عصر نو
www.asre-nou.net

یولیانه فون میتلشتدت، فریتس شاپ

آمریکا در جست‌وجوی نومیدانه برای راه خروج


Sun 29 03 2026



دونالد ترامپ کارزار فاجعه‌باری را آغاز کرده که راه خروجی از آن پیدا نمی‌کند.

مهاجم اکنون به فردی تبدیل شده که تحت فشار و باج‌خواهی قرار گرفته است. درست همان مردی که بارها علیه جنگ‌های آمریکا در خاورمیانه سخن گفته بود، اکنون خطرناک‌ترینِ این جنگ‌ها را آغاز کرده است. مردی که رؤسای‌جمهور پیش از خود را متهم می‌کرد که جنگ‌های بی‌پایانی در منطقه به راه انداخته‌اند؛ جنگ‌هایی که به تعبیر خودش «احمقانه»، «فاجعه‌بار» و «بی‌ثبات‌کننده» بودند.

اکنون دونالد ترامپ، در مقام رئیس‌جمهور آمریکا، خود رهبری چنین جنگی را بر عهده دارد، و عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) این ظرفیت را دارد که حتی از همه جنگ‌های پیشین آمریکا در خاورمیانه احمقانه‌تر، فاجعه‌بارتر و بی‌ثبات‌کننده‌تر شود.

آنچه رئیس‌جمهور آمریکا «یک سفر کوتاه» می‌نامید، به کابوسی هولناک تبدیل شده است؛ بحرانی جهانی با ابعادی تاریخی که پیامدهای بالقوه آن برای جهان فوق‌به‌هم‌پیوسته قرن بیست‌ویکم هنوز به‌سختی قابل پیش‌بینی است: ویرانی‌های گسترده در منطقه، موج‌های مهاجرت، تقویت دشمنان غرب، فروپاشی زنجیره‌های تأمین و رکود اقتصاد جهانی.

در یکی دو هفته نخست، ترامپ چنین القا می‌کرد که هر زمان که «در استخوان‌هایش احساس کند»، می‌تواند این جنگ را پایان دهد. نفت و گاز دوباره جاری خواهد شد و جهان به روال عادی بازخواهد گشت. اما چنین نشد. پس از نزدیک به چهار هفته جنگ، ماجرای ایرانِ ترامپ یادآور جنگ‌های فاجعه‌بار آمریکا در ویتنام و عراق شده است: تلاش برای ساختن بهانه‌های جنگ، پنهان کردن اهداف واقعی و سرپوش گذاشتن بر شکست‌ها.

زیرا رژیم تهران به‌جای تسلیم شدن، کاری را انجام داد که تقریباً همه کارشناسان – جز ظاهراً فرمانده جنگ در کاخ سفید – از آن بیم داشتند: حمله به اهدافی در اسرائیل و کشورهای خلیج فارس و تهدید کشتی‌ها در تنگه هرمز.

بدین ترتیب، انتقال نفت خام، گاز مایع، کود شیمیایی و دیگر مواد خام از این گلوگاه حیاتی تا حد زیادی متوقف شده و قیمت انرژی به شدت افزایش یافته است. خطر کمبود مواد غذایی وجود دارد، و تولید داروها و تراشه‌های رایانه‌ای ممکن است مختل شود. حتی اگر این محاصره فوراً پایان یابد، پیامدهای آن ماه‌ها و شاید سال‌ها احساس خواهد شد.

«تغییر رژیمی» که ترامپ می‌خواست با بمباران به آن دست یابد، واقعاً رخ داد؛ اما رژیم جدید حتی از قبلی هم رادیکال‌تر است. اکنون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قیمت انرژی جهان را دیکته می‌کند و با موشک‌ها و پهپادهای خود هواپیماها را زمین‌گیر، مدارس را تعطیل، مسیر گردشگران را منحرف و میلیون‌ها انسان میان تل‌آویو و دبی را فرسوده کرده است. حملات اکنون کمتر شده‌اند، اما دقیق‌تر شده‌اند. اورانیوم با غنای بالا همچنان در کشور باقی مانده است.

حتی در جهانِ اخبار جعلی ترامپ نیز نمی‌توان همه اینها را به‌عنوان موفقیت فروخت. فردی که مورد حمله قرار گرفته بود، اکنون به باج‌گیر تبدیل شده است. میدان نبرد دیگر فقط ایران نیست؛ بلکه اقتصاد جهانی است.

از این رو، دونالد ترامپ اکنون نومیدانه در پی راهی برای خروج از این جنگ است؛ جنگی که در داخل آمریکا نیز بیش از پیش به او آسیب می‌زند. برخی از حامیانش این جنگ را خیانت به وعده «اول آمریکا» (America First) می‌دانند. دیگران نیز هنگام سوخت‌گیری این جنگ را در کیف پول خود احساس می‌کنند. ایالات متحده اگرچه یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان نفت و گاز است، اما کمبود جهانی باعث افزایش قیمت نفت در همه جا می‌شود.

بنابراین رئیس‌جمهور نمی‌تواند به‌سادگی میدان نبرد را ترک کند و مسئله هرمز را به دیگران واگذار کند. افزون بر این، برای ترامپِ خودشیفته احتمالاً عقب‌نشینی از این جنگ به‌عنوان بازنده، به معنای از دست دادن آبرو خواهد بود.

از این رو، رئیس‌جمهور به شیوه همیشگی خود «فرار به جلو» را برگزید: با یک تهدید، آن هم با حروف بزرگ. او شنبه‌شب در پلتفرم خود، Truth Social، نوشت:

«اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت از همین لحظه تنگه هرمز را به‌طور کامل و بدون هیچ تهدیدی باز نکند، ایالات متحده نیروگاه‌های مختلف آن را هدف قرار داده و نابود خواهد کرد، از بزرگ‌ترین آنها شروع می‌کند.»

تهدیدی که می‌توان آن را اعلام یک جنایت جنگی دانست، و با آن ترامپ خود را در سطح ولادیمیر پوتین قرار داد؛ کسی که دقیقاً همین کار را در اوکراین انجام می‌دهد. اما تهران عقب‌نشینی نکرد، بلکه بلافاصله پاسخ داد: در واکنش، تأسیسات مشابهی در کشورهای خلیج فارس و اسرائیل هدف قرار خواهند گرفت.

اینکه این تهدید توخالی نیست، رژیم تنها چند ساعت پیش‌تر با حمله موشکی به شهرهای دیمونا و عراد – مرکز پژوهش‌های هسته‌ای اسرائیل – نشان داده بود؛ حمله‌ای که نزدیک به ۲۰۰ زخمی بر جای گذاشت.

این اولتیماتوم به‌جای نمایش برتری، نشان‌دهنده هراس و بی‌برنامگی قدرتمندترین مرد جهان بود. شاید پس از آن، خود او نیز دریافت که این تهدید ایده خوبی نبوده است؛ چرا که صبح دوشنبه، درست همزمان با آغاز کار بورس‌ها، ترامپ اعلام کرد که با ایران درباره پایان جنگ مذاکره می‌شود. همه چیز عالی پیش می‌رود و در بسیاری موارد توافق حاصل شده است. به گفته او، ایران «بسیار فوری» خواهان توافق است. او همچنین مهلت داده‌شده به رژیم را پنج روز دیگر تمدید کرد. تهران بلافاصله وجود هرگونه مذاکره را تکذیب کرد.

این یک بازیِ سردرگم‌کننده است، درست همان‌گونه که ترامپ دوست دارد. در هر حال، قیمت نفت بلافاصله کاهش یافت. همین موضوع به‌تنهایی احتمالاً برای رئیس‌جمهور نوعی تسکین به همراه داشته است. او در حال خریدن زمان است تا شرایط یک توافق را بیازماید، در حالی که ناوهای جنگی بیشتر و هزاران نیروی ویژه به سوی خلیج فارس در حرکت‌اند. اگر توافق شکست بخورد، احتمالاً محاسبه او این است که بتواند با قدرت نظامی بیشتر، جنگ را به سود خود تغییر دهد.

با این حال، ممکن است دیگر کنترل قواعد این بازی از دست او خارج شده باشد – و دیگر نتوان روند تصاعد تنش را متوقف کرد. چگونه ممکن شد که ایالات متحده بدون ضرورت، درگیر جنگی شود که پایان آن قابل پیش‌بینی نیست؟

آمریکا و ایران نزدیک به پنج دهه است که در دشمنی عمیقی به یکدیگر گره خورده‌اند؛ از زمان انقلاب اسلامی و گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی در تهران. از آن زمان، ایران به‌عنوان «دولت یاغی» و بخشی از «محور شرارت» شناخته می‌شود.

با این حال، هیچ‌یک از پیشینیان ترامپ – حتی مداخله‌گرانی چون جورج دبلیو بوش – جرأت آغاز جنگ را نداشتند. خود ترامپ نیز در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش به تحریم‌ها بسنده کرد. خطر یک تشدید تنش غیرقابل پیش‌بینی برای همه بیش از حد بزرگ به نظر می‌رسید.

اما در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، چندین رویداد هم‌زمان شدند: جنگ‌های اسرائیل علیه حماس و حزب‌الله پس از حمله تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که متحدان ایران را تضعیف کرد؛ چندین درگیری نظامی مستقیم با ایران که جنگ را دیگر غیرقابل تصور نمی‌ساخت؛ سرکوب خونین قیام مردمی علیه رژیم تهران؛ و در نهایت، آنچه از نگاه ترامپ «کودتای موفق» در ونزوئلا تلقی می‌شد. همه این عوامل احتمالاً در تصمیم ترامپ برای حمله نقش داشتند.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، که سال‌ها در تلاش بود آمریکا را به حمله به ایران متقاعد کند، ناگهان با رئیس‌جمهوری مواجه شد که سرمست از پیروزی و متمایل به جنگ بود. احتمالاً – همان‌گونه که نیویورک تایمز گزارش داد – به این دلیل هم که سازمان اطلاعات اسرائیل، موساد، او را قانع کرده بود که می‌توان این تغییر را تا حدی از طریق بمباران از هوا ایجاد کرد.

ترامپ احتمالاً در آمیزه‌ای از غرور و ناآگاهی تصور می‌کرد که جنگ با ایران چیزی شبیه عملیات ونزوئلا خواهد بود: پیروزی سریع با هزینه کم، بدون نیروی زمینی و بدون تلفات انسانی. مذاکرات خلع سلاح با ایران که همزمان جریان داشت، بیشتر یک پوشش ظاهری بود تا گزینه‌ای جدی؛ مصالحه زیاد، هیجان کم.

تا امروز نیز روشن نیست چه کسی چه کسی را تحت فشار قرار داد. در حلقه رهبری ترامپ اکنون افرادی مانند وزیر خارجه، مارکو روبیو، وجود دارند که نتانیاهو را متهم می‌کنند که آمریکا را عملاً به جنگ کشانده است. اما حتی اگر این درست باشد، یک قدرت جهانی مسئول جنگ‌هایی است که وارد آنها می‌شود.

آنچه ترامپ ظاهراً درک نکرد، این بود که نخست‌وزیر اسرائیل اهداف جنگی متفاوتی نسبت به او دنبال می‌کند. نتانیاهو خود را تقریباً در مأموریتی الهی می‌بیند تا از دستیابی دشمنان اسرائیل به بمب اتمی جلوگیری کند. اگر عملیات نظامی نتواند رژیم را سرنگون کند یا اورانیوم را نابود سازد، دست‌کم باید ایران را آن‌قدر در هرج‌ومرج فرو برد که دیگر تهدیدی محسوب نشود.

به همین دلیل ارتش اسرائیل بارها زیرساخت‌های انرژی ایران را بمباران کرده است: مخازن نفتی نزدیک تهران، بزرگ‌ترین میدان گازی «ساوت پارس»، و تأسیسات واقع در محوطه نیروگاه اتمی بوشهر. ایران نیز با موشک و پهپاد به اهداف مشابه در کشورهای خلیج فارس پاسخ داده است.

از جمله، تأسیسات «راس لفان» در قطر – بزرگ‌ترین مرکز تولید گاز مایع جهان – هدف قرار گرفت، جایی که تعمیرات آن ممکن است سال‌ها طول بکشد. این تشدید تنش ظاهراً آگاهانه از سوی دولت اسرائیل دنبال شد – برخلاف خواست دولت آمریکا. ترامپ بارها از حملات اسرائیل انتقاد کرده است.

در حالی که ترامپ از یک جنگ بی‌پایان بیم دارد، دولت اسرائیل از پایان زودهنگام جنگ هراس دارد. همان‌گونه که در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد، زمانی که ترامپ دستور حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران را داد و سپس اعلام کرد: «اکنون زمان صلح است!» نتانیاهو مجبور شد جنگنده‌هایی را که در راه بودند، بازگرداند. پس از دوازده روز، نخستین جنگ ایران و اسرائیل پایان یافت.

با وجود خستگی مردم اسرائیل از حملات و آژیرهای مداوم خطر – که از آغاز جنگ ۱۷ اسرائیلی و چهار زن فلسطینی کشته شده‌اند – حمایت از جنگ همچنان بسیار بالاست. افزون بر این، این کشور تا حد زیادی از نفت و گاز خلیج فارس مستقل است، و جنگ در کنار آمریکا موقعیت ژئوپولیتیکی اسرائیل را تقویت می‌کند. نتانیاهو اکنون کشورش را یک «قدرت جهانی» می‌داند و تردیدی باقی نگذاشته که قصد دارد خاورمیانه را مطابق دیدگاه خود «سامان دهد».

به‌گونه‌ای paradoxical (تناقض‌آمیز)، اراده برای تشدید تنش، اسرائیل و ایران را به هم پیوند می‌دهد. اما انگیزه‌های آنان نمی‌تواند متفاوت‌تر از این باشد. نتانیاهو می‌خواهد از پایان سریع جنگ جلوگیری کند و بنابراین هزینه خروج از جنگ را بالا می‌برد. در مقابل، تهران با آمادگی برای تخریب، همچون رژیمی که برای بقای خود می‌جنگد، واکنش نشان می‌دهد. هدف آن افزایش هزینه ادامه جنگ برای وادار کردن طرف مقابل به پایان آن است.

برای رژیم تهران، پیروزی در جنگ به معنای نباختن است. برای ترامپ، برعکس است.

با این حال، همه تلاش‌ها برای به زانو درآوردن رهبران تهران از طریق قدرت نظامی تاکنون شکست خورده است. حتی حملات با بمب‌های ۵۰۰۰ پوندی به مواضع اطراف تنگه هرمز و نابودی گسترده نیروی دریایی ایران نیز تغییری ایجاد نکرده است. برای متوقف کردن عبور و مرور کشتی‌ها، رژیم تنها به چند قایق تندرو – و اراده‌ای باورپذیر برای اجرای تهدیدهایش – نیاز دارد.

تا کنون، هیچ تردیدی در این اراده باقی نگذاشته است. تاکنون حدود ۲۰ گزارش از حمله به کشتی‌ها منتشر شده و گفته می‌شود مین‌های دریایی نیز کار گذاشته شده‌اند.

گفته می‌شود کشتی‌های کشورهای دوست مانند هند، چین و پاکستان اجازه عبور دارند. با این حال، تاکنون تنها تعداد اندکی از کشتی‌ها جرأت عبور کرده‌اند، و برخی ظاهراً با پرداخت «عوارضی» چند میلیون دلاری به سپاه پاسداران.

این ممکن است به قاعده جدید تبدیل شود: هر کس بخواهد عبور کند، باید پول بپردازد – همانند کانال سوئز یا پاناما. و البته کشتی‌های ایرانی همچنان از هرمز عبور می‌کنند؛ افزایش قیمت نفت نیز خزانه جنگی را پر می‌کند.

ترامپ اخیراً تلاش کرده است اروپایی‌ها و دیگر بهره‌برداران نفت عربی را برای اسکورت نظامی کشتی‌ها وارد عمل کند – اما تاکنون بی‌نتیجه. محافظت از نفتکش‌ها در منطقه جنگی، برخلاف ادعای ترامپ، یک «مانور نظامی ساده» نیست، بلکه عملیاتی بسیار خطرناک است که به ناوهای جنگی متعدد، پهپادها و هلیکوپترها نیاز دارد. حتی در بهترین حالت نیز تنها بخشی از رفت‌وآمد معمول کشتی‌ها را می‌توان ایمن کرد.

بنابراین، پس از نزدیک به چهار هفته، روشن است: فشار نظامی در حال حاضر نمی‌تواند ایران را وادار به باز کردن تنگه هرمز کند. آیا دیپلماسی می‌تواند این کار را انجام دهد؟

اگر مذاکراتی صورت گیرد، تهران آنها را از موضع قدرت پیش خواهد برد؛ این نظر دنی سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی مسائل ایران است. به گفته او، رژیم در ازای بازگشایی تنگه هرمز، درخواست غرامت و نیز تضمین‌هایی مبنی بر عدم حملات آینده خواهد کرد.

«نه از موشک‌ها صرف‌نظر خواهد کرد و نه از برنامه هسته‌ای. شاید حاضر باشند درباره ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم مذاکره کنند، اما بهای آن بسیار بالا خواهد بود – مثلاً لغو همه تحریم‌ها.»

بر این اساس، رژیم نیز طرح ۱۵ ماده‌ای ترامپ را فوراً رد کرد. به نوشته ولی نصر، کارشناس آمریکایی خاورمیانه با ریشه ایرانی، سپاه پاسداران نه تنها می‌خواهد از جنگ جان سالم به در ببرد، بلکه قصد دارد از این وضعیت برای تحمیل یک «نظم جدید پساجنگ» استفاده کند.

رژیم دریافته است که با سیاست انسداد و محاصره می‌تواند امتیازات بیشتری نسبت به مذاکرات به دست آورد. تازه‌ترین شاهد این امر را خود آمریکا ارائه داد؛ زمانی که – در شاید عجیب‌ترین چرخش این جنگ – در پایان هفته گذشته بخشی از تحریم‌های چندساله علیه نفت ایران را برای تثبیت بازارها به‌طور موقت تعلیق کرد. این اقدام می‌تواند تا ۱۴ میلیارد دلار درآمد برای تهران به همراه داشته باشد.

به بیان دیگر: آمریکا به ایران کمک می‌کند تا جنگ علیه آمریکا را تأمین مالی کند.

آیا ترامپ اکنون آن‌قدر درمانده شده است که برای خریدن راه خروج از جنگ، امتیازات گسترده‌ای بدهد؟

اگر به خواست ترامپ باشد، مذاکرات قرار است در روزهای آینده آغاز شود. در واشنگتن ظاهراً محمدباقر قالیباف، رئیس قدرتمند مجلس ایران، به‌عنوان طرف گفت‌وگو در نظر گرفته شده است. علی واعظ، کارشناس ایران در واشنگتن، می‌گوید: «قالیباف کسی است که واشنگتن می‌تواند با او مذاکره کند. او غریزه‌ای عمل‌گرایانه برای حفظ رژیم دارد.» اما او اضافه می‌کند: «این او را به مرد آمریکا تبدیل نمی‌کند، بلکه به مرد رژیم تبدیل می‌کند. اگر او بیشتر قدرت بگیرد، ایران احتمالاً نظامی‌تر خواهد شد، نه معتدل‌تر.»

گرگوری برو، از اندیشکده Eurasia Group، نیز تأکید می‌کند که رهبری ایران «یک فرد نیست، بلکه یک سیستم» است. تصمیم‌ها به‌صورت جمعی گرفته می‌شوند و تاکنون نشانه‌ای از شکاف داخلی دیده نشده است. از این رو، او چشم‌انداز روشنی برای توافق میان طرف‌های جنگ نمی‌بیند.

اگر مذاکرات شکست بخورد، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که باید عملیات نظامی را گسترش دهد. در زبان نظامی به این می‌گویند: تشدید تنش برای کاهش تنش.

در این زمینه، به نظر می‌رسد یک گزینه بیش از همه مطرح است: تصرف جزیره خارگ در خلیج فارس – جزیره‌ای تقریباً به اندازه جنوبی‌ترین بخش منهتن و مرکز صنعت نفت ایران. حدود ۹۰ درصد نفت استخراج‌شده از طریق خطوط لوله به این جزیره منتقل و از آنجا بارگیری می‌شود. تا ۹ نفتکش می‌توانند هم‌زمان در آن پهلو بگیرند. حتی اکنون نیز، در حالی که بمب‌ها فرود می‌آیند، نفت همچنان جریان دارد. در خارگ، قلب اقتصاد ایران می‌تپد. این می‌توانست غنیمتی ایده‌آل باشد.

آیا این می‌تواند ضربه رهایی‌بخش و نمایشی برای ترامپ باشد، تا او را از فردِ تحت فشار به فردِ باج‌گیر تبدیل کند؟

در ۱۳ مارس، او پیش‌تر دستور نخستین بمباران این جزیره را داده بود: بیش از ۹۰ هدف، از جمله یک پایگاه دریایی، یک فرودگاه و مواضع دفاعی. اما زیرساخت‌های انرژی عمداً دست‌نخورده باقی ماندند – «به دلایل اخلاقی»، همان‌طور که ترامپ در Truth Social نوشت. البته بلافاصله افزود: «اگر ایران یا هر کس دیگری اقدامی برای جلوگیری از عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز انجام دهد، فوراً در این تصمیم تجدیدنظر خواهم کرد.» کمی بعد نیز گفت: «ما می‌توانیم هر زمان که بخواهیم این جزیره را تصرف کنیم.»

اما موضوع به این سادگی نیست. خارگ در شمال تنگه هرمز قرار دارد. هر کس بخواهد از راه دریا آن را تصرف کند، باید از تنگه عبور کند. یک حمله غافلگیرانه تقریباً ناممکن است. و حتی اگر این عملیات پرخطر موفق شود، به گفته کارشناس ایران، برو، هیچ تضمینی نیست که رژیم تهران تسلیم شود. چه‌بسا حتی بیشتر به تشدید تنش روی آورد.

این اقدام نمایشی ممکن است در نهایت ترامپ را بیش از پیش گرفتار کند، زیرا او مجبور خواهد شد جزیره را با نیروهای زمینی حفظ کند. همچنین ممکن است شبه‌نظامیان حوثیِ نزدیک به ایران در یمن – که تاکنون به‌طرز محسوسی خویشتنداری کرده‌اند – وارد جنگ شوند و با حملات خود رفت‌وآمد کشتی‌ها در دریای سرخ را مختل کنند.

سیترینوویچ، کارشناس اسرائیلی، می‌نویسد این خیال‌پردازی است که بتوان با یک اقدام نمایشی به جنگ پایان داد. «ایران کشوری مقاوم و سازگار است و نشان داده که می‌تواند شوک‌ها – چه ناآرامی‌های داخلی، چه ترورهای هدفمند یا فشار اقتصادی – را بدون فروپاشی تحمل کند.» به گفته او، چشم‌انداز ادامه جنگ «بسیار، بسیار تیره» است.

اگر آمریکا راه خروج سریعی از این جنگ پیدا نکند، ممکن است ترامپ وسوسه شود که هرچه بیشتر درگیری را تشدید کند؛ مانند یک قماربازی که همواره در انتظار آن برد نهایی است که به او اجازه دهد بازی را تمام کند. اما خطر بزرگ این است که چنین بردی هرگز حاصل نشود و جنگ ادامه یابد – با کشته‌های بیشتر، ویرانی بیشتر و خسارت اقتصادی بیشتر.

در چنین شرایطی، دیگر غیرقابل تصور نخواهد بود که اروپا نیز به این جنگ کشیده شود. ایران پیش‌تر اهدافی را در قبرس و ترکیه هدف قرار داده و اخیراً نیز به پایگاه نظامی مشترک آمریکا و بریتانیا در دیه‌گو گارسیا – در فاصله حدود ۴۰۰۰ کیلومتری – موشک شلیک کرده است.

اگر محاصره تنگه هرمز ادامه یابد، کشورهای خلیج فارس همراه با اروپا، ژاپن و کره جنوبی ممکن است ناچار شوند حتی بدون آتش‌بس، به مشارکت نظامی در اسکورت نفتکش‌ها بیندیشند. از آنجا تا ورود مستقیم به جنگ شاید فاصله زیادی نباشد. گفته می‌شود یک زیردریایی بریتانیایی مجهز به موشک‌های کروز نیز هم‌اکنون در دریای عرب موضع گرفته است.

یولیانه فون میتلشتدت، فریتس شاپ

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل شماره ۱۴ سال ۲۰۲۶