عصر نو
www.asre-nou.net

کاتیا گاسر

رنسانس «شهریاران»


Wed 15 04 2026

پتر اسلاتردایک Peter Sloterdijk ، یکی از شناخته‌شده‌ترین فیلسوفان معاصر آلمان، در کتاب جدید خود با عنوان «شهریار و وارثان او» Der Fürst und seine Erben به گسترش اقتدارگرایی در جهان می‌پردازد. او برای این منظور، اثر کلاسیک ۵۰۰ ساله «شهریار» نوشته ماکیاولی را دوباره می‌خواند. در مرکز نقد او دونالد ترامپ، که از نظر اسلاتردایک نماد «ویرانی دموکراسی از درون» است، قرار دارد.

در پاسخ به این پرسش که در وضعیت کنونی‌ چه فکر می‌کند، اسلاتردایک در گفت‌وگویی با ORF می‌گوید:

«یک شکاک لیبرال همیشه دلیلی برای شاد بودن دارد، زیرا حتی شرایط دشوار نیز پیوسته الهام‌هایی برای تأمل و پرواز بر فراز چشم‌انداز بزرگ مسائل در اختیار او می‌گذارد.»

او در کتاب جدیدش نیز همین نگاه شکاکانه و در عین حال آرام را حفظ کرده است. این فیلسوف ۷۸ ساله معتقد است که در سیاست جهانی نوعی «رنسانسِ چهره شهریار» در حال وقوع است. مقاله او با بررسی پیشینه‌های تاریخی، نوع جدیدی از «شهریار» را تحلیل می‌کند: از نخست‌وزیر هند، مودی تا رئیس‌جمهور روسیه ولادیمیر پوتین و نیز ترامپ.

«بد نبودن» به‌عنوان یک مهارت اصلی

متن کلیدی برای اسلاتردایک، همان اثر ماکیاولی یعنی «شهریار» است که در اوایل قرن شانزدهم منتشر شد و یکی از نخستین آثار فلسفه سیاسی مدرن به‌شمار می‌رود. ماکیاولی این کتاب را در زمانی نوشت که ایتالیا میدان جنگ بود و اتحاد آن دور از دسترس به نظر می‌رسید.

او در این شرایط، راهنمایی برای شهریاری ترسیم کرد که قدرت خود را نه از طریق وراثت، بلکه با توانایی شخصی به‌دست می‌آورد. در این چارچوب، سیاست از اخلاق عمومی جدا می‌شود. از نظر ماکیاولی، «بد نبودن»—که به‌ویژه شامل ناصادق بودن است—یکی از مهارت‌های اساسی حاکم است. اسلاتردایک در تفسیر او می‌نویسد:

«بد بودن صرفاً یک ویژگی طبیعی نیست، بلکه مهارتی است که باید تمرین و تکامل یابد.»

او از این تحلیل استفاده می‌کند تا نشان دهد بسیاری از تحولات سیاست جهانی همچنان از اصولی کهن پیروی می‌کنند—اصولی که از آغاز در مفهوم «دولت» نهفته بوده‌اند. به‌گفته او، تنها کسانی از محبوبیت کنونی اقتدارگرایی شگفت‌زده می‌شوند که تصور می‌کردند جوامع مدرن سرانجام از مرحله «نوجوانی امپریالیستی» عبور خواهند کرد.

یکی از مضامین اصلی اندیشه اسلاتردایک—که در این کتاب نیز حضور دارد—نقد توهمات پیشرفت در مدرنیته است. او در گفت‌وگو با ORF می‌گوید:

«رشد کنونی سیاست‌های اقتدارگرا پایان آن تصور آرمانی است که گمان می‌کرد پس از پادشاهان، صدراعظم‌ها و رؤسای جمهور خواهند آمد.»

ویرانی دموکراسی از درون

اسلاتردایک در کتاب خود با صراحت به ترامپ می‌پردازد:

«در شخص دونالد ترامپ، فردی تقریباً بی‌سواد به رأس یک ابرقدرت رسیده است.»

و در جایی دیگر می‌نویسد:

«او ذاتاً سیاستمدار نیست، بلکه بیشتر شبیه یک دلال است—و بیش از همه یک دلقک که نقش دیکتاتور را بازی می‌کند.»

او از «وحشی‌شدن در سلسله‌مراتب سیاسی» سخن می‌گوید—فرآیندی از زوال در مراکز قدرت. انتخاب ترامپ نشان می‌دهد که دموکراسی‌ها تا چه حد شکننده‌اند:

«دموکراسی‌ها از پیش دوپهلو طراحی شده‌اند: برای جلوگیری از دیکتاتوری ساخته شده‌اند، اما در عین حال امکان برپایی آن را نیز فراهم می‌کنند.»

به نظر او، هم احزاب راست افراطی و هم چپ افراطی این ویژگی پیچیده دموکراسی را برای اهداف ضددموکراتیک خود به کار می‌گیرند. در این میان، حق انتخاب آزاد به‌طور عامدانه ساده‌سازی می‌شود و در نهایت با بی‌مهاری اشتباه گرفته می‌شود.

آغاز «سیاستِ سرگرمی»

اسلاتردایک در این مقاله به‌ویژه به ناپلئون سوم اشاره می‌کند؛ کسی که در سال ۱۸۴۸ به ریاست‌جمهوری رسید و در ۱۸۵۲ پس از یک کودتا خود را امپراتور اعلام کرد. او نظام قانون اساسی لیبرال را کنار گذاشت و دستاوردهای انقلاب فرانسه را—که رعایا را به شهروند تبدیل کرده بود—به سخره گرفت.

از نظر اسلاتردایک، ناپلئون سوم نقطه عطفی است: با او «سیاست سرگرمی» آغاز می‌شود—جایی که دیگر نه ایده‌ها و برنامه‌ها، بلکه ژست و نمایش، پایه‌های قدرت را شکل می‌دهند. نویسنده فرانسوی ویکتور هوگو از منتقدان سرسخت او بود و در این کتاب تا حدی به‌عنوان «همزاد فکری» اسلاتردایک ظاهر می‌شود. هوگو ناپلئون سوم را نابودکننده تمدن و پیشرفت می‌دانست و او را «کوتوله» و «هیچ» نامیده بود.

اسلاتردایک این خط فکری را به زمان حال پیوند می‌دهد:

«امر واقعاً شگفت‌آور این است که چگونه افراد کوچک و کم‌اهمیت، در همکاری با یکدیگر، می‌توانند چنین فجایعی عظیم ایجاد کنند. هوگو با افشای ابتذالِ بزرگی، پیشاپیش به تشخیصِ ابتذالِ شر دست یافته بود.»

هنر انحراف (پراکنده‌گویی)

کتاب اسلاتردایک از انحراف‌های فکری در حوزه‌های گوناگون صحبت می‌کند؛ از نقد صنعت فرهنگ تا کارل اشمیت و حتی شعرشناسی در امر ابزورد. او در مصاحبه می‌گوید که این انحراف‌ها ابزاری زیبایی‌شناختی هستند:

«چیزی که از سخت‌گیری افراطی جلوگیری می‌کند. تمرکز خوب است، اما سبک‌بال بودن بهتر است.»

هرچند این پراکندگی‌ها گاه فهم متن را دشوار می‌کنند، اما در نهایت خواندن آن ارزشمند است—زیرا این مسیرهای فکری، که نشان‌دهنده دانشی عمیق از سنت کلاسیک‌اند، به روشن‌تر شدن بسیاری از ابهامات درباره زمانه ما کمک می‌کنند.

به نقل از ORF Kultur نویسنده Katja Gasser