خاطره ای فراموش نشدنی از فرهاد دورودیان (لویی ویل)
Fri 1 05 2026
دکتر رضا راهدار
هوای پاییزیِ ۱۹۷۶«لویی ویل» کنتاکی و تصویر فرهاد عزیز با آن پالتوی بلند خز، در حال قدم زدن کنار پارک محلهی قدیمی نزدیک دانشگاه، بار دیگر پیش چشمانم زنده شد؛ درست همان لحظهای که خبر «پرواز» او را شنیدم. آن روز، فرهاد با اشتیاقی وصف ناپذیر به دنیای پیچیده اما جذاب سیاست لبخند میزد. با هم از سیاست و زیست انسانی گفتیم و از دغدغهی چگونه زیستن در دوران دانشجوییِ خارج از کشور (هرچند ما تقریباً هم سن بودیم ولی من مدتها پیش در گیر زندگی سیاسی شده بودم و از ماجراها اندکی با خبر بودم). آن زمان، شاید نخستین روزهای ورود او به دنیایی جدید بود؛ دنیایی که پیش از آمدن به لویی ویل، حتی در تصورش هم نمیگنجید. او هم مثل بسیاری از دانشجویان ایرانی، برای ادامه تحصیل و رفاه و لذت های جوانی به آمریکا آمده بود، اما گویی در آنجا دگردیسی یافت؛ جوانی دیگر شد که با کتاب های مجاهدین و شریعتی، نشریات و جلسات سیاسی هم آغوش گشت.
بازه زمانی ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹، اوج تلاطم در جنبش دانشجویی خارج از کشور بود. شکاف
و کودتای درونی در سازمان مجاهدین خلق به رهبری تقی شهرام، لرزه بر اندام کنفدراسیون جهانی دانشجویان انداخت و آن را به جناح های مختلف تقسیم کرد. گروه «احیا» با جدیتی تمام از مواضع شهرام دفاع میکرد و هر صدای مخالفی را با برچسب «خائن» می راند. طیف قدیمی تر دانشجویان میان تردید و حمایت از مارکسیست شدن سازمان معلق بودند. اما ما، در تقابل با آن رویکرد که آن را ضد دِمکراتیک و فرصت طلبانه میدیدیم، راه خود را جدا کردیم؛ ما از آرمان های نخستینِ مجاهدین حمایت کردیم و از کنفدراسیون بیرون آمدیم. در ادامه، «سازمان دانشجویان مسلمان» برای تداوم فعالیت ها شکل گرفت؛ فرهاد عزیز درست در میانه آن بحث ها و کشمکش های فکری، مسیر خود را باز یافت و با این سازمان همراه و همگام شد. با پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، او نیز به ایران بازگشت و همکاری اش با مجاهدین را پی گرفت. آخرین دیدار ما در تهران و در بیمارستان ساسان بود؛ زمانی (خرداد ۱۳۶۰) که او برای تبریکِ تولد دخترمان به ملاقات خورشید آمد. اندکی بعد، ما راهی هجرت شدیم و دیگر فرصت دیدار حضوری دست نداد، هرچند که همیشه دورادور جویای احوال هم بودیم. خبر پیوستن او به پایگاههای مجاهدین برایمان نویدبخش بود، تا اینکه در کمال ناباوری، خبر درگذشت و جاودانگیاش را شنیدیم.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
یاران قدیم و دوستدار همیشگی، رضا و خورشید
اردیبهشت ۱۴۰۵
|
|