌کنند، به‌جای اینکه بپرسند چرا رأی‌دهندگان‌شان را از دست داده‌اند. پاسخ روشن است: به‌خاطر این آکادمیک‌بازی مزخرف. اگر این‌طور حرف بزنی، هیچ کارگر یا کارمندی به حرف‌هایت گوش نمی‌دهد. تو با هم‌طبقه‌های خودت—قهوه‌لاته‌نوش‌ها—احساس راحتی می‌کنی، اما در یک حباب زندگی می‌کنی. چندفرهنگ‌گراها در حباب‌اند، چون طبقه کارگر «بو می‌دهد».

تاتس:
این تحقیرآمیز به نظر می‌رسد.

زعیم‌اوغلو:
طبقه کارگر بو می‌دهد—این را کسی می‌گوید که خودش از همین طبقه آمده. این تصاویر کج‌ومعوج چندفرهنگ‌گراها… آن زمان با واژه‌های احمقانه‌تری مثل «شهروند جهان» یا «جهان‌وطنی» می‌آمدند. مهم این بود که وارد واقعیت‌های پیچیده نشوند. سرگرمی مورد علاقه چپ‌های بدیل این است که به راست‌ها حمله کنند تا مجبور نشوند با حماقت‌های خودشان روبه‌رو شوند. نمی‌خواهند با واقعیت‌های زشت مواجه شوند.

تاتس:
در عوض چه می‌کنند؟

زعیم‌اوغلو:
چندفرهنگ‌گرایان لیبرال به یک صندوقدار فروشگاه «کیک» توضیح می‌دهند چرا اگر به حزب راست رأی بدهد، اشتباه کرده—اما حاضر نیستند به حرف‌های همان صندوقدار گوش دهند که می‌تواند بگوید چرا خودشان اشتباه می‌کنند. شعار «تنوع به‌جای یکنواختی»—چه مزخرف توخالی‌ای! هنوز هم با همین شعارهای کهنه می‌چرخند و تعجب می‌کنند که چرا احزاب راست رشد می‌کنند.

تاتس:
منظورتان این است که کمتر درباره «طبقه» صحبت می‌شود؟

زعیم‌اوغلو:
چپ‌ها مسئلهٔ طبقه را کنار گذاشته‌اند، و مردم عادی هم چپ را کنار گذاشته‌اند—به همین سادگی. بروید درباره اقتصاد خرد در یک محله ترک‌نشین تحقیق کنید. درباره آدم‌هایی که در برج‌ها زندگی می‌کنند. درباره همان فروشنده آلمانی فروشگاه «کیک». بی‌خیال «Kanak Sprak»—این‌ها داستان‌های واقعی و جذاب‌ترند! این آدم‌ها از سر لجبازی به راست رأی می‌دهند، چون راست‌ها به مسئلهٔ طبقه می‌پردازند.

تاتس:
… و پاسخ‌های بسیار مسئله‌داری ارائه می‌دهند.

زعیم‌اوغلو:
راست‌ها همین‌اند. مثلاً نوشته‌های کاملاً احمقانه Uwe Tellkamp را بخوانید. ادبیات راست قابل پیش‌بینی است. وقتی ایدئولوژیک می‌شوید، حس زبان را از دست می‌دهید. اما این‌ها آدم‌های احمقی نیستند. این یک عادت سطحی است که راست‌ها را احمق فرض کنیم چون خودمان را باهوش می‌دانیم. نه—اتفاقاً خودمان احمق‌تریم چون از مسئلهٔ طبقه فرار می‌کنیم. راست‌ها پاسخ‌های ساده می‌دهند، بله—اما اگر به چپ‌ها هم گوش کنید، آن‌ها هم پاسخ‌های ساده و توخالی می‌دهند.

تاتس:
شما روشنفکری و آکادمیک‌شدن را نقد می‌کنید—این خیلی از نظریه‌های فرهنگی راست دور نیست.

زعیم‌اوغلو:
باید به واقعیت‌ها نگاه کرد و مشکلات را نام برد. من با روشنفکری مشکلی ندارم—بدون کتاب‌ها نمی‌توانم زندگی کنم. اما با کسانی مشکل دارم که روشنفکری‌شان را به رخ می‌کشند و شعار سیاسی می‌دهند. من به فقرا کمک می‌کنم، با اینکه خودم ثروتمند نیستم. بارها پیش آمده نگران ماه بعدم باشم. اما باید کمک کرد—وگرنه آدم فقط حرف مفت می‌زند.

تاتس:
در وب‌سایت‌تان نوشته‌اید: «ترکیه سرزمین والدین اوست، اما برای خودش آلمان وطن است—و شهرش کیل.» چرا کیل؟

زعیم‌اوغلو:
در کیل چیزی مجانی به آدم نمی‌دهند. باید آرمان‌شهر خودت را خودت به دست بیاوری—و این را دوست دارم. شهرهای زیباتری هم هست، اما برایم زیبایی مهم نیست. اینجا بی‌قراری‌ام از بین نمی‌رود. من آدم بی‌قراری‌ام و نمی‌خواهم آرام بگیرم.

Feridun Zaimoglu در سال ۱۹۶۴ در شهر بولوی آناتولی به دنیا آمد و دو دههٔ نخست زندگی‌اش را در شهرهای مونیخ، برلین و بن گذراند. او تحصیل خود در شهر کیل را نیمه‌کاره رها کرد تا نویسنده شود. نخستین رمانش، «Kanak Sprak» (۱۹۹۵)، ابتدا نادیده گرفته شد اما سپس به‌طور گسترده در رسانه‌ها مورد بحث قرار گرفت.

آثار
زعیم‌اوغلو
برای کتاب‌ها، مقاله‌ها و نمایشنامه‌هایش جوایز متعددی دریافت کرده است. از شناخته‌شده‌ترین آثار او می‌توان به "لیلا" «Leyla» (۲۰۰۶)، "آتش عشق" «Liebesbrand» (۲۰۰۸) و «Evangelio»"انجیل" (۲۰۱۷) اشاره کرد. آخرین رمان او، پسری بدون پدر «Sohn ohne Vater» (۲۰۲۵)، در فهرست بلند جایزه کتاب آلمان قرار گرفت.

به نقل سایت نشریه تاتس آلمان. ۱۲ آوریل ۲۰۲۶ –