عصر نو
www.asre-nou.net

مجتبا مفیدی

«پانزده دقیقه آخر»
آثار جانبی حمله به ایران


Thu 7 05 2026

این جا به کشتار بی رحمانه و ویرانی های بی شمار نمی پردازم، همه ناظر بوده و آگاه . بررسی، آثار جانبی است که از قبل محاسبه نشده ولی اینک و نیز در آینده واقعیت های قابل توجه هستند .

واژگان رسانه ها جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران است . این واژگان زهر واقعی حمله به ایران را کاهش می دهد. میگوییم حمله مغول، حمله اعراب و نه جنگ آن ها با ایران پس بگوییم حمله آمریکا و اسرائیل به ایران. انتخاب واژه ها در جنگ رسانه ای خود موضوعی ظریف و مهم است که فرصت دیگری می طلبد.

۱- فروپاشی نظم جهانی: قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا بعد از فروپاشی شوروی و پایان جهان دو قطبی به سوی هدف همیشگی یعنی هژمونی کامل بر دنیا چرخید ولی کماکان خود را در چهارچوب نظم جهانی و قانون های بین المللی نگهداشته بود. پس از جنگ ویتنام در تمام دخالت‌های نظامی خود قطعنامه ها و مصوبه های سازمان ملل را به دست می آورده است. حمله به ایران تمام این ملاحظات را کنار گذاشته برای اولین بار چهره عریان توسعه طلبی و هژمونی خود را فارغ از هر ملاحظه ای حتا برای متحد های خود آشکار کرد. حمله ای توام با فریب و غافلگیری ، با تمام قوا و مهیب ترین سلاح های آخرین مدل بر علیه کشوری که پس از چهل سال تحریم فاقد نیرو و دفاع هوایی است. در یک کلام قوی بر علیه ضعیف، نبردی نابرابر با سرانجامی معلوم. این حمله تجاوزی به حق حیات یک کشور و تخطی از قانون های بین المللی، نه در خفا بلکه در ملأ عام و روز روشن و در مقابل دوربین ها و دیده های مردم جهان صورت می گرفت. جهانی که به شکرانه پیشرفت های تکنولوژیک دهکده کوچکی است که اهل آن در لحظه وقوع ، حاضر و ناظرند. همین پدیده باعث می‌شود که بسیار سریع تر از جنگ ویتنام وجدان جهانی بیدار شده و به یاری ضعیف برخواسته اند که مورد حمله ای قوی قرار گرفته است که متجاوز بدون شرم می‌گوید برای تفنن حمله می‌کند و صدها بهانه دیگر. این حمله نقطه ختم نظم جهانی است که بعد از جنگ دوم جهانی بر پا شد و دیگر در مقابل هژمونی جهان یک قطبی و یک قدرت قاهر جواب نمی دهد و تاریخ مصرفش تمام شده. این پدیده حمایت از ضعیف و مقابله با قلدر باعث محبوبیت ایران شده که آن را سمبل مقاومت جهانی کرده است. قهرمانی ای نا خواسته که تمام محاسبه ها را بهم می ریزد. در این دنیای تحت سیطره آمریکا هیچ نیرو و قدرتی نمی توانست ایران را نجات بدهد و حتا تمام قدرت های اروپایی قبلن حاکمیت و حکمرانی آمریکا را پذیرفته بودند. جبهه راست افراطی جهانی که با به قدرت رسیدن در آمریکا خود را پیروز می‌داند دیگر ارزشی برای دنیای کهن و قاعده های بین المللی قابل نیست.

2- پایداری: مقاومت ایران به بهای جان فرشته های پر پر شده و صدها زیان و ویرانی زیرساختی و نیزحمایت وجدان جهانی از یک طرف و موقعیت جغرافیایی خاص ایران است که جلوی قلدری را می گیرد که نمی تواند این واقعیت را بپذیرد. نظم نوین جهانی و راست افراطی کار را تمام شده می دانست، چرا که همه دنیا در مقابلش سر خم کرده و تسلیم شده بودند، برای اولین بار مجبور به دیدن واقعیت و پذیرش محدود بودن قدرت خود شد. افکار عمومی تنها کافی نبود ، بسته شدن تنگه هرمز هم بر کیسه محدود مصرف کننده های جهان اثر گذاشته و گرانی انرژی می‌رود تا کمبود خوراک و غیره را به دنبال بیاورد. پولدارها که نگرانی گرانی ندارند شاهد کاهش ارزش سهم ها و دارایی های خود هستند و این جاست که درد دارد. ترامپ برای پر کردن کیسه آمده بود نه خالی کردن آن. برای اولین بار می بینیم که رهبرهای دنیا تحت فشار افکار عمومی در مقابل قلدر «نه» می‌گویند ، حتا رهبرهای ضعیف اروپایی که در جریان اوکرایین و گرینلند سپر انداخته بودند جرات پیدا کرده می توانند از همکاری با آمریکا خودداری کنند. ندای خروج از ناتو که بی خاصیتی خود را نشان داده بلند شده است. دنبال راه حل دیگری هستند. به نوعی و ناگهان دو قطب در جهان شکل گرفت، کشورهای جنوب و تقریبن تمامی جهان سوم ندای مقاومت یافته بودند و راست افراطی جهانی به سر کردگی آمریکا و دسیسه اسراییل در طرف دیگر. زیان به اقتصاد جهان و مقاومت ایران کشورهای میانی را نیز مجبور به انتخاب کرده است ولو نوک زبانی. سال ها پیش امکان انتقاد یا محکوم کردن سیاست اسرائیل در اروپا وجود نداشت و حالا حتا سیاست مدار ها هم آشکارا آن ها را محکوم می کنند. این که ایرانٍ ناخواسته قهرمانٍ این رزم شده ، قادر به ایفای نقش خود هست یا نه مسأله ای دیگر است. تجربه شوروی سابق که امیدهای فراوانی را به سردی کشاند حی و حاضر است. تا همین جا مردم ایران بهای بزرگی برای آن پرداخته اند. حمله به ایران وطن پرستی ایرانی ها را زنده کرده توده های خاموش را به صحنه کشانده که با اسف در بسیج آن ها به نفع خود رژیم از تمامی امکان های خود استفاده کرده است ولی نقش اساسی را علاقه و دلبستگی به ایران ، ایفا می کند.

3- طرد مخالف های وابسته: در این جنگ که دیگران به حمایت ایران بر خواسته اند بخش کوچکی از خودی ها نه در خفا بلکه به عیان طرف دشمن قرار گرفته و از حمله و کشتار هموطن های خود حمایت کرده و پرچم دشمن افراشتند. این تجربه در راه مبارزه های آزادی خواهانه ایران شاید لازم بود. این که راست افراطی این اقلیت را تجهیز و بسیج کرد زیاد گفته شده ولی نگاهی به تجربه دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بیندازیم، مردمی که مورد تحقیر آن کودتا قرار گرفتند و رنج و دیکتاتوری بیست و پنج ساله را تحمل کردند چنان کینه ای از آمریکا و نیز دست نشانده اش پیدا کردند که هرگز از گناه این دو نگذشته وبیش از چهل سال رژیم از این کینه و نفرت بهره برداری کرده است. در آن کودتا آمریکا خود مستقیماً دست به کشتار و ویرانی نزد، با ضربه های هولناک و کشتار بیرحمانه این جنگ باید به تبعات و آثار طولانی مدت این جنگ در آشتی ناپذیری مردم ایران با آمریکا اندیشید ولو رژیم با آن ها آشتی کند. این حقیقت را نه سیاست پردازهای آمریکایی به حساب آوردند و نه، با اسف، بازمانده های آن دست نشانده قبلی. با این تجربه های تلخ چگونه می‌توان انتظار فراموشی از مردم داشت چه رسد به دادن پاداش و پذیرش بازیچه های آن ها.

4- استعداد ایرانی : فارغ از موقعیت جغرافیایی که موجب نجات ایران شد نقش مهندس ها و متخصص ها و رزمنده های ایرانی را نباید فراموش کرد. در این جا من حساب این ها را از رژیم جدا می کنم تا شایبه تأییدی از آن نباشد.

هر انقلابی فارغ از بهم ریختگی ها و احیانن ویرانی ها پس از دوام موجب شکفتگی های پیش بینی نشده ای می‌شود که خود ناشی از خروج و خروش نیروهای برخاسته از توده ها می باشد. رژیم های انقلابی که در آغاز کار مواجه با کمبود نخبه و تحصیل کرده و مدیر با تجربه در خدمت انقلاب است پس از استقرار به طور طبیعی و خودجوش به کادرهایی بر آمده از حرکت مردم دست می یابد که در بستر رژیم جدید رشد کرده اند و قهرن پاره ای از آن ها به رژیم اعتقاد دارند. هنگام حمله خارجی به کشور نمی توان بین آن ها و کسانی که نه برای نجات رژیم بلکه برای نجات ایران به جنگ و جبهه آمده اند تفاوت و جدایی قایل شد. جوشش استعداد ها پس از انقلاب علیرغم محدودیت های ناشی از تحریم ها و نیز گزینش های مکتبی-مذهبی رژیم، راه خود را شکافته و باز کرده و چون رودی در خدمت ارتقای شخصی خود برآمده است به مانند جریان تند آب که مانع ها را از مسیر برمی‌دارد. هوشیاری رژیم در بهره برداری از آن هابرای بقای خود بوده است.

5- ابتکار و استعداد ایرانی: بعد از کودتای ۱۲۹۹ و رژیم پهلوی و استقرار نیروی نظامی و ارتش نوین ، ایران سه بار مورد حمله خارجی قرار گرفت : بار اول ، هجوم متفقین ، بیش از دو روز دوام نیاورد. بار دوم بعد از انقلاب بود و حمله عراق نیروهای نظامی بهم ریخته ولی علی‌رغم پشتیبانی کشورهای غربی و شوروی از عراق فداکاری و مقاومت نیروهای نظامی و مردمی موفق به دفاع از کشور شدند. بار سوم ابر قدرت جهانی با تمام نیرو و پیشرفت تکنولوژیک و قدرت آتش مهیب برای پیروزی خود بیش از چند روز نگذاشته بود. به همین دلیل چنان از قدرت مهیب آتش و به کاربردن نیمی از کل ذخیره موشک های تام هاک و پاتریوت استفاده کرد تا کار را تمام کند که سال ها برای پر کردن ذخیره آن ها زمان نیاز دارد (سناتورمارک کلی در جلسه استماع وزیر جنگ آمریکا در کنگره). در یکی دو روز تقریباً تمامی فرمانده های سیاسی و نظامی از بین رفتند ولی ایران برجای ماند و آن هم قبل از استفاده از حربه تنگه هرمز. این دست آورد ورای سر سختی و مقاومت مردم در راه وطن ناشی از استعداد و زحمت و پیشرفت تکنولوژیک بومی بوده است. نیروی های نظامی ایران قبل از انقلاب که با مستشاری ده هاهزار افسر های بیگانه سر پا بود بعد از انقلاب و خروج آن ها و جنگ هشت ساله و تحریم های سفت و سخت مجبور شد به استعداد و نیروی بومی اتکا کند. این اتکا به خود عامل مقاومت و پایداری ایران شد. نمونه های این استعداد فراوان است به همه آن ها دسترسی نیست. آن چه شناخته شده و موجب حیرت و شگفتی دشمن شده پهپاد های ارزان قیمت ولی کاری بوده است که خداوند های تکنولوژیک آنرا اسباب‌بازی می پنداشتند ولی در عمل کارآیی آن را دیدند ، آن را خریدند و کارخانه آنرا بر قرار کردند تا آن را کپی کنند. ایران زیر تحریم و فاقد امکانات از استعداد خود بهره گرفت. برای دفاع با امکان های موجود و ارزان در مقابله با تکنولوژی‌های پیشرفته راه هایی یافت. هنگامی که امکان تهیه نیروی هوایی مدرن ندارد به ساخت موشک های بومی پناه برد و باز در این رشته از هشت سال جنگ با عراق تجربه آموحت. پیش بینی هایی شگرف برای پیشگیری کرد آن هم از ده ها سال پیش. تربیت استعداد بومی در تکنولوژی هسته ای، در ساخت و حتا استفاده از سفینه هایی که توسط دیگران به فضا فرستاد ولی بهره برداری از تصویر شفاف و گویای آن ها موجب حمله دقیق به رادارها و هواپیماهای آمریکایی شد نمونه هایی هستند که موجب شگفتی دشمن و کارشناس های آن ها شدند. یک نمونه دیگر برای مقابله با رهبر پر قدرت و دیوانه آمریکا که حضوری دایمی در رسانه های جمعی دارد در شرایطی که ایران از آن محروم است: ابتکار خلق و تولید ویدیوهای کوتاه «لگو» با زبانی امروزی و جهانی برای ریشخند و خلع سلاح رسانه ای دشمن. در حالی که هژمونی جهانی تمرکز خود را در تصرف و تسلط بر رسانه های جمعی گذاشته، اخبار ضربه های وارده بر خود را سانسور کرده ، تبلیغ فراوان برای برترین قدرت نظامی جهان و نیز شکست ناپذیری اسراییل را در تمام رسانه های جمعی روی آنتن برده است ، استعداد ایرانی سلاح دشمن را بر علیه او بکار میگیرد طوری که رسانه های مردمی را جذب کرده و موجب تصرف فضای عمومی شده است. این کار ورای ایده، آشنایی بسیار بالا با تکنیک های این رشته و نیاز به شناخت زبان عمومی و سراسری این مدیا دارد که موجب بازدید میلیاردی این ویدیو ها در دنیا شده است (گزارش سی ان ان از بازدید تنها یک ویدیو فقط روی اینستاگرام). آن جا که سلاح تو عقب است، از سلاح دشمن برعلیه او بهره بگیر. در این زمینه ویدیوهای آمریکایی که تبلیغ همیشگی پیروزی آن ها را می‌کرده است در مقابل ویدیوهای نسل جدید ایرانی کهنه شده و جواب نداده است. ویدیوهای هولیوودی برای تهییج آمریکا یی ها ساخته شدند اما از مشابه ایرانی که با زبان ساده و طنز آمیز ساخته شده اند شکست کاملی خوردند. (گواهی سی ان ان)

ایکاش پس از انقلاب این همه استعداد و منبع ها در راه پیشرفت زندگی مردم و ارتقای شرایط اقلیمی و محیط زیستی ایران صرف می‌شد.

6- وطن پرستی مثبت : جا دارد یاد آوری کنیم که مردم ایران سه بار بهای رهبری به خطا رفته رژیم را پرداخته اند و کماکان می پردازند. یکبار محروم ماندن از این دریای استعداد و منبع های مالی که در را حفظ قدرت به کار رفته به جای پیشرفت و تعالی واقعی توده های محروم و دیگر بار تحمل ضربه های ناجوانمردانه بمب ها ، ویرانی ها، گرانی ها، کمبودها و از دست دادن جان عزیز های بیگناه و بی پناه خویش. در آخر خشونت و بی‌رحمی رژیم نسبت به مخالف ها. رژیم فاقد محبوبیت از این فرصت به دست آمده و شکیبائی مردم به خاطر دفاع از وطن برای سرکوب و اعدام مخالف های خود بهره می برد.

7- سیاست پاندولی و اشک تمساح: قاره کهن ، اروپا، در جنگ و برافراشته نگهداشتن پرچم آزادی خواهی کهن شکست خورده و در مانده ماند. در حالی که حمله حماس به اسراییل را تروریستی می خواند و تکرار می کند تا کشتار دسته جمعی فلسطینی ها را بپوشاند حاضر نیست حتا در حد دادگاه بین‌المللی لاهه که خودش برپا کرده است پا جلو بگذارد. دانسته است که اسراییل یعنی آمریکا و با قلدر نمی توان در افتاد. این البته وضع اسف بار دولت هاست به جز معدودی نظیر اسپانیا و الا افکار عمومی بطور قالب این سیاست و بی عملی را محکوم می کند. وقتی موضع های این دولت ها را از آغاز حمله به ایران دنبال میکنیم به وضوح می بینیم آن جا که حمله مرگ‌بار آغاز می‌شود با سکوت و تاخیر بیانیه می دهد ولی هرگز حمله را محکوم نمی کنند. وقتی کودکستان میناب بمباران می شود کارشان سخت تر می شود و «طرفین » را به خویشاونداری دعوت می کنند. باز در روند جنگ وقتی آمریکا بی اعتنا به آن ها به جنگ ادامه می دهد و ایران تنگه هرمز را می بندد و اقتصاد آن ها مورد تهدید قرار می گیرد ولی فاقد نقش و تأثیر هستند به یاد کشتار رژیم می افتند و اشک تمساح می ریزند. در صحنه مانند پاندول بین سیاست نفی حقوق هسته ای و دنباله روی و حمایت از آمریکا و حمایت و یاد آوری حقوق و آزادی مردم ایران بر حسب موقعیت و قدرت ایران نوسان می کنند و هیچ شرمی از این دورویی ندارند. وقتی سیاست حمایتی آن ها از اوکرایین در مقابل روسیه را نشانشان می دهند و محکومیت قاطع روسیه و غیبت آن محکومیت در مورد حمله آمریکا و اسرائیل به به ایران فورن پشت دفاع از مردم ایران قرار می گیرند.

8- پانزده دقیقه آخر: و حالا کجا ایستاده ایم. دشمن بقول شطرنج باز ها آچمز شده است. نه راه پیش دارد و نه راه پس. ادامه جنگ خلاف افکار عمومی جهان است و خلاف منافعشان. ننگ پذیرش شکست و ترک صندلی ابر قدرتی نیز پذیرفتنی نیست. در این مرحله از جنگ به قول کلمانسو سرنوشت جنگ در پانزده دقیقه آخر تعیین می‌شود. کدام طرف زودتر می شکند. من روی پایداری ایران عزیز و مقاوم هزار ها ساله حساب می کنم. تنها چند ماه دیگر مانده تا افکار عمومی قدرت را در آمریکا جا به جا کند. چیزی که کابوس وحشتناک قلدر دیوانه است. از هم اکنون سر و کله این کابوس در کنگره، رسانه ها و افکار عمومی پیدا شده است.

آوریل ۲۰۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵