عصر نو
www.asre-nou.net

خلیج فارس


Mon 20 04 2026

مرضیه شاه بزاز

new/marzie-shahbazaz2.jpg
روزی
پرچمها
رنگ می بازند و
هی هی عاصی چوپانی
مرزها را
از نعل ستوران در هم فرو می ریزد
ما می‌مانیم و
خاکِ بایر و دریای خشکیده
افسوس!
نفرین بر نیاکان باد!
.
.
.
رستاخیز خاک و زمان است و
خاک سنگین را شبدر
دو بازوی تُرد گشوده
با شانه‌های مصمم پس می‌راند
و آفتاب را
بره آهوی گرسنه بر پستان مادر
حریصانه مک می‌زند
و من قطره‌ قطره از لبهای شبدر، نقره می نوشم
من این خاک را سراسر شخم زده ام
در این خلیج سبز
هزار بار شنا کرده ام
هنگامی که خورشید، هراسان
از نگاه پدرِ -چهره از شرمی ازلی پنهان-
از لبهای آب، آخرین بوسه را می‌دزدید
راه بر مردانِ آفتاب سوخته بستم
با آوازی شرجی
از هیولای دریا گفتند و گذشتند
و چون باد در خود پیچید و
قایق کج کرد
باد را با بازوان خسته
به کجراهه سپردند و
و چندان دور گشتند
که برخی
در آنسوی اقیانوس به گل نشستند!

.
وَ زنان سوگوار
دسته دسته
از روبنده گره بگشوده
از راه رسیدند
چشم به ژرف کبود
چون موج برآمد
تا شن و یاد شوید
صدف شکستند و
گلوبندی
از راز
بر سینه ی درد
به زندان خود نشستند!
.
.

آی خلیج آزانگیز
پس از تماشایت به اینهمه سال
من بازی در خاک و آب دیگران را نمی‌دانم
هزار بادْپای دونده،
جان به جان تو دادند و آفرین در کمان
بیرق افراشتند
اینجا
در آواز هر نهنگ
پشت هر صخره
فریادی از سربداران است
با چشم باز، چریکی از پرتگاه می‌جهد
سربازی دشنه تیز میکند
از آتش اختران،
حکیمان حاذق
صورت بر فلک می چینند
تا کشتی گمشدگان را راه بگشایند
و شاعری با یک نیم بیت
دیواره از صوت می شکند
شگفتا، مجسمه های زنگزده
با لبهای جوان
سخن می‌گویند
اینجا.
.
مگر این آب و خاک سنبل هفت سین است
که از آنِ سفره نشینان باشد
دو روز ببوید و در غبار اتاق بپوسد.
.
.
آی خلیج سبز
اکنون که مرزهای جنون پاره شده‌اند
و ویرانی، در تلاطم
چون خروسی سرکنده به این سوی و آنسوی می کوبد
پیش از آنکه آبهای زلال
باتلاق و چرب و سیاه گردند
پیش از کوچِ آخرین لاکپشت و دو مرغابی
و پیش از آنکه لاکپشت بناهنگام لب گشاید و
تنگه به اسکندر ره نماید و
سکوی جمشید زبانه کشد
ای خلیج سبز
اگر که موج از نفس بیفتد
و کبودی رنگ بازد
بازو در بازو، نفس در نفست می دمیم و
باز به اوجت می کشانیم و
به تماشای خنده ات
کنار غلغله‌ی برکه‌ی سرشار
ایکاش چون شبدری چهار پر
با شانه‌های ترد
خاک را پس می زدند و سرسبز
کنار حافظ
بر سفره ی هفت سین
می‌نشستند
دخترکان میناب!
.
.
آتلانتا، فروردین ۱۴۰۵
مرضیه شاه بزاز
divanpress.com