تکیه بر قامت سپیدار،
برای ماهِ مهِ، هر سال با عطر بهار میاد
Sun 3 05 2026
ا. رحمان
ازکدامین سو میایی...
نغمه ها زحنجرهِ شقایق ها
بلند میاید
کلماتی
بسانِ گنجینه اسرارِ ماه،
بر آسمان می نشیند
راه رفتن در کویرِ ظلمت
سوختنِ عشقی نامیرا
تو...این را می دانستی
زمرگ چیزی نگفتی
تکیهِ بر قامتِ سپیدار
می گریزد زنگاهت
این بختکِ بیگاه
کمرِ بیداد را
تو خواهی شکست
ترانه دوست داشتن،
زتبانی مردمکها می گذرد
گُم می شود شمارش دقیقه ها
اما.. در عشق می ماند
سکوت پر می کشد زلبانت
سرمی کشند خیزابها
شعله های مواج راه افتادند
هوا آتش می گیرد،
آب هم در آتش می سوزد
ققنوس...
زحریق وُ باد می گذرد
و تو...
در فراسویِ این ظلمت،
ایستاده ای
هوایِ گندآلودِ را
زشریان شهر
به باد می سپاری
من هنوز باور دارم
فردا با تو می آید.
رحمان- ا