عصر نو
www.asre-nou.net

مبارزه مدنی یا دوام استبداد


Fri 17 04 2026

کیومرث صابغی

new/kiumars-sabeghi.jpg
به گفته درست جان مرشایمر پروفسور علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو، سیاست آمریکا در خاورمیانه را اسرائیل تعیین میکند و اسرائیل پس از بیش از دو دهه تلاش سرانجام توانست ترامپ را در یک جنگ نامتقارن علیه ایران با خود هم پیمان کند. اما این تجاوز دو نوبته و بخصوص جنگ چهل روزه اخیر ثابت کرد که اسرائیل و آمریکا نه طرحی داهیانه و پیگیر برای خروجی جنگ داشتند و نه ارزیابی محاسبه شده از توانائی و مقاومت جمهوری اسلامی در میدان؛ و فقط با یک طرح، آنهم طرحی ضربتی به میدان آمده بودند، طرحی که از آغاز با مخالفت بسیاری از تحلیل‌گران و فرماندهان با تجربه پنتاگون رو به رو شده بود. این طرح در میدان با شکست رو به رو شد.

نتیجه آنکه آقای ترامپ و آقای نتانیاهو عصبانی تر و سرخورده تر از حاصل ناکامی پیروزی، تا زمانی لااقل نامعلوم، به جایگاه های خود بازگشتند و جمهوری اسلامی هم خشن تر و زخمی تر به سرکوب و اعدام مخالفان خود مشغول شد. در این میان آنچه که در مورد ایران به ثبت رسید تثبیت فاصله بین مردم و نظام حاکم بود. این فاصله نه تصمیمی امروزین، بلکه سیاستی و رویه ای طولانی تر از یک قرنه است که حاصل نادیده گرفتن عاملیت مردم در تعیین نقش شهروندی شان از جانب سیستم های حاکم بوده است. این عاملیت در چگونگی گذار از جمهوری اسلامی باید با ساختاری متفاوت در تقابل با ساختار گذشته تجربه شود وگرنه چرخشی دوباره خواهد بود.

عاملیت و سرزنش : نقد وطن پرستی

بیراه نیست اگر ادعا شود که تاریخ ۴۷ ساله اخیر ایران، به میزانی، جنایتکارانه تر و غم انگیزتر از هجوم مغول ها بوده است. ایدئولوژی نظام جمهوری اسلامی، معنای در آرامش زیستن در ایران و بخش هایی از گوشه و کنار جهان را دگرگون کرد؛ تصویر تلاش و کوشش برای بهتر زیستن را با عادی سازی تقلب و رانت خواری در هم ریخت؛ معنای امنیت را باطل ساخت و نگرانی و تشویش از بختک قانون اسلامی را بر سر مردم ایران هوار کرد. این نظام، همچنین نظم آموزشی را ایدئولوژیک و یک سویه کرد؛ هنر و خلاقیت هنرمندانه را تقبیح کرد؛ آزاد اندیشی را به زندان افکند و مردم را از لذت نگاه کردن به رنگارنگی های افسانه های زندگی هراساند. اما، همانگونه که مغولان هرگز نتوانستند امید به فردا را حتی در قالب محافظه کارترین نوع جرقه های آن از مردم ایران بستانند، اینان هم نتوانسته اند معنای زندگی کردن را از لغت نامه فرهنگ ایرانیان حذف کنند. چرا ؟ چون ایرانیان عاملیت دارند و همیشه هم عاملیت داشته اند. اما چرا این عاملیت هنوز نتوانسته است ایران را از شرّ استبداد رها کند؟

این روزها، و بخصوص در این چند هفته ی جنگ نامتقارن آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحث عاملیت از زاویه پاسیویسم تا مرز سرزنش و نقد ملی علیه اپوزیسیون جمهوری خواه، چه در ایران و چه دیاسپورا در اذهان و نگارش سلطنت طلبان و حتی برخی صاحب نظران کم حوصله به چشم میخورد. اما عاملیت چیست و کاربرد آن چگونه است؟

عاملیت - Functionalism - ، تئوری و بررسی جامعه شناسانه و انسان شناسانه ( انتروپولوژیک ) است که جامعه را سیستمی پیچیده، چند لایه و در هم تنیده میبیند که اجماع اجزاء آن ثبات و همگامی نظم جامعه را تضمین میکند و نه هر یک به تنهایی. از میان عناصر و اجزاء این سیستم، باید از نهاد هایی مانند فرد، خانواده، سیستم های آموزشی، نهادهای ذینفع غیر دولتی و یا حکومتی و در رابطه با میزان توانمندی اجرایی آنها یاد کرد.

اپوزیسیون جوان و نونهال بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ بیش از آنکه از خیابان و دل مراکز تولیدی، چه کالایی و چه ذهنی، آبدیده شود، در اتاق های در بسته و خفاگاه های خود محورانه به هم پیوند خورد و به نظر پردازی پرداخت. این روش کار، و در حاشیه استبداد و سرکوب رژیم پهلوی، نظاره گری بر تحولات جامعه از پشت پنجره را به استراتژی و تاکتیک برای اپوزیسیون مداخله گر تبدیل کرد؛ سیاستی که نهایتا در انقلاب سال ۵۷ مردم را وا داشت تا با بی خبری از آینده، الله و اکبر گویان به نظام دینی لبیک گوید.

خب، این تجربه ی تلخ، یعنی چرخش بدسرانجام یک کارزار، برای یک جمع آگاه باید کافی می بود تا بر استراتژی های شکست خورده ی گذشته نقد کنند؛ دلایل شکست را بررسی کنند و راه جویی کنند. اما و متاسفانه، این چنین نکرد و با تصور شکل بندی جدیدی از ساختار سازمانی و یا حزبی، مثلا افقی کردن شکل تشکیلات در مقابل شکل سابق سانترالیسم دمکراتیک، به سازماندهی مجدد با فرماندهی همان رهبری سابق به فعالیت نو پرداخت، غافل از آنکه این ساختار چهره ی فراورده شده ی همان روند سابق است. با این همه باید گفت که این شکل سازماندهی اگر چه از فاصله ای دور در رابطه با بطن جامعه است معذالک توانسته است در طول این مدت کمکهای فراوانی به اصل دادخواهی مردم علیه نظام حاکم بکند.

اما و در موازات با این تشکل ها و سازمانها، خیزش ها و جنبش های مردمی فراوانی از یک ملیون امضای زنان گرفته تا شکل گیری اتحادیه های صنفی کارگری، معلمان، دانشجویان، پرستاران و اشکال اعتراضی حقوق دانان تا برهه جنبش زن، زندگی، آزادی سامان گرفتند و خواستار آزادی های اجتماعی گشتند. این جنبش ها در طول زمان با موفقیت ها و شکست هایی نیز رو به رو شدند، اما گوهر همه این خیزش های خود جوش بیش از آنکه طرحی و یا حرکتی برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشند، پیامی در بیان نیازمندی برای سازماندهی بودند؛ شکایت هایی از گسست نیروهای پراکنده بودند؛ فریاد های راه جویانه ای بودند که میدانستند چه باید کرد اما نمیدانستند چگونه باید قدم پیش گذاشت. گامهای اولیه این امر، یعنی شکل دادن به فعالیت های نهادهای مدنی و به خیابان کشیدن آنها، با همت و تلاش های فراوان مردم شکل می گرفت و آرام آرام حرکت رو به جلو و هم افزایی داشت تا پیش از فراخوان نا بخردانه آقای رضا پهلوی و سپس آغاز جنگ نامتقارن آمریکا و اسرائیل علیه ایران رخ داد.

به گمان من اینکه این جنگ، مثل هر نوع جنگی، ویرانی، مرگ، آوارگی، نابودی زیست محیطی و انواع بیماری های فردی و جمعی را برای مردمی که هم اکنون شاهد نشانه هایی از صدمات ناشی از جنگ می باشند، فراهم می آورد شکی نیست؛ و در اینکه خسارات مالی ناشی از این جنگ بر مردمی که هم اکنون زیر بار گرانی، تورم، فقر، بیکاری و کمبودهای آسایشی کمر خم کرده اند اگر غیر قابل جبران نباشد، شکننده خواهد بود که جای بحث و گفتگو نیست، اما آنچه که در این میان ضربه جبران ناپذیرتری را میتواند تجربه کند روند حرکت های دمکراتیک مدنی در زمان پس از جنگ است که همراه با اقتدارگری بیشتر نظام حاکم و اعمال خشونت بیشتر در قالب تهدید، رعب و وحشت و اعدام میتواند کند شود و یا کاهش یابد.

روشن است که میزان این ضربه پذیری بستگی مستقیم با ریشه ای بودن این نهاد ها دارد و دقیقا در هم اینجا است که ورود و عاملیت بخشیدن به نقش فعال و پی گیر نیروهای اپوزیسیون، چه در داخل و چه در دیاسپورا تعیین کننده خواهد شد. همه ی نیروها باید نسبت به این نوع متغییر ها حساس باشند، و اجازه ندهند این اشکال بازدارندگی سبب طولانی شدن و یا دائمی شدن وقفه ی جنبش های درون شوند. نباید افسردگی و یاس از تاثیرات ویرانگر جنگ و خشونت نظام امید به آینده را تیره کند.

اپوزیسیون ایران، با تمام کژدار و مریزهایش، ۴۷ سال برای شکل دهی به چنین ساختاری هزینه های فراوانی پرداخته است، اکنون و بر اساس تمام براوردها، اینکه چنین دوران های سخت و پر ابهامی میتواند برای این ساختار ایجاد خطر کند واقعیتی آشکار است، چرا که باید به یاد داشت که این خطر فقط از سوی جنگ افروزان و یا حاکمان مستبد داخلی اعمال نمیشود، بلکه به راحتی میتواند از جانب نیروهای به ظاهر مخالف حکومتی اما سنت گرا و وراثت خواه هم ایجاد شود. نباید تحت هیچ عنوان فریب تبلیغات پر خرج و پر سر و صدای آنان را خورد، از تهدیدات و تمهیدات آنان به وحشت افتاد و یا به میدان بازی آنان افتاد. آنچه که مهم است تشخیص رقابت های مثبت و سازنده از تلاش های منفی در صحنه مبارزات سیاسی است. گرچه تلاش های دراز مدت و کار ساز جنبش های مدنی گام به گام است اما سویه اش نظام استبدادگر است و نباید از اذهان دور بیفتند. هدفی که مرتجعین سیاسی مبادرت به مخدوش کردن آن میکنند. فاصله گیری از تمهیدات ارتجاع نه تنها کاربری عاملیت مردم را افزون میکند بلکه طرح های غیر وطن پرستانه ی آنان را نیز خنثی میکند.

کیومرث صابغی آوریل سال ۲۰۲۶