با ملاّها چه باید کرد؟!
Sun 22 03 2026
بهمن پارسا
در همان دقایق آغازین حملات اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رئیسجمهور آمریکا به نکتهای اشاره کرد دایر بر اینکه در حملات ماه ژوئن ۲۰۲۵ علیه حکومت اسلامی–شیعی تهران، برنامهٔ هستهای آن را کاملاً «نابود» کردهاند. واژهٔ مورد استفاده او «OBLITERATED» بود؛ یعنی امحا، انهدام، محو و نابودی. با این حال، در همان حال هدف حملهٔ ماه فوریهٔ ۲۰۲۶ را نیز از میان بردن توان هستهای ایران اعلام میکرد.
خوب به یاد دارم که در یکی از روزهای ماه اوت سال ۲۰۱۹ ــ و اگر حافظهام خطا نکند روز ۲۸ اوت بود ــ شبکهٔ خبری سیانان در آمریکا گزارشی منتشر کرد مبنی بر اینکه رئیسجمهور وقت آمریکا، یعنی همین ترامپ، ظرف شش روز ۴۸ بار ادعای جعلی کرده یا به عبارتی دروغ گفته است؛ بهطور نسبی روزی هشت دروغ.
اکنون همین شخص فرماندهٔ کل قواست. او تقریباً هر روز، با شیفتگی و شوریدگی کامل و با شهوتی که برای قرار گرفتن در برابر دوربین دارد ــ و شاید از این کار از نظر روانی نوعی مسرت اخلاقی نیز به دست میآورد ــ ادعاهای بسیاری مطرح میکند که درستی و صحت آنها محل شک و تردید است و گاه حتی در رسانههای مختلف داخلی و خارجی «دروغ» ارزیابی میشوند.
در چنین وضعی، فرماندهان ارشد نظامی چارهای ندارند جز اینکه امور جاری این حملات علیه ایران را به گونهای اداره کنند که با سخنان و موضعگیریهای فرماندهٔ کل قوا در تضاد قرار نگیرد؛ حتی اگر آن سخنان نادرست یا دروغ باشد.
به این ترتیب، همهٔ رشتهها پنبه میشود و خیالبافیهای کسی که ممکن است حتی ارزیابی درستی از اوضاع نداشته باشد ــ و تحت تأثیر تحریکات دیگران دست به اقدامی زده باشد ــ بر روند امور حاکم میشود؛ اقدامی که معلوم نیست نتیجهٔ نهایی آن چه خواهد بود، یا اساساً اگر نتیجهای داشته باشد، چه زمانی پدیدار خواهد شد.
آنچه در این میان باید در نظر داشت این است که بهای سنگین، طاقتفرسا و شاید جبرانناپذیر این تحولات را ملت ایران ــ و فقط ملت ایران ــ خواهند پرداخت؛ چه حکومت منحوس اسلامی–شیعی تهران سرنگون شود و فرضاً حکومت پادشاهی پهلوی زمام امور را در دست گیرد، و چه جمهوری خلقی یا لیبرال ادارهٔ ایران را بر عهده بگیرد.
از زاویهای دیگر، اگر به گوشهای از وضعیت کنونی نگاه کنیم، میبینیم که بنا بر گزارشهای منتشر شده در رسانههای مختلف، از روز آغاز حملات در ۲۸ فوریه تا امروز بیش از ۸۰۰۰ نقطه در ایران بمباران شده است. ادعا این است که تمامی این نقاط اهداف نظامی یا مرتبط با زیرساختهای نظامی و توان تسلیحاتی حکومت اسلامی–شیعی تهران بودهاند.
بیش از هشت هزار هدف ــ که از نظر حملهکنندگان ارزشمند و اساسی تلقی میشدهاند ــ در سراسر کشور مورد حمله قرار گرفتهاند، آن هم با حداقل تلفات انسانی؛ البته اگر به خون خفتن بیش از ۱۶۰ کودک یک مدرسه در میناب را نادیده بگیریم.
با این همه، نه تنها خبری از عقبنشینی حکومت ملاها و سرنگونی آن نیست، بلکه گزارشها حاکی از آن است که آنها دست به حمله به جزیرهای در فاصلهای بیش از ۴۰۰۰ کیلومتر دورتر از مرزهای خود، در اقیانوس هند، زدهاند. گفته میشود حکومت ملاها دو موشک به سوی جزیرهٔ دیهگو گارسیا پرتاب کرده است. اینکه این موشکها سبب خسارت یا آسیبی شده باشند هنوز روشن نیست و گزارشی مبنی بر وارد آمدن خسارت منتشر نشده است.
این اقدام حکومت ملاها در حالی انجام گرفته که آمریکا از عرشهٔ کشتیهای جنگی خود با موشکهای «تاماهاوک» به اهداف مورد نظرش حمله کرده، یا با استفاده از هواپیماهای غولپیکر B-2 بمبهای ۱۵۰۰ کیلویی بر سر هدفهای تعیینشده فرو ریخته است؛ و یا اینکه جتهای جنگندهاش با بمبهای نقطهزن و دقیق، آنچه را لازم به ویرانی و نابودی دانستهاند، هدف قرار دادهاند.
تصور این بود که با چنین اقداماتی، حکومت اسلامی–شیعی تهران اگر نه در یکی دو روز، دستکم ظرف یکی دو هفته سرنگون خواهد شد؛ اما چنین نشد. دستکم انتظار میرفت رهبر خبیث و سران ملعون و خونخوار حکومت را به دیار عدم بفرستند؛ امری که به هر حال میتوانست موجب نوعی مسرت خاطر باشد و این امید را پدید آورد که با از میان رفتن این افراد، شبکههای متصل به آنان نیز فروبپاشد. اما واقعیت آن است که این تصور تنها در حد همان «مسرت خاطر» باقی میماند.
چرا؟ زیرا حکومت پلید اسلامی–شیعی شبکهای پیچیده از روابط ملایی، تقلید و انقیاد مذهبی است؛ شبکهای که مسلماً در طول ۴۸ سال بیکار ننشسته و با بهرهگیری از کمکهای شرکای خود ــ که از نفت و گاز ارزانقیمت و گاه تقریباً رایگان ایران سودهای فراوان بردهاند ــ در درون کشور نیرویی امنیتی–نظامی و مخوف ایجاد کرده است. همچنین با تکیه بر دلارهای فراوان و بیحسابوکتاب حاصل از فروش نفت، در کشورهایی چون سوریه، لبنان و یمن نیروهای نیابتیای پدید آورده که بیمحابا و آمادهٔ فدا شدن عمل میکنند.
همهٔ اینها برای چنین روزهایی تدارک دیده شده است: روزی که اگر مورد تعرض قرار گرفتند، منطقه را دچار آشوب کنند، تجارت تازه جان گرفتهٔ کشورهای خلیج فارس ــ و حتی عربستان سعودیِ محمد بن سلمان را که درهای کشورش را به روی سرمایههای غربی گشوده و در پی تبدیل آن به مرکز جذب سرمایه و حضور غربیان است ــ دستخوش تزلزل و بیثباتی سازند.
از این رو، میتوان گفت آمریکا تاکنون در کار خود چندان موفق نبوده است.
طبیعی است که در چنین شرایطی، عربستان، قطر و دیگر کشورهای منطقه شاید در خفا از آمریکا بخواهند که برای رعایت منافع آنان ــ که بهشدت با منافع آمریکا گره خورده است ــ یا از شدت حملات بکاهد یا راهحلی دیگر برای این معضل بیندیشد؛ چرا که وضعیت کنونی بهطور کامل میتواند سیاستهای اقتصادی و مالی آنان را دچار تخریب و بیثباتی کند.
پیش از این نیز گفتهام و باز تکرار میکنم: سرنگونی هیچ حکومتی تنها از راه بمبارانهای هوایی تقریباً ناممکن است. روند تحولات کنونی نیز مؤید همین حقیقت است.
اگر آمریکا به جای تکیه بر دیدگاههای نخستوزیر اسرائیل ــ که بیش از هر چیز در پی حفظ منافع کشور خود است ــ به راهحل دیگری میاندیشید، شاید امکان سرنگونی حکومت ملایان فراهم میشد.
برای مثال، تربیت نیروهای پارتیزانی در داخل کشور و تجهیز کامل آنان، با اتکا به پشتیبانی مردم در روستاها و شهرها، در بلندمدت میتوانست زمینهای متفاوت فراهم کند. سپس، با گسترش جبهههای درگیری در داخل ایران و در کنار این نیروها، استفاده از پیادهنظام ورزیدهٔ آمریکا ــ همراه با پشتیبانی هوایی ــ شاید راهی عملیتر به نظر میرسید. با این حال، یا چنین روشی از نظر اقتصادی و مادی برای آمریکا صرفهٔ کافی نداشته، یا اینکه در عمل توان اجرای آن وجود نداشته است.
آنچه مسلم است، صرف نظر از مسائل اقتصادی، تجربهٔ جنگهای پیشین به دولت آمریکا آموخته است که مادران و پدران جوانان آمریکایی تمایل چندانی به فدا کردن فرزندان خود برای تأمین امنیت و آسایش ملتهای دیگر ندارند. زیرا مسائل داخلی دیگر کشورها، جزو دغدغههای اصلی مالیاتدهندگان آمریکایی نیست.
در حال حاضر، مالیاتدهندهٔ آمریکایی روزانه حدود یک میلیارد دلار برای جنگی هزینه میکند که اساساً به او مربوط نبوده و نیست؛ رقمی که بهطور متوسط تقریباً ساعتی نزدیک به یک میلیون دلار میشود. حال آیا کافی نیست که چنین هزینهای پرداخت کند؟ آیا باید فرزند خود را نیز «گوشت دم توپ» کند برای «ایران و ایران»؟
سخن بسیار است و در افق پیش رو نیز فعلاً روشنی آشکاری دیده نمیشود. پرسش بیپاسخ در این لحظه این است:
با ملاها چه باید کرد؟
--------------------------------------------
شنبه ۲۱ مارس ۲۰۲۶
|
|