شادمانی مردم و ماتم جنگ افروزان
Thu 9 04 2026
مهران رجبی
حدود دوازده ساعت پیش با انتشار توییت ترامپ حاوی نگاه مثبت به ۱۰ بند پیشنهادی ایران برای پایان دادن به جنگ، خطر بمباران همه جانبه زیرساخت ها و اماکن غیر نظامی ایران توسط نیروهای آمریکا و اسرائیل برطرف شد (دست کم برای مدت دو هفته)، و مردمی که در اثر صداهای هولناک و خرابی و کشتار بمب ها و موشک ها از چهل روز پیش بدینسو آشفته حال بودند، نفس راحتی کشیدند، و برخی از فرط شادمانی ناشی از فروکش کردن زبانه های جنگ، چشمانشان پر آب شد.
کمتر خانواده ایرانی ساکن ایران بود که ترکشی از پیامدهای جنگ بطور مستقیم یا غیر مستقیم آنها را تکان نداده باشد. ترکتازی بی مهابای هواپیماها و پهپادهای آن دو کشور متجاوز افزون بر ویرانی و کشتار، خواب آسوده میلیون های ایرانی را مشوش ساخته بود. دوست من که از ترس بمب ها به منطقه یی در ۱۰۰ کیلومتری تهران ( بدور از منطقه های نظامی یا صنعتی) پناه برده بود، می گفت شبی نیست که چند بار به دلیل صدای مهیب انفجارها از خواب نپرد. بگذریم از مادران و پدران داغداری که غم از دست دادن عزیزان، نه تنها خواب که روان شان را پریشان کرده بود، و نیز بگذریم از بی خانمان شدن هزاران هزار ایرانی دراثر ویران شدن خانه هایشان.
این شادی فراوان که بیش از ۹۰ درصد مردم ساکن ایران در آن سهیم اند، بخشی از ایرانیان را از خود بی نصیب ساخته و در عوض ماتم و افسوس آنها را دامن زده است. چرا؟
در دنیای سیاست امروز ایران، پرسشی ساده تراز این نمی توان یافت و پاسخ آن را در گفته ها و نوشته های نیروهای سلطنت طلب آشکارا در همه رسانه ها می یابیم. آنها جنگ را وسیله یی برای نجات مردم ایران از چنگ استبداد یا دیکتاتوری بشمار می آوردند، حتا چنانچه به بهای کشته شدن چند میلیون ایرانی (استدلال یکی از آشنایان سلطنت طلب) تمام شود، حتا اگر بمب اتمی بر سر مردم ایران بیندازند، و زیر ساخت هایی را نابود سازد که بازسازی آنها نیازمند سالیان سال کارو تلاش خواهد بود. و اینک، این جماعت ماتمزده شده اند.
در اینجا نمی خواهم بحث ها و استدلال هایی را که پیش از شروع جنگ درباره درستی یا نادرستی توسل به جنگ به عنوان ابزاری برای تغییر رژیم ایران و بپا ساختن دمکراسی جاری بودند، تکرار کنم. راست اینکه آن بحث ها در آن زمان جنبه نظری داشتند، و با محک تجربه برخورد نکرده و در عمل واکاوی نشده بودند. ولی هم اکنون و پس از آنکه استراتژی تغییر رژیم بکمک جنگ، در عمل ناکام شد، توجه همه کسانی را که با انگیزه ایران دوستی و آزادی ایران یعنی از جایگاهی صادقانه و نه مزدورانه بر طبل جنگ می کوفتند، بدین حقیقت که از دل عمل و تجربه سر برآورده است، جلب می کنم که جنگ و خونریزی و ویرانگری راه حل دستیابی به آزادی و بهروزی مردم ایران نیست.
۴۱ روز جنگ تمام عیار امریکا و اسرائیل علیه ایران که نمایشگاه بکارگیری همه جانبه زرادخانه نظامی آن دو کشور و ناتو بود، نشان داد که آمریکا، اسرائیل و همدستان آنها نتوانستند هدف اصلی و استراتژیک خود را در این جنگ (تغییر رژیم سیاسی ایران) تحقق بخشند. دست کشیدن از ادامه این جنگ تجاوزگرانه - که حتا بهانه سرکوب آتش افروزی های جمهوری اسلامی آن را توجیه نمی کند - و پذیرش آتش بس معنایی جز این ندارد که هدف راهبردی آنها تحقق نیافت و از این لحاظ اگر واژه شکست را بکار نبریم، میتوان گفت که ناکام شدند.
بنابراین، آنچه را پیش از جنگ، بسیاری از کسان و از جمله نویسنده این خطوط به لحاظ نظری می گفتند؛ حاکی از این که آزادی و دمکراسی را از راه جنگ و تجاوز خارجی نمی توان برقرار ساخت، اینک به لحاظ عملی و در رابطه با ایران بعنوانی حقیقتی آشکار ثابت شده است. پیشتر و در آستانه جنگ این پرسش را به میان نهادم : « اگر روشن شود، این استدلال که دخالت جنگی آمریکا و اسرائیل در ایران به سرنگونی استبداد خواهد انجامید، کمیت اش می لنگد، و لشکرکشی هوایی آنها علیرغم ویرانی ها و کشتاری که بپا می سازد، به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نخواهد انجامید، پس دیگر چگونه می توان از جنگ و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل دفاع نمود؟»
حال، با حساب اینکه تجربه نشان داد که تجاوز جنگ افروزانه به ایران نتوانست به سرنگونی جمهوری اسلامی بیانجامد، رویکرد سالم و صادقانه ایجاب می کند که کسان و نیروهایی که خواهان براندازی حکومت جمهوری اسلامی اند، از تبلیغ راه کارهای سیاسی که متضمن دفاع از تجاوز جنگی به ایران و همکاری با کشورهای بیگانه است، خودداری کنند. تجربه نشان داد که توانایی جنگی و دفاعی جمهوری اسلامی بسا فراتر و مهمتر از آن است که یورش هوایی آمریکا و اسرائیل قادر به درهم شکستن آن گردد. آمریکا در جریان جنگ بدین نتیجه رسید که برای درهم شکستن کامل ایران باید بطور همه جانبه وارد عرصه نبرد زمینی گردد، و حتا گامهایی در این راه برداشت، ولی به سرعت از پیگیری آن بازپس نشست، و از خیر آن گذشت. بررسی دلایل نظامی چنین رویکرد محتاطانه یی از سوی آمریکا و توجه به نبود آمادگی داخلی آن کشور برای لشکرکشی زمینی گسترده ما را وارد در یک تحلیل نظامی می سازد که برای جلوگیری از برخورد سطحی و کلی گویی همان بهتر که بدان نپرداخته، و بدین بسنده کنیم که دولت ترامپ با وجود بسیج و جابجایی چند هزار تفنگدار برای دخالت زمینی در ایران، از این کار خودداری ورزید، و آن را نیمه کاره رها کرد.
جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران عمدتا در سطح یورش هوایی محدود ماند، و در نتیجه هدف راهبردی آنها که تغییر رژیم باشد، تحقق نیافت. ناگفته نماند که بنابر نوشته نیویورک تایمز اغلب نزدیکان ترامپ و از جمله رئیس سازمان سیا و وانس معاون وی نسبت به نتیجه بخش بودن چنین راهبردی تردید داشتند. وانگهی فراتر رفتن از جنگ هوایی و تبدیل آن به جنگ زمینی و تسخیر بخش هایی از خاک ایران هم نیازمند تدارکاتی دیگر بود هم اینکه با مخالفت افکار عمومی آمریکا با درگیر شدن در یک جنگ زمینی گسترده روبرو می گشت.
از آنجا که راهکار جنگ افروزی و دفاع از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران سیاستی درست برای مبارزه در راه تغییر جمهوری اسلامی و برقراری دمکراسی نبود، و نخواهد بود، پس انتظار می رود که هواداران چنین رویکردی به خود آیند و از امید بستن به اینکه شاید سیاست آمریکا در راستای تجاوز همه جانبه نظامی به ایران بههمانگونه که در عراق عمل شد، تغییر یابد، دست بردارند، و توجه نمایند که چنین دگرگونی در سیاست خارجی آمریکا با واقعیت های جامعه آمریکا و ظرفیت های کنونی آن سازگاری ندارد.
بنابراین، از همان کسانی که با انگیزه یی صادقانه از راهبرد جنگ افروزانه برای مبارزه با رژیم و تغییر آن جانبداری نمودند، انتظار می رود که بجای غمگساری درباره اینکه دخیل بستن به ترامپ و نتانیاهو نتیجه نداد، به بازنگری در سیاست هایی که یک منجی خارجی را جستجو می کنند، همت گماشته، و به ظرفیت های واقعی درون ایران برای رویارویی با بساط زور و ستم حاکم بیندیشند.
۸ آوریل ۲۰۲۶
مهران رجبی