عصر نو
www.asre-nou.net

پدروآبراموی

جهان در حال یادگیری است که چگونه آمریکا را دور بزند

برگردان: آزاد
Wed 15 04 2026



نویسنده: پدروآبراموی
پرواژکت سیندیکیت
برگردان: آزاد
۱۳ آوریل ۲۰۲۶

آتش بس ایران محدودیت های قدرت آمریکا را آشکار کرده است، واضح شد که ایالات متحده برای مهار بحران خودساخته اش احتیاج به کمک سایر کشورها دارد. این نشان میدهد که در آینده ،‌ کشورهای جنوب جهانی که دارای اراده و امکانات لازم برای مدیریت بحران ها به شیوه خود هستند، موٍثر خواهند بود.

ریو دو ژانیرو—حتی در حالیکه هنوز اسرائیل مشغول بمباران لبنان بود، بیشتر جهانیان با احتیاط یک نفس راحتی کشیدند وقتی خبر رسید که پاکستان میانجی گری آتش بس میان ایالات متحده و ایران شد تا تنگه هرمز را بازگشایی کند.

درحالیکه، این بازداری در نتیجه خویشتن داری ناگهانی رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ نبود. در پشت صحنه، مقامات آمریکایی پاکستان را تحت فشار قرار داده بودند تا توافقی را میانجی گری کند که به ترامپ اجازه دهد از تهدیدهایش برای نابودی «کل تمدن» ایران در صورت عدم تسلیم عقب نشینی کند. به عبارت دیگر، آتش بس نه به این دلیل بود که قدرتمندترین ارتش جهان نظم را برقرار کرد، بلکه به این دلیل بود که مجبور بود بحرانی را که خودش ایجاد کرده بود، مهار نماید.

در حالی که آتش بس مذاکره شده توسط پاکستان شکننده است و ایران همچنان تنگه هرمز را در دارد (که ترامپ اکنون قصد دارد پس از توقف مذاکرات آن را محاصره کند)، این پویایی نشان دهنده تغییرات عمیق ترجهانی است. با پایان یافتن دوران هژمونی آمریکا، خطوط کلی اتفاقات آینده بهترپدیدار میشود—کشورهای جنوب جهانی که رهبری خود را برای شکل دهی نظم جهانی نوظهور به کار می گیرند—در حال آشکار شدن است.

جنگ علیه ایران، ناپایداری نظم جهانی مبتنی بر اولتیماتوم و قدرت نظامی را بخوبی نشان میدهد، که شکنندگی سیستم تحت ترامپ غیرقابل انکار است، البته این لحظه مدت هاست که در حال شکل گیری بوده است. برای مثال، قتل های خارج از چارچوب قانونی «مظنونان قاچاق مواد مخدر» در دریای کارائیب توسط ترامپ، بازتاب دهنده روش های پیشینیان او است که ازجنگ پهپادی به عنوان ابزاری اصلی برای تثبیت قدرت آمریکا استفاده میکردند. همچنین، خصومت با چین، انزوای کوبا، حمایت بی قید و شرط از اسرائیل و موضع سختگیرانه نسبت به ایران، همگی ستون های اصلی سیاست خارجی دولت های دموکرات و جمهوری خواه بودند.

بدون شک، یک جانبه گرایی آمریکا در سالهای اخیر شدت یافته است. تعرفه ها و کاهش شدید کمک های خارجی ترامپ، تهدید او به گرینلند، ربودن رئیس جمهور سابق ونزوئلا نیکلاس مادورو، و جنگ غیرقانونی و نادرست علیه ایران که پس لرزه های آن در سراسر اقتصاد جهانی احساس میشود، همه شاهدی بر این تشدید هستند.

بسته شدن تنگه هرمز مسئله ایست که آژانس بین المللی انرژی آن را «بزرگ ترین تهدید برای امنیت انرژی جهانی در تاریخ» توصیف کرده است، اما پیامدهای اقتصادی آن احتمالا در کشورهای مختلف یکسان نخواهد بود. یک شباهت حادثه تاریخی باشباهت نزدیکتر، شوک نفتی پس از تحریم دهه ۱۹۷۰ رخ داد است؛ شوکی که جنگ های منطقه را به تهدیدی برای جریان انرژی تبدیل کرد و باعث شد بسیاری از کشورهای در حال توسعه وارد بحران بدهی شوند که أوضاع دهه ۱۹۸۰ را نشان میدهد.

همچنین، بحران هرمز بیشتر یادآور بسته شدن کانال سوئز توسط مصر در سال ۱۹۵۶ است که پس از تهاجم مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل با هدف تصرف این آبراه و برکناری رئیس جمهور جمال عبدالناصر بود. شکست آن مداخله، شروع افول نهایی قدرت امپریالیستی اروپا را رقو زد و به ظهور جنبش «عدم تعهد» در اوایل دهه ۱۹۶۰ کمک نمود.

تصمیم ایران با پیروی از راه ناصر، می تواند انگیزه ای برای بازآرایی مشابه ایجاد کند. بسته شدن تنگه هرمز منجر به جیره بندی سوخت، افزایش شدید قیمت مواد غذایی و افزایش هزینه های وام گیری در سراسر جهان شده است. و در رقابت برای تأمین محدود سوخت و کود، اقتصادهای جنوب جهانی ناگزیر از همتایان مرفه تر خود زیان بیشتری خواهند گرفت.

با این توصیف، این اثرات نامتوازن همچنین نشان میدهند ، که گروه هفت (G7)کسانی نیستند که دارای نفوذ ژئوپلیتیکی می باشند. در نشست ماه گذشته وزرای امور خارجه این گروه، انتقادات خیلی ضعیفی نسبت به وزیر امور خارجه آمریکا، مارکو روبیو، داشتند. و، بیانیه رسمی آنها صرفا خواستار «توقف حملات علیه غیرنظامیان و زیرساخت های غیرنظامی» شد، بدون اینکه مسئولیت آمریکا در بمباران مدرسه ای ایرانی که بیش از ۱۰۰ کودک کشته شد را، به رسمیت بشناسد. همچنین به بحث هایی درباره کاهش «شوک های اقتصادی جهانی» اشاره کرد، اما راه حل معناداری ارائه نکردند.

تحت فشار دولت ترامپ، بریتانیا بیش از ۴۰ کشور را گرد هم آورد تا ایران را به بازگشایی تنگه هرمز تحت فشار قرار دهد. در این میتینگ ، آمریکا و اسرائیل حضور نداشتند و میانجی گران کلیدی مانند پاکستان، مصر و چین هم به طور قابل توجهی غایب بودند. یکی از معدود سیاست های ملموسی که این گروه مطرح کرد، تحریم های جدید علیه ایران بود — ناتوانی در درک اینکه سال ها «فشار حداکثری» چگونه به ایجاد بحران کنونی کمک کرده است. نکته قابل توجه تر این است که پیامدهای راهبردی اقدام ایران را در نظر نگرفته بودند، از جمله احتمال اینکه ایران حتی پس از آتش بس به دنبال حفظ کنترل انتخابی بر تنگه باشد.

آنچه لازم بود، اقداماتی شبیه به ابتکار غلات دریای سیاه بود که توسط ترکیه و سازمان ملل میانجی گری شد و امکان خروج محموله های غلات از بنادر اوکراین را علی رغم جنگ تجاوزکارانه مداوم روسیه فراهم کند. این یک توافق عملی بود نه سیاسی، که بر پایه بازرسی ها، ردیابی مداوم کشتی ها و هماهنگی بین روسیه و اوکراین بنا شده بود. با تثبیت قیمت جهانی مواد غذایی، این عمل نشان داد ، زمانی که هزینه های اختلال بیش از حد بالا باشد همکاری میان دشمنان هم ممکن است اتفاق بیافتد.

تکرار مدل دریای سیاه در تنگه هرمز نیازمند رهبری ای است که کمتر با خصومت غرب نسبت به ایران شناخته شده باشد، باید این واقعیت را در نظر بگیریم که ایران هرگز مسیر آبی را به طور کامل به روی کشتی های کشورهای غیرمتخاصم مسدود نکرد، نشان می دهد. دولت ترامپ این موضوع را شناخته اند، شاید بهمین دلیل بودکه به طور خصوصی پاکستان را تشویق به میانجی گری آتش بس کردند، حتی در زمانی که به طور علنی ایران را به « نابودی تمدنی» تهدید می کرد.

پاکستان موقعیت خوبی برای ایفای این نقش داشت. با وجود روابط نزدیک بین معمار آتش بس، عاصم منیر، فرمانده ارتش و ترامپ—و پیمان دفاعی پاکستان با عربستان سعودی—پاکستان بلافاصله حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کرد. با بروز اختلافات میان کشورهای خلیج فارس، که برخی خواهان تشدید اوضاع و برخی دیگر خواهان خویشتن داری بودند، پاکستان توانست به عنوان پلی میان آن ها عمل کند. پاکستان همچنین دعوت کرد که آمریکا را متقاعد نماید تا حملات هوایی اسرائیل به ایران را کنترل کند و همچنین خشم عربستان سعودی نسبت به حمله ایران را که تنها چند ساعت پیش از اولتیماتوم پر از جنایات جنگی ترامپ، تهدید به شکست دادن هفته ها دیپلماسی پشت پرده می کرد را، تعدیل کند.

با این حال، سایه جنگ همچنان به طرز خطرناکی تاریک باقی مانده است. آتش بس شکننده در حال حاضر ترک هایی را نشان می دهد: اسرائیل لبنان را ویران می کند، صدها کشتی در تنگه هرمز گیر مانده اند، قیمت نفت و بازارهای مالی با هر اظهارنظر متناقض ترامپ در حال نوسان هستند.

با وجود پیامدهای اقتصادی عظیم، واکنش بین المللی نسبتا ساکت بوده است. بسیاری (اما نه همه) دولت ها از ترس اینکه امریکا با استفاده از اسلحه اقتصادی برای پیشبرد دستور کار خود استفاده کند، پیام انتقاد یخود را خیلی ملایم کردند و بجای محکوم کردن جنگی که ناقض حقوق بین الملل بود، و بجایی اینکه بگوید بحران حاضر به علت حمله آمریکایی-اسرائیلی بود گفتند تلافی ایران موجب آن شده است.

با این حال، واقعیت این است که آمریکا مجبور شد برای مهار پیامدهای بی مسئولیتی خود به جنوب جهانی تکیه کند. در حالی که آتش بس ها زمانی در پایتخت های اروپایی میانجی گری می شد، اسلام آباد میزبان عالی ترین مذاکرات حضوری بین ایران و آمریکا از سال ۱۹۷۹ بود. کشورها ممکن است هنوز در مقابله با هژمونی رو به افول و انتقام جو تردید داشته باشند، اما آتش بس نگاهی به آینده ای متفاوت ارائه می دهد، آینده ای که در آن کشورهای جنوب جهانی هم اراده سیاسی و هم ابزار لازم برای مدیریت بحران ها به شیوه خود را دارند.

پدرو آبراموای

پدرو آبراموای
، معاون برنامه ها در بنیادهای جامعه باز، وزیر سابق دادگستری برزیل و نویسنده مشترک کتاب«دموکراسی روی طناب باریک: سیاست و بوروکراسی در برزیل» (انتشارات دانشگاه اروپای مرکزی، ۲۰۲۵) است.

بیشتر بخوانید