نگاهی به مصاحبه اخیر حسین دولتآبادی
Tue 5 05 2026
محسن حسام
پیش میآید که فردی در حیطه فرهنگی در خانواده بسی تأثیر گذار بزرگ باشد. بطور مثال وقتی که به گفتگوی مصطفی خلجی با حسین دولت آبادی- در سایت عصر نو، رجوع می کنیم و به تأثیرات اولیه ای که نویسنده معاصر، محمود دولتآبادی بر او گذاشته است، نگاه میکنیم، نکات قابل توجهی نظرمان را به خود جلب میکند.اول، محمود، برادر بزرگتر، از روستا به شهر مهاجرت میکند. در شهر با محافل روشنفکری سیاسی آشنایی پیدا میکند، ( راقم این سطور از دوران جوانی هم با محمود هم با حسین آشنایی داشته است.). ( در اینجا لازم است توجه مخاطبان را به این نکته جلب کنم که بین سالهای ۴۰- ۵۰ تعدادی از نویسندگان جوان تحت تأثیر عضو دیگر خانواده نه تنها فی المثل به شعر، تئاتر و به ویژه ادبیات داستانی گرایش پیدا می کردهاند، بلکه خود نیز به سرودن، نوشتن، بازیگری می پرداختهاند .محمود دولتآبادی و حسین دولت آبادی از آن جملهاند. اما چیزی که در نگاه اول- در این گفتگو نظر مخاطب را به خود جلب میکند، گزارش دقیق نویسنده از دوران کودکی و نوجوانی اوست. نویسنده در رابطه با یادآوری خاطرات خود به نحو چشمگیری با بهرهگیری از ادبیات شفاهی تا آنجایی که حافظه آدم مجال می داد، به شرح خاطرات پرداخته و با ارائه یک تصویر عمومی درخشان، به ویژگیهای آن دوران پرداختهاست. به گونهای که همه ابعاد زندگی و مضامین اجتماعی آن دوران به نحو چشمگیری پیش چشم مخاطب باز آفرینی می شود. می خواهم بگویم که راوی از طریق بازگشت به آن دوران و بازآفرینی، رگههایی از آن رویدادها را پیش چشم مخاطب زنده می کند. بگونهای که مخاطب هم با راوی یگانه میشود هم در ادامه خاطرات نسبت به زندگی محمود دولتآبادی ( در روستا و شهر اشراف بیشتری پیدا میکند)

راوی در روایات چندگانه که به دقت از نظر زمانی فصل بندی شدهاند، نه تنها خودش را مرکز ثقل حوادث و رویدادها قرار نمیدهد، بلکه از جایگاه راوی سعی میکند در درجه اول به اعضای خانواده بپر دازد. بهطور مثال مهاجرت از روستا به شهر (کنده شدن از زمین، و خانه آبا و اجدادی،- خاک دامنگیر؛ برگرفته نام کتابی از راوی- از نگاه مادر لحظات و دقایقی را که مادر پا به -خانه کوچک- فرزند؛ محمود دولتآبادی می گذارد، آنقدر قوی توصیف میکند که مخاطب را منقلب می کند. فضا و اشیاء خانه، همه برای مادر بیگانه هستند. لابد از خودش میپرسد آنها چگونه قادر خواهند بود در این فضای بسته با حداقل امکانات رفاهی زندگی کنند. بهعلاوه میدانیم که مادر همهی خاطراتش را پشت سر گذاشته و به دنیایی پا نهاده که از قبل هیچگونه تصوری از آن نداشته است.
راوی از حافظهای قوی برخوردار است و همین ویژگی به او کمک میکند که در گفتگو با مصطفی خلجی در یک هماهنگی زمانی موضوعات را بهخوبی و بهوضوح دسته بندی کرده ،لایه لایه به آن بپردازد. طرفه آنکه راوی به زوایای پنهان و آشکار آنها اشراف دارد. از سوی دیگر بهعنوان یک کارگر رنگکار ساختمانی مشغول به کار میشود تا خرج و مخارج زندگی را فراهم کند. گرچه، راوی در این رهگذر دست به کارهای مختلف میزند. هم راوی هم برادر بزرگتر میدانند که نان در آوردن در شهر چندان آسان نیست. در واقع کار کردن با «پیمانکارها» ساده نیست. از این رو، راوی بر آن میشود که با یک فرد کار نکند.
به هر حال در روایت، راوی خاطرات دوره جوانی اش را حکایت میکند.
می دانیم که قبل از انقلاب، راوی، زمانی که هنوز جوان بود برای کار، سفر زیاد میکرد. سفر به جنوب ، به دفعات زیاد برای راوی تجربیات زیادی به همراه داشت. « کبودان » کتاب بزرگ از آن جمله است. نگارشی در حیطه مردم شناسی. راوی در سفر طول و درازش خاک میهن را وجب به وجب زیر پا گذاشته، هر جا امکانی پیدا کرده «چادر زده»، کار کرده و تجربه اندوختهاست.
اری، راوی حاصل کارش را بهدست محمود دولتآبادی میسپارد.
زمانی که دستنوشه بهدست «باقر مومنی » می رسد، وی بعد از مطالعه کتاب بر آن می شود که با ناشر امیرکبیر جهت چاپ اثر وارد مذاکره شود. بعد از انتشار، کبودان بهعنوان یک اثر برجسته در حوزه مردم شناسی ،انتخاب میشود. راوی یک سری داستان کوتاه و نمایشنامه منتشر میکند. در فرانسه شروع به نوشتن رمان اجتماعی می کند. با مضامین متعدد. چیزی که برای مخاطب جالب است، راوی بهطور حرفه ای در حال نگارش و ویرایش و انتشار آثارش هست.
گفتگوی مصطفی خلجی با حسین دولت آبادی حاصل یک تجربه است. تجربهای بسیار غنی و پر بار. مصطفی خلجی با درایت و هوشمندی این گفتگو را به ثمر رسانده است. در خاتمه می توان گفت که کار مصطفی خلجی در این رابطه میتواند یک رویداد محسوب شود؛ روندی که با نویسندگان تبعیدی همچون محسن یلفانی شروع شده و به عنوان تجربه ادبیات در تبعید مورد توجه مخاطبان قرار گیرد.
پاریس، چهارم ماه مه سال ۲۰۲۶.
محسن حسام.
|
|