عصر نو
www.asre-nou.net

یوری شچرباک:

«کنار گورباچف نشسته بودم وقتی اتحاد شوروی عملاً تمام شده بود»

مصاحبه‌گر: جولینده هویشتکر، اسلو
Wed 29 04 2026



یوری شچرباک پس از فاجعهٔ چرنوبیل جنبش محیط‌زیستی اوکراین را بنیان گذاشت. این جنبش به فروپاشی اتحاد شوروی دامن زد. گفت‌وگوی نشریه دی سایت با این نویسنده، پزشک و سیاستمدار پیشین.

در یک زندگی که از ۱۹۳۴ آغاز شده، تاریخ زیادی جا می‌گیرد. یوری شچرباک ۹۱ ساله پشت میز ناهارخوری‌اش نشسته و روی یک آی‌پد ورق می‌زند. او عکس‌ها را نشان می‌دهد؛ همه سیاه‌وسفید: او در کنار خانواده‌اش، زمانی که برادرش تازه از گولاگ سیبری آزاد شده بود؛ او در پارلمان اتحاد شوروی پشت میکروفن؛ او کنار بیل کلینتون؛ او کنار جورج بوش پدر؛ او در میدان استقلال کی‌یف (میدان مایدان)؛ او در برابر نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل.

در بیرون، در خیابان‌های عریض یک محلهٔ مسکونی در نروژ، مادری کلاه را روی گوش‌های کودک‌اش می‌کشد، یک هنرجوی رانندگی در حال تمرین حرکت در سربالایی است. هیچ چیز اینجا بوی سیاست جهانی نمی‌دهد. اما در یکی از خانه‌های چوبی، مردی زندگی می‌کند که می‌توان بر اساس زندگی‌اش تحولات بزرگ قرن بیستم را روایت کرد—و این‌که این تحولات چگونه نه فقط وارد قرن بیست‌ویکم شده‌اند، بلکه دوباره شکسته، ادامه یافته یا وارونه شده‌اند.

یوری شچرباک با آغاز جنگ تجاوزکارانه روسیه علیه اوکراین، کی‌یف را ترک کرده و به نزد دخترش در این شهر کوچک شمال اسلو آمده است.

اکنون او برگه‌ای را بیرون می‌آورد؛ برای این گفت‌وگو چند تاریخ و نکته یادداشت کرده است—«برای حافظه‌ام»، می‌گوید. بر اساس خاطراتش، نوشته‌هایش و کتاب‌های تاریخی می‌توان بازسازی کرد که چرا حادثهٔ رآکتور چرنوبیل نه تنها بزرگ‌ترین فاجعه هسته‌ای تا امروز بود، بلکه نقشی کلیدی در فروپاشی اتحاد شوروی داشت. زیرا تاریخ چرنوبیل، تاریخ استقلال اوکراین نیز هست.

روزی که همه چیز آغاز شد

وقتی در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ یکی از رآکتورهای نیروگاه چرنوبیل منفجر شد، شچرباک هرگز آنجا نرفته بود. او چیزی دربارهٔ انرژی هسته‌ای نمی‌دانست و نمی‌دانست برق کی‌یف، شهری که در آن به دنیا آمده و دوباره در آن زندگی می‌کرد، از همین نیروگاه در حدود ۱۰۰ کیلومتری شمال تأمین می‌شود.

بعدها او به متخصص انرژی هسته‌ای، سیاستمداری برجسته و حتی سفیر اوکراین تبدیل شد. اما در سال ۱۹۸۶ هنوز اپیدمیولوژیست بود، برای مبارزه با وبا نشان افتخار شوروی گرفته بود و هم‌زمان نخستین رمان‌هایش را می‌نوشت.

۲۶ آوریل یک روز بهاری گرم بود—به‌طور غیرعادی گرم، می‌گوید شچرباک و چند بار بر این نکته تأکید می‌کند، انگار عجیب است که خورشید همچنان می‌تابید. وقتی کسی از یک اختلال در نیروگاه خبر داد، تنها فکرش این بود: «اتفاقات کوچک پیش می‌آید.»

اما روز بعد یکی از دوستانش تماس گرفت تا او را هشدار دهد. مقابل باجه بلیت راه‌آهن که اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست بلیت می‌خریدند، صفی طولانی بود. جلوی داروخانه‌ها هم صف تشکیل شده بود. نخبگانی که در جریان بودند، قرص ید می‌خریدند.

«هرج‌ومرج اطلاعاتی حاکم بود»

امروز می‌دانیم دقیقاً چه اتفاقی افتاد. در شهر چرنوبیل (به اوکراینی: چورنوبیل)، در رآکتور شماره ۴، به دلیل خطا در یک آزمایش ایمنی—و نقص‌های جدی در طراحی رآکتور—انفجار و ذوب نسبی هسته رخ داد. میزان رادیواکتیویته آزادشده معادل ۴۰۰ بمب هیروشیما بود و وارد آب، خاک و هوا شد.

افکار عمومی جهان نه از سوی شوروی، بلکه از طریق اندازه‌گیری‌های سوئد دو روز بعد از این حادثه مطلع شد. تا زمانی که میخائیل گورباچف برای نخستین بار به‌طور علنی دربارهٔ این حادثه سخن گفت، ۱۸ روز گذشته بود.

مورخ اوکراینی، سرهی پلوخی، در کتاب خود «چرنوبیل: تاریخ یک فاجعه» نشان می‌دهد که چگونه رهبری حزب در مسکو به مقامات اوکراینی دستور دادند مردم را از ابعاد حادثه آگاه نکنند. حتی راهپیمایی اول ماه مه ۱۹۸۶ در کی‌یف نیز، با وجود عبور ابر سمی رادیواکتیو، برگزار شد.

«هرج‌ومرج اطلاعاتی حاکم بود»، شچرباک امروز می‌گوید. تنها در اوکراین ۵۰ هزار کیلومتر مربع آلوده شد، منطقه‌ای قرنطینه ایجاد شد و در هفته‌های نخست ۹۰ هزار نفر تخلیه شدند. این انفجار، به گفتهٔ پلوخی، حدود ۳۰ میلیون نفر را به‌طور مستقیم در معرض خطر قرار داد، زیرا آب آشامیدنی آن‌ها از رود دنیپرو تأمین می‌شد.

در حالی که در اوایل مه ۱۹۸۶ ترس به‌تدریج در کی‌یف شکل می‌گرفت و دولت تلاش می‌کرد آن را پنهان کند، شچرباک به وزیر بهداشت اوکراین—که به عنوان پزشک برجسته او را می‌شناخت—رفت و گفت: می‌خواهد به چرنوبیل برود. و شچرباک به چرنوبیل رفت.

«من کنار گورباچف نشسته بودم وقتی اتحاد شوروی دیگر تمام شده بود»

در گذشته، مردم از کی‌یف یا مسکو به این شهر می‌رفتند تا در آن تعطیلات بگذرانند. برای نشستن در داچا میان شکوفه‌های گیلاس و درختان سیب، برای جمع‌کردن قارچ و آفتاب گرفتن کنار یک سد که «دریای کی‌یف» نامیده می‌شد. اما وقتی شچرباک در مه ۱۹۸۶ همراه گروهی از پزشکان به چرنوبیل رسید، شهر خالی بود. لباس‌ها هنوز روی بالکن‌ها برای خشک شدن آویزان بودند، اما هیچ صدای کودک در خیابان‌ها شنیده نمی‌شد و هیچ مغازه‌ای باز نبود. شچرباک بعدها این وضعیت را در مقالاتی که آن زمان برای نشریات روسی و اوکراینی می‌نوشت و سپس در کتاب «چرنوبیل» منتشر کرد، چنین توصیف کرده است. این کتاب در غرب نیز منتشر شد و شچرباک را در میان صداهایی که از فاجعه هسته‌ای سخن می‌گفتند، به یکی از مهم‌ترین چهره‌ها تبدیل کرد.

آیا آن زمان نوشته‌هایش سانسور می‌شد؟ شچرباک در خانه‌اش در نروژ، پشت میز ناهارخوری‌اش می‌خندد: البته که بله. انتقاد تند از دولت شوروی ممکن نبود. اما او با بهره‌برداران رآکتور، آتش‌نشانانی که آتش را خاموش کرده بودند، دانشمندان، سربازان و وزیران صحبت کرد و این گفتگوها را روی نوار ضبط کرد. یک پزشک از پریپیات—شهری در چند کیلومتری نیروگاه—هم شبانه به رآکتور اعزام شده بود و به شچرباک گفته بود:
«هیچ دستگاه اندازه‌گیری نداشتیم. می‌گفتند ماسک و تجهیزات حفاظتی هست، اما هیچ‌کدام وجود نداشت یا کار نمی‌کرد…»

بسیاری از کسانی که آن شب در محل بودند، طی هفته‌های بعد بر اثر بیماری حاد ناشی از تشعشع جان باختند. خطر نامرئی بود؛ در تکه‌های گرافیتی که هنگام انفجار از رآکتور بیرون پرتاب شده بودند کمین کرده بود. از آن پس، این خطر در باران، در شیر، در لباس‌ها نیز حضور داشت—نه فقط در پریپیات، بلکه به‌زودی در نیمی از اروپا. اما در آن شب هنوز هیچ‌کس این را نمی‌دانست. شچرباک بعدها نوشت:

«شهر پریپیات خواب بود، اوکراین خواب بود، سراسر کشور بی‌خبر خوابیده بود، بی‌آن‌که بداند چه فاجعه هولناکی بر سرش آمده است.»

پریپیات روز بعد تخلیه شد. حدود هزار اتوبوس به صورت کاروانی از کی‌یف به سمت چرنوبیل رفتند تا ساکنان را منتقل کنند. شچرباک نوشت:

«تخلیه چیزی شبیه طوفانی از تاریخ است که انسان‌ها را همراه با ریشه‌هایشان از خاک وطن جدا می‌کند.» او از تجربه خود نیز این را می‌دانست: در ژوئیه ۱۹۴۱، وقتی هواپیماهای آلمانی بر فراز کی‌یف پرواز می‌کردند، پدرش از جبهه برگشته بود و به خانواده گفته بود باید فرار کنند. شچرباک روی میز ناهارخوری‌اش دو نقطه روی کاغذ می‌کشد و با خودکار آن‌ها را به هم وصل می‌کند: ابتدا به خارکف رفتند، جایی که بمباران شد؛ سپس به ساراتوف در روسیه. دو سال بعد به کی‌یف بازگشتند. اما پریپیات هنوز هم متروکه است—«مثل پمپئی»، می‌گوید شچرباک با خستگی، گویی این مقایسه را بارها گفته است.

او در کتابش می‌نویسد:

«بعد از آنچه در چرنوبیل دیدم و تجربه کردم، مدت‌ها فکر می‌کردم دیگر هرگز نمی‌توانم بنویسم.»

اما درست نویسندگان بودند که ترس از تشعشع را به یک جنبش سیاسی تبدیل کردند. در سال‌های قبل، بسیاری از آنان نیروگاه‌های هسته‌ای اوکراین را نماد مدرنیته می‌دانستند. حتی شاعر ایوان دراچ برای چرنوبیل چرخه‌ای از شعرها را اختصاص داده بود و نوشته بود که برای اتم «قصرهایی از فولاد ساخته‌اند و در سراسر جهان تخت‌هایی استوار برایش بنا خواهند کرد.» اما یک دهه بعد، پسر دراچ در بیمارستان قربانیان چرنوبیل در کی‌یف بستری بود و خود او همراه شچرباک خواستار افشای حقیقت شد.

بقا، دموکراسی، انسان‌گرایی

مورخ سرهی پلوخی می‌نویسد:

«فاجعه چرنوبیل اوکراین را بیدار کرد، پرسش‌های بنیادینی درباره رابطه مرکز و جمهوری‌ها، حزب کمونیست و مردم ایجاد کرد و نخستین بحث عمومی جدی را در جامعه‌ای که پس از سال‌ها رکود در دوره برژنف به دنبال بازپس‌گیری صدای خود بود، آغاز کرد.»

او نقش مهمی برای شچرباک قائل است. شچرباک در سال ۱۹۸۷ گروه محیط‌زیستی «جهان سبز» را بنیان گذاشت که بعدها به حزب سبز اوکراین تبدیل شد. این گروه نیمی نویسنده و نیمی دانشمند بود. شعارشان، به گفته شچرباک، این بود:
«بقا، دموکراسی، انسان‌گرایی».

در نوامبر ۱۹۸۸ آن‌ها تظاهراتی سازمان دادند که پلوخی آن را نقطه عطف می‌داند. حکومت اجازه داده بود، به شرطی که فقط درباره مسائل زیست‌محیطی صحبت شود. در برابر حدود ۱۰ هزار نفر در کی‌یف، شچرباک خواستار تشکیل کمیسیونی برای بررسی پیامدهای چرنوبیل شد. روی پلاکاردها نوشته شده بود: «ما منطقه مرگ نمی‌خواهیم.» این شعار بعدها به برنامه حزب سبز تبدیل شد: اوکراین باید منطقه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای شود.

شاعر ایوان دراچ بعدها چرنوبیل را «محرک تمام فرآیندهای دموکراتیک اوکراین» نامید. مورخین دلایل مختلفی برای این نقش قائل‌اند. برخی می‌گویند مردم از تشعشع بیشتر از KGB می‌ترسیدند. برخی دیگر معتقدند که آلودگی رادیواکتیو، خودِ نخبگان سیاسی را هم تهدید می‌کرد و بنابراین بحث درباره محیط زیست به‌سرعت به موضوعی مشروع تبدیل شد.

شچرباک می‌گوید: به محض اینکه انتقاد از سیستم از طریق مسئله چرنوبیل ممکن شد، امکان نقد جدی اتحاد شوروی نیز فراهم شد.

اکو-ناسیونالیسم و فروپاشی شوروی

جنبش ضد هسته‌ای دوران پرسترویکا به تدریج به جنبش استقلال‌طلبانه تبدیل شد. این همان چیزی است که پژوهشگر سیاسی جین داوسون بعدها آن را «اکو-ناسیونالیسم» نامید: پیوند محیط زیست و استقلال ملی.

در سال ۱۹۹۰ پارلمان اوکراین تصمیم گرفت نیروگاه چرنوبیل را تعطیل کند و ساخت نیروگاه‌های جدید را متوقف کند. اما هدف جنبش به‌سرعت تغییر کرد: استقلال سیاسی کشور.

در اوت ۱۹۹۱، اوکراین استقلال خود را اعلام کرد. شچرباک می‌گوید او متن ترجمه‌شده این اعلامیه را در پارلمان مسکو قرائت کرده است. در اول دسامبر همان سال، ۹۰.۳ درصد مردم به استقلال رأی دادند. چند هفته بعد، گورباچف پایان اتحاد شوروی را اعلام کرد.

شچرباک بعدها دوباره گورباچف را در آمریکا دید—این بار گورباچف سازمان محیط زیستی «Green Cross» را تأسیس کرده بود.

پس از استقلال، شچرباک نخستین وزیر محیط زیست اوکراین شد، سپس سفیر در اسرائیل، آمریکا و کانادا. او لحظه‌ای را به یاد می‌آورد که در کاخ سفید بود: بیل کلینتون مهمانان را به بالکن برد. شچرباک گفت: «وای… من در مرکز جهان هستم.»

امروز، چهل سال از چرنوبیل گذشته است. او دیگر به آنجا نمی‌رود. می‌گوید بوی پریپیات را تحمل نمی‌کند—بویی «شبیه مرگ.»

او در نروژ، در تبعید جنگ، نشسته و درباره جنگ روسیه علیه اوکراین می‌نویسد. زمانی می‌گفت از روس‌ها متنفر نیست، آن‌ها را خوب می‌شناسد. امروز می‌گوید تغییر کرده است.

شچرباک، متولد ۱۹۳۴، پزشک، فعال، سیاستمدار، دیپلمات و هنوز نویسنده است. او شاهد بود که چرنوبیل جهان را تغییر داد، به‌ویژه اوکراین را. او زمانی خواهان اوکراینی عاری از سلاح هسته‌ای بود—و کشورش در ۱۹۹۴ زرادخانه هسته‌ای خود را واگذار کرد.

اما امروز، در جهانی که دوباره خطر هسته‌ای بازگشته، او در نروژ نشسته و با تلخی می‌گوید: دوست دارد اوکراین دوباره سلاح هسته‌ای داشته باشد.

به نقل از هفته‌نامه دی سایت ۲۶ آوریل ۲۰۲۶